تاریخ انتشار : ۰۷ آبان ۱۳۹۱ - ۰۷:۲۶  ، 
کد خبر : ۲۱۲۴۲۶

آزادی در نهج‌البلاغه (بخش دوم)


علی‌اصغر مرادی
2. مشارکت مردمی

اما در بخشی از خطبه 216 نهج‌البلاغه درباره محقق و سهیم بودن مردم و مشارکت آنان در حکومت می‌فرماید: «همانا خدا بر شما برای من حقی قرار داد، چون حکمرانی شما را بر عهده‌ام نهاد، و شما را نیز حق است بر من، همانند حق من که شما راست بر گردن... کسی را حقی نیست جز که بر او نیز حقی است و بر او حقی نیست جز آنکه او را حقی بر دیگری است و اگر کسی را حقی بود که حقی بر او نبود، خدای سبحان است نه دیگری از آفریدگان...»
از این دیدگاه در حوزه بشری تمامی حقوق دو طرفه است و حق یک طرفه تنها منحصر به خداوند متعال می‌باشد. ارتباط حکومت و ملت نیز از این قاعده حقوق متقابل مستثنا نیست. در جامعه‌ای که حقوق دولت و ملت رعایت نشود، نیکان ذلیل و اشرار عزیز خواهند شد.9 راهکاری که امام برای جلوگیری از به هم خوردن تعادل جامعه- ذلت ابرار و عزت اشرار- در پیش می‌گیرند، بسط و توسعه سیاسی است: «...بر شماست یکدیگر را در این باره اندرز دادن و حق همکاری را نیکو گزاردن... از جمله حقهای خدا بر بندگان یکدیگر را به مقدار توان اندرز دادن است و در برپاداشتن حق میان خود، یاری یکدیگر نمودن. و هیچ‌کس هر چند قدر وی در حق بیشتر بود و فضیلت او در دین پیشتر، بی‌نیاز نیست که او را در گزاردن حق خدا یاری کنند؟ و هیچ کس هر چند مردم او را خوار شمارند و دیده‌ها وی را بی‌مقدار، خردتر از آن نیست که کسی را در انجام دادن حق یاری کند یا دیگری به یاری او برخیزد.»
مرحوم میرزای نائینی، پس از نقل این عبارات از خطبه مزبور، می‌نویسد: «چقدر سزاوار است ما مدعیان تشیع اندکی در سراپای این سخن تأمین کنیم و بفهمیم که این درجه اهتمام حضرتش در رفع ابهت و هیبت مقام خلافت از قلوب امت و تکمیل اعلی درجات آزادی آنان و ترغیبشان بر عرض هرگونه اعتراض و مشورت و در عداد حقوق والی بر رعیت یا حقوق رعیت بر والی شمردن آن، برای چه مطلب بود؟...»10
3- دوری از هرگونه تملق‌جویی و تملق‌پذیری
مداحی حاکمان، یادگاری به جا مانده از قیصرها و کسری‌هاست. هم مداحان و هم حاکمان بر این پندارند که ستایش مبالغه‌آمیز سودی به حالشان خواهد داشت؛ ولی در مکتب علوی هرگونه مداحی بی‌جا مردود است. از این‌رو امام علی(ع) هنگام خطابه، همین که مورد ستایش یکی از افراد حاضر در مجلس قرار می‌گیرد، بی‌آنکه به عنوان یک حاکم بر خود ببالد، بر می‌آشوبد و به نکاتی اشاره می‌کند که بایستی سرمشق همه فرمانروایان و رهبران در طول تاریخ قرار گیرد: در اثنای خطبه حضرت، فردی از میان جمعیت برخاست و زبان به ستایش ایشان گشود و در سخنی طولانی مراتب فرمانبرداری خود را به گوش خلیفه رساند؛ اما امام علی(ع) در پاسخ، به طور شایسته‌ای با ثناگو برخورد کرد و تمایل رهبران به ستوده شدن را به شدت نکوهش کرد: «زشت‌ترین خوی والیان این است که خواهند مردم آنان را دوستدار بزرگ منشی شمارند و کارهایشان را به حساب کبر و خودخواهی بگذارند و خوش ندارم که در خاطر شما بگذرد که من دوستدار ستودنم و خواهان ستایش شنودن و سپاس خدا را که بر چنین صفت نزادم... لیکن مرا به نیکی مستایید تا از عهده حقوقی که مانده است، برآیم و واجب‌ها که بر گردنم باقی است، ادا نمایم. و نخواهم مرا بزرگ انگارید؛ چه، آن کس که شنیدن سخن حق بر او گران افتد، کار به حق و عدالت کردن بر او دشوارتر است. پس، از گفتن حق یا رای زدن در عدالت باز مایستید که من نه برتر از آنم که خطا کنم و به در کار خویش از خطا ایمنم...»(نهج‌البلاغه، خطبه 216)
ه-: آزادی‌های فرهنگی
آزادی‌های فرهنگی از جمله آزادی‌های بیرونی [نه معنوی] و اجتماعی است که سعادت و رستگاری جامعه و پرهیز از هرگونه استبداد و ظلم، ضروری است. آزادی‌هایی نظیر آزادی اندیشه، آزادی عقیده، آزادی در انتخاب دین، آزادی بیان و آزادی قلم و مطبوعات، آزادی‌های فرهنگی به شمار می‌آیند.
1- آزادی اندیشه
اگر گفته شود آزادی اندیشه از ابتکارات دین اسلام است، سخنی به گزاف نخواهد بود؛ چرا که ده‌ها آیه در قرآن کریم با بیانات گوناگون و روشن خود به تفکر، تعقل و تدبر رشد و تعالی شعور و فهم فرمان داده است.11 اگر اندیشندن در واقعیات هستی آزاد نمی‌بود، خداوند متعال آن همه دستورات اکید درباره اندیشه، بدون تعیین محتوا و چارچوب، صادر نمی‌کرد.
«ملوتون»- شاعر شهیر انگلیسی- آزادی اندیشه و فکر را چنین تعریف کرده است: «آزادی فکری عبارت است از اینکه انسان در فراگرفتن علوم و معارف و همچنین در اظهار و نشر آن و انتقاد از آن، آزاد باشد و این سرآمد همه آزادی‌هاست.»12 و «هیچ واقعه‌ای اسفناک‌تر از این نخواهد بود که عده‌ای از اندیشمندان فهیم و ژرف‌اندیش، از ترس اصابت فکرشان به چیزی که بشود آن را غیرمذهبی نامید، هرگز جرأت نکنند دنبال اندیشه‌های بی‌باک، مستقل و پر از جنب‌وجوش بروند و به کشف حقایقی که غنی‌کننده بشریت است نائل گردند.»13
شهید مطهری در این باره می‌گوید: آزادی تفکر ناشی از همان استعداد انسانی بشر است که می‌تواند در مسائل بیندیشد- این استعداد بشری حتماً باید آزاد باشد. پیشرفت و تکامل بشر در گرو این آزادی است. من اعلام می‌کنم که در رژیم جمهوری اسلامی هیچ محدودیتی برای افکار وجود ندارد، همه باید آزاد باشند که حاصل اندیشه‌ها و تفکرات اصلی‌شان را عرضه کنند. من به همه این دوستان غیرمسلمان اعلام می‌کنم از نظر اسلام تفکر آزاد است، شما هر جور که می‌خواهید بیندیشید، بیندیشید، هر جور می‌خواهید عقیده خودتان را ابراز کنید- به شرطی که فکر واقعی خودتان باشد- ابراز کنید، هرطور می‌خواهید بنویسید، بنویسید. هیچ کس ممانعتی نخواهد کرد.14
2- آزادی عقیده
بدون شک انسان‌ها اعتقادی دارند؛ زیرا بشر نمی‌تواند ضرورت و شایستگی مبانی کلی زندگی خود را بدون «چنین باید» یا «چنین شاید» بپذیرد. به دیگر سخن، حداقل تفسیر زندگی این است که انسان معتقد باشد به اینکه زندگی همین است که من آن را مطلوب خود می‌دانم؛ هر چند با زندگی کنونی او مطابق نباشد. انسانی که حضرت علی(ع) جهان بزرگ‌تری را در جثه کوچک او می‌بیند،15 نمی‌تواند بدون هدفی والاتر از تأثیر و تأثرات طبیعی، پا به عرصه وجود گذاشته باشد.
در اسلام عقیده و مذهب مبنای زندگی و به عنوان اصل و زیربناست؛ به گونه‌ای که تمامی مسائل اجتماعی بر آن استوار است؛ بنابراین معنای درست آزادی عقیده آن است که هیچ‌کس در جامعه اسلامی به ظاهر عقیده هر چند غلط و باطل خود، زیر فشار قرار نمی‌گیرد. اسلام کفار و کسانی را که اعتقادی به این دین ندارند، تحمل می‌نمایند و برای آنان حق حیات قائل است و از امنیت حقوق آنها دفاع می‌کند. امام علی(ع) در یکی از خطبه‌ها درباره هجوم سپاهیان اموی به شهر «انبار» می‌فرماید:
«شنیده‌ام که این غارت‌گران و مهاجمان وارد خانه زن مسلمان یا یهودی اهل کتاب می‌شدند و زیورآلات را از او می‌گرفتند... اگر مسلمانی از این غم بمیرد، چه جای ملامت است، که در دیده من شایسته چنین کرامت است.» (نهج‌البلاغه، خطبه 27)
در قرآن مجید آیات متعددی درباره آزادی عقیده آمده است 16 که مشهورترین آن، آیه شریفه «...لااکراه فی‌الدین...» می‌باشد. شان نزول آیه درباره شخصی از انصار است که دو پسر مسیحی داشت و خواست آنان را به اسلام وا دارد. قرآن وی را از این کار منع نمود. در این آیه، دین اجباری نفی شده است؛ چه اینکه دین عبارت است از یک سلسله معارف علمی که معارفی عملی را به دنبال دارد. اعتقاد و ایمان از امور قلبی است که قابل اکراه و اجبار نیست؛ زیرا کاربرد اکراه تنها در اعمال ظاهر، یعنی همان حرکات مادی و بدنی است؛ اما اعتقاد قلبی برای خود علل و اسباب دیگری، از نسخ خود اعتقاد و ادراک دارد و محال است که برای مثال جهل، علم را نتیجه دهد و یا مقدمات غیرعلمی، تصدیقی علمی داشته باشد. «لا اکراه فی‌الدین»، خواه جمله اخباری (اکراهی در دین و اعتقاد نیست) باشد و یا انشایی (نباید مردم را بر اعتقاد و ایمان مجبور کرد)، تنها در مرحله افعال جسمانی اثر دارد نه اعتقادات قلبی. از سوی دیگر جمله «قدتبین الرشد من‌الغی» نیز علت آن را بیان می‌کند؛ یعنی اجبار و اکراه هنگامی مورد نیاز است که قوی و مافوق، مقصد مهمی در نظر داشته باشد و نتواند فلسفه آن را به پایین دست خود بفهماند؛ اما در امور مهمی که خیر و شر آنها معلوم است، دیگر نیازی به اکراه نخواهد بود و دین در زمره این امور است. پس رشد در پیروی از دین، و غی در ترک آن است.17
از آنچه بیان شد نتیجه می‌گیریم که: اسلام درباره عقیده صرف، حساسیتی بروز نمی‌دهد؛ اما در برابر آثار زیانباری که از عقیده باطل و مخالف مصالح اسلام، آشکار می‌شود، واکنش منطقی نشان می‌دهد.
اسلام به رغم بلند نظری و سعه صدر، در روی آوردن مردم به عقیده باطل انعطاف نشان نمی‌دهد، بلکه همه رسالت خود را در این می‌بیند تا در اصلاح آن بکوشد؛ اسلام با فتنه‌گری و اعمال زور درباره یک عقیده، به شدت برخورد می‌کند؛ و گرایش‌ها و اندیشه‌های سیاسی، در جامعه اسلامی آزاد است و هیچ‌کس را به جرم داشتن یک فکر سیاسی یا علمی، نمی‌توان تحت تعقیب قرار داد و یا احیاناً دستگیر کرد.
3- آزادی بیان
آزادی بیان یعنی افشای اندیشه و عقیده، این نوع از آزادی، حقوقی به فرد اعطا می‌کند تا با سخن، مطبوعات، کتب، کنفرانس، و... اندیشه و عقاید خود را برای همه مردم بازگو نماید. مطرح شدن آزادی بیان در اسلام، خود عامل مؤثری در جهت تبادل افکار و پیشرفت مسلمانان، در علوم و فنون گردید. قرآن مجید نه تنها به مخالفان (مشرکان)، آزادی بیان داده، بلکه همواره از آنان خواسته است تا اگر می‌توانند، همانندی برای قرآن بیاورند. (بقره، 23) این امر در آیات دیگر قرآن نیز مورد تأکید قرار گرفته است. (همان، 159 و آل عمران، 71) حضرت علی(ع) آزادی بیان را از سلامت اندیشه18 و مرز دو جریان و خط حکومتی (حکومت عدل و جور) دانسته است.19
آن امام همام در بخشی از سخنان گرانسنگ خود می‌فرماید: «ای مالک، فروتن باش و به نیروهای مسلح خود اجازه حضور مده تا سخن‌گوشان بی‌هیچ لرزش و لکنتی، به روشنی کامل با تو سخن بگوید که من از رسول خدا شنیدم که بارها و بارها می‌فرمود: هیچ امتی که در آن با صراحت و بی‌لکنت، حق ناتوان از زورمند باز گرفته نشود، از ستم پاکسازی نخواهد شد. وانگهی بکوش که ناآگاهی‌ها و برخوردهای تند و ناتوانی‌شان در سخن گفتن را تاب آری و از هر سخت‌گیری و خشونتی به آنها، مانع شو... آنچه عطا می‌کنی با روی باز و از آنچه دریغ می‌ورزی با نیک‌خویی و پوزش‌خواهی باشد.»20
امروزه، آزادی بیان در اکثر اعلامیه‌های جهانی و به زبان‌های گوناگون به صراحت آمده است. شاید بهترین آنها، اصل چهاردهم از اعلامیه فرانسه (1994) است که اعلام می‌دارد: «هر کسی آزاد است سخن بگوید، بنویسد، چاپ کند و انتشار دهد و هرگونه افکاری را تا آنجا که از این حق سوءاستفاده نشود و مثلاً به آزادی‌های تضمین شده در این اعلامیه یا حسن شهرت دیگران لطمه وارد نیاید، خواه از راه مطبوعات و خواه از طریق دیگر بیان نماید یا نشر دهد و مورد مدافعه قرار دهد.»21
در ماده نوزدهم، اعلامیه جهانی حقوق بشر، می‌خوانیم: «هرکس حق آزادی عقیده و بیان دارد و حق مزبور شامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحظات مرزی، آزاد باشد.»
4- آزادی احزاب و اجتماعات
این حق شهروندی هر یک از افراد جامعه است که در گروه‌بندی‌های گوناگون سیاسی، اجتماعی، صنعتی اقتصادی و مانند آن شرکت کند و یا به یکی از سازمان‌ها و انجمن‌های آشکار و پنهان به دلخواه بپیوندد. این نوع از آزادی، از موضوعات مسلم است. اسلام پیروان خود را به تشکیل اجتماع سالم و همزیستی مسالمت‌آمیز فرا خوانده است؛ مشروط بر اینکه اجتماع مزبور، به گونه‌ای تشکیل شود که با آداب اسلامی و مصالح عمومی منافات نداشته باشد و مردم را به هواپرستی و شهوات رهنمون نسازد. خوارج در حکومت علی(ع) از احزاب قوی و گروه سرسختی بودند که در برابر حضرت اردو می‌زدند و آزادانه در نفی اصل حکومت پای می‌فشردند. امام نیز تا پیش از اقدام مسلحانه آنان در جهت هدایتشان کوشید؛ چنان که حضرت خود در این باره فرمود: «بی‌گمان نافرمانی خیرخواه مهربان، دانای کاروان، دریغ خوردن آرد و پشیمانی به دنبال دارد. درباره این داوری [داوری در صفین] رأی خویش را گفتم و آنچه در درون دل داشتم، از شما ننهفتم، «رأی راست آن بود اگر می‌پذیرفتید» اما مخالف‌وار، سر باز زدید و نافرمانی پیش گرفتید، جفا ورزیدید و به راه عصیان رفتید تا آنکه نصیحت‌گو درباره خود بدگمان شد و...»( نهج‌البلاغه شهیدی، خطبه 35)
خوارج به طور کلی در مراحل مختلف، فشارهای زیادی را بر حضرت، در جریان اداره امور حکومتی و اجتماعی و عبادی، وارد ساختند؛ حضرت را چون معاویه قلمداد کردند22 و حتی او را تهدید به قتل کردند،23 و به منظور گسترش فعالیت سیاسی خود، به تشکیلات مخفی دست زدند، در مجامع عمومی به امام اهانت می‌کردند و جوی مسموم علیه ایشان به راه انداختند؛ برای مثال شایعه کرده بودند که علی از قرارداد تحکیم عدول کرده و آن را ضلالت می‌داند.24 تا جایی که امام مجبور شد برای خنثی‌سازی شایعه آنان، آشکارا با مردم صحبت کند:
«هرکس گمان دارد من از حکمیت عدول کرده‌ام دروغ گفته و کسی که وفا به قرارداد را گمراهی می‌داند خود گمراه است.»25
در هر حال، امام با گروه‌های برانداز مواجه بود، ولیکن پیش از اقدام مسلحانه آنان، نه تنها در پی دستگیری و قلع و قمعشان نبود، که به هدایت آنان همت می‌گماشت. بنابراین سلوک در خط علی(ع) ضوابطی دارد که نخستین آن، آزادی به شیوه علوی است.
امام به صراحت همگان را دعوت می‌کند که آنچه حق می‌دانند، به او تذکر دهند و آنچه عدالت می‌دانند مشورت دهند و می‌گفت: «مپندارید که گوش من برای شنیدن حق سنگین است. خیال مکنید من از استماع سخن حق خشمگین می‌شوم.
کسی که شنیدن حق برایش سنگین باشد، قطعاً عمل به حق برایش دشوارتر خواهد بود.»( نهج‌البلاغه، خطبه 216)

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات