تاریخ انتشار : ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۰۹:۵۲  ، 
کد خبر : ۲۱۲۶۰۸
تمایل رحیم‌پور به نقش‌آفرینی در حاشیه سیاست

پدیده‌ای به نام رحیم‌پور ازغدی


علیرضا معاف
چند سالی است که عصرهای جمعه، یک چهره غیر معمم، با صدایی گیرا و بیانی نافذ و تند و ادبیاتی مردم فهم و خواص پسند بر صفحه تلویزیون ظاهر می شود و برنامه اش مخاطبان بسیاری را در تمام گروههای سنی و فکری جامعه پیدا کرده؛ دانشگاهیان و حوزویان، سبک صحبت و استنادات تاریخی و روایی او را می پسندند. رحیمپور ازغدی تئوریسین سیاستورز مشهدی، سالهاست که در میان خانوادهها نیز نامی آشناست. استاد حسن رحیم پور در سن جوانی از مطالعات عمیق و گسترده خود در محضر اساتید، بهترین استفاده ها را برده و با تولیدات فکری خود، به عنوان یکی از سرداران جبهه فرهنگی علمی نیروهای انقلاب اسلامی نقش ایفا می کند.
رحیم پور ازغدی از قدیم سعی نموده خود را مبرّای از هر گونه بر چسب جناحی و به دور از جنجالهای سیاسی حاکم بر جامعه، معرفی کند و خوشبختانه افکار عمومی اقشار مختلف جامعه امروزی نیز با رشد و بلوغی که بعد از گذشتن سه دهه از پیروزی انقلاب پیدا نموده، مهر تأیید بر گفتمانهای اصولگرایانه وی میزنند. همزمان با رونق بحث جنبش نرم ا‌فزاری و تولید علم و کرسیهای نظریه پردازی و آزاد اندیشی، همواره نام رحیمپور در کنار بزرگانی چون آیت الله مصباح یزدی و آیت الله جوادی آملی مورد توجه جامعه دانشگاهی و حوزوی بوده و دیدگاههای وی توسط مؤسسه انتشاراتی آثار او «طرحی برای فردا» در چندین مجلّد به چاپ رسیده است. او را بی تردید می توان به عنوان یک صاحب نظر و تئوریسین نوظهور و در عین حال قدرتمند دانست، که در خارج از حوزه رسمی است و به عنوان یک چهره معترض، در مقابله با ایدئولوژیهای وارداتی لیبرالیستی، تاثیر وسیع و گستردهای داشته است. این صاحب نظر حاشیه ای، تو لیدکننده یک حوزه نمادین جدید است که مستقل از قدرت و مسوولیت حکومتی عمل می کند. همزمان با رحیم پور ازغدی، نمونه دیگر حجت الاسلام پناهیان به عنوان چهرهای شاخص از یک روشنفکر حوزوی دانشگاهی است.
نظریهپرداز حاشیهای نقش آواره ای را ایفا می کند که خود را از هر گونه جایگاه و پایگاه رسمی و مشخص محروم میکند و البته آوارهای نیست که امروز بیاید و فردا برود، بلکه کسی است که امروز می آید و فردا هم میماند. چنین متفکری، عزلت نشین، گوشه نشین، منذوی و متن ستیز نیست بلکه صرفا فضای تنفس سیاسی خود را از بحبوحه رقابتهای حزبی و جناحی و سیاسی مرسوم دور نگه میدارد. در شهر سیاست حضور دارد اما آنچنان آزادانه و سیّال در این حوزه و بدون تعهد به قدرت، حرکت می کند که کسانی که به مرزبندیهای سیاسی خو کردهاند، همواره انتظار دارند او مانند آوارگان، زمانی کوله بار خود را بردارد و از شهر سیاست برود. او مدافع اندیشه و ایدئولوژی حکومت اسلامی است و مبانی و اصول آن را تئوریزه می کند؛ اما مسؤولیت برخی اشتباهات مجریان را نمیپذیرد. این وضعیت آوارگی و سیّال و منتقدانه در متفکر حاشیه ای است که او را به یک بازیگر ممتاز در صحنه اجتماعی و سیاسی بدل می کند. در واقع نظریه پرداز حاشیه ای عضوی از حوزه گفتمان سیاسی است ولی موقعیت او به عنوان یک عضو تمام عیار حوزه گفتمان سیاسی اینگونه است که هم بیرون حوزه است و هم رو در روی حوزه گفتمان سیاسی غیر خودی قرار دارد.
چنین متفکری شخص پرتحرکی است و شخص پرتحرک، دیر یا زود با آحاد فکری جامعه ارتباط برقرار میکند و می تواند همواره بر اساس درک آزاد و رها و به دور از هر ملاحظه و مصالحهای، مسیر مستقل خود را انتخاب کند و گرچه دیگر به هیچ محدوده خاصی که از قدرت سیاسی ساخته شده باشد، پایبند نیست و از آن دوری می جوید، اما می تواند در هر زمان، خود را به عناصر و نیروهای سیاسی معتقد به نظام نزدیک کند و از ظرفیت آنها برای اهداف انقلابی خود استفاده کند. مثلاً بیشترین بهرهها را از صدا و سیما میبرد و در همان رسانه تندترین انتقادها را به برخی برنامهها وارد میکند. این ویژگی، نوعی آرمانگرایی را در شخصیت متفکر حاشیهای پدید می آورد. او خود را به اجرای اصول و صلاحدیدهای اخلاقی برآمده از شناخت آزاد خود، پایبند کرده است و تلاش نمی کند که خود را با گرایش های ویژه درون حوزه گفتمان سیاسی و رقابتهای سیاسی سازگار کند و دست به «مصلحت اندیشی» نمی زند. از این رو رویکردها و گرایش های حوزه گفتمان سیاسی را با آرمانگرایی خود مینگرد.
او سعی می کند از هرگونه مناسبات نزدیک با مؤلفه های قدرت دوری کند و این آزادی به متفکر حاشیه ای امکان می دهد که او خارج از خطها و جناحهای سیاسی، از پذیرفتن مسئولیت بسیاری از رویدادهای رخ داده در حوزه سیاسی سرباز زند و کسی نیز به دلیل جایگاه حاشیهای او چنین مسئولیتی را متوجه او نمیداند. این آزادی در واقع محصول موقعیت نقّادی اوست که او را در عین آنکه مؤثّر و تأثیرگذار بر حوزه قدرت سیاسی می سازد، در عین حال به عنوان یک منتقد، هیچ گاه متعهد به تمام تصمیمگیریها در این حوزه نمینماید و او تنها آماده پذیرش مسئولیت اقدامات ناشی از عاملیت خود است. نقادی را نق زدن تعریف می کند و وجه سلبی را بدون وجه ایجابی بیان نمیکند و این روحیه، ناشی از ارادت آشکار او به استاد مطهری و استاد مصباح یزدی است. در واقع صاحبنظر حاشیه ای از لحاظ نظری و عملی، آزادترین کنشگر سیاسی است و شرایط را با تعصب کمتری میسنجد؛ معیارهای او برای این کارها کلی تر و آرمانهای او واقعیتر و به دور از تعصبهایی است که موقعیت وی در ساختار قدرت سیاسی برایش ایجاد می کند. هیچ کس نمیتواند مواضع تند انتقادی او را حرف ضد انقلابی و ضد حکومتی معرفی کند و چنان ظریف در مرزهای سیاسی حرکت میکند که امکان سوءاستفاده را از نامحرمان میستاند.
با تعاریفی که بیان شد می توانیم حسن رحیم پور را به عنوان نمونه کامل یک صاحبنظر حاشیهای معرفی کنیم. گفتمان وی بر دلایلی متقن و محکم پایه گذاری شده و کلام ایشان بدون پیرایه و به دور از هرگونه ملاحظه و مصالحه است. گزنده و صریح نقد می کند و در برابر بیانصافی به اندیشه سیاسی مورد اعتقاد خود قاطعانه میایستد. رحیم پور ازغدی بدون هیچ ادعایی با تحقیقات و مطالعات خود به شیوه یک عالم تیزبین، کمک شایانی به باب باز اجتهاد نموده و این راهی است که مدتهاست در آن قدم نهاده و همچنان رهرو این راه است. همانطور که شهید بهشتی (رحمه الله علیه) می فرماید: «معنی باز بودن اجتهاد، جز این نمی تواند باشد که هر دانشمند محقق، حق دارد درباره اسلام از نو بیندیشد و کار محققان دیگر را به شیوه یک عالم غیر مقلد، تیز بین، موشکاف و در عین حال، بی غرض و فروتن بررسی و ارزیابی کند و هر خطا و خللی در کار و رأی بیابد با متانت و صراحت، آنرا باز نماید.»
او پیشگام نسلی از تحصیلکردگان حوزه و دانشگاه بود که با راهاندازی تریبونهای تازه درصدد پاسخگویی به جریانات اصلاحطلب سکولار و روشنفکری لیبرال بودند. مهمترین هدف ازغدی و همراهانشان، نقد آرای جریان پوپری و غربگرایان لیبرال بود که با انتشار نشریاتی چون کتاب نقد، دور تازهای از چالشهای نظری و معرفتی با آنان را رقم زد. تلاشهای ازغدی در کتاب نقد اگرچه موفق بود ولی استمرار نیافت و او ترجیح داد که در عرصه رسانههایی چون صداوسیما و نهادهای دانشگاهی فعال باشد. اهل تحقیق و مطالعه، به خصوص در مباحث کلام جدید و یا موضوعات سیاسی روز، حتماً با این مجله پرمحتوا و دقیق آشنا هستند. کتاب نقد، قبل از هر چیز، شناخت رحیم پور ازغدی را از فتنه ها و خطراتی که دین اسلام را تهدید میکند، نشان می دهد. هر شماره کتاب نقد یکی از اصلیترین مباحث جاری کلامی و فلسفی را محور قرار داده و از زوایای مختلف به بررسی و کالبد شکافی آن میپرداخت. کتاب نقد رکورد بالاترین تیراژ را در میان مجلّات تخصصی و پژوهشی دارا بود.
سویه دیگر شهرت رحیمپور ازغدی به تبار خانوادگیاش باز میگردد و فعالیتهای نظری و فرهنگی پدرش، حیدر رحیمپور ازغدی که بیش از سه دهه است در حوزه فرهنگ و اندیشه انقلاب اسلامی به نگارش و نشر مشغول است. پسر نیز چون پدر در همه سالهای گذشته در عرصههایی چون بازخوانی دوباره گفتمان انقلاب، احیای تمدن اسلامی، نهضت نرم افزاری، عدالتخواهی فعال بوده است. متفکر پرکار، شناختهشده و خوشبیان، اینک اما دلزده از نابسامانی در شورای عالی انقلاب فرهنگی، استعفا از شورای ناکارآمد، پیگیری فعالیتهای علمی و پژوهشی و همزیستی با دانشگاهیان را مفیدتر یافته است. این رویه تازه آیا تلنگری برای بازنگری در راهی که شورای عالی انقلاب فرهنگی میرود، خواهد شد یا اینکه انتظارات روشنفکر برجسته با ساختار و اهداف شورای عالی انقلاب فرهنگی همخوانی ندارد؟ درباره استعفای ازغدی پرسشهای بسیاری مطرح است. پرسشهایی که در بیانیه‌های انتقادی برخی نهادهای دانشجویی نیز به چشم میخورد و شاید این اعتراض، فرصتی باشد برای مسئولان این شورا، در مسیر روشنگری و پاسخگویی به نقدهای موجود.
9دی در حد بضاعت خود به این موضوع پرداخته و میبایست بحثهای مفصل و دامنه داری در این باب صورت گیرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات