تاریخ انتشار : ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۱۰:۴۵  ، 
کد خبر : ۲۱۲۵۳۹

کاپیتولاسیون نقطه عطف یک نهضت


محمدرضا عشوری‌مقدم
سی‌سال پیش در سال 1343 رژیم وابسته و جنایتکار پهلوی، به دستور ارباب خود آمریکا، مرتکب خیانتی بزرگ گردید. امپریالیسم آمریکا به دنبال تحمیل رفورم اسارت‌بار «انقلاب سفید! بر ملت ایران و درهم شکستن بنیان اقتصادی کشور بر آن شد که حق حاکمیت و استقلال سیاسی ایران را نیز به کلی درهم شکسته و رژیم ننگ‌بار کاپیتولاسیون را بار دیگر در ایران زنده نماید. در واقع می‌توان احیا و تصویب کاپیتولاسیون را یکی از ره‌آوردهای زنده انقلاب سفید دانست. این خیانت بزرگ و پیامدهای نکوهیده آن نقطه عطف مهم در تاریخ معاصر ایران و نهضت اسلامی ملت علیه رژیم منحوس پهلوی است که منجر به تبعید امام‌خمینی(ره) از ایران گردید و این جدایی 14 ساله میان امام و امت سرانجام با بازگشت پیروزمندانه امام خمینی(ره) به پایان رسید. پیامدها و واکنش‌ها به مسئله کاپیتولاسیون در ایران در جریان سیر انقلابی و تاریخی نهضت اسلامی بسیار مؤثر بود. اولین واکنش جدی و قانونی که علیه طرح لایحه کاپیتولاسیون در مجلس صورت گرفت مخالفت برخی از نمایندگان حزب ایران نوین با این لایحه بود که منجر به اخراج غلامرضا مبین و به تبع آن تعدادی از نمایندگان از حزب شد «حزب ایران نوین در ادامه تحقیقات خود پیرامون رأی‌گیری 21 مهر 1343 در مورد لایحه وضعیت به این نتیجه رسید که باید حدود 20 نفر از اعضایش علیه دولت رأی داده باشند.»(1) در واقع قبح این قانون به قدری بود که نمایندگان مجلس ملی نیز حاضر نبودند به آن تن در دهند و حتی دامنه آن به مجلس سنا نیز کشیده شد. جالب‌تر اینکه آمریکاییها که از میزان مخالفت‌ها با این لایحه باخبر بودند به این حد از مصونیت راضی نبودند و سعی داشتند حیطه این لایحه را تا آنجا که ممکن است گسترش دهند و مقامات ایرانی نیز در راه رسیدن آمریکاییها به هدفشان از هیچ کوششی دریغ نمی‌کردند. دولت ایران با کارکرد کنواسیون وین در مورد پرسنل نظامی آمریکا در ایران امتیازات بیشتری از آنچه که آمریکائیها از طریق قراردادهای مختلف وضعیت نیروها (sof) در کشورهای ترکیه و پاکستان به دست آورده بودند- به آمریکاییها داد و این در شرایطی بود که بسیاری از ملل مستعمره جهان سعی در آزادسازی کشورشان از یوق استعمار داشتند. حضرت امام‌خمینی(ره) در نطق انقلابی خود علیه کاپیتولاسیون فرمودند: «امروزه که دولت‌های مستعمره یکی پس از دیگری با شهامت و شجاعت خود را از تحت فشار استعمار خارج می‌کنند و زنجیرهای اسارت را پاره می‌کنند مجلس مترقی! ایران با ادعای سابقه تمدن 2500 ساله با لاف همردیف بودن با ممالک مترقیه به ننگ‌ترین و موهنترین تصویب نامه... رأی می‌دهد.» اولین موضعی که امام خمینی(ره) در این باره اتخاذ کرد بسیار صریح و افشاگرانه بود. ایشان پیش از هر کار به منظور آگاه ساختن علما و روحانیون مرکز و شهرستان‌ها پیک‌هایی همراه با نامه به اطراف و اکناف روانه نمود و نیز با علمای قم به گفت‌وگو نشست تا شاید سکوت آنها را بشکند و با دم مسیحایی خود آنها را به حرکت وادارد. پس از فراهم شدن زمینه ایشان بر آن شدند تا طی سخنانی در 4 آبان‌ماه 1343 این خیانت بزرگ شاه را به گوش همه برساند. با فرارسیدن روز موعود که روز میلاد حضرت فاطمه و زادروز تولد امام‌خمینی (ره) بود شهر قم از توده‌های مردمی که از نقاط مختلف به منظور استماع سخنان امام(ره) آمده بودند انباشته شده بود و ایشان ساعت 30/8 دقیقه صبح بود که سخنان خود را با آیه «انالله و اناالیه راجعون» آغاز کردند و در این نطق تاریخی و انقلابی موضع خود را در برابر بلوک‌های شرق و غرب روشن ساخته آرمانهای روحانیت را مشخص کردن و با کمال قدرت و به طور مستقیم شاه و آمریکا را برای نابود کردن شأن، یکپارچگی و استقلال ایران مورد حمله قرار دادند. ایشان در قسمتی از سخنرانی خود فرمودند: «ملت موظف است که در این امر صدا بلند کند به مجلس اعتراض کند، به دولت اعتراض کند که چرا چنین کاری کردید؟ چرا ما را فروختید؟ شما که وکیل ما نیستید. اگر وکیل هم بودید چون خیانت کردید از وکالت ساقط می‌شوید.» و در قسمتی دیگر فرمودند: «آمریکا از انگلیس بدتر، انگلیس از آمریکا بدتر، شوروی از هر دو بدتر و از همه بدتر و از همه پلیدتر. لکن امروز سر و کاری با آمریکاست. «امام(ره) به ایراد این سخنرانی اکتفا نکردند و در همان روز اعلامیه‌ای روشن و غنی نیز علیه کاپیتولاسیون صادر کردند که با آیه نفی سبیل «و لن یجعل الله للکافرین علی‌المومنین سبیلا» آغاز شده بود. این سخنرانی امام همچون جرقه‌ای بود برای افروختن آتش انقلاب جیمز بیل محقق آمریکایی، این سخنرانی پرشور را یکی از مهم‌ترین و تحریک‌کننده‌ترین بیانات سیاسی ایراد شده در ایران در این قرن می‌داند. بعد از این موضع‌گیری صریح امام‌خمینی(ره) شاه که به شدت احساس ترس می‌کرد با دستور مقامات آمریکایی که آنها نیز نفوذ خود را در خطر می‌دیدند، مبنی‌بر تبعید امام مواجه شد. امام باید به جرم تلاش علیه منافع ملت و استقلال و تمامیت ارضی البته به گفته مسئولان رژیم از ایران تبعید می‌شد. بدین ترتیب در روز 13 آبان امام با یک هواپیمای نظامی به آنکارا و سپس به شهر بورسا در غرب ترکیه تبعید شدند. در این روز فرزند امام حاج‌آقا مصطفی نیز بازداشت و در زندان قزل‌قلعه زندانی گردید. آمریکا و رژیم دست نشانده‌اش در ایران گمان می‌کرد که با تبعید قاید بزرگ اسلام می‌تواند نهضت اسلامی مردم ایران را در هم بشکند و ایران را به صورت آشیانه‌ای برای تأمین منافع امپریالیسم و صهیونیسم درآورد. غافل از آنکه مشعل فروزانی که به دست توانای امام‌خمینی(ره) فرا راه توده‌ها نهاده شده بود هرگز خاموش نخواهد گشت. و در پس این تاریکی سرانجام روشنایی خواهد بود. از طرف دیگر با اصرار آمریکاییها همچنان بر حیطه کاپیتولاسیون افزوده می‌شد و در تاریخ 18 آذرماه 1343 دو یادداشت دیپلماتیک از طرف وزارت خارجه ایران به سفارت آمریکا مبنی‌بر اعطای مصونیت به «رئیس و اعضای هیئت‌های مستشاری آمریکا در ایران» و اعطای مصونیت به «کارمندان نظامی و غیرنظامی و بستگان آنها می‌توانستند از مصونیت بهره‌مند شوند. قانون مربوط به اعطای مصونیت به آمریکاییها از تاریخ 15 دی ماه همان سال رسماً به اجرا درآمد. جالب این است که دولت شوروی و کمونیست‌ها هیچ‌گونه واکنشی نسبت به این امتیاز آمریکاییها نشان نمی‌دادند که این موضوع باعث تعجب مسئولین سفارت آمریکا در ایران گردیده بود. در واقع علت سکوت دولت شوروی این بود که روابط اقتصادی ایران و شوروی به سرعت رو به گسترش بود لذا دولت شوروی مایل نبود با یک موضع‌گیری شدید این روابط را به خطر اندازد. سرانجام خشم و نفرتی که بر اثر احیای کاپیتولاسیون به وجود آمده بود و با تبعید امام‌خمینی‌(ره) دو چندان شده بود گریبان رژیم را گرفت و در روز اول بهمن 1343 حسنعلی منصور احیاگر کاپیتولاسیون و وطن‌فروشی که در راه خدمت به آمریکا، رهبر امت را تبعید نمود و آزادی‌خواهان را به زنجیر کشید، جزای وطن‌فروشی و خیانت به اسلام و ملت را دید و توسط محمد بخارایی یکی از اعضای هیئت‌های مؤتلفه اسلامی اعدام انقلابی گردید. پیامدهای هلاکت منصور تغییرات عمده در سازمان‌های امنیتی و پلیسی کشور بود. تغییر اصلی تصمیم شاه مبنی‌بر جایگزینی سپهبد «نعمت‌الله نصیری» به جای «حسن پاکروان» به عنوان رئیس ساواک بود. سرلشگر «محسن مبصر» که در اجرای مجازات‌ها تندرو بود جانشین نصیری به عنوان رئیس پلیس شد... سرهنگ «عبدالعظیم ولیان» یک افسر ارتشی که با پلیس و ساواک در ارتباط بود به عنوان رئیس سازمان اصلاحات ارضی معرفی شد و فضای اختناق بیش از پیش بر جامعه حکم‌فرما شد. اولین سوءاستفاده از مصونیت درست دو ماه بعد از تبادل یادداشت‌های احیای کاپیتولاسیون به وقوع پیوست. در دوازده اسفند 43 یک درجه‌دار آمریکایی به نام «چارلز، ال.گری» با دختر جوانی به نام «ایران سلیمی» تصادف نمود که منجر به فوت وی شد. تقریباً سه ماه پس از اعدام انقلابی منصور بود که در تاریخ 21 فروردین 1343 (یکی از نگهبانان کاخ مرمر به نام «رضا شمس‌آبادی» به طرف شاه تیراندازی کرد که قبل از اینکه موفق شود شاه را به هلاکت برساند توسط نگهبانان دیگر مورد اصابت گلوله قرار گرفت. همان‌طور که یکی از محققین تاریخ معاصر ایران می‌گوید «این رویدادها نشان می‌داد که برخلاف ادعای رژیم، اوضاع ایران آرام نیست و به آتش زیر خاکستر می‌ماند برای ملتی که هنوز خاطره کاپیتولاسیون در نظرش زنده بود و یک قرن بعد توانسته بود این خفت و توهین را بزداید و کاپیتولاسیون را لغو کند. تجدید این وضعیت به‌رغم استدلالات حقوقی فریبنده، قانع‌کننده نبود.»(2) در سحرگاه 26 خرداد 1344 بود که رژیم چهار نفر از اعضای هسته‌های موتلفه اسلامی را به نام‌های «محمد بخارایی» صادق امانی، رضا صفارهرندی و مرتضی نیک‌نژاد به جرم اعدام انقلابی منصور به شهادت رساند و تعدادی دیگر از جمله «مهدی عراقی» را به حبس ابد محکوم کرد. از طرف دیگر مخالفت‌ها در کشور مبنی‌بر تبعید امام روز به روز افزایش می‌یافت و شاه که احساس خطر می‌کرد تصمیم گرفت که امام را از ترکیه به عراق منتقل سازد. چرا که با انتقال امام به نجف اشرف که شهری مذهبی بود بر آن بود تا از شدت نارضایتی‌ها در جامعه بکاهد و از طرف دیگر فکر می‌کرد که امام(ره) نخواهد توانست در شهر نجف در کنار مراجع حوزه علمیه مطرح شود و از یادها محو خواهد شد. تقریباً پنج سال پس از تصویب کاپیتولاسیون بود که ضربه بزرگ دیگری به دستگاه قضایی کشور وارد گردید. مقامات آمریکایی حتی به این حد که اگر مستشاران آنها در صورت انجام جرم در کشور دیگری غیر از ایران محاکمه شوند راضی نبودند. در واقع یکی از پیامدهای ننگینی که کاپیتولاسیون در پی داشت تشکیل دادگاه‌های نظامی آمریکا در ایران بود. این موضوع ابتدا در سال 1348 با درخواست «ژنرال تویچل» فرمانده وقت مستشاران آمریکایی در ایران، از مقامات سفارت آمریکا مطرح شد. تا برای رسیدگی به تخلفات فزاینده نظامیان در ایران، شعبه‌ای از دادگاه نظامی آمریکا در ایران تأسیس شود. مشکلات فزاینده ارتش آمریکا در مورد رعایت و حفظ دیسیپلین نظامی در ایران، که ناشی از کیفیت پایین پرسنل نظامی و همچنین ناشی از افزایش دقت در روش وکلای مدافع برای حمایت از متهمین بود. نیاز به تشریع در جریان دادرسی را بیشتر می‌کرد. مقامات سفارت آمریکا در ابتدا با تشکیل دادگاه‌های نظامی در ایران مخالفت می‌کردند چرا که این امر علاوه بر نقض استدلال و حاکمیت قضایی ایران برخلاف معاهده 1921 ایران و شوروی نیز بود و آمریکاییها به خوبی به این موضوع واقف بودند. بر طبق این معاهده ایران متعهد بود که «به هیچ نیروی خارجی اجازه تأسیس پایگاه در این کشور را ندهد» و طبق مقررات نظامی نهاد نظامی آمریکا در ایران به صورت پایگاه در می‌آمد و این با معاهده فوق در تضاد بود. از پیامدهای دیگری که کاپیتولاسیون در پی داشت می‌توان به فساد فرهنگی مستشاران آمریکایی در ایران و رواج بی‌بندوباری که در تضاد با فرهنگ اسلامی ایران بود اشاره کرد. در واقع سیل ورود آمریکاییها به ایران به حدی بود که کشور چهره‌ای غربی و آمریکایی به خود گرفته بود. حضور هزاران مستشار آمریکایی در ایران و برخورداری آنان از مصونیت قضایی، زمینه مناسبی را برای افزایش جرایم و اشاعه فساد فراهم می‌ساخت. ویلیام شوکراس در این مورد می‌گوید: «یکی از دلایل عمده مخالفت آیت‌الله خمینی با رژیم پهلوی در 1964 حقوق برون مرزی بود که به نظامیان آمریکایی داده شد. اکنون به جای چند صدنفر چندین هزار آمریکایی اقامت داشتند آنان در شهرهای کوچک خود گرد آمده بودند و آداب و رسوم بیگانه خود را داشتند، رفتار آنان بسیاری از ایرانیان را به همان اندازه خشمگین می‌ساخت که حمایت بی‌چون و چرای واشنگتن از شاه»(3) حتی ایرانیانی که بدون تردید حامی آمریکا بودند از این رفتار تبعیض‌آمیز و سطح زندگی آنها در ایران ناراحت می‌شدند. شرکت‌هایی که قراردادهای چند میلیارد دلاری امضا کرده بودند و به نیروی انسانی نیاز داشتند برایشان فرقی نداشت که تکنسین‌ها و کارگرانشان مهندس یا کارشناس باشند، یا کارگران معمولی و اوباشگران ولگرد خیابان‌های آمریکا یا سربازهای سابق آمریکا در جنگ با ویتنام. آمریکایی‌هایی که به ایران می‌آمدند هیچ ارزش و اعتباری برای ایرانیان قایل نبودند و چنان با ایرانیان رفتار می‌کردند که گویی برده‌های آنها باشند. ایرانی‌ها را «کاکاسیا»، «بوگندو»، «بدوی» و «بیابان‌نشین» و فرهنگشان را فرهنگ شتر می‌خواندند. و در عوض، «آمریکایی‌های مست»، «آمریکایی‌های عیاش» عباراتی بود که مرتباً در مکالمات ایرانی‌ها در تهران و شهرهای بزرگ همچون اصفهان ظاهر می‌گردید. این افراد و وابستگان آنها از بی‌بندوبارترین اقشار جامعه آمریکا بودند. مستشاران نظامیشان به اصطلاح جهت ارتقای صلاحیت نظامی نیروهای ایرانی به کشور آمده بودند اما آن‌طور که شواهد نشان می‌داد، آنها چیزی جز رواج بی‌بندوباری، مصرف مشروبات الکلی و مواد مخدر برای ارائه در جامعه نداشتند. به این ترتیب مستشاران آمریکایی با چنین فرهنگ و اخلاق منحطی هرگونه جرم و جنایت و خیانتی را مرتکب می‌شدند و با بهره‌مندی از مصونیت قضایی محاکمه نمی‌شدند. ویلیام شوکراس در مورد وقایع و صحنه‌هایی که مستشاران آمریکایی در شهر تاریخی اصفهان به وجود آورده بودند می‌گوید: «جای شگفتی نیست که پیچیدگی‌های مذهب شیعه هیچ تأثیری بر این آمریکایی‌ها نداشت، در ایام تعطیلات مذهبی یا عزاداری‌ها، آمریکاییان میهمانی‌های مفصل ترتیب می‌دادند و صدای بلندگوی دستگاه‌های استریو در همه جا پخش می‌شد و خوش‌گذران‌های مست، تلوتلو خوران از این محل به آن محل می‌رفتند.»(4) بی‌عرضگی دولت ایران و گستاخی مقامات آمریکایی حتی به جایی رسیده بود که نیروهای غیرآمریکایی که در میان مستشاران آمریکایی کار می‌کردند نیز از مصونیت برخوردار شدند. و حتی در سال‌های پایانی عمر رژیم پهلوی، مستشاران انتظامی انگلیس نیز صریحاً تحت پوشش کاپیتولاسیون قرار گرفتند. کاملاً قابل پیش‌بینی بود که خشم و نفرت مردم ایران، سرانجام به شکلی نمود پیدا خواهد کرد. با اوج‌گیری احساسات ضدآمریکایی گروه‌هایی که در آن زمان علیه رژیم به مبارزات مسلحانه دست زده بودند یکی از اهداف عمده خود را مستشاران آمریکایی قرار دادند. این حملات به حدی گسترده شده بود، که امنیت را از آمریکایی‌ها سلب کرده بود. اما آیا قرار بود که ملت ایران تا پایان تاریخ هم‌چنان این تبعیض و ننگ و خواری را تحمل کند؟ آیا باید سایه سروری و تاراج آمریکایی هم‌چنان بر سر ملت ایران پابرجا باشد؟ البته که نه. چرا که تاریخ طور دیگری ورق خورد و این معاهده ننگین با پیروزی انقلاب اسلامی ایران اعتبار خود را از دست داد و در تاریخ 13/8/1358 با تسخیر لانه جاسوسی آمریکا توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام برای همیشه به حضور مستشاران نظامی آمریکا در ایران خاتمه داده شد. آری کاپیتولاسیون نقطه عطف نهضت مردم ایران بود. ملتی که هم‌جور استبداد داخلی را کشید و هم استعمار خارجی را. این معاهده به ملت فهماند که هیچ بیگانه‌ای آمریکا یا انگلیس خیر هیچ ملتی را نمی‌خواهند، هرچه که می‌خواهند به نفع خودشان است. آزادی دموکراسی- پیشرفت- ترقی همه بهانه و شعارند. و آنچه مهم بود این بود که، ملت به ندای رهبرشان گوش فراداده‌اند و فهمیدند که هیچ کسی جز خودشان نمی‌توانند استقلال و آزادی، و پیشرفت و دموکراسی و امنیت را برایشان فراهم کند. شاید کاپیتولاسیون درس عبرتی باشد برای کسانی که امروز آمریکا را سردمدار آزادی و دموکراسی برای ملت‌ها می‌دانند و ادعای پیروی و تبعیت از آمریکا می‌کنند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات