قاسم روانبخش
در آستانه برگزاری اجلاس خبرگان رهبری در 17 اسفند هستیم که در آن، برای سومین بار هیات رئیسه مجلس برای دو سال دیگر انتخاب خواهد شد. در این میان، عملکرد آقای هاشمی رفسنجانی به شدت مورد توجه محافل سیاسی قرار گرفته است؛ چه این که بر اساس برخی تحلیلها، وی برای انتخاب در هر دوره دست به اقدامات سیاسی حساب شدهای میزند تا همچنان این جایگاه مهم را برای خود حفظ کند. پیش از این بارها در مقالاتی به استراتژی آقای هاشمی اشاره کرده و گوشزد کردهایم که وی در آستانه هر اجلاس، در خط ولایت و از مدافعان جدی آن میشود و در فردای پایان اجلاس، به همان مواضع قبلی بر میگردد. فراموش نمیکنیم که وی در اجلاس قبلی نیز با همین استراتژی حرکت کرد و در فردای اجلاس با خانوادههای فتنهگران زندانی دیدار نمود و برای تلاش در جهت آزادی آنها قول مساعد داد. اجلاس پیش رو از جهات مختلفی برای خبرگان ملت و شخص آقای هاشمی بسیار مهم است. خبرگان ملت در معرض آزمایشی بزرگ قرار دارند؛ زیرا از نقش وی و خانواده او در فتنه 88 به خوبی آگاهند.
آنها میدانند که آقای رفسنجانی تکیهگاه اصلی فتنهگران بوده است؛ از این رو انتخاب مجدد وی به ریاست خبرگان ممکن است در افکار عمومی به جایگاه رفیع این مجلس آسیب رساند. بهترین دلیل بر مدعا عملکرد کسانی است که نظام و انقلاب و امام و جایگاه خبرگان را قبول ندارند و درصدد براندازی نظام بوده و هستند اما در رسانههای خود به شدت برای ابقای آقای هاشمی در جایگاه ریاست خبرگان تلاش میکنند! بسیار روشن است که آنها برای خبرگان و نظام دل نمیسوزانند و تنها درصدد زیر سؤال بردن اعتبار این مجلس و اعضای محترم آن هستند. بیتردید این گروه در صورت موفقیت، تهاجم خود را به گونهای دیگر علیه مجلس خبرگان آغاز کرده، خواهند گفت مجلسی که چنین رئیسی را با این همه سوابق منفی در دوران فتنه برمیگزیند، چگونه میتواند در روز مبادای انقلاب، رهبری شایسته انتخاب کند. بنابراین، رسالت خبرگان ملت برای حفظ جایگاه این مجلس بسیار با اهمیت است. برای آقای هاشمی نیز این اجلاس اهمیت برجستهای دارد؛ زیرا این اولین بار است که پس از فتنه 88 انتخابات هیأت رئیسه مجلس برگزار میگردد و چنانچه او پس از خداحافظی از امامت جمعه، ریاست بر خبرگان را نیز از دست بدهد مشروعیت مردمی خود را از دست داده، به واگذاری آخرین سنگر نزدیک میشود. به همین سبب در آستانه برگزاری این اجلاس، جریان حامی وی بر رایزنیها و اقدامات خود افزوده است تا این اتفاق خطرناک نیفتد.
آقای هاشمی برای مقابله با این خطر، یک استراتژی را در پیش گرفته است؛ همان استراتژی سابق که در آستانه انتخابات خود را بسیار ولایی و طرفدار امام و انقلاب و مقام معظم رهبری نشان دهد در راستای این استراتژی، وی در جدیدترین نطق قبل از دستور مجمع تشخیص مصلحت اظهار داشته است «تشکّل و شبکه فعال روحانیت، در قامت کاملتری از یک حزب در عرصه اداره کشور حضور یافت و با پایگاههای مردمی که در سراسر کشور در مساجد داشت توانست به دور از آثار منفی حزب، با کمک مردم به خوبی مبارزه را پیروز و کشور را اداره کند و با کمک فتاوای مترقی مراجع و تکیه بر مکتب اهل بیت(ع) و حول محور ولایت فقیه، بحرانها را پشت سر گذاشتیم... هیچ محور دیگری نمیتواند جایگزین اسلام و قانون اساسی و ولایت در شرایط فعلی[!] برای کشور شود.» (سایت هاشمی). این در حالی است که همه میدانند اینگونه سخنان در حد شعار است و التزام عملی به آن وجود ندارد؛ زیرا آقای هاشمی هنوز هم معتقد است راه خروج از آنچه وی آن را بحران میشمارد، همان است که او در نماز جمعه 26 تیر گفته است، نه آن راه حلی که ولی فقیه زمان در نماز جمعه 29 خرداد ارائه کردهاند! بهراستی آیا اینگونه عملکرد با سخنان تعارض ندارد و نشانه عدم التزام عملی آقای هاشمی به ولایت فقیه نیست؟! و آیا نمیتوان این گونه برداشت کرد که سخنان مذکور فقط مصرف داخلی برای خبرگان به منظور انتخابشدن مجدد دارد؟!
ضمناً از یک سو دوستان وی تبلیغات رسانهای به راه میاندازند که نظر رهبری بر ابقای آقای هاشمی است و آیت الله مهدوی کنی نیز نامزد نخواهد شد. از سوی دیگر آقای هاشمی گفته است. «برخی افراد و گروههای افراطی دانسته یا ندانسته شانتاژهایی میکنند که احساس میکنم نباید تسلیم آنها و القائات آنان شد. لذا به تکلیف عمل خواهم کرد و نتیجه آن هرچه باشد تنها رضایت و خشنودی خداوند برایم مهم است.»
نکته جالب دیگر اینکه به بخشی از تحلیل سایت آقای هاشمی توجه کنید: «سؤالی که اینجا به ذهن متبادر میشود این است: آیا ممکن نیست روزی دامنه شبهه افکنیهای تاریخی اسلام «مکتب ایران» به چگونگی انتخاب رهبر معظم انقلاب در سال 1368 منتهی شود؟ و اگر رؤیای چنین روزی در خاطر اینها باشد رئیس مجلس خبرگان رهبری ایده آل اسلام «مکتب ایران» برای آن روز کیست؟ اکنون به یمن بیباکی اسلام «مکتب ایران» در زیر سؤال بردن تاریخ نظام بهترین مجال و فرصت برای ایشان به عمل آمده که با شانتاژ خبری، آیتالله هاشمی را از رأس مجلس خبرگان رهبری –به خیال خام خود- دور کرده و مقدمهای فراهم کنند تا شاید روزی «متصلان به ولایت بالاتر» بتوانند شبهاتی را که سال 82 کیهان زمزمه کرد را از تریبون مجلس خبرگان رهبری فریاد کنند تا کام دل «بغض 68» و «کیهان» و اسلام «مکتب ایران» را یک جا حاصل کنند. کام دلی که به یقین برایشان ثابت شده که تا هاشمی رئیس خبرگان است وصل نخواهد بخشید.» نویسنده سپس در یک تحلیل خندهآور، ضمن معرفی سایت بیباک بهعنوان یک جریان مهم فکری در کشور (برخی رسانهها آن را وابسته به شاگردان آیتالله مصباح دانسته بودند که صحت ندارد)، به شدت آن را مورد حمله قرار داده و گفته است: شاید بهتر آن باشد که به جای رنجانیدن قلب هم پیمانان دیرین انقلاب، جریان «بی باک» کاندیدای خود را برای ریاست مجلس خبرگان رهبری در افکار عمومی به بوته آزمایش و سنجش بگذارند؟ که فرمود: «النجاة فی الصدق.»
جالب اینجاست که آقای هاشمی که طی دو سال گذشته با سران فتنه دمساز بوده و درباره شعار «جمهوری ایرانی» و «نه غزه نه لبنان» سکوت معنا داری کرد امروز به جنگ منادی مکتب ایران آمده است! از طرح شعار انحرافی «مکتب ایران» قریب به 8 ماه میگذرد؛ شعاری که در همان اوان طرحش به شدت از سوی آیتالله مصباح مورد نقد قرار گرفت و ایشان آن را انحرافی خوانده، تصریح کرد: «کسانی که بیشرمانه شعار مکتب ایران را میدهند، خودی نیستند.» آقای هاشمی باید توضیح دهد چرا در آن زمان درباره این شعار انحرافی سکوت کرد و امروز در آستانه برگزاری اجلاس خبرگان و انتخاب هیأت رئیسه، خطر آن احساس شده است؟
در پایان، با توجه به اظهارات آقای هاشمی که گفته است به پست و مقامی دلبستگی ندارد و فقط برای ادای تکلیف، کاندیدای ریاست میشود، امیدواریم خبرگان محترم این تکلیف را بر دوش ایشان نگذارند. آیا مثل انتخابات 84 که مردم این تکلیف را بر دوش وی نگذاشتند و وی با ناراحتی شدید در بیانیهای گلایه به خدا برد، باز هم شاهد خواهیم بود مانند چنین بیانیهای صادر و شکایت خبرگان را به خدا ببرد یا شرایط به گونه دیگری رقم خواهد خورد؟