مترجم: سودابه قیصری
در فصل تابستان، همزمان با بالا گرفتن بحران هستهای کره شمالی، بیشتر چشمها بر منازعات بین واشنگتن و پیونگیانگ خیره شده بود.
چیزی که کمتر مورد توجه قرار گرفته، ولی اهمیت کمی نداشت، نقش بازیگر سومی به نام پکن بود. چین که مدتهای طولانی در مورد سیاست خارجی سکوت اختیار کرده بود، با معلق کردن ارسال حیاتی نفت به کره شمالی، فرستادن نمایندگان ویژه به پیونگیانگ و جا به جا کردن نیروهای خود در اطراف مرز چین و کره، با جسارت به صحنه پای گذاشت و در ماه آوریل مذاکرات سه جانبه پکن را برنامهریزی کرد و تا به حال نیز از تلاشهای خود دست نشسته است.
همچنین، چین یک کشتی کره شمالی را به بهانه مسائل «اقتصادی» توقیف کرد و معاون وزیر امور خارجه «دای بینگلوو» مرتباً بین پیونگیانگ و واشنگتن در رفت و آمد بود تا از انجام دور دوم مذاکرات اطمینان حاصل کند.
مجموعه این شرایط و پیشگامیها زمینه را برای خروج کامل چین از انزوا پس از یک دهه فراهم کرد.
در سالهای اخیر چین نسبت به مسائل داخلی و جهانی چهرههای کمتر ستیزهجویانه، پیچیدهتر، مطمئنتر و همزمان سازندهتری داشته است. برخلاف دهه پیش، پرجمعیتترین کشور دنیا به طور وسیعی در سیستم بینالمللی فعال است، در بیشتر موسسات بینالمللی عضو است و قوانین و معیارهای جهانی را به منظور ارتقای منافع ملی خود میپذیرد و حتی سعی دارد به شیوههای محدودی این سیستم را (سیستم بینالمللی) تکامل بخشد.
شواهد این تغییر فراوانند. از اواسط دهه 90، چین تعداد و عمق روابط دو جانبه را گسترش داده، به انواع پیمانهای تجاری و امنیتی پیوسته، حضور خود در سازمانهای چند جانبه کلیدی را عمق بخشیده و در لحاظ کردن مسائل امنیت جهانی کمک کرده است. تصمیمگیریها در زمینه سیاست خارجی کمتر مشخص شده و بیشتر به صورت سازماندهی شده است و سیاستمداران کشور در بیان اهداف کشور پیچیدهتر از سابق سخن میگویند.
و مهمتر از همه اینها، تشکیلات سیاست خارجی چین، کشور را به مثابه قدرت بزرگی میبیند با منافع و مسئولیتهای مختلف- نه مانند ملتی قربانی و در حال رشد- همانند دوره مائوتسه تونگ و دنگ شیائوپینگ.
البته همه با این دیدگاه موافق نیستند. بسیاری از استراتژیستها و چینشناسان، به دخالت محدود پکن در بحران عراق به عنوان دلیلی بر سیاست رهبران جدید به عنوان منزویترین برخورد با مسائل جهان اشاره میکنند.
بر اساس این دیدگاه، چین هنوز سعی دارد منافع خود را از طریق کمترین دخالت در جهان خارج با سوار شدن بیهزینه بر امواج تحرکات دیگر قدرتهای اصلی افزایش دهد، در حالی که ژست پایبندی به اصول اخلاقی را نیز میگیرد.
هر چند این منتقدان، یک واقعیت غیرقابل انکار را نادیده میگیرند و آن این است که سیاست خارجی جمهوری خلق چین در طول تاریخ حیات خود هیچگاه به اندازه ده سال گذشته، این قدر هشیارانه، فعال نبوده است.
ممکن است تغییرات آرام و ظریف بوده باشند، اما اهمیت آنها بسیار زیاد است و اثراتش بر روابط چین با آمریکا و کل جامعه بینالملل بسیار زیاد است و بالاتر از این، در حال حاضر چین، نه تنها بسیاری از قوانین بینالمللی را میپذیرد، بلکه همچنین روز به روز تواناتر شده و خود را با بازیهای سیاسی جهانی تطبیق میدهد. هنگامی که امکان همکاری در سطح جهانی ایجاد میشود، چین بیش از گذشته توانایی خود را در اختیار میگذارد، اما این پیشرفتها همچنین نتیجه دیگری در بردارد و آن چیزی است که سیاستسازان آمریکایی نباید آن را از نظر دور دارند، همانطور که چین تأثیرات خود را گسترش داده و دیپلماسی خود را بهبود میبخشد به شکلی بهتر از منافع خود حمایت میکند حتی وقتی که این منافع با منافع آمریکا در تضاد قرار گیرد.
به تعبیری، تکامل سیاست خارجی چین حتی بیش از یک دهه پیش شروع شده بود: در زمان حکومت «دنگ» رهبر جمهوری خلق چین اولین تغییرات سیاسی اصلی چین را با نام جنبش «اصلاح و درهای باز» در اوایل دهه هفتاد شروع کرد.
قبل از دنگ، مائو قوانین بینالمللی را رد کرد و تغییرات به سوی تکامل را فقط در محدوده چین پذیرفت. سیاست خارجی مائو به خاطر سخنرانیهای پرطمطراق، مخالفت شدید با قدرتهای بزرگ (ایالات متحده آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی)، انزوای نسبی از سازمانهای بینالمللی و استقلال اقتصادی معروف است.
دنگ، چین را به مسیری متفاوت هدایت کرد.
برای تسهیل مدرنیزاسیون اقتصاد داخلی، به جامعه جهانی پیوست و برای توسعه چهره بینالمللی چین در سازمانهای دولتی و غیردولتی دنیا شرکت کرد، به ویژه در سازمانهای مالی و اقتصادی و به این شکل، چین به تدریج از دوره انزوای مائو بیرون آمد. هر چند در دوره دنگ این تغییرات نیز نسبی بود و حضور چین در جامعه بینالملل در این دوره نیز ضعیف بود. در این حقیقت، پکن به دنبال بسیاری از حقوق و امتیازات یک قدرت بزرگ بود بدون این که بسیاری از مسئولیتها و اجبارهای جامعه بینالملل را بپذیرد. این موضوع به ویژه در سازمانهای بین دولتی جهانی مانند سازمان ملل خود را بیشتر نشان میداد، در زمان حکومت «دنگ»، فرایند سیاست خارجی چینی به شدت متمرکز بود و سیاستمداران چینی ناوارد و بیتجربه باقی ماندند.
بدتر از این، سیاستهای واقعی چین خود نیز دست نیافتنی و مبهم بود. امروزه بر عکس سابق موقعیت چین به طور شگرفی رشد کرده است.
دسترسی چین به روابط دو جانبه، سازمانهای چندجانبه و مسائل امنیتی منعکسکننده انعطافپذیری و در عین حال پیچیدگی است. این تغییرات نشاندهنده تلاش اخیر رهبران چین برای شکستن انزوایی است که پس از حادثه «تین آن من» به آن دچار شده بودند و همچنین بازسازی تصویر خود در اذهان جهانی، حمایت و دنبال کردن منافع اقتصادی و تقویت امنیت چین است و همچنین تلاش میکنند تا از تأثیر آمریکاییان بر جهان جلوگیری کنند. البته اهمیت هر کدام از این انگیزهها در ادوار مختلف برای چین متفاوت است، ولی در معادلات پکن این انگیزهها همیشه تأثیری پایدار دارند.
آخرین تغییرات در چین از اوایل دهه 90 با تمایل چین برای گسترش روابط دوجانبه با کشورهای مختلف شروع شده است.
بین سالهای 1988 و 1994، چین روابط خود با 18 کشور را به صورت عادی درآورده و یا روابط تازهای را به ویژه با کشورهای موفق سوسیالیستی آغاز کرد. سپس در دهه نود به ایجاد روابط جدید، در سطوح مختلفی از مشارکت و همکاریهای اقتصادی و امنیتی به ویژه برای متعادل کردن سیستم آمریکا در مناطق متحد خود آغاز کرد.
نقطه اوج این فرآیند، قرارداد دوستی و همکاری بود که در سال 2001 بین چین و روسیه امضا شد.
در طی این دوران، پکن از نفرت و بیزاری خود از سازمانهای چند جانبه جهانی که همیشه دنگ فکر میکرد که ممکن است چین را تنبیه کرده و یا مورد مؤاخذه قرار دهند، دست کشید.
رهبران چین، سازمانهایی را که اجازه رشد به تجارت و امنیت ملی چین داده و همچنین دخالتهای آمریکا را محدود میکردند مورد شناسایی قرار داد.
از نیمه دوم دهه 90، چین سعی کرد با سازمان همکاری ملل جنوب شرق آسیا (آسه آن) همکاری کند.
پکن در سال 1995 در جلسات سالانه سران شرکت کرد و دو سال بعد سعی کرد به شروع مکانیسم «آسه آن+3» که جلسه سالانهای از 10 کشور عضو به علاوه چین، ژاپن و کره جنوبی بود کمک کند.
و پس از آن «آسه آن+1» با جلسات سالانه بین آسه آن و چین که معمولاً ریاست آن به عهده چین بود.
چین همچنین حضور خود در گردهمایی همکاری اقتصادی آسیا- پاسیفیک را با رهبری نهمین نشست در شانگهای (سال 2001) عمق بیشتری بخشید.
در آسیای مرکزی، به طور همزمان، اولین گروه چند جانبه محلی به نام «سازمان همکاری شانگهای» را پایهریزی کرد.
این سازمان برای حل کردن منازعات طولانی مدت محلی و غیرمسلح کردن مرزها (demilitarize)، تأسیس شد و در حال حاضر بر مبارزه با تروریسم محلی و گسترش تجارت منطقهای تأکید دارد.
چین همچنین توجه خود را به گسترش و بهبود روابط با اروپا متمرکز کرده است، در سال 1996، چین یکی از اعضای مؤسس نشست اروپا – آسیا بود که به صورت اجلاس نیمسالانه برای رهبران کشورها و گردهماییهای سالانه برای وزرا برگزار میشود.
دو سال بعد، چین و اتحادیه اروپا گفتوگوی سیاسی سالانهای را آغاز کردند و به طور عجیبی، در اواخر سال گذشته، چین حتی سعی کرد به ناتو نزدیک شود.
پیشنهاد چین- برای شروع گفتوگوها- ممکن است متواضعانه باشد، ولی شاهد مهمی از حرکت قدیمی چین از انتقاد کردن از آمریکا به سوی همکاری است.
در طول دهه نود، چین همچنین به سوی حل تعدادی از درگیریهای تاریخی گام برداشت که باعث ایجاد تنش بین آنها و همسایگانشان میشد.
از سال 1991، درگیریهای مرزی با قزاقستان، قرقیزستان، لائوس، روسیه، تاجیکستان و ویتنام را کنار گذاشت که شاید باعث منافع بسیار بر آنها نشده باشد، در حقیقت، در اغلب این توافقات چین فقط 50 درصد و یا کمتر از منطقه مورد درگیری را به دست آورده است. به طور مثال در درگیری طولانی مدت بر سر کوههای پامیر، که تاجیکستان از شوروی سابق به ارث برده بود، چین فقط 1000 کیلومتر مربع از 28 هزار کیلومتر مورد مناقشه را به دست آورد.
روابط حتی با هندوستان که چین مدتهای طولانی با آن درگیر بود (این دو کشور در سال 1962 جنگ مرزی داشتند) رو به بهبود نهاد. هر چند دو طرف قادر به حل اختلافات به طور رسمی نشدند، اما بسیاری از تنشهای مرزی بین آنها با توجه به ایجاد اعتماد و توافق کاهش نیروهای مرزی امضا شده در دهه نود، کاهش یافت.
توافقات مشابهی با روسیه و کشورهای آسیای مرکزی به دست آمد. در نتیجه، مرز طولانی چین- محل جنگ با بسیاری از کشورها- هیچگاه تا به این حد ایمن نبود.
پکن همچنین در زمینه مدیریت منازعات مناطق دریایی مانند درگیریهای مربوط به «پاراسل، اسپراتلی» و جزایر «سنکاکو» بسیار فعالتر عمل کرد. هر چند چین هنوز از ادعای خود در مورد جزایر دست برنداشته، اما به مذاکرات صلحطلبانه بر اساس قوانین بینالملل تن داده است.
پس از چهار سال مذاکره، در سال 2002 آسه آن و چین بیانیهای را که مدتها انتظار آن میرفت امضا کردند. جالب است که بیانیه نهایی بیشتر شامل موارد مورد نظر آسه آن بود تا موارد پیشنهادی چین. جای شگفتی بیشتر این جاست که چین حتی بیانیههای امنیتی را که آمریکا نقش اساسی در آنها ایفا میکرد نیز پذیرفت.
در اجلاس سال 2003 آسه آن، چین ساز و کار جدید امنیتی را پیشنهاد کرد. تحت دستورالعمل گردهمایی منطقهای آسه آن برای ساز و کارهای سازمانی برای بحثهای امنیتی، وزیر امور خارجه چین «لی ژائوزینگ» پیشنهاد برگزاری کنفرانسی برای افزایش تبادل نظر در بین ارتشهای کشورهای آسیایی را داد و این حرکت با حرکت یک دهه پیش چین که ارتش خود را جداً از تمام آسیا میدانست کاملاً متفاوت بود.
همزمان، چین فعالیت خود را در شورای امنیت سازمان ملل افزایش داد تا اواسط دهه نود، چین از مشارکت در قطعنامههای شورای امنیت که استفاده از زور را برای کشورهایی که قوانین بینالملل را زیرپا میگذاشتند خودداری میکرد، اما در سالهای اخیر، «پکن» معیارهای خود را تغییر داده است، به طور مثال در نوامبر سال 2002 به قطعنامه 1441 برای بازرسی سلاحهای کشنده و در حمایت از نیروها در تیمور شرقی، کنگو و جاهای دیگر رأی داد. توجه چین و شرکت در کنترل تسلیحات جهان و عدم گسترش سلاحها به یک اندازه اهمیت و تغییر داشته است.
بیشتر دهه 80، پکن کنترل تسلیحات و عدم گسترش سلاح را مسئولیت آمریکا و اتحادیه جماهیر شوروی میدانست و سعی داشت که تأثیر چین را محدود کند.
هر چند از آن زمان، چین جندین قرارداد و معاهده عدم گسترش سلاحهای هستهای و شیمیایی را امضا و حتی از دکترین اصلی کنترل تکنولوژی موشکی نیز حمایت کرده است.
در سال 1996 چین معاهده منع آزمایشات هستهای را نیز امضا کرده، هر چند که هنوز هم برخی کارخانجات چینی در زمینه تهیه مواد هستهای به برخی کشورها از جمله ایران و پاکستان کمک میکنند، ولی حتی میزان و نوع این کمکها به شدت کاهش یافته است.
سالهای آخر دهه نود، دولت چین کنترل خود بر صادرات اینگونه مواد را حتی تا سالهای اخیر شدت بخشیده است.
علاوه بر این جمعیتی از مسئولان، دانشمندان، نظامیان ارشد و افراد دانشگاهی که در تحقیقات کنترل تسلیحات و عدم گسترش سلاحهای هستهای و تصمیمگیریهای سیاسی دخیل هستند، رهبران کشور را به اهمیت این موضوعات برای کشور و سیاست خارجی و امنیت ملی هشدار میدهند.
میانهروی جدی
حتی حرکت اخیر پکن در رابطه با تایوان- بزرگترین چالش امنیتی و حساسترین موضوع سیاست خارجی چین- پیچیدگی و در عین حال اطمینان بیشتری را نشان میدهد.
از اواسط دهه 90 تا اوایل 2001، سیاستهای چین در مورد روابط با تایوان که فقط تنگهای آن را جدا میکرد ناامن و ارتجاعی بود. پکن در مورد مسأله استقلال تایوان به حدی عصبی بود که حتی بسیاری مسائل سیاسی غیر مرتبط (مانند بسیاری از روابطش با کشورهای جهان سوم) را نیز در رابطه با این مسأله بازبینی میکرد.
چین بیشتر سعی داشت تا با توسل به زور جلوی استقلال تایوان را بگیرد تا اینکه آنها را به اتحاد و یا کاهش تنش تشویق کند. دولتمردان چینی به سختی با هرگونه گسترش روابط نظامی بین تایوان و آمریکا مخالف بودند و این جزیره تا مدتها نقطه تلخی در روابط آمریکا – چین بود.
این رویکرد نتیجهای عکس داد، به طور مثال وقتی چین آزمایشات موشکی خود در سالهای 1995 و 1996 را به امید مرعوب کردن رهبران تایوان و آمریکا انجام داد، آمریکا نیز دو هواپیمای نظامی برای حمایت از رئیس جمهور «لی تنگ هوا» در انتخابات به تایوان گسیل داشت.
تمرینات نظامی چین و سیاست جنگ طلبانهاش تصویر این کشور را در منطقه به ویژه بین ملتهای جنوب شرقی آسیا نیز مخدوش کرد. پکن چهار سال بعد نیز اشتباه مشابهی را مرتکب شد. در سال 2000، چین اعلامیهای را در مورد تایوان صادر کرد که طی آن اعلام کرد که تأخیر نامحدود این جزیره در شروع مذاکرات ممکن است چین را مجبور به استفاده از «اقدامات شدید و قطعی» از جمله زور و نیروی نظامی کند.
احتمالاً یکی از اهداف پکن تعیین یک چارچوب زمانی (هر چند نامشخص) برای الحاق دوباره و اتحاد بود، اما نتیجه این بود که چند ماه بعد تایوان اولین رئیسجمهور خود را از یک حزب طرفدار استقلال انتخاب کرد.
در طی دو سال گذشته، به نظر میرسد که بالاخره چین دارد این درس را یاد میگیرد: حرکت از ستیزهجویی و تاکتیکهای زورگویانه به سوی صبر و میانهروی. از اینرو پکن از تلاشهای خود برای برنامهریزی خشن جهت الحاق دوباره تایوان دست کشیده و دیگر سخن از تهدیدات نظامی در بین نیست. به جای آن، به نظر میرسد که بیشتر علاقهمند به اغوای تایوان با ارائه امکانات اقتصادی است، به علاوه رهبران چین دیگر از هرگونه اعتراض به روابط نظامی تایوان- آمریکا نیز دست برداشتهاند. در حقیقت سیاستمداران رده بالای چین در ملاقاتهای خود با همتایان آمریکا دیگر هیچ اشارهای به این موضوع نمیکنند. البته همه اینها به این معنا نیست که پکن نهایت تمایل خود برای اتحاد دوباره با جزیره را فراموش کرده است، اخیراً نگرش ظالمانه چین به بحران سازش در تایوان و همینطور تلاش سرسختانه برای انکار عضویت تایوان در سازمان بهداشت جهانی عمق تغییرات چین را زیر سوال برده است، اما در بیشتر بخشها تاکتیکهای چین، حداقل در زمان حال تغییر کردهاند.
در رابطه با انفجار روابط اقتصادی در تنگه تایوان و مشکلات اقتصادی کنونی تایوان، رهبران چین مطمئن شدهاند که زمان به نفع آنان است و اعمال فشار آنان بر تایوان در حال افزایش است، اما این اعتماد شکننده است، زیرا واشنگتن به حل این مشکلات کمک کرده و حرکات بازدارندهای را بر پکن و تایپه اعمال میکنند.