تاریخ انتشار : ۰۷ آبان ۱۳۹۱ - ۰۷:۲۷  ، 
کد خبر : ۲۱۲۴۲۳

حزب بعث و ناصریسم (بخش چهارم)

دکتر سیدمحمد شرف‌الدین پیشگفته: تاکنون سه بخش از پژوهش دکتر سیدمحمد شرف‌الدین نوه آیت‌الله سیدعبدالحسین شریف‌الدین، در خصوص «حزب بعث» تقدیم حضورتان شد. به گونه‌ای که در نوشتار نخست توضیح داده شد درباره حزب بعث، تحقیق مدونی صورت نگرفته است و درباره تاریخچه و فلسفه تکوین این حزب اختلاف نظرهای فراوانی وجود دارد. توضیح این نکته ضروری است که درج مقالات و دیدگاه‌های مختلف اندیشه‌گرایانه در روزنامه صدای عدالت به مثابه پذیرش مفاد و محتوای آن‌ها نیست بلکه به منظور تنویر افکار عمومی در جامعه مباردت به چاپ‌سپاری می‌شود. بی‌شک تقاضای گروه فرهنگ و اندیشه از دانشوران و پژوهندگان آن است تا با نقد آرای گوناگون و آنچه در این باب به طبع می‌رسد ما را در راه بارورسازی و بالندگی مطالب این گونه صفحات مساعدت نمایند. تذکرات مشفقانه اساتید محترم را به گوش جان می‌سپاریم و از درگاه احدیت توفیق خدمت‌گذاری را مسألت می‌نماییم.

پس از آن افسران دروزی ارتش سوریه با کمک یکی از افسران ارتشی به نام مصطفی حمدون از شهروندان حماه و عامل اکرم الحورانی همراه با تعدادی افسر دیگر که در ارتباط با حزب بعث بودند توانستند بر نیروهای ارتش در شهرهای حلب و لاذقیه مسلط شوند و اوضاع می‌رفت تا مرز جنگ داخلی پیش رود ولی ادیب الشیشکلی در تاریخ 25/2/1954 استعفای خود را اعلام کرد و به سفارت عربستان سعودی در بیروت پناه آورد گفتنی است با این که رژیم ادیب الشیشکلی از بین رفت ولی همچنان دستیار او که شخص دوم رژیم او بود یعنی ارتشبد شوکت الشقیر رئیس ستاد ارتش سوریه باقی ماند و یکی از گردانندگان رژیم جمهوری پس از سقوط ادیب الشیشکلی بود. دوران دوم ادیب الشیشکلی تأثیر مهمی بر ساختار حزبی حزب بعث داشت چون در سال 1952 زمانی که ادیب الشیشکلی فعالیت احزاب را عملاً ممنوع کرده بود، افسران حزب بعث و افسران طرفدار اکرم الحورانی به فکر کودتا افتاده بودند. آنان برای محکم‌کاری رؤسای دو حزب بعث و حزب عربی اشتراکی به ریاست اکرم الحورانی را وادار کردند که با یکدیگر ادغام شوند و تبدیل به یک حزب واحد بشوند. به این صورت در اواخر سال 1952م مسئولین این دو حزب، یک حزب واحد به نام حزب بعث عربی اشتراکی را به وجود آوردند و اکرم الحورانی به عضویت هیأت اجرائی حزب درآمد.
در خلال سال‌های 1954 تا 1958 زمان وحدت دو کشور سوریه و مصر، حزب بعث یک دوره طلایی را گذراند. چون نفوذ حزب در دولت و در مجلس و در ارتش بسیار بالا رفته بود و گسترش فراگیری در سراسر سوریه یافته بود. افزون بر آن در همایش نخست حزب بعث تعداد قابل توجهی از دانشجویان اردنی، فلسطینی، لبنانی و عراقی در این همایش شرکت کردند. این دانشجویان بعداً در کشورهای خود تشکیلات حزبی به وجود آوردند که به گسترش حزب بعث در جهان عرب کمک بسیاری کرد. این پیشرفت‌های مردمی دو نوع ضعف داخلی در حزب بعث را نمایان ساخت؛ اولین آن‌ها به قول صلاح‌الدین بیطار مشکل ضعف ایدئولوژیک بود. بیطار می‌گفت: کادرهای حزب بیشتر از روی عاطفه و احساسات وارد حزب شدند و تصور واقعی از مشکلات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی نداشتند، از این‌رو در برابر مسائلی مانند دموکراسی، قانون اساسی، مجلس، مالکیت زمین، دولتی‌کردن شرکت‌ها، سوسیالیزم، اتحاد با کشورهای عربی و مسأله فلسطین، ضعف از خود نشان می‌دادند.
دومین ضعف و مشکل، مسأله مرکزیت حزب با وضعیت گسترش در سایر کشورهای عربی بود. به این صورت که برخی عناصر تشکیلات حزبی در خارج از سوریه به خصوص در اردن تمایل به استقلال از رهبری حزب در سوریه نشان می‌دادند. برای حل این مسأله میشل عفلق از بیروت دعوت به تشکیل یک همایش سراسری کرد و این همایش با نام همایش قومی دوم بعث در ماه ششم سال 1954 تشکیل شد. در مورد این همایش رهبر شاخه اردن حزب بعث، عبدالله الریماوی می‌گوید: «میشل عفلق این همایش را فقط برای بیرون راندن اکرم الحورانی از حزب بعث تشکیل داد. چون عفلق و قبل از همایش با تک‌تک رؤسای شاخه‌های حزب بعث در خارج از سوریه به تنهایی گفت‌وگو کرد و سعی کرد آن‌ها را قانع به بیرون راندن اکرم الحورانی از حب بعث کند.»
در این همایش یک آئین‌نامه داخلی نوشته شد که به موجب آن در هر صورت مجلس رهبری قومی (القیاده‌القومیه) تشکیل شد و این مجلس بر تمامی شاخه‌های حزب چه در داخل سوریه چه در سایر کشورهای عربی نظارت و تسلط حزبی داشت. حاضران اولین مجلس رهبری عبارت بودند از میشل عفلق دبیرکل حزب، صلاح‌الدین بیطار و اکرم الحورانی از سوریه، عبدالله الریماوی و عبدالله نعواسی از اردن، علی جابر از لبنان و فؤاد الرکابی از عراق.
موضع‌گیری حزب بعث در برابر حاکمیت ناصر
همانطور که می‌دانیم 23/7/1952 مجموعه‌ای از افسران ارتش مصر با نام افسران آزاده یا آزادمنش (الضباط الاحرار) به رهبری محمد نجیب و جمال عبدالناصر کودتایی علیه ملک فاروق انجام دادند و با سقوط او سلسله خدیوان مصر فروپاشید. بر همگان آشکار بود که این کودتا با کمک و طرح آمریکا به ثمر رسید. لذا رژیم کودتا همچنان روابط خود با انگلستان را حفظ کرد و نیروهای نظامی انگلیسی که از سال 1882 در مصر حضور داشتند همچنان در کانال سوئز باقی ماندند.
در ماه دهم سال 1954م رژیم عبدالناصر با دولت انگلستان قراردادی منعقد کرد که به موجب آن نیروهای نظامی انگلیسی کانال سوئز را تخلیه می‌کنند و آن را به دولت مصر می‌سپارند، با این شرط که انگلستان حق دارد دو مرتبه این پایگاه را پس بگیرد آن هم در حالی که اگر یک تجاوز نظامی علیه مصر یا هر کشور واکنش نشان خواهد داد در پی انعقاد این قرارداد، عبدالناصر اعلام کرد که صفحه تازه‌ای از روابط میان مصر و انگلستان گشوده شده است و انگلستان موقعیت و هیبت خود در خاورمیانه را حفظ کرده است.
حزب بعث در این مرحله شدیداً علیه رژیم کودتایی عبدالناصر موضع‌گیری کرد و در بیانیه‌ای که در سال 1953 صادر شد تصریح کرد که کودتای عبدالناصر با طراحی و کمک آمریکا به منظور جایگزینی این کشور به جای انگلستان در مصر انجام گرفته است. همچنین در موارد قرارداد عقب‌نشینی انگلستان از پایگاه کانال سوئز، حزب بعث اعلام کرد که این قرارداد شکست مصر از انگلستان را ثابت می‌کند. افزون بر آن حزب بعث سیاست عربی مصر مبنی بر نزدیکی با رژیم ادیب الشیشکلی در سوریه و یا پادشاهی هاشمی در عراق را محکوم کرد.
ولی از سال 1955 تا سال 1958 حزب بعث سیاست نزدیکی و دوستی با رژیم عبدالناصر را دنبال کرد. به صورت که در 13/12/1955 جمهوری ترکیه و رژیم پادشاهی هاشمی عراق اعلان کی پیمان دفاعی (سنتو) بین یکدیگر کردند. در ماه چهارم سال 1956 انگلستان به این پیمان ملحق شدند. این قرارداد به نام «پیمان بغداد» نامیده شد.
این پیمان حاصل جنگ سرد بین شوروی و اروپای غربی و آمریکا بود و به هدف محاصره کردن جماهیر شوروی از ناحیه جنوب توسط کشورهای اسلامی که تابع سیاست انگلستان و غرب بودند، طراحی شده بود. عبدالناصر احساس کرد که این پیمان به سود عراق که مهم‌ترین کشور سیاسی عرب پس از مصر بود، می‌باشد، لذا شدیداً با آن مخالفت کرد. به اضافه این که در این زمان اسرائیل یک حمله نظامی به شهر غزه در جنوب فلسطین که آن موقع زیر حمایت مصر بود، انجام داد. در 17/4/1956 همایش کشورهای عدم تعهد در باندوتگ با شرکت عبدالناصر تشکیل شد.
در ماه دهم سال 1956 عبدالناصر با سوریه و سعودی قرارداد همکاری دو جانبه بر ضد پیمان بغداد بست. به این صورت حزب بعث با رژیم عبدالناصر سیاست دوستی در پیش گرفت به طوری که از ابتدای ماه دوم سال 1956 زمزمه‌های اتحاد و وحدت سیاسی بین سوریه و مصر در میان اعضای حزب بعث شروع به شینده شدن کرد.
وضعیت سیاسی در سوریه قبل از وحدت با مصر
بعد از سقوط ادیب الشیشکلی، هاشم الاتاسی یکی از مخالفین شیشکلی به عنوان رئیس‌جمهور انتخاب شد و مقرر شد که انتخابات مجلس صورت گیرد. این انتخابات در اواخر ماه سپتامبر سال 1954 انجام گرفت. حزب بعث و طرفداران اکرم الحورانی پیروزی‌های چشمگیری به دست آوردند. از طرف دیگر افسران طرفدار این دو جناح در ارتش از نفوذ به سزایی برخوردار بودند و مهم‌ترین آن‌ها عدنان المالکی بود. از این‌رو دولت سوریه در این مدت سیمایی ضدغربی داشت به خصوص این که ملحق شده بود به محور مصر (عبدالناصر) و سعودی از پادشاهی هاشمی عراق و ناسیونالیست‌های سوری به تحریک انگلستان و آمریکا بر ضددولت سوریه وارد عمل شدند. مهم‌ترین عمل مخالفان، ترور عدنان المالکی، افسر برجسته ارتش بود که طرفدار حزب بعث و یکی از مهم‌ترین مقامات رژیم جمهوری سوریه در آن موقع بود. عدنان المالکی در تاریخ 22/4/1955 به دست مجموعه‌ای از اعضای حزب ناسیونالیست سوری ترور شد. در پی این ترور، تظاهرات مردمی در شهرهای سوریه بر ضد حزب ناسیونالیست سوریه بر پا شد. در دو شهر دمشق و حمص درگیری‌های مسلحانه میان دو طرف رخ داد که حداقل دو نفر کشته شدند.
در همین امتداد در تاریخ 11/12/1955 اسرائیل یک حمله نظامی بزرگ علیه مراکز نظامی سوریه در جنوب جولان و در منطقه دریاچه طبریا، انجام داد که بر اثر آن 48 نظامی و 8 غیرنظامی سوری به شهادت رسیدند. از طرف دیگر در مصر به تاریخ 26/7/1956 سرهنگ جمال عبدالناصر شرکت کانال سوئز را ملی اعلام کرد و آن را از دست انگلستان و فرانسه که در این شرکت سهم داشتند، درآورد. به همین دلیل اسرائیل و انگلستان و فرانسه یک حمله نظامی در 29/10/1956 بر ضد کانال سوئز انجام دادند. این حمله با دخالت سازمان ملل و آمریکا و هشدار شدیداللحن جماهیر شوروی در تاریخ 6/11/1956 با اعلام آتش‌بس از طرف انگلستان و فرانسه پایان یافت. یکی از مهم‌ترین نتایج این حمله تثبیت عبدالناصر به عنوان یک قهرمان ملی در مصر و جهان عرب بود و هیچ سودی برای انگلستان و فرانسه نداشت. همچنین این حمله باعث نزدیک‌تر شدن مصر و سوریه به یکدیگر شد چون هر دو کشور احساس می‌کردند که منبع خطر یکی است، آن هم اسرائیل و پشتیبانان غربی آن. سمیر عبده در کتاب خود «حدث ذات مره بی‌سوریه» می‌نویسد: «غرب، با این حمله، سود بسیار بزرگی به ناسیونالیست‌های عرب بخشید.»
وی همچنین می‌نویسد: «به این صورت ستاره جمال عبدالناصر در آسمان جهان عرب درخشید و نام او از نام سایر رهبران و رؤسای عرب پیشی گرفت و سال‌های پس از تجاوز سه‌گانه در 1956م را می‌توان سال‌های وحدت عربی و ناسیونالیست عربی نام نهاد.» در اینجا این سؤال مطرح می‌شود که اگر تجاوزگران فرانسوی، انگلیسی، اسرائیلی به کانال سوئز هیچ سودی از این تجاوز نبردند و تنها خاصیت این تجاوز قهرمان کردن عبدالناصر در جهان عرب بود، پس چه هدفی را تجاوزگران دنبال می‌کردند؟ به دنبال آن پرسش دیگری پیش می‌آید و آن این که آیا هدف اصلی این تجاوز همانا قهرمان کردن عبدالناصر بود به طوری که شخصیت قهرمان‌گونه او قابلیت پوشش تمامی رخدادهای سیاسی اشتباهی که بعداً از رژیم عبدالناصر سرزد، را داشته باشد. این رخدادها عبارتند از لوث کردن وحدت سوریه و مصر، دخالت نظامی در یمن و شکست سخت ارتش مصر در آنجا و بالاخره آخرین شاهکار رژیم عبدالناصر شکست سخت دیگری بود که در جنگ شش روزه سال 1967 از رژیم اشغالگر قدس متحمل شد.
لذا به نظر نگارنده بحث از اوج‌گیری دشمنی انگلستان با عبدالناصر و احساس وایت هول، مرکز حکومت انگلستان در لندن، به این که خطر حقیقی منافع انگلستان در جهان عرب را، در اثر سیاست‌های عبدالناصر، تهدید می‌کند، همانگونه که پاتریک سیل در کتاب خود «الصراع علی سوریه» بیان می‌کند، در راستای برنامه تهاجم غرب به کانال سوئز می‌باشد. یعنی همانا درشتنمای عبدالناصر و استفاده سیاسی بردن از این بزرگ‌نمایی در سایر کشورهای عربی به اضافه استفاده سیاسی از آن در داخل مصر.
با اوج‌گیری نام و آوازه جمال عبدالناصر در جهان عرب، نفوذ مصر در سوریه به شدت افزایش یافت و سفارت مصر در دمشق و سفیر آن محمود ریاض (در دهه شصت مدتی وزیر خارجه مصر و در دهه هفتاد دبیرکل سازمان الحاجمعه‌العربیه شد) قبله و محور شخصیت‌های سیاسی سوریه شدند.
در این گیرودار توجه جماهیر شوروی به سوریه بیشتر شد و سعی شوروی بر این بود که سوریه به طرف پیمان‌های منطقه‌ای طرفدار غرب، مثل پیمان بغداد، نرود. همچنین شوروی نتایج انتخابات مجلس اواخر سال 1954 در سوریه و پیروزی عناصر چیگرا مانند اکرم الحورانی خالد بکداش (رئیس حزب کمونیست سوریه که مسلمان سنی و از اهالی دمشق با اصلیت کرد بوده) و خالد‌العظم را پیروزی سیاست خود در سوریه به شمار آورد.
پس از انتخابات سال 1954 شکری القوتلی در تاریخ 18/8/1955 به ریاست جمهوری انتخاب می‌شود. لازم به ذکر است که شوکت‌الشقیر، رئیس ستاد ارتش در پشت پرده این انتخاب قرار گرفته بود.
الشقیر این کار را با اشاره آمریکا انجام داد. شکری القوتلی، سعید الغزی را به ریاست کابینه انتخاب کرد الغزی با مصر عربستان سعودی بیش از پیش نزدیکی کرد.
در تاریخ 20/11/1955 سوریه تحت تأثیر احساسات شورانگیز ناشی از خرید اسلحه چکوسلواکی توسط مصر، با این کشور معاهده نظامی برقرار می‌کند.
همچنین عربستان سعودی کمک‌های پولی فراوانی به دولت سوریه برای تقویت ارتش می‌کند.
در اینجا می‌توان ردپای آمریکا در تشکیل محور مصر- سعودی، سوریه را ملاحظه کرد:
اولاً به واسطه پشتیبانی از قوتلی در رسیدن به ریاست جمهوری. دوماً: به واسطه کمک‌های پولی سعودی (که کاملاً زیر سلطه انگلستان بود) به سوریه. لذا ظاهر مسأله این‌گونه بود که انگلستان پشتیبان محور عراق (پادشاهی هاشمی) و اردن (پادشاهی هاشمی) می‌باشد و آمریکا پشتیبان محور مصر- سعودی- سوریه بود. اما واقع مسأله این است که سیاست آمریکا از رحم سیاست انگلستان بیرون آمده است و این سیاست جز تقویت محور انگلستان – اسرائیل، هیچ هدف دیگری نداشت. لذا تشکیل دو محور عربی متقابل با یکدیگر، برای از هم پاشیدن وحدت کلمه کشورهای عربی ضروری می‌باشد. چون این وحدت کاملاً ضد منافع اسرائیل می‌باشد.
دوم، چگونه می‌توان باور داشت ادیب الشیشکلی با اراده و طرح آمریکا سقوط می‌کند ولی رژیم پس از او چپگرا می‌شود و به طرف شوروی حرکت می‌کند؟ آیا پاسخ این سؤال می‌تواند به این صورت باشد که وارد شدن سوریه به فاز چپ سیاسی یک خواسته آمریکایی- یهودی بوده تا بتواند مراحل بعدی سیاست آمریکا در سوریه را اجرا کند. این مراحل بعدی عبارت بودند از وحدت شتابزده سوریه با مصر که منجر به سلطه مصر بر سوریه شد و این امر خود موجب جدایی بعدی سوریه از مصر شد و بعد از آن کودتای حزب بعث پیش آمد و پس از آن جنگ قدرت در داخل حزب بعث نادر در ازای دهه شصت میلادی، پیش آمد. جنگ قدرتی که سوریه را تا مرز جنگ داخلی کشاند.
در این دوران، یعنی از سال 1954 تا 1958، ارتش سوریه نیروی سیاسی بسیار مهم و شاید بتوان گفت مهم‌ترین نیرو در سوریه به شمار می‌رفت. ولی این ارتش از لحاظ سیاسی بدنه واحدی نبود و به گروه‌های متعددی تقسیم می‌شد و هر گروهی در داخل ارتش در یک گروه سیاسی غیرنظامی همتای خود محو شده بود. گروه‌های سیاسی ارتش این گونه بودند: نخست، این که افسران طرفدار حزب بعث به رهبری مصطفی حمدون از منطقه جلب و دوست اکرم الحورانی. دوم، افسران طرفدار ادیب الشیشکلی به رهبری امین النفوری. سوم، افسران مستقلی بودند که خود را به خالدالعظم، ملی‌گرا، وصل می‌کردند. عبدالحمید السراج، نیرومندترین افسر ارتش سوریه و رئیس بخش اطلاعات آن از همین گروه مستقل‌ها بود ولی در عین حال روابط تنگاتنگی هم با حزب بعث داشت. گروه چهارم افسران شهر دمشق به رهبری اکرم الدیری بودند. ناتوانی این گروه‌ها در برقراری حداقل تفاهم با یکدیگر آن‌ها را واداشت تا هیأتی تشکیل دهند تا برای مذاکره در مورد وحدت سیاسی با مصر تا با عبدالناصر در قاهره گفت‌وگو کند و شاید این وحدت و یکپارچگی از دست رفته در ارتش را بازیابد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات