* بحث را در مورد راهبردهای آمریکا در عراق شروع میکنیم. آنچه تاکنون مشخص شده است که آمریکا برنامه جنگ با عراق را از قبل در دستور کار قرار داده بود و از قبل نقشه اشغال نظامی عراق را مدنظر داشته و خلع سلاح عراق بهانهای بیش نبوده است، نظر شما در این رابطه چیست؟
** طه هاشمی: مجموعه اطلاعاتی که (سیاستهای آمریکا را) از 1991 تاکنون تعقیب میکند، اینگونه بیان میکند که آنچه در ظاهر آمریکاییان به عنوان بحث خلع سلاح و استقرار نظام دموکراتیک در عراق مطرح کردند از همان روزهای اول جنگ رنگ باخت.
آمریکا به دنبال این است که سیطره خود و فرهنگ خودش را به نوعی به دنیا القا کند و با استفاده از تکنولوژی بالایی که دارد بر جهان فایق آید. این امر بحثی است که از دیرباز همواره از آن یاد میشده. البته این را باید افزود که بدون تردید آمریکا بعد از خلاء رژیم شاه در ایران همواره در صدد یک جایگزین مناسب در خاورمیانه بود.
پس از انقلاب ایران به طور طبیعی آمریکاییان احساس کردند یکی از مهمترین همپیمانانشان را که به خوبی میتوانست اهداف آمریکاییها را در منطقه محقق کند، از دست دادند و در طول گذشت 24 سال از انقلاب، آمریکاییان همواره در صدد جایگزین مناسبی بودند، از کشورهای مختلفی هم شروع کردند، اما به دلایل متعددی نتوانستهاند این جایگزین را محقق کنند و خود آمریکاییان میدانستند حتی در صورت رابطه با ایران نیز حتی اگر در مقطعی ایرانیها میآمدند پای مذاکره با آمریکا مینشستند و رابطه طبیعی بین ایران و آمریکا برقرار میشد، در هر صورت دیگر این جایگزینی نمیتوانست محقق شود.
بحث افغانستان که بعد از 11 سپتامبر مطرح شد و آمریکا فرصتی برای حمله به این کشور به دست آورد، ولی باید گفت افغانستان نه اهمیت استراتژیک عراق را دارد و با این قومیتهای متعدد که در افغانستان موجود است آمریکا پیشبینی میکرد که نمیتواند یک دولت مرکزی قدرتمند که به نوعی مدافع منافع آمریکا در منطقه باشد را در این کشور به وجود آورد.
عراق بهترین گزینهای بود که آمریکا میتوانست انتخاب کند. به این دلیل که مردم داخل عراق به شدت از شخص صدام ناراضی به نظر میرسیدند و از سقوط صدام استقبال میکردند و از طرفی شما هیچ کشوری را نمیتوانستید در دنیا پیدا کنید که از حذف صدام ناراضی باشد.
بعد از سال 1991 که بوش پدر پیام داد که مردم عراق به پاخیزند و قیام کنند، بلافاصله آمریکاییان احساس کردند که اگر رژیم صدام بخواهد به اینگونه کنار رود، حکومت آینده عراق چیزی شبیه به حکومت آینده ایران خواهد شد. حالا نه همانند حکومت جمهوری اسلامی ایران، ولی به هر حال هر حکومت مردمی که در عراق بر روی کار بیاید، آن نقشی که آمریکاییان به دنبال آن هستند که عراق در منطقه ایفا کند، آن نقش را ایفا نخواهد کرد. در نتیجه پذیرفتند که صدام همچنان به حیات سیاسی خودش ادامه دهد. البته از یک سال و نیم قبل به دنبال ترور صدام بودند. به طور کلی باید گفت آمریکا به دنبال حذف حاکمیت صدام با حفظ ساختار حکومت عراق بوده است. آنها میدانند اگر بخواهند بر پایه رأی مردم یک نظام مردمی را در عراق شکل دهند، در صورت برقراری نظام مردمی، عراق کشوری نخواهد بود که اهداف آمریکا را بتواند در منطقه محقق نماید و در گذشته سعی و تلاش بسیاری کردند که هم صدام را حذف نمایند و هم ساختار حکومتی عراق را بتوانند حفظ کنند و اینکه پیش از جنگ برخی از جاهایی را که احتمال میداد صدام در آن باشد، بمباران میکرد یا حتی برخی از کشورها را مجبور کرد که بحث تبعید صدام را پیش کشند و به همین خاطر بود، ولی به هر حال موفق نشد این امر را تا قبل از حمله نظامی به عراق محقق کند.
اما اهداف دیگر آمریکا از اشغال عراق، یکی از اهداف آمریکا از اشغال عراق، حداقل استقرار یک صلح پایدار است که منافع اسراییل را مد نظر قرار دهد و نیروهایی که علیه اسراییل در حال مبارزه هستند باید به طور کلی قلع و قمع شوند. این حداقل راهبردی است که آمریکا در ارتباط با اسراییل دارد دنبال میکند. حال هر چقدر که بتواند از این فضا استفاده بیشتری ببرد، قطعاً کوتاه نخواهند آمد.
بحث بعدی، بحث نفت عراق است. ذخایر نفت عراق از عربستان بیشتر است و آمریکا میتواند با وارد کردن نفت عراق به بازار جهانی، کلیه کشورهای عضو اوپک را تحت فشار جدی قرار دهد و این ابزاری موثر در ارتباط با برخورد جدی با کشورهایی است که با سیاستهای آمریکا موافق نیستند.
هدف دیگر آمریکا در عراق این است که در دراز مدت حکومتی در عراق طراحی شود که ملتهای منطقه بتوانند در آینده آن را به عنوان الگوی حکومتی خود قرار دهند، تجربه آمریکاییان در ترکیه، پاکستان و در کشورهایی که در اطراف ما هستند این بود که به هر حال دموکراسی در آن کشورها به نوعی باید بومی شود. پس از پیروزی انقلاب اسلامی و اعلام جمهوری اسلامی ایران، کشورهای منطقه یک نیم نگاهی به جمهوری اسلامی داشتند، زیرا به هر حال یک نظام برخاسته از خواست ملت ایران است و میتواند جاذبههای زیادی را برای منطقه ایجاد کند. اما به شدت با شکل اسلامی بودن محتوای نظام جمهوری مخالف هستند و در عراق به دنبال یک نظام جمهوری هستند که شیعیان نیز ممکن است بتوانند در آن حضور داشته باشند. لیکن آن حکومتی است که مسلمانها در آن هستند، نه یک حکومت اسلامی. این الگویی است که میخواهند تهدیدی برای ایران باشند.
اینکه میگویند در ایران به طور نظامی وارد نمیشویم درست است، زیرا بدون تردید با این تنهایی آمریکاییها در حمله عراق تمامی کشورهای جهان حداقل به اندازه عراق با حمله نظامی به ایران مخالفند و خیلی بعید است که آمریکا بخواهد جنگ با ایران را در دستور کار خود قرار دهد. ولی به دنبال این است که با استقرار الگویی در عراق، حکومت ایران را تحت فشار قرار دهد. زیرا هنگامی که مردم ایران ببینند نظام جمهوری اسلامی ایران امکان برآوردهسازی مطالبات مردم را نداشته باشد و نظامی در جوار آنها وجود داشته باشد که حداقل قادر است بخشی از مطالبات مردم را پوشش دهد و در آینده نیز رو به توسعه است، طبیعی است که مردم در ایران به دنبال الگو میگردند و به خصوص اینکه در انتخابات مختلف نیز نتوانستهاند به مطالباتشان برسند. در نتیجه از نظام احساس ناامیدی میکنند و از طرفی آمریکاییان به نوعی میخواهند که جمهوری اسلامی را به انزوا بکشند. البته باید گفت تا استقرار نظامی که در عراق بتواند برخاسته از بطن مردم عراق باشد، راه درازی در پیش است.
امیر محبیان: یکی دیگر از شرکتکنندگان در میزگرد در مورد راهبردهای جدید آمریکا در منطقه گفت: ابتدا باید گفت آمریکا برخلاف همه کشورهای دنیا سیاست خارجی ندارد، بلکه سیاست جهانی دارد و این معنادار است. آمریکا در صدد تغییر وضعیت ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک در دنیا است. زیرا پس از حذف نظام دو قطبی در جهان، آمریکا همواره در پی این است که دستاوردهایش را تثبیت کند و رقبای آینده را از طریق دستیابی به منابع انرژی دنیا زیر سلطه و زیر دست داشته باشد.
در دنیای آینده به نظر میرسد که آمریکاییان در پی این هستند که سه جریان را تحت کنترل خود درآورند: 1- اطلاعات 2- جریان انرژی 3- پول (که در تجارت جهانی وجود دارد.)
به نظر میرسد که تا حدی آمریکاییان بر جریان اطلاعات در جهان مسلط شدهاند، ولی در مورد جریان سرمایه یا تجارت در دنیا، دغدغههای زیادی دارند. اما از لحاظ کنترل جریان انرژی آمریکاییان قادر هستند که روند رقابت بین خود و اروپاییان را به شکلی درآورند که نقاط برتری جدی را برای خودشان حفظ کنند، زیرا چون تجارت اروپا نیز تکیه بسیار جدی بر مساله انرژی دارد.
سوخت فسیلی بالاترین جریان انرژی است و هنوز هم در دنیای امروز و شاید تا 50 سال آینده پایتخت انرژی دنیا در خاورمیانه است، زیرا بخش عظیمی از انرژی کشف شده دنیا در منطقه خاورمیانه قرار دارد. به خصوص که مسأله تسلط بر انرژی به طور جدی در زمان جمهوریخواهها مطرح میشود، زیرا جمهوریخواهان در واقع حاصل پیوند صنایع نظامی و نفتی هستند. آمریکاییان بر این باورند که بر روی تسلط بر روی این سه جریان است که میتوانند دنیا را کنترل کنند، زیرا آنها میدانند که در عرصه جهانی، کشوری بیرقیب نخواهند بود و بر همین اساس در این جنگ سرد و به ظاهر خاموش که رقیب جدی دیده نمیشود، تمام پتانسیل رقابت را از بین ببرند. اگر زمانی آقای هانتینگتون رقیب را اسلام و مکتب کنفوسیوس مطرح میکند، ما شاهد هستیم که در حال حاضر خیلی جدیتر به این مسأله نگاه میشود و فردی مثل چارلز کوپ چان مطرح میکند که رقیب جدی آینده آمریکا نه اسلام است. چون رقابت بر سر سلطه بر جریان تجارت مطرح است و به خصوص رقابت در صنایع فولاد را پیشبینی میکند که به شکل سیاسی نیز در آینده مطرح خواهد شد.
آمریکا با تجربه استعمارگری گذشته سرمایه کلانی را بر سلطه بر نفت و به طبع آن تجارت جهانی سرمایهگذاری کرده است و حضورش در منطقه پیرو همین جریان است و تصادفی نیست که هنگامی در جزیره آزور آمریکا برای آمادهسازی خودش برای حمله به عراق برنامهریزی میکند این چهار کشور در کنار وی قرار دارند. چهار کشور آمریکا، انگلیس، پرتغال و اسپانیا هستند. اگر بخواهیم تاریخ خط سیر استعمارگری را در دنیا بررسی کنیم، همین چهار کشور هستند. همین پرتغال شروع میکند، اسپانیا دنبال میکند، انگلیس همینطور و آمریکا نیز در حال حاضر پیشتاز است. این اتحاد یک نماد سمبلیک دارد، یعنی تجربیات یکپارچه استعماری در قرن اخیر.
* اما چرا عراق باید مورد هدف آمریکا باشد؟
** به نظر من علت اینکه آمریکا با چنین قدرتی تا این حد قوی حضور پیدا میکند، علت آن این است که آمریکا میخواهد حضورش را بسیار محکم و پر سر و صدا در خاورمیانه اعلام کند تا اینکه رقبای خود در اروپا برتری کامل وی را بپذیرند.
فیاض زاهد: اجازه دهید از زاویه دیگری به این مسأله نگاه شود. در سال 1998 یک نامهای به کلینتون نوشته شد که 18 امضا پای آن بود. این 18 نفر در حال حاضر در کابینه بوش حضور فعال دارند. دیک چنی، پل وفیتیز، کاندولیزا رایس، ریچارد پرل که بعدها به گروه بازها معروف شدند و فرمولی برای یک الگوی جهانی ترسیم میکنند در زمان دولت بوش پدر میبینیم که در سال 1991 شوراتسکف تا نزدیک بغداد هم میرود، ولی دستور توقف دریافت میکند. حال شاید نگرانیهایی در آمریکا نسبت به تأثیر ایران بر عراق و انتفاضه جنوب عراق در آن زمان وجود داشته است.
این تیم حادثه 11 سپتامبر را بهترین بهانه برای عملی کردن این تفکر خود دانسته که این دکترین سیاسی را عملیاتی کنند، لذا مشخص بود که آمریکاییها تصمیم خود را برای پیاده کردن این دکترین جهانی پذیرفته بودند.
یکی از مهمترین نظریهپردازان آمریکا فردی است به نام رابرت کاگان. دقیقاً از تفاوتی که بین نوعی تسلط آمریکا به جهان و اروپا وجود دارد پرده برمیدارد و میگوید که اروپاییان در نوع اداره جهانی با ما دارای ارزشهای مشترک میباشند، اما با نوع تعامل با آن با ما متفاوتند. چه از نظر منافعی که به دنبال آن در این تغییر ساختار در عراق دنبال میشود و چه از نظر ارزشهای مسلط بر نظامهای سیاسی آنها با آمریکا همراهی نمیکنند.
ولی آمریکا امروزه به دنبال ارزشهای خودش است و از آن یک راهبرد عنوان میکند و آن ارزشها در ابعاد مختلف فرهنگی و بینالمللی دارد خودش را نشان میدهد.
* آنچه که در این بین به نظر میرسد، آمریکا به هنگام حمله به افغانستان با وجودی که تراژدی 11 سپتامبر را دستمایه خوبی برای اشغال افغانستان میدانست، ولی بسیار تلاش کرد که حمایت سایر کشورهای جهان و سازمان ملل را در قبول حمله نظامی به افغانستان به دست بیاورد، ولی در زمینه حمله نظامی به عراق هیچگونه تلاشی در زمینه جلب حمایت حداقل متحدان دیرینهاش در ناتو نیز انجام نداد؟
** طه هاشمی: من فکر میکنم که آمریکا خیلی نیاز نمیبیند که در آینده اروپا را همراه خود بکند. آمریکا به دلیل اینکه تفکرات آمریکایی را میخواهد در دنیا اشاعه دهد، هر چه در این جریان سهمخواه کمتری داشته باشد، مسلماً سود بیشتری خواهد برد. حتی آمریکا برای یکی از نزدیکترین همپیمانانش نیز که انگلیس باشد، سهم اندکی قایل است.
محبیان: آمریکا به هر حال کشور مادر سرمایهداری است. فهم رفتار آمریکا بدون در نظر گرفتن فهم رفتار پول و سرمایه امکانپذیر نیست. یک مثلث را در ذهن مجسم کنید، یک ضلع آن آمریکاست، یک ضلع آن پول است و یک ضلع آن اعتماد است. بر اساس ماهیت سرمایه، سرمایه جایی میرود که در آنجا اعتماد باشد و اعتماد مهمترین اهرم در بورس آمریکا است.
نظریهپردازان اقتصادی آمریکا همانند لستر تارو بحثی را مطرح کردند مبنیبر اینکه بخش اعظم سرمایه آمریکا در خارج از آمریکا است و این امر باعث شده است که آمریکا همواره به خودش بدهکار باشد و در نتیجه باید امکانی فراهم شود که این سرمایهها از کشورهایی همچون مالزی، کره جنوبی و سنگاپور به آمریکا برگردد یا حداقل آنها دچار اشتباه نشوند، ولی در عمل دیدیم گرچه بخشی از سرمایهها از آن کشورها خارج شد، ولی به آمریکا برنگشت و لازم بود برای اینکه فضای سرمایهگذاری در آمریکا مناسب جلوه شود، سرمایهگذاری در جاهای دیگر دنیا ناامن نشان داده شود. در نتیجه برای آنکه جریان سرمایهگذاری آمریکا به بیرون را تحت کنترل درآورند، بقیه جاها را ترجیح دادند ناامن نشان دهند.
اندیشمندان سرمایهداری در آمریکا میگویند اگر اروپا تاکنون خود را هم اندازه آمریکا میداند، به این دلیل است که بخشی از سرمایه آمریکا صرف حمایت نظامی از آنها شده است و باید آمریکا بار هزینهای حفظ امنیت اروپا را بر دوش خودشان بگذارند تا میزان هموزنی آنها به صورت واقعی جلوه کند.
دلیل دیگر اینکه به هر حال آمریکاییان میدانند برای حفظ موقعیت خود ناچاراً یک رقیب را برای خودشان درست کنند تا در پروسه رقابت بتوانند خود را گسترش دهند تا زمانی که جهان به صورت دوقطبی در حال گسترش بود، این امر میتوانست محقق شود، ولی در حال حاضر به دلیل تکقطبی شدن دنیا آمریکا برای گسترش باید الگویی را برای دنیا تعریف کند که نسخهای از الگوی وجودی خود آمریکا باشد تا بتواند براساس آن دنیا را تحت کنترل خود درآورد. «به عبارتی دیگر، آمریکاییان میخواهند دنیا آنجور باشد که خودشان هستند.»
بنابراین به نظر میرسد تلاش آمریکا برای تغییر نظم جهانی بسیار جدی است و حاضر است سرمایههای کلانی را نیز در این راه خرج کند.
البته آمریکا مانند یک دیکتاتور در دنیا عمل میکند. یعنی با قدرت ولی منفور، این یعنی شکاف میان دولت و ملت. بنابراین تمام توجیهاتی را که از نظر روانی برای جلب حمایت مردم در دنیا به کار میبرد، در حال رنگ باختن است.
فیاض زاهد: در زمینه عدم تمایل آمریکا به همراهی اروپا در جریان اشغال نظامی عراق، باید دید که آیا آمریکا میتواند به تنهایی یک سیاست جدید را در دنیا پیاده کند و توان اقتصادی، مالی و نظامی برتریطلبیهای خود را در دنیا دارد. به نظر بنده جواب آری است.
واقعیت این است که 25 درصد اقتصاد جهان متعلق به آمریکا است، آمریکاییان در فناوری و توسعه رتبه اول را در دنیا دارند. یعنی در تحقیق و توسعه بار تمامی اروپا، چین و روسیه را به تنهایی آمریکاییان به دوش میکشند.
باید گفت که آمریکا 50 سال است که از آلمان محافظت نظامی میکند. اروپا و ژاپن سالیان سال است که امنیت نظامی آنها را ارتش آمریکا تأمین میکنند.
نکته دوم: آیا از نظر فرهنگی آمریکا میتواند تسلط خود را بر جهان دیکته کند. به نظر میرسد آمریکاییان با تسلطی که بر شبکههای خبری دنیا به همراهی اسراییلیان پیدا کردهاند، پوشش خبری دنیا را تا حدود زیادی به انحصار خود درآورده است.
در مناسبات بینالمللی، آمریکاییان توان این را دارند که مقابل اروپا، چین و آسیای شرقی بایستند. البته این توان بالای اطلاعاتی – نظامی باعث شده است که آمریکاییان دچار سو،تفاهم شوند. بدین معنی که آنها فکر میکنند که دیگر نیازی به همراهی سایر کشورهای اروپایی با خود نمیبینند.
آنچه آمریکاییان را بیش از حد مغرور میکند و در جمعبندی اوضاع جهانی آنها را به این باور رسانده است که میتوانند به تنهایی اوضاع سیاسی دنیا را تحت تأثیر قرار دهند، عدم محبوبیت دولتهای مدنظر آمریکا در منطقه است. ولی با این وجود باز هم کشورهای منطقه با آمریکاییان نمیتوانند بر سر خیلی از مسایل کنار بیایند.
به طور مثال با وجود سرمایهگذاری کلان آمریکاییان در پایگاه نظامی در پرنس سلطان عربستان باز هم دولت عربستان اجازه استفاده از این پایگاه را به نیروهای آمریکایی نمیتواند بدهد، زیرا به دلیل اینکه موقعیت محلی خود را در منطقه از دست میدهد و نزدیکی دولت عربستان در این مقطع به آمریکاییان باعث میشود که مشروعیت حکومت آل سعود در بین مردم عربستان زیر سؤال رود و رمز ماندگاری دولتها در این مقطع در مقابل هجومهای آمریکا پرکردن فاصله میان دولت و ملت است. تنها از این راه است که میتوان راه را بر نفوذ آمریکاییان در کشورهای منطقه بست.
نکتهای که باید به آن اشاره شود، سرمایهگذاری آمریکاییان در عراق است. طی چند روز اخیر، شرکتهای آمریکایی اکثر مناقصات مربوط به بازسازی عراق را به اسم خود ثبت کردهاند.
شرکتهایی مثل هالی برتون که متعلق به دونالد رامسفلد است، دیگری بیگ تل (Big Tell) متعلق به دیک چنی و سایر شکرتهای متعلق به جمهوریخواهان و نکته جالب اینکه شرکتهای انگلیسی در موج اول مناقصه هیچ نقشی را ندارند، همانطور که در موج اول استقرار در عراق نیز آمریکا برای آنها هیچ نقشی را قایل نشد.