مهدی سعیدی: انتشار دومین اظهارنظر آقای هاشمی درباره حوادث تاریخی انقلاب اسلامی حکایت از آن دارد که ایشان شیوه جدیدی را برای بیان اظهارات سیاسی خود برگزیدهاند و آن «سخن امروز گفتن با زبان تاریخ» است. بیانیه اول به بهانه 19 دی ماه 56 صادر شد که واکنشهای متفاوتی را به همراه داشت و بیانیه جدید در آستانه دهه فجر که به شرح ماجرای مبارزاتی حضرت امام(ره) از تبعید تا پیروزی انقلاب اسلامی اختصاص یافته است. قسمت پایانی این نوشتار ضمن توصیف شخصیت برجسته حضرت امام(ره)، از «انقلاب اسلامی» به عنوان «ارزندهترین میراث امام» یاد میکند و اعلام میدارد:
«... همه ما باید آبرو و هستی خویش را برای حفظ و نگهداری آن فدا کنیم و نگذاریم تاریخ مشروطه در این سرزمین تکرار شود». خطاب به آقای هاشمی باید گفت که «جانا سخن از زبان ما میگویی»! به واقع تمام آنچه در این ایام و بعد از فتنه 88 به دغدغه فرزندان حضرت روحالله(ره) مبدل شد، همین میراثداری و حفظ عزیزترین یادگار ایشان یعنی نظام اسلامی بود. طبق تحلیل ملت حزبالله، جریانی بازیخورده و بخشی خودفروخته در قالب سناریویی که توسط بیگانگان طرحریزی و مدیریت شده بود، به بهانه انتخابات ریاستجمهوری وارد فتنهای شد که تخریب این عزیزترین یادگار امام را نشانه رفته بود. طراحان این توطئه به تدریج دامنه این سناریو را بازتر کرده و تمام میراث حضرت امام(ره) و حتی شخصیت مبارک ایشان را مورد هجمه قرار دادند. در این ایام ملت حزبالله خون دل خوردند و دیدند که عدهای با انتساب به خط امام چگونه بر آرمانهای امام تاختند! دیدند که تمثال مبارک ایشان چگونه مورد هتک قرار گرفت! و چگونه آن زعیم سفر کرده توسط فاسقی از اردوگاه فتنهگران به عنوان «آمر جنایت علیه بشریت» معرفی شد! شاید باور کردنی نبود که «شجاعترین فقیه شیعه در تاریخ فقه اسلامی» (به تعبیر ما و شما)، روزگاری به دیکتاتوری متهم شود و هتاکی خطاب به ایشان بنویسد: «آیتالله خمینی هیچ مرجع تقلیدی را که موضعی انتقادی اتخاذ میکرد تحمل نمیکرد»! ... و متاسفانه شاهد بودیم که چطور برخی از خواص و مدعیان خط امام همه این هتکحرمتها را دیدند و شنیدند اما دم فروبستند و سکوت و رضایت اختیار کردند؟!
آقای هاشمی! فرزندان معنوی حضرت روحالله(ره) از شما سوالات فراوانی دارند که تا پاسخ صریحی از شما نشنوند به تاریخنگاری شما نیز اعتنا و اعتمادی نخواهند کرد. این جمع از خود میپرسد: مگر راه حفظ میراث امام جز از طریق عمل به رهنمودها و پیروی از سیره ایشان ممکن است؟ مگر امام بزرگوار هشدار ندادند که «پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیب نرسد!» مگر آن «سیاستمدارترین مومن» نگفتند: «آن روزی را که آمریکا از ما تعریف کند باید عزا گرفت»! مگر آن عزیز سفرکرده نفرمودند: «باید مقید به این باشید که قانون را بپذیرید، ولو برخلاف رای شما باشد»! مگر آن «ادیبترین سیاستمدار» در انتخابات به مسؤولان کشور اعتماد کامل نداشت؟ مگر رای شورای نگهبان را به عنوان ناظر نهایی انتخابات نمیپذیرفت؟ مگر در زمان امام نتایج انتخابات بدون تایید نهایی این شورا اعتبار داشت؟و دهها اگر و امای دیگر ... پس چرا شما و اصحاب و نزدیکان در اردوگاهی قرار گرفتید که به سیره عملی و رهنمودهای امام اعتنایی نکرد! براستی آقای هاشمی! چرا در فتنه سال گذشته هنگامی که قلمبهدستان و سخنپراکنان مزدور اردوگاه فتنه، تاختن بر امام و آرمانهایش را اولویت اول خود قرار داده بودند، جنابعالی سکوت اختیار کرده بودید! آیا به واقع این نوشتههای امروز شما پاسخی به همان سیاهنماییها و تهاجماتی است که در ماههای اخیر علیه حضرت امام(ره) و نظام اسلامی شده است؟ اگر چنین است پس چقدر دیر به صحنه آمدید و چقدر محتاط و غیرمستقیم! به نحوی که ضمیر سخنانتان مرجع خود را پیدا نمیکند؟!
آقای هاشمی! کدیور هنوز منتظر است تا سیدحسن به عنوان «یکی از نوادگان فاضل مرحوم آیتالله خمینی» از رکن اساسی اندیشه سیاسی حضرت امام(ره) که نظریه ولایت مطلقه فقیه باشد اعلام برائت کرده و امیدوار است «سیدحسن در تحقیقاتشان به این نتیجه برسد که ولایت شرعی فقیه بر مردم، فاقد مستند معتبر عقلی و نقلی است»! گنجی، همچنان بر عملکرد دوران مدیریتی امام(ره) میتازد و قصد دارد با سیاهنمایی، امام را برای نسل جوان امروز ایران اسلامی بیاعتبار کند، لذا بیشرمانه مینویسد: «مساله این بود، در این کشور هیچکس نباید مطرح شود. هرکس مطرح میشد، کارش را میساختند. در دهه اول انقلاب باید فقط آیتالله خمینی مطرح میشد...». شما که خود از نزدیک شاهد رفتار بزرگمرد تاریخ ایرانزمین بودهاید و وی را «ادیبترین سیاستمدار و سیاستمدارترین مومن» میدانید چرا در برابر یاوهگوییهای این فرصتطلبان فراری واکنشی نشان ندادید؟! نگرانیتان از چه بود که وارد صحنه نشدید و بر دهان فحاشان نکوبیدید؟! از جمله دغدغههای مشترک ما و شما مساله تکرار مشروطه است. مروری بر تاریخ مشروطه به خوبی نشان میدهد که بزرگترین عامل انحراف مشروطه، نفوذ جریانهای انحرافی وابسته به بیگانگان در حرکت اسلامی ملت ایران بود.
مشروطه آنگاه از مسیر خود منحرف شد که جمعی از غربگرایان تلاش کردند با غفلت برخی خواص، در صف انقلابیون نفوذ کرده و ضمن ایجاد اختلاف، خود را سردمدار انقلاب معرفی کنند. دخالت مستقیم سفارتخانههای بیگانه نیز تکمیلکننده این سناریوی نفوذ و براندازی بود؛ سناریویی که با به دار رفتن سر «شیخ فضلالله نوری» محقق شد. آقای هاشمی! آیا فتنه پس از انتخابات شباهتهایی به فتنه دوران مشروطیت نداشت؟! آیا خوشحالی و پایکوبی بیگانگان در مواجهه با رفتار سران فتنه برای شما حجت کافی نبود که نگران تکرار مشروطه باشید؟! براستی اگر فتنهگران با غفلت ملت، فاتح حوادث پس از انتخابات شده بودند، در میدان مرکزی پایتخت این بار باید شاهد به دار آویختن کدام «شیخ فضلالله زمانه» میبودیم؟! سخن آخر آنکه امروز برای همگان آشکار شده که بزرگترین مدافع خط اصیل حضرت امام(ره)، شاگرد خلف ایشان حضرت آیتالله خامنهای است. این موضوعی نیست که آقای هاشمی بخواهد آن را کتمان کند؛ این اعترافی است که دشمنان نیز ناچار به اعلام آن شدهاند و گنجی خودفروخته نیز اعتراف دارد: «آیتالله خامنهای بیش از هر کس دیگر به خط امام ملتزم است»! امروز تمام کسانی که دغدغه حفظ میراث بزرگ امام(ره) را دارند و از تکرار مشروطه بیمناکند، باید بدانند که دفاع از انقلاب اسلامی در برابر این تهدیدات و آسیبها تنها با تبعیت از حکیم فرزانه انقلاب اسلامی و برائت از دشمنان ایشان امکانپذیر خواهد بود.