تاریخ انتشار : ۱۶ فروردين ۱۳۹۰ - ۱۲:۳۷  ، 
کد خبر : ۲۱۲۶۷۶

هائیتی، قربانی نظم نوین جهانی


خلیل سلیمی
ایالت متحده بعد از ماهها تلاش دیپلماتیک مجوز تهاجم به کشور مستقل و کوچک و فقرزده هائیتی را از شورای امنیت دریافت نمود، این امر به معنی مشارکت بین‌المللی جهت اعاده دمکراسی به ملت هائیتی می‌باشد و نشان می‌دهد که واشنگتن توان اجرای پروژه‌های کوچکی چون گرانادا و پاناما را در شرایط جدید بین‌المللی را بتدریج از دست میدهد.
برخی تحلیلگران بر این باور بودند که با حذف مسکو از معادلات پیچیده قدرت، ایالات متحده براحتی قادر خواهد بود سیاست نظم نوین را در عرصه بین‌الملل به مرحله اجراء بگذارد. اما واقعیات موجود نشان داد که حتی تامین امنیت و اجرای مانورهای سیاسی لازم در حیات خلوت این ابر قدرت نیاز به ماهها تلاش دیپلماتیک در سطوح مختلف بین‌المللی دارد و با آنکه در اوج حضور ابرقدرت شرق در کارائیب و حمایتهای بی‌چون و چرای مسکو از هاوانا و جریانات چپ قاره آمریکا - ایالات متحده براحتی در منطقه مونروئه با حملات برق‌آسای خود گرانادا را بخاک و خون کشید و هیچگونه توجهی به موازین اخلاقی در بمباران بیمارستانها و مراکز جمعیتی این کشور نداشته و سازمانهای حقوق بشر و شورای امنیت نیز کمترین واکنشی از خود نشان ندادند و همچنین تهاجم به پاناما و پیشروی به طرف مرکز حکومت آن و دستگیری نوریه گا بعنوان رئیس یک کشور مستقل به هر دلیل ممکن و انتقال او به خارج از کشور و تحویل به مراجع قضایی داخل آمریکا و سپس زندان ایالت فلوریدا نمونه بارز دیگری از موقعیت قبلی واشنگتن در روزگار جنگ سرد بود.
اگر در جنگ نفت نیز مجوز از شورای امنیت ماهها به طول انجامید. بلحاظ بعد مکانی و ایجاد زمینه‌های لازم در جهت تقویت بنیه تهاجمی و انتقال جنگ‌افزارهای استراتژیک و مهمتر از همه جلب حمایتهای دیگر اعضای ناتو و مصرف‌کنندگان عمده نفت در آسیای دور و کشورهای صنعتی بود، زیرا کشورهای عمده صنعتی بویژه ژاپن در تهاجم صدام به کویت و ناامن شدن خلیج فارس و چاهها و راههای صدور نفت خسارات عمده و دراز مدتی را تحمل میکردند و بجهت حفظ این شریان حیاتی اقتصاد بین‌الملل بناچار از سیاستهای واشنگتن پیروی می‌نمودند و احتمال بروز حوادث غیرمترقبه در منطقه خلیج فارس و حمایت برخی حکومتهای رادیکال از بغداد ایجاب می‌نمود که واشنگتن با ضریب اطمینان بیشتری در این منطقه حساس حاضر شود.
اما در منطقه مونروئه، حساسیتهای جنگ خلیج فارس وجود ندارد و دیگر قدرتهای صنعتی لزومی بر مشارکت در کارائیب را در خود احساس نمی‌کنند و این تنها ایالات متحده است که از نزدیک خود را قیم منطقه میداند.
از طرفی واشنگتن به کمتر کشوری اجازه مداخله در امور داخلی دکترین مونروئه را میدهد، فشار بر هاوانا و حل‌وفصل مسالمت‌آمیز السالوادور و بر سر میز مذاکره حاضر کردن جبهه فارابوند و مارتی و ناپلئون دوارته و همچنین حذف ساندنیست‌ها از صحنه قدرت و حمایت تعیین‌کننده از خانم چامورو در نیکاراگوآ و موارد مشابه دیگر نشان میدهد که ایالات متحده تاکنون بتنهایی سیاست‌گذار آمریکای مرکزی و جزائر کارائیب بوده است و هر جا که روشهای سیاسی موثر واقع نشده از اهرم نظامی و تسلیحاتی بنحو موثری استفاده کرده است.
حمایتهای دراز مدت واشنگتن در هائیتی از دوالیه شرایط روانی لازم را در مبارزه ملت هائیتی با ایالات متحده فراهم نموده است، حتی «اریستد» که واشنگتن داعیه حمایت و برگرداندن او را به راس هرم قدرت در پرت و پرنس را دارد با شعار مبارزه با امپریالیزم آمریکا بقدرت رسید و شعارهای داغ او علیه واشنگتن سیاستمداران کاخ سفید را آنچنان عصبانی کرده بود که دستگاه عریض و طویل تبلیغات ایالات متحده از «آریستد» ناقض حقوق بشر و بعنوان یک بیمار روانی که از شکنجه مخالفان خود لذت می‌برد یاد میکردند.
و سقوط حکومت «آریستد» در اواخر حاکمیت کوتاه خود تنها بلحاظ سازش او با کاخ سفید و تغییر موضع‌اش در راستای استراتژی ایالات متحده بوده است.
به دیگر سخن ژنرال «سدراس» زمانی دست به کودتا علیه «آریستد» زد که مواضع سازشکارانه‌اش در قبال کاخ سفید زمینه لازم را برای انجام یک کودتا فراهم کرده بود.
این زمینه‌های روانی و سیاسی لازم را در سال گذشته که نظامیان آمریکایی از ناوگان جنگی آمریکا قدم به خاک هائیتی نهادند، و با حمله مردم هائیتی مواجه گردیدند و ناچار به عرشه ناوها فرار کردند، بوضوح مشاهده کردیم.
سردمداران سیاست ایالات متحده در کنگره و سنا هجوم جسورانه جوانان پرت و پرنس را به یاغیگری تعبیر کردند و خواهان دخالت نظامی در کشور شدند.
ملت هائیتی که در دوران سیاه «دوالیه» و همچنین با محاصره اقتصادی چند ساله اخیر شرایط سخت اقتصادی را سپری می‌نمایند و در محاصره ناوگانهای نیروی دریایی آمریکا هر لحظه موشکها و بمبارانهای شدید را انتظار می‌کشند و غیرنظامیان در شرایط روحی و روانی بدی قرار دارند، اما ملت هائیتی همچنان مصمم در دفاع از تمامیت ارضی و حاکمیت سیاسی کشور خود می‌باشند.
نکته قابل تامل اینست که حکومت هائیتی علیرغم آگاهی از صدمات و خسارات و تلفات انسانی فراوان ناشی از تهاجم ارتش ایالات متحده، همچنان بر مواضع خود پای می‌فشرد،‌ که به نظر من این امر نه بلحاظ دفاع از ژنرال «سدراس» است بلکه تنها وجود روحیه قوی ضد امپریالیستی ملت هائیتی که ناشی از عملکرد غلط ایالات متحده در منطقه می‌باشد.
و مهمتر از همه دست و پا زدنهای کاخ سفید و تلاش بی‌وقفه سردمداران سیاست خارجی آمریکا در جلب رضایت سازمانهای بین‌المللی و اخذ مجوز تهاجم نظامی از شورای امنیت تنها بلحاظ حفظ موقعیت و پرستیژ این ابر قدرت در منطقه دکترین مونروئه می‌باشد و به نظر من حکایت از جبران نارسائیها و کاستیهای سیاست خارجی ایالات متحده در شاخ آفریقا و بالکان و دیگر نقاط استراتژیک جهان دارد که با حملات گازانبری و شکننده‌ای شبیه تهاجم به گرانادا در هائیتی انجام خواهد گرفت.
و اینگونه تهاجمات وحشیانه میتواند در اغنای روحیه سلطه‌جویانه آمریکائیان و تسکین روانی نظامیان این کشور موثر واقع شود، آیا واشنگتن واقعا بخاطر اعاده دمکراسی، این کشور کوچک را هدف قرار داده است؟ آیا تنبیه هائیتی به مفهوم زهرچشم گرفتن از دیگر رژیمهای منطقه نیست؟
دریافت مجوز از شورای امنیت میتواند در پوشش دادن رسانه‌های جهانی و بویژه غربی نسبت به جنایات جنگی نظامیان آمریکایی در یک تهاجم قریب‌الوقوع به هائیتی جو مناسبی برای تداوم دیپلماسی کاخ سفید در منطقه کارائیب بوجود آورد.
موضعگیری شورای امنیت در قبال ژنرال «سدراس» و حمایت از خواسته‌های آمریکا بار دیگر نشان داد که این شورا بعنوان یک اهرم قانونی و موجه بین‌المللی میتواند اهداف امپریالیزم را در نقاط مختلف جهان مد نظر قرار دهد اما در قبال موارد واقعا حادی چون الجزایر و یا بوسنی مواضع متفاوتی اتخاذ می‌نمایند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات