جابر انصاری / کارشناس ارشد روابط بینالملل
برای ارزیابی تحولات جاری تونس، مصر و جهان عرب، پاسخ به سه سوال ذیل ضروری بهنظر میرسد: اول «چرائی» این تحولات؟ دوم «چگونگی» نیروها و بازیگران موثر در شکل گیری و تعیین روند این تحولات؟ و بالاخره سوم سمت و سوی آتی این تحولات؟
1- چرایی تحولات: تحلیل چرایی حدوث وضعیت انفجاری پدیدآمده در روزهای اخیر در مصر و جهان عرب بدون نگاهی کوتاه به روند کلی تحولات چند دهه اخیراین کشورها امکان پذیر نیست.
علیرغم پذیرش ویژگیهای خاص برای هریک از کشورهای عربی این فرضیه عمومی قابل طرح است که اکثر قریب به اتفاق کشورهای عربی از هنگام استقلال خود متعاقب تحولات جنگ جهانی اول و دوم و فروپاشی امپراتوری عثمانی، با مجموعهای از چالشها و بحرانهای مشترک درونی مواجه بودهاند که بطور عمده در قالب پارادوکس (متناقض نما)های دوگانه ذیل ظاهر شده است: -در تعامل با مسئله دین و سیاست : دوگانه اسلامگرایی /سکولاریزم-در تعامل با مسئله دولت-ملت و نظام حکومتی:دوگانه سلطانیسم/دمکراسی-در تعامل با مسئله ناسیونالیزم عربی:دوگانه قومی /ملی-در تعامل با مسئله امت اسلامی:دوگانه اسلامی /عربی-در تعامل با مسئله اقتصادی:دوگانه توسعه /امنیت-در تعامل با مسئله سیاست خارجی و قدرتهای بین المللی:دوگانه استقلال نسبی/وابستگی اساسی. طولانی شدن بیش از اندازه این مجموعه چالشها و بحرانهای درونی و عدم حصول راه حل هایی مبتنی بر نوعی اجماع نسبی میان نخبگان حاکم و غیر حاکم وتودههای مردمی، بخش عمده جهان عرب را در نوعی بحران عمومی و فراگیر مستعد انفجارگرفتار نموده که نشانههای شاخص آن در مثلث ذیل خلاصه میشود: "غیاب دمکراسی حتی در نسخههای حداقلی"، "وجود حداکثری مداخله خارجی" و بالاخره" فقدان هرگونه افق روشن و قابل اتکا از امکان تحول مثبت و پیشرفت درآینده "بهدلیل قرار داشتن کلید اصلاح در اختیار کسانی که نتایج اصلاح را بر منافع شخصیشان منطبق نمیپندارند. تعداد قابل توجهی از کشورهای عربی از جمله مصر و تونس در زمینه سیاست داخلی با مشکل انسداد کامل سیاسی،عدم گردش ادواری قدرت و در یک کلمه حکومتهای استبدادی و شبه مطلقه مواجه بودهاند (بحران مشروعیت). در زمینه سیاست خارجی نیز این حکومتها وابستگی بسیار بالایی به قدرتهای خارجی داشته و در حقیقت منافع ملی کشورها و ملتهایشان را نمایندگی نمیکردهاند، وضعیتی که باعث تحقیر جدی و از بین رفتن عزت و کرامت ملتها شده است(جنبهای از بحران عمومیتر هویت).
این کشورها در زمینه اقتصادی و مدیریتی نیز با مشکلاتی جدی روبهرو بوده و حکومتهای آنها نتوانستهاند یک الگوی نسبتا موفق در زمینه مدیریت و اقتصاد به ملتهای خود ارائه دهند (بحران کارآمدی). وقتی این گونه بحرانهای تو در تو، متراکم و انباشته میشود و این امر در طی یک دوران طولانی صورت میگیرد به دنبال فرصتی است تا خود را به صورت انفجاری نشان دهد.آنچه هم اینک، جهان عرب و بطور مشخص تونس و مصر با آن روبهرو شدهاند این است که فرصتی برای بروز مجموعه این مشکلات و بحرانهای متراکم تاریخی به وجود آمده است. از اینرو میتوان گفت تحولی که در دو ماهه اخیر در تونس و مصر و در سطوح محدودتری در برخی از نقاط دیگرجهان عرب در جریان بوده در اساس نتیجه طبیعی تراکم این بحرانها و مشکلات ساختاری، هویتی و مشروعیتی درطی چند دهه گذشته است که شرایط خاصی را در سطح جامعه و سیاست این کشورها آفریده و بشکه باروتی ساخته و پرداخته که تنها منتظر یک شعله کوچک آتش برای شعله ور شدن و نمایان شدن به این شکلی بوده که ما اینک شاهد آن هستیم. اما آنچه نقش این شعله آتش را برای انفجار ایفا کرد تحولی بود که در تونس رخ داد؛ تغییر سریع و ناگهانی راس حاکمیت و فرار دیکتاتور 23 سال مانده در قدرت این کشور،ظرف 27 روز از آغاز شورش مردمی در تعدادی از شهرهای مختلف تونس و تنها دو تا سه روز پس از وصول امواج این اعتراضات به پایتخت کشور. به عبارت دیگر آنچه منجر به بروز و ظهور جنبش مردمی فعلی در مصر و تونس شده و تاثیری کاتالیزوری در حدوث وضعیت فعلی داشته است شکسته شدن معادله روانی مبتنی بر«اعمال سیاست سرکوب گسترده از سوی نظامهای حاکم از یک سو و ترس تودههای مردمی و نخبگان از حکومتهای خود از سوی دیگر» است.
واقعیت این است که وقتی رئیس جمهور ظاهرا قدرتمند تونس تنها پس از گذشت 27 روز از شروع اعتراضات مردمی مجبور به ترک قدرت و فرار از تونس شد معادله روانی حاکم بر تودههای مردم و نخبگان در سطح جهان عرب شکسته شد و سیطره ترس و وحشتی که بر قلوب مردم حاکم شده بود تا حدود زیادی از بین رفته و ترس تاریخی مردم ریخته شد. رئیس جمهور تونس 23 سال بر این کشور سیطره شبه مطلق داشت و کمتر کسی توقع داشت که با توجه به سیطره امنیتی و پلیسی نظام حاکم، به این شکل و با این سرعت از عرصه قدرت حذف شود. اما وقتی این اتفاق افتاد و ترس و وحشت تاریخی مردم شکسته شد،فضای جدیدی در معادله سنتی موجود میان نظامهای دیکتاتوری عربی و مردم ونخبگان کشورهایشان پدید آمد امری که نتایج آن بلافاصله در مصر بروز و ظهور یافت و در سطوحی محدودتر در برخی از کشورهای دیگر عربی نیز خود را نشان داده و اینک با برکناری دیکتاتور 30ساله مصر تنها پس از 18 روز از شروع انتفاضه مردمی در مصر، پیش بینی میشود پیامدهای آن در کشورهای دیگر عربی نیز در آیندهای نه چندان دور خودنمائی کند.
2- بازیگران موثر در شکل گیری و تعیین روند تحولات: با تحول پیش آمده در تونس، مجموعه بحرانهای متراکم تاریخی شکل گرفته در مصر و سایر نقاط جهان عرب منفجر و شعلهور شد، به گونهای که بهسرعت شاهد شکلگیری یک حرکت وسیع وانتفاضه عمومی مردمی در اعتراض به وضع موجود بوده و درپی آن مجموعه نیروهای معارضه و اپوزیسیون مصر و دیگر کشورهای عربی نیز برای بهره برداری حداکثری از این فرصت تاریخی وارد صحنه شدند. ویژگی برجسته تحولی که در تونس و مصر اتفاق افتاد این بود که هر سه ضلع مثلث بازیگران موثر در صحنه سیاست این کشورها یعنی "پوزیسیون" (مجموعه ساختارهای قدرت حاکمه)، "اپوزیسیون" (مجموعه گروهها و احزاب معارضه از جمله جریانهای اسلامی) و بالاخره "بازیگران موثر خارجی " در برابر یک تحول مهم و ناگهانی یعنی ظهور و بروزحرکت عمومی مردمی قرار گرفتند. با این حال و با مطالعه سیر تحولات میتوان ادعا کرد گروههای معارضه اگر چه در بروز این تحولات در موضع یک "کنشگر فعال آفریننده و آغاز کننده تحولات" نبودند اما نسبت به آن "واکنش سریع" نشان داده و در استمرار و تشدید و تعمیق حرکت مردمی و تعیین سمت و سوی آینده تحولات نقش آفرینی قابل توجهی داشته اند.
بطور خاص در مصر فعالیت جریانات معارضه و بویژه "جنبش اخوان المسلمین" علیه نظام حاکم و سیاستهای داخلی و خارجی آن از سابقهای تاریخی و طولانی برخوردار، است اما به دلایل مختلف از جمله معادله روانی پیش گفته و ترس مردم از دولت، این فعالیتها بیشتر در سطح نخبگان باقی مانده و با حمایت گسترده و علنی تودههای مردمی مواجه نشده است. اینک در پرتو تحولات پیش گفته و حضور روزافزون مردم در صحنه،جریانات سیاسی نیز در تلاش هستند از این فرصت تاریخی حداکثر استفاده را به عمل آورده و مطالبات همیشگی خود را با حضور مردم در صحنه در حد امکان محقق نمایند. طبیعی است که در مقابل این جنبش عمومی اعتراضی، طبقه حاکمه و اجزای ساختارهای قدرت در این کشورها از یک سو و بازیگران موثر خارجی از سویی دیگر تلاش می کنند تا بهعنوان گزینه و اولویت نخست خود بحران پدیدآمده را مدیریت کرده و با دادن حداقل هزینهها آنرا پشت سر بگذارند به نحوی که بدون انجام تغییرات ساختاری و تغییر در سیاستهای کلان این کشورها،وضعیت جدید مدیریت شده و تغییرات حتی الامکان درسطح تغییر چهرهها و نمادهای حکومتی محدود بماند (مدیریت بحران). هدف این تلاشها این بوده و هست که حتی الامکان اجازه داده نشود بحران موجود از یک سقف مشخص عبور کرده و بویژه دامنه آن به حوزه سیاست خارجی و سیاستهای کلان کشورهایی همچون مصر برسد. بطور خلاصه و در تشریح وضعیت جاری مصر و جهان عرب میتوان گفت ما در روند این تحولات،شاهد نقش آفرینی تودههای مردم، جریانات سیاسی معارض، عناصر موثر در ساختار حاکمیت موجود و نیروهای موثر خارجی هستیم.
جریانهای مردمی و معارضه به دنبال این هستند که مطالبات به تعویق افتاده تاریخی خود را محقق کنند، نظامهای حاکم و قدرتهایهای موثر خارجی نیز در نقطه مقابل تلاش میکنند تا با توجه به منافع خود در حفظ وضع موجود، این بحران را تا حد امکان مدیریت کنند به نحوی که این تغییرات به سطح ساختارهای اصلی قدرت و سیاستهای کلان کشورها بویژه در زمینه سیاست خارجی نرسیده از شکل گیری یک تجربه انقلابی مشابه انقلاب اسلامی ایران در این کشورها جلوگیری بهعمل آید. در خصوص نقش آفرینی بازیگران موثر خارجی، علاوه بر مطالب پیش گفته،آنچه سیاست آمریکا و مجموعه دولتهای غربی مداخلهکننده در مصر و جهان عرب را پیچیده تر کرده است متناقض نما (پارادوکس) موجود در زمینه نحوه تعامل آنها با موضوع دموکراسی دراین کشورهاست. برخی تجارب موجود در منطقه به غرب نشان داده است که در ساختار نظامهای سیاسی جهان عرب هر میزان دموکراسی به معنای واقعی مبنا قرار گیرد جریانهای ضد آمریکایی و ضد غربی از امکان موفقیت بالایی برخوردار خواهند بود، بنابراین "مدل ایده آل و آرمانی" برای ایالات متحده و غرب همواره نسخهای تعدیل شده از دموکراسی بوده است که امکان مهار نتایج آن بویژه در زمینه سیاستهای خارجی وجود داشته باشد. امری که دشواری تحقق آن با توجه به تحفظ بسیاری از نیروهای موثر اجتماعی (بویژه اسلامگرایان) و همچنین مخالفت همزمان بسیاری از نظامهای حاکم عربی،غرب را به استمرار اعمال سیاستهای تاریخی خود در زمینه تعامل با نظامهای دیکتاتوری موجود در منطقه و تقویت آنها متمایل کرده است. البته تبعات اعمال این سیاست در شرایط انفجاری فعلی نمایان شده و درجهای از نگرانی را در زمینه مهار وضعیت جاری برای سیاستگذاران غربی پدید آورده است.
3- پیامدهای آتی تحولات جاری: شاید هنوز بسیار زود باشد تا بتوان از پیامدهای قطعی تحولات جاری مصر و جهان عرب در محیط داخلی و بیرونی این کشورها سخن گفت اما در زمینه مسائل داخلی میتوان به اجمال گفت سیر تحولات تا همینجا پروژه جانشینی فرزندان حکام عرب را مختومه کرده است ضمن اینکه این احتمال بهصورت کاملا جدی وارد است که در صورت بروز وضعیتی مشابه مصر و تونس در هر یک از کشورهای عربی دیگر و حضور فعال مردم و نیروهای موثر اجتماعی در صحنه،مجموعه نیروهای تاثیرگذار خارجی و اجزای قدرت در درون نظامهای حاکم به اتخاذ این گزینه ناگزیر روی آورند که روسای این کشورها را نیز همانند تونس و مصر مجبور به ترک قدرت نمایند. سمت و سوی آینده تحولات مصر، سراسر جهان عرب را نیز تحت تاثیر قرار خواهد داد. اگر مدیران داخلی و خارجی بحران فعلی مصر(ارتش و سیاستگذاران غربی) نتوانند مصریان بیدارشده از خواب زمستانی عمیق را دوباره خواب کرده، غول بیرون آمده از «چراغ جادو»ی تاریخ را به درون آن بازگردانند این احتمال جدی تر خواهد شد تا با توجه به مطالبات متراکم مردم ونخبگان مصر که تنها محدود به تغییر در راس حاکمیت نیست و با استمرار حضور موثر مردم و گروههای سیاسی و اجتماعی در صحنه، تحقق مطالبات تاریخی و در نتیجه اعمال تغییرات بنیانی در وضع موجود و سیاستهای کلان مصر ممکن گردد. در این زمینه یک عامل مهم کاهنده دیگر نیز همجواری مصر با فلسطین اشغالی است. اسرائیل،تحفظی ویژه نسبت به حاکمیت اسلامگرایان در مصر داشته و حصول چنین تحولی در این کشور از دید آنها یک خط قرمز اساسی است.
این تحفظ به ویژه با توجه به مواضع سالیان اخیر اخوان المسلمین در حمایت از مقاومت فلسطین و لبنان و مجموعه خط مقاومت درمنطقه تشدید شده است. بنابراین اسرائیل با استفاده از تمامی امکانات ذاتی و حامیان بین المللی خود تلاش خواهد کرد از طریق تاثیرگذاری پنهان بر روند حوادث مانع چنین تحولی درمصر گردد. تحولات اخیر مصر و تونس، چه تاثیراتی بر منطقه خاورمیانه و سیاست خارجی کشورهای عربی خواهد گذاشت؟ در پاسخ به این سوال نیز به اجمال میتوان گفت: تغییراتی که در تونس و مصر با شیب ملایم آغاز شده و در هر دو کشور بویژه مصر همچنان در جریان است اگر حتی در نسخههای حداقلی آن به نتیجه برسد، به طوری که شکاف موجود میان دولت و ملت را تا حدودی ترمیم کرده و امکان تاثیرگذاری جامعه و نیروهای موثر اجتماعی را بر حاکمیت به شکل نسبی فراهم کند، بدون تردید خاورمیانه، فردای این تحولات با قبل آن متفاوت خواهد بود.زیرا تغییر در مصر به هر میزان که امکان تاثیر گذاری مردم و گروههای تاثیر گذار اجتماعی را بر روند سیاستگذاری ملی فراهم کند، به همان میزان تغییراتی درسیاست مصر و در نتیجه در موازنههای قدرت منطقه خاورمیانه ایجاد خواهد کرد. در این خصوص مدلی که میتواند تصویری تقریبی و نزدیک به واقعیت از دامنه این تغییرات در مصر و خاورمیانه به ما بدهد تغییری است که در سالیان اخیر در ترکیه و سیاستهای این کشور اتفاق افتاده است. اگرچه جریانی که در ترکیه جدید در حاکمیت نقش موثری پیدا کرده، در دسته جریانهای انقلابی اسلامی قرار نمیگیرد،اما با این حال شاهد هستیم که در سیاستهای تاریخی این کشور در رابطه با موضوعات منطقه و ازجمله موضوعات مربوط به مقاومت و فلسطین نوعی تغییرنسبی ایجاد شده است. بنابراین با توجه به نقش تاریخی مصر در روند تحولات منطقه خاورمیانه، بدون تردید تغییر دمکراتیک در مصر حتی در حد نسبی آن منجر به ایجاد تغییراتی در سیاست خارجی این کشور و در نتیجه وضعیت عمومی منطقه و توازن قدرت منطقهای خواهد شد.