* ابطحی: بحث درباره تعیین حدود دین بحثی بسیار مهم است. آیا دین داعیهدار همه حوزههای زندگی بشر است یا صرفاً متکفل حوزههایی خاص است؟ آیا دین در حوزههای مختلف، «حداکثرها» را بیان کرده است یا «حداقلها» را؟ حداقلهایی که افراد در صورت پایبندی به آنها متدین شمرده میشوند، کدامند؟ در کدام حوزهها میتوان از عقل بشری استفاده کرد و کماکان دیندار باقی ماند؟ به طور خلاصه، گوهر دین چیست؟
** دکتر خضر: طبیعی است که من بر مبنای تفکر مسیحی به این سئوال پاسخ میدهم. در مسیحیت اعتقاد بر این است که دین حجاب از وجه خدا برمیدارد و ما را در شناخت خداوند یاری میدهد. تلقی ما از دین چنین است. به اعتقاد ما «کلمه» از خداست و با هدف رهایی و رستگاری آمده است. «کلمه» یک اصطلاح مسیحی است و معنای آن عبارت است از رهایی از گناهان و نجات از سقوط؛ زیرا ما همواره در معرض آن هستیم که در تمایلات و هواهای نفسانیمان سقوط کنیم. خداوند میگوید او حیات و هستی انسان است و با «کلمه» انسان را از گناهان نجات میدهد. پیامبران اراده و فکر خداوند را به انسانها ابلاغ میکنند. نجات یعنی بارور شدن روح تا بینهایت؛ یعنی رشد روح. روح انسان از راه ارتباط با آفریدگار رشد مییابد؛ آفریدگاری که پیوسته محبت خود را به ما نشان میدهد. خداوند با ارسال رسل نشان داد که دوستدار ماست. خداوند ابراهیم را مأمور کرد یکتایی خداوند را به جهانیان اعلام کند و آنان را به یکتاپرستی دعوت نماید. این مأموریت ابراهیم با آمدن عیسی مسیح کامل گشت و محبت خداوند نسبت به انسان بیش از پیش آشکار شد. خداوند با مرگ مسیح و سپس رستاخیز او از میان مردگان، محبت خویش به مردم را متجلی ساخت. محبت خداوند انسانها را زنده میکند. ما مکلفیم شهوتها را از درون خویش برانیم و گناهانمان را پاک کنیم تا در نتیجه انسانهایی زنده باشیم و به نیکی عمل کنیم. معنی نجات این است. رهایی یافته کسی است که عمل نیک و خیر انجام میدهد. ما باید این پویایی را در درون خود به خود بیاوریم تا در منجلاب گناه سقوط نکنیم و قدرت انجام کارهای خیر را به دست آوریم. انجام کارهای نیک حتی پس از مرگ به انسان فایده میرساند. در دنیا نیز باید دوستدار مردم باشیم. محبت نجاتدهنده است، زیرا اخلاق الهی را در انسان بارور میکند. خداوند نخستین و بلندمرتبهترین دوستدار انسانهاست و آنچه که حقایق، اعتقادات و... نامیده میشود جز تفسیر و توضیح کلمه «نجات» چیز دیگری نیست.
اما افراد و جوامع چگونه نجات مییابند؟ نجات چگونه در تاریخ محقق شده است؟ این امور به جوهر نجات ارتباط ندارد. پس در حقیقت وظیفه اصلی دین و جوهر آن تحقق نجات به معنای فوقالذکر است. البته برای فهم معنای «نجات» باید به انجیل، که در عصری خاص نازل شده، مراجعه کنیم و ببینیم این واژه در انجیل چه معنایی دارد.
* عصر نزول چه تأثیری بر کلام الهی میتواند بگذارد؟
** بالطبع کلام و سخن الهی برای همه شنوندگان و خوانندگان گویاست و در آن حقیقت نهفته است. لکن تعبیرهایی که در کلام الهی آمده است، به زمان نزول تعلق دارد.
* حتی اگر تعابیر به زمان نزول تعلق داشته باشد، روح و محتوای تعابیر فرازمانی است؛ مثلاً در زمان نزول قرآن یکی از وسایل نقلیه مهم برای سفرهای دوردست کشتی بوده و مسافرت با کشتی نیز خطرخیز به شمار میآمده است؛ لذا در قرآن از کشتی سخن رفته است. یعنی به نظر میرسد که رواج این وسیله نقلیه در آن زمان و در ضمن خطرخیز بودن آن موجب شده که خداوند برای رساندن پیامی خاص از آن استفاده کند و چه بسا اگر در آن زمان هواپیما وجود میداشت، از هواپیما سخن میرفت.
** به اعتقاد من هدف عمده به کارگیری واژهها، عبارات و اشاراتی که ناظر به حوادثی خاص هستند، عبرتآموزی است. به طور مثال این عبارت کتاب مقدس که «خداوند جهان را در شش روز آفرید»، عبارتی عبرتآموز است و مقصود از آن نفی تکامل خلقت نیست. مقصود خداوند از اینکه خود را اولین و آخرین آفریدگار میخواند، چیست؟ مقصود این است که او نجاتدهنده است. هنگامی که خداوند از «گناه آدم و حوا» سخن میگوید، نمیخواهد صرفاً به واقعهای خاص در تاریخ بشر اشاره کند بلکه میخواهد، در ضمن بیان پارهای خصوصیات انسانها، نشان دهد که خداوند هم تواناست هم نجاتدهنده.
* یعنی نجات و رهایی با محبت خداوند تحقق مییابد؟
** آری، با دوستی و محبت. فقط همین. این مفهوم، جوهر کلام خداوند است ولی به تعابیر گوناگون بیان شده است. درست است که فرهنگ حاکم بر زمانه نزول وحی با فرهنگ حاکم بر زمانه ما تفاوت داشته است، اما امروزه نیز میتوان با مراجعه به کلام خداوند همان جوهر را از وحی استنباط کرد. لذا نتیجه میگیریم که کتابهای مقدس، کتب علمی و تاریخی نیستند. البته در کتابهای مقدس میتوان انعکاس علوم زمانه آنها را دید؛ مثلاً در عهد عتیق در «صحیفه یوشع بن نون» میخوانیم که وی حرکت خورشید را متوقف کرد تا نبرد خویش را به پایان برد. این سخن، سخنی علمی درباره حرکت یا سکون خورشید نیست، اما احتمالاً انعکاس کیهانشناسی آن دوران است.
* به عبارت دیگر، مقصود یوشع ادامه جنگ در آن روز بوده نه توقف خورشید؟
**دقیقاً همینطور است؛ مثلاً هنگامی که میگوییم خداوند جهان را در شش روز آفرید، منظورمان بیان یک واقعیت تاریخی نیست و اگر به تاریخ و علم باستانشناسی هم مراجعه کنیم، احتمالاً یافتههایی که مؤید این نظریه باشد، نخواهیم یافت. اگر کتاب مقدس را دقیق مطالعه کنیم، درخواهیم یافت که مثلاً هدف از تألیف کتاب اول و دوم پادشاهان بیان این نکته است که خداوند به پادشاهان صالح توفیق عنایت میکند و پادشاهان شرور را قابل هدایت نمیداند.
ما با قرائت انتقادی و تاریخی کتاب مقدس میتوانیم به آن جوهر یا مقصود دین دست پیدا کنیم. نکته مهمتر آنکه اخلاقیات مندرج در کتب مقدس نیز بر دو دسته است: دسته اول، اخلاقیات غیرزمانمند یا مطلق و دسته دوم، اخلاقیات مطلق هستند و هر تفسیری که از کتاب مقدس داشته باشیم، نمیتوانیم این امور را جایز بشماریم. اما هنگامی که پولس رسول به مردم شهر قرنتس فرمان میدهد که: «باید زنان شما در اجتماعات سکوت کنند»، در واقع یک حکم اخلاقی زمانمند یا غیرمطلق صادر میکند؛ زیرا در آن زمان زنان یک جنبش آزادیخواهی به راه انداخته بودند و به گونهای افراطی تمایل داشتند در رفتار و کردارشان آزاد و با همسرانشان برابر باشند. پولس رسول میخواست این جنبش را کنترل و سازماندهی کند و به هدف خود رسید. لکن امروز این خطر برطرف شده و در زمانه ما نوعی میانهروی و انعطافپذیری به وجود آمده است. بر این اساس است که میگویم جوهر مسیحیت رساندن انسان به سر منزل محبت و دوستی است و نیل به این جوهر ارتباطی به احکام شرعی ندارد.
البته راه نیل به جوهر نیز مهم است. و از نظر ما، نجات و رستگاری در گرو مراقبت از خویش است؛ اما نباید فراموش کرد که دین آمده است تا به انسانها «محبت ورزیدن» را بیاموزد و امکان «رستگاری» آنان را فراهم آورد.
* یعنی آیا انسانها میتوانند بدون توجه به احکام شریعت از خویش مراقبت کنند و با جلب محبت خداوند به رستگاری نایل شوند؟ مثلاً آیا نمازخواندن از نظر شما واجب است یا میتوان بدون ادای آن محبت خداوند را جلب کرد؟
** من با استفاده از مثال شما پرسشتان را پاسخ میدهم. ما مسیحیان نیز نماز میخوانیم، اما نماز خواندنمان با نماز خواندن شما مسلمانان تفاوتهایی دارد. شما نمازتان را به ترتیب اقامه میکنید. شما صبح، ظهر، عصر، غروب و شب نماز به جا میآورید ما هم بر این باوریم که لازمه ایمان، نیایش کردن در اوقات ویژهای است اما، به اعتقاد ما، این اوقات میتواند متغیر باشد.
«قداس» را که نماز روز یکشنبه است، مثال میزنم. نماز روز یکشنبه نماز مهمی است؛ زیرا مسیحیان معتقدند مسیح نجاتدهنده روز یکشنبه از میان مردگان برخاست. در کشورهایی که روز یکشنبه تعطیل رسمی نیست، مسیحیان باید تا آنجایی که شرایط اجازه دهد، به کلیسا روند و نماز به جای آورند و خود را از گناهان پاک کنند؛ ولی اگر چنین امکانی فراهم نشد، میتوانند در روز دیگری نماز به جای آورند زیرا منظور از نماز طهارت درونی است و به همین دلیل ما آن را «قداس» مینامیم.
مسیحیت برای روزه نیز اهمیت قائل است و بر آن تأکید دارد. اما در انجیل برای روزهداران زمان مشخصی در نظر گرفته نشده است. در زمان حکومت کلیسا رهبران مسیحیت پیروان خود را به روزهداری در ایام «عید فصح» دعوت میکردند. البته، در ابتدای مسیحیت، ایامی تحت عنوان «عید فصح» وجود نداشت، لکن در ابتدای قرن نخست این عید شکل گرفت. با گذشت سه قرن، این عید تدریجاً رسمیت یافت و مسیحیان چهل روز قبل از فرارسیدن عید را روزه میگرفتند. عدهای سه روز و عده دیگری سی روز روزه میگرفتند. اکنون فکر میکنیم ایام روزهداری را بیست روز قرار دهیم تا عموم مردم بتوانند در کنار انجام کار و تعهداتشان، این فریضه دینی را نیز به جا آورند. همانگونه که شما از جماعت و شورا سخن میگویید ما نیز «شورا» یا «جماعتی» داریم که در آن به بحث درباره مسائل شرعی میپردازیم.
* آیا این شورا قانونگذار هم هست؟
** آری، «مسائل شرعی» وضع میکند. البته برای آنکه دقیقتر و متواضعانهتر صحب کنم، بهتر است بگویم ما در آن شورا «قانون دینی» وضع میکنیم. یعنی بهتر است نام آن را تشریع نگذارم؛ زیرا کلمه تشریع، کلمه بسیار مهم و دقیقی است. به همین دلیل میگویم: «قانون»، و منظور قوانین کلیسایی است که میتوانید به مدد آنها امور جاریتان را بگذرانید. در این شورا ما کلیات فقه را متناسب با زمان برنامهریزی میکنیم. این کلیات، صرفاً به مؤمنان گرایش و جهتگیری عمومی میدهد، یعنی مؤمنان میتوانند خود نیز در امور جزئی «متفقه» شوند، به طور مثال ما روزهای یکشنبه که به کلیسا میرویم، غذا نمیخوریم یا کمی نان و شراب همراه خود میبریم و دسته جمعی از آن استفاده میکنیم. ما این فعل را «5 مناوله» مینامیم؛ لکن اگر به دلایل پزشکی انسان ناچار شود غذا بخورد، اجازه دارد. به عبارت دیگر، آن شورا میتواند تمام مسائل زندگی را مورد تحلیل و بررسی قرار دهد. این شورا حتی در مواردی که ظاهراً اجتهاد در آنها جایز نیست، نظراتی ارائه کرده است. مثلاً مسیحیان معتقد بودند که میتوان با هر کسی ازدواج کرد اما کلیسا با توجه به پارهای ملاحظات پزشکی و برای پرهیز از برخی بیماریها و ناهنجاریها اجتهاد کرد و ازدواج با دخترعمو، دخترخاله و دختر دایی را تحریم نمود. در این زمینه متونی نیز وجود دارد.
* آیا منظورتان از متون، «متون دینی» است یا متون دگرگون شده توسط شورا؟
** منظورم مصوبات «شورا» است. البته هنگامی که محافل یا شوراهای کلیسا در مجامع بینالمللی جلسه تشکیل میدهند و قوانینی را تصویب میکنند، گردن نهادن به رأی این محافل برای همگان الزامی است.
* یعنی این قوانین از طرف خدا نیست؟
** خیر. اما ما معتقدیم که روح خداوند نه تنها در سخن او (یعنی انجیل) تجلی دارد بلکه در میان روحانیان دینشناس آن شوراهای رسمی نیز حاضر و متجلی است.
* لطفاً توضیح بیشتری بدهید. آیا شما حکمی را که شورا (جماعت) صادر میکند، حکم خداوند به شمار میآورید؟ آیا میتوان حکم را رأی خداوند تلقی کرد یا نه؟
** ما معتقدیم که لطف خداوند شامل حال شوراست و اعضای شورا را در حل مسائل جاری هدایت میکند. البته نباید فراموش کرد که پارهای از دستورات و قوانین ثابتند و پارهای از آنها متغیر.
* آنچه تغییر نمیکند چیست؟ آیا نص کلامالله نیز قابلیت تغییر در ازمنۀ مختلف را دارد؟
**خیر. آنچه تغییر نمیکند کلام خداست. لکن در پارهای موارد، تفسیرهایی که در جلسات شورا ارائه میشود، معنای کلام خداوند را وضوح میبخشد.
* آیا در جلساتی که برای تبیین و روشن کردن کلامالله تشکیل میشود میتوان کلام خداوند را به نحوی تفسیر کرد که کاملاً با ظاهر نص مخالف باشد؟
**بحثهایی که در اجتماعات شورا درباره امور سیاسی و اقتصادی صورت میگیرد، مستند به روح کلام خداوند است و با استفاده از منبع وحی ارزیابی میشود. در کنگرههای مشورتی بینالمللی، متخصصترین دینشناسان حضور دارند و با استفاده از مفاهیم کلی کتاب مقدس میکوشند راهحلی برای مشکلات و مسائل جدید دینی بیابند و مسیر مسیحیت را مشخص کنند.
* آیا دین مسیحیت به روحانیون مسیحی اجازه داده است که درباره همه امور، احکام دینی صادر کنند یا برای آنها حدود خاصی ترسیم کرده؟ مثلاً آیا نصوص دینی اجازه میدهد که کلیسا، در صورت امکان، دولت تشکیل دهد؟
** امکان ندارد کلیسا بتواند دولت تشکیل دهد. دولت دارای سازمان مستقلی است و کلیسا نمیتواند به این دلیل که خداوند به ما نگفته است دولت تشکیل دهید.
* اگر چنین است، پس چرا اعتقاد دارید که مسیحیت میتواند در امور روزمره مردم دخالت کند؟ مثلاً وقتی مردان را از ازدواج مجدد نهی میکنید، آیا به این ترتیب در زندگی خصوصی آنها مداخله نکردهاید؟
**خیر. البته این امر که نباید همسر دوم اختیار کرد، نص کتاب مقدس نیست بلکه مبتنی بر سیره مسیح است که در کتاب مقدس آمده است. مسیح یکی است و کلیسا یکی است؛ مسیح چهره مرد و کلیسا چهره زن را نشان میدهد. بنابراین ما برای این مسأله استدلال منطقی داریم.
دولت را مردم برقرار میکنند و البته ما نیز در دولت و جامعه حضور داریم. وظیفه ما فقط آن است که نسیم معنویت را در جامعه و دولت بوزانیم. ما میکوشیم معنویتی را که از روح خدا ناشی شده است، در امت تزریق کنیم. این معنویت، خدا را در جامعه حاضر میکند و باعث تقویت اخلاق میشود. وظیفه دین همین است. ادامه دارد...