تعریف آزادی
بیشتر فلاسفه سیاسی غرب آزادی را از بعد منفی آن مورد بررسی قرار داده و به «نبود مانع» تعبیر نمودهاند. منظور آنان از مانع، عوامل بازدارنده بیرونی و خارج از اراده انسانی است که از حرکت و جنبش آن جلوگیری میکند. آزادی در این دیدگاه، برخاسته از نهاد و فطرت انسانی است و انسانها همواره برای بقای آن مبارزه میکنند، آن چنان که تحت هیچ شرایطی حاضر به از دست دادن آن نیستند: «منظور از آزادی، نبودن مانع برای آن اوضاع و شرایط اجتماعی است که وجود آنها در تمدن امروز لازمه خوشبختی فرد است.»1 «آزادی انسان در طبیعت، آن است که قدرتی بالاتر در روی زمین بر او فرمانروا نباشد و او تابع اراده و قانون کسان دیگر نباشد و تنها قانون طبیعت بر او حکومت کند.»2«آزادی، نبودن مانع است و مقصود از مانع آن چیز خارجی و بیرونی است که از جنبش جلوگیری کند.»3
اما آزادی در مکاتب دیگر، به ویژه مکتب اسلام، به عنوان رسالت الهی تلقی و از دو بعد سلبی و ایجابی تشکیل یافته است. بُعد سلبی آن، نفی مناسبات بازدارنده رشد انسانی و رفع موانع تعالی اوست، و بعد ایجابی آن، ایصال و هدایت انسان به کرامت، عزت و قرب الهی میباشد. در قرآن کریم، آزادی از تعالیم انبیا به شمار آمده است که به اختصار تنها به پنج گونه از آن اشاره میگردد:
الف: آزادی از الههها، یعنی نفی شرکت و قبول توحید؛ «لاالهالاالله»(صافات، 35)
ب: آزادی از هوای نفس و آزادی از شیطان؛ «ألم اعهد الیکم ان لاتعبدوا الشیطان»(یس، 60)
ج: آزادی از یوغ سرمایه، زرمندان ارزشهای مادی؛ «و لاتطیعوا أمر المسرفین»(شعرا، 151)
د: آزادی از خرافهها و سنتهای جاهلی؛ «اتخذوا احبار هم و رهبانهم ارباباً من دون الله»(توبه، 31)
ه: آزادی سیاسی و رهایی از سیطره طاغوتها و فراعنه؛ «یریدون ان یتحاکموا الی الطاغوت و قد امروا ان یکفروا به»(نسای 60)
و قرآن مجید همچنین نگرش خود را به آزادی، از بعد منفی و مثبت، با بیان رسایی چنین اعلام میدارد: «الذین یتعبون الرسول النبی الامی...:
همانها که از فرستادۀ(خدا)، پیامبر امی پیروی میکنند، پیامبری که صفاتش را در تورات و انجیلی که نزدشان است، مییابند: آنها را به معروف دستور میدهد و از منکر باز میدارد اشیای پاکیزه را برایشان حلال میشمرد و ناپاکیها را تحریم میکند؛ و بارهای سنگین، و زنجیرهایی را که بر آنها بود [از دوش و گردنشان] برمیدارد؛ پس کسانی که به او ایمان آوردند و حمایت و یاریاش کردند و از نوری که با او نازل شده پیروی نمودند، آنان رستگارند.»(اعراف، 157)
بنابراین آیه شریفه، پیامبر اسلام، آزادی منفی و سلب آزادی را با نهی از منکر، تحریم خبائث و برداشتن غل و زنجیر از دست و پای مردم برداشت و در مورد آزادی مثبت نیز به دو طریق عمل کرد: ابتدا با به دست گرفتن مقدرات سیاسی مردم، با امر به معروف، و سپس به شمار آوردن آزادی از مصادیق طیبات و جایز دانستن آن برای مردم.
آزادی در فرهنگ اسلامی، موهبتی است الهی که به تمامی بشر ارزانی شده است. امیرالمؤمنین علی(ع) در این باره میفرماید: «الناس کلهم احرار الا من اقر علی نفسه بالعبودیة: همه مردم آزادند جز کسانی که بر بندگی خویش اعتراف نمایند.»(بحار، ج32، 134)
و در جای دیگر میفرماید: «و لاتکن عبد غیرک و قدجعلک الله حراً: بنده دیگری مباش(به طمع مال و جاه به کسی سر فرود نیاور) که خدا تو را آزاد گردانیده...»4
بنابراین با توجه به آیات و روایات میتوان دیدگاه اسلام را درباره آزادی این چنین بازگو کرد: «هر انسانی آزاد به دنیا میآید و هیچ کس نمیتواند او را برده خویش قرار دهد یا او را خوار و ذلیل شمارد؛ همه انسانها از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند و هیچ عبودیتی جز برای خداوند سبحان وجود ندارد.»5
انواع آزادی در سیره علوی
الف: آزادی معنوی:
آزادی از جمله آزادیهایی است که در ادبیات دینی و عرفانی ما ریشه عمیقی دارد و با عناوین گوناگونی نظیر آزادی از نفس اماره، آزادی از هواهای نفسانی، آزادی از تعلقات دنیوی و مانند آن آمده است. امام علی(ع) راز آزادی معنونی راز «تقوا» میداند: «...آری همانا ترس از خدا کلید درستی کردار است و اندوخته قیامت را به کار و از هر بندگی موجب رهایی و آزادی از هر تباهی...»(نهجالبلاغه، ترجمه دکترشهیدی، خطبه، 230)امام در عبارتی، مؤمنان را به ستیز با هوسهای اسارتبار دعوت مینماید: «... خدا بیامرزد کسی را که شهوت را مغلوب کند، و هوای نفس را سرکوب؛ که نفس را به دشواری توان از شهوت کندن، که پیوسته خواهان نافرمانی است و بندگان خدا! بدانید که مرد باایمان شب را به روز و روز را به شب نمیرساند، جز که نفس خود را نزد خویش متهم میداند: پیوسته با آن عتاب دارد و گناهکارش میشمارد...»(همان، خطبه، 176)
ب: آزادیهای مدنی
آزادی در انتخاب مسکن: مسکن در واقع، به معنای آسایش در زندگی است. از اینرو امام مردم را به انتخاب بهترین مسکن تشویق نموده است: «شهری تو را از شهر دیگر بهتر نیست، بهترین شهرها آن بود که در آنت آسایش زندگی است».(همان، قصار 442)
آزادی در عفو و قصاص: امام علی(ع)، پیش از شهادت، در ضمن وصیتهای خود، به آزادی اولیای مقتول در عفو و قصاص قاتل اشاره فرمود: «...من دیروز یارتان بودم و امروز موجب عبرت شمایم، و فردا از شما جدایم اگر ماندم در خون خود مرا اختیار است. [اگر خواهم کشندهام را میبخشم]...»(همان نامه 23)
آزادی در رفتار شخصی و آراستن ظاهر: شخصی از حضرت علی(ع) درباره این سخن پیامبر(ص) که «پیری را با خضاب بپوشانید» پرسید و حضرت در جواب فرمود: «او که درود خدا بر وی باد چنین فرمود و شمار مرد دین اندک بود؛ اما اکنون که میدان اسلام فراخ گردیده و دعوت آن به همه جا رسیده، هرکس آن کند که خواهد.»(همان، قصار 17)
ج: آزادیهای اقتصادی
آزادی و امنیت اقتصادی یعنی آزادی در عرصه تولید، توزیع و مصرف، بخشهای متعددی از نهجالبلاغه را به خود اختصاص داده است که برای نمونه به گزیدهای از آنها اشاره میشود: «بر مبنای تقوی خدایی که یگانه است و برای او شریکی نیست، به پیش! هرگز مباد که مسلمانی را بیمناک سازی، یا بر(زمین و باغ) او به غیر دلخواهش و به زور وارد شوی و گذر کنی، یا از او چیزی بیشتر از آنچه حق خدا در مال اوست، بگیری!»(همان، نامه 25)
و نیز در عبارتی دیگر از همان نامه میفرماید: «به آنان بگو: بندگان خدا، مرا ولی خدا و خلیفه او سوی شما فرستاد تا حقی را که خدا در مالهایتان نهاد از شما بگیرم، آیا خدا را در مالهای شما حقی است تا آن را ادا سازید؟ اگر کسی گفت نه! متعرض او مشو؛ و اگر کسی گفت: آری! با او برو، بیآنکه او را بترسانی یا بر او سختگیری. آنچه از زر و سیم به تو دهد، بگیر و اگر او را گاو و گوسفند و شترهاست، بیرخصت او میان آن در مشو که بیشتر آن رمه اوراست...»
امام خواهان امنیت اقتصادی برای همه اقشار یک جامعه است؛ حتی اقلیتهای مذهبی. در اینباره میفرمایند: «... حاجت کسی را روا ناکرده مگذارید و او را از آنچه مطلوب است، بازمدارید [و برای گرفتن] خراج، پوشش زمستانی و تابستانی- رعیت- را مفروشید... و برای درهمی کسی را تازیانه مزنید و دست به مال کسی مبرید، نمازگزار باشد یا پیمان مسلمانان را عهدهدار [ذمی معاهد]...»(همان، نامه 51) همچنین حضرت درباره آزادی تجار، بازرگانان و صنعتگران سفارشهای گرانسنگی فرمودهاند.
د: آزادیهای سیاسی
منظور از آزادیهای سیاسی، آزادی در انتخاب نوع حاکمیت، آزادی در انتخاب حاکم در مقاطع مشخص زمانی، یعنی آزادی انتخاب رهبران، آزادی سؤال و استیضاح حاکم، آزادی اظهارنظر سیاسی، آزادی فعالیت سیاسی، آزادی احزاب و تشکلهای سیاسی، آزادی انتقاد و آزادی مخالفت سیاسی، آزادی احزاب و تشکلهای سیاسی، که مردمی بودن حکومت به آن محک زده میشود، میباشد. به طور کلی آزادی سیاسی یعنی هرگاه یکی از آحاد فرودست جامعه از هر یک از مسئولان حکومتی، ولو فرادستترین مقام شکایتی داشت، بتواند آزادانه در دادگستری اقامه جرم کند و از تبعات چنین کاری نیز در امان باشد. آزادی به این معنا، به صراحت در قرآن کریم نیامده، اما دارای کلیاتی است که شمول و وسعت آن، آزادیهای سیاسی را نیز در بر میگیرد. نظیر بازگویی رسالت پیامبران الهی در برداشتن قید و بندها از دست و پا و دل آدمیان و هدایت آنها به سعادت و فلاح ابدی.(اعراف، 157) انحصار ربوبیت به خداوند در تمامی ابعادش و نفی هرگونه عبادت استبدادی سالیان آزادی.(آل عمران، 64) معرفی طاغوت به عنوان دشمن خداوند و عبادی شمردن اجتناب از طاغوت(مائده، 60 و نحل، 36) و مردود شمردن سرکوب مخالف سیاسی و توسل به زور و خشونت در مواجهه با منتقد(طه، 71 و قصص، 20) و مانند آن.
سیرۀ نبوی در آزادیهای سیاسی، مبتنی بر مشورت بود. خداوند پیامبرش را به مشورت امر کرده(آل عمران، 159) و آن را از جمله صفات مؤمنان شمرده است.(شوری، 38) و پیداست که لازمه مشورت و رجوع به رأی مردم، آزادی است. هرگاه مردم آزاد نباشند تا بدون ترس نظر خود را با حاکمان در میان بگذارند، مشورت محقق نخواهد شد؛ اما سیره علوی، سند ارزشمند آزادیهای سیاسی در مذهب تشیع است که به نمونههایی از آن اشاره میگردد:
1-آزادی در بیعت
در حکومت علی(ع) توده مردم وی را آزادانه و با اختیار کامل انتخاب نمودند. امام کسی را به بیعت مجبور نکرد و آنان که از بیعت با وی سرباز زدند، در حکومت وی آزادانه به زندگی خویش پرداختند. حضرت خود در اینباره میفرمایند: «...مردم با من بیعت کردند، نه نادلخواه و نه از روی اجبار، بلکه فرمانبردار و به اختیار.»(نهجالبلاغه، نامه 1) اما ناگزیر تن به رأی اکثریت داد و اقلیت را وانهاد تا آزادانه به نشر افکار خود بپردازند. شاهد این مدعا آن است که تاریخ نام تمامی آنها را- که یازده نفر بودند- به ثبت رسانده است.6 امام در برابر پیشنهاد مالک اشتر- مبنی بر سختگیری نسبت به بیعت نکردهها- با هرگونه محدودیت و یا سلب آزادی مخالفت کرده و به آنها فرموده: بر شما باکی نیست و شخصاً امنیت جانی و مالی آنها را تضمین نمود.7 بنابراین در حکومت علوی میتوان بیعت نکرد و دعوت به جهاد امام معصوم را نپذیرفت و در عین حال آزاد بود و به زندان نیفتاد. سخن آخر آنکه امام مشروعیت حکومت را در آزادی بیعت میداند.8