پیش از فروپاشی نظم جهانی سابق، توازن قوا میان آمریکا و شوروی وجود داشت برخی از کشورها در محور شوروی میچرخیدند و برخی دیگر در محور آمریکا دور میزدند، رقابت بینالمللی بر ثروت، اسلحه و پیشرفتهای تکنولوژی و... میان دو ابرقدرت وجود داشت، اما با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، جامعه بینالملل به حالت یک قطبی به سردمداری آمریکا، پیمان آتلانتیک و رژیم صهیونیستی درآمد.
رژیم صهیونیستی در چشمانداز استراتژی آمریکا
رژیم صهیونیستی تا پیش از فروپاشی شوروی مسئولیت مقابله با خطر کمونیسم در منطقه عربی را داشت، اسرائیل از زمان شکلگیریش تا زمان فروپاشی شوروی با هر دولت عربی که روابط مستحکمی با شوروی داشت، برخورد میکرد. اسرائیل، مصر و سوریه و پایگاههای اتمی عراق را بمباران کرد، اما هرگز به هیچکدام از کشورهای عربی همپیمان آمریکا حمله نکرد، بعد از فروپاشی شوروی مسئولیت رژیم صهیونیستی در چشمانداز استراتژیک آمریکا تغییر یافت، پیش از فروپاشی شوروی مسئولیت رژیم صهیونیستی ضربه زدن به مناطق نفوذ شوروی در خاورمیانه بود اما پس از فروپاشی آن مسئولیت اسرائیل به تسلط بر وضعیت اقتصادی منطقه عربی در راستای منافع اقتصادی آمریکا تبدیل شد. لذا مسئولیت رژیم صهیونیستها حضور در مناسبات سیاسی و اقتصادی و اجتماعی با کشورهای خاورمیانه، شمال آفریقا و منطقه هلال خصیب و منطقه شورای همکاری خلیج فارس است، در روند این روابط، اسرائیل در نظر دارد بر آبها و ثروتهای منطقه و روند شکوفایی اقتصادی برخی کشورهای عربی تسلط یابد و این اقدام را به نام راهحل مسالمتآمیز و صلح در منطقه به اجرا در میآورد.
در تابستان گذشته یکی از خطرناکترین اندیشمندان استراتژیک صهیونیستی به نام «ارکابی» در قدس درگذشت وی کتابی به نام «عقل عربی» دارد که بسیار مهم میباشد، وی در این کتاب که در دهه هفتاد منتشر شده مینویسد:
اعراب در روروئی با مشکلات و گرفتاریها متحد میشوند، اما آنها را در رابطه با راهحلهای میانه و مذاکرات میتوان از هم جدا و متفرق ساخت. دیدگاه «ارکابی» به عنوان تئوری مطرح است که حزب کارگر رژیم صهیونیستی آن را در دستور کار خود قرار داده است. این کتاب مورد بررسی دقیق طراحان سیاست خارجی صهیونیستها در منطقه قرار گرفته و به این نتیجه رسیدند که این مرد معمار و مهندس اندیشه سیاسی است که آمریکائیها به عنوان مذاکرات مستقل با طرفهای درگیر مطرح کردهاند. لذا به طور مستقل با اردن و سوریه و مصر و سازمان آزادیبخش فلسطین وارد مذاکره شدند.
طرح صهیونیستی- آمریکائی صلح
اهرم اقتصادی طرح صهیونیستی- آمریکائی که به طرح صلح نامیده میشود به مراتب مهمتر از مسأله نظامی آن است و به جای جنگ به نفوذ در امر اقتصاد تبدیل میشود، اسرائیلیها با داشتن امکانات اقتصادی میتوانند گامهای دقیقی را در ضربه زدن به اقتصاد منطقهای اعراب ایفا کنند.
اعراب در چنددستگی و تفرقه به سر میبرند و رژیمهایشان مشروعیت ندارند و از حمایت مردمی و ثبات محرومند، لذا رژیمهای عربی در حال برخورد با مردم خود هستند و به جای اینکه به سامان دادن به سیاست خارجی خود مشغول باشند با مردم برخورد میکنند. روند سازش امکان دارد که دو یا سه سال ادامه یابد و شرکتهای اسرائیلی و کالاهای اسرائیلی را در بازارها میبینیم و صهیونیستها در بازار بورس کویت مراکز اقتصادی باز کنند، و کویتها با آنان داد و ستد کنند، من بر این باورم که چنانچه این حالت روی دهد بدون شک واکنش شدیدی رخ خواهد داد. صهیونیستهایی که به منطقه میآیند و عناصری که با آنان داد و ستد میکنند با واکنش و عکسالعمل شدید مردمی روبرو خواهند شد، نمودها و نشانههای آن از هم اکنون نمایان است.
لذا من به عنوان یک مسلمان و یک عرب و یک کویتی تأکید میکنم که مسلمانان در این منطقه و در این کشور همچنان اسرائیل را در تحریم اقتصادی خود قرار دهند. روحانیون ما به جاست در تلویزیون و مساجد به جای آنکه درباره حیض و نکاح و یا وضو و احکام نماز و روزه سخن میگویند که ما الحمدالله با آنها از دوران نوجوانی آشنا هستیم. پیرامون تحریم صهیونیستها و مقابله با فشار آمریکا در منطقه خلیج فارس سخن بگویند و به دولتمان و دیگر دولتهای شورای خلیج(فارس) اصرار ورزند که تحریم را حفظ کنند. و دیدگاهمان را نسبت به تحریم و قطع رابطه بر مبنای آنچه در کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) است اعلام کنیم. نباید آن روز دور بدانیم که صهیونیستها در خیابانهای کویت قدم میزنند و در دیوانیههای ما نشسته باشند، همانگونه که در برخی کشورهای عربی این حالت روی داده است.
تلاش آمریکا برای نجات صهیونیسم
از جمله احتمالاتی که معتقدیم انجام میگیرد اینست که آمریکا در نظر دارد صهیونیسم را نجات داده و سلطه آن را در نوار ممتد بین کویت تا عمان (نوار نفتی) گسترش دهد اگر در این منطقه موضعگیری واحدی نسبت به این قضیه نداشته باشیم، روزی خواهد آمد که در کویت در چنگال صهیونیسم گرفتار باشیم، در قطر، امارات و عربستان سعودی و عمان نیز چنین خواهد شد، این مسأله ربطی به درک سیاسی و یا فهم اوضاع منطقه ندارد، بلکه من آن را مربوط به دین و توحید میدانم و هیچ توجیهی را در رابطه با آن نمیپذیرم، حتی توجیه سیاسی و استراتژیک و اقتصادی.
آمریکا میداند که این ملتها امروزه همچون گروگانی مورد تهدید هستند، این منطقه همانند هواپیمای، ربوده شدهای است. تصور کنید که در این هواپیمای ربوده شده نشستهایم و رباینده با در دست داشتن مسلسل خواستههایش را تحمیل میکند رابطه دیالکتیکی. میان حق ما در صلح و امنیت و ثبات، همچون مسافر هواپیمای ربوده شدهای است که رباینده این حق را از او گرفته است. من اوضاع را چنین برآورد میکنم که آمریکا منطقه را با تهدید عراق ربوده است و ما جزء مسافران این هواپیمای ربوده شده نیستیم، این احتمال هر چند که برای مدتی با موفقیت همراه باشد اما پایانش موفقیتآمیز نخواهد بود. علیرغم طوفان تبلیغاتی که در زمینه دیدگاه آمریکا انجام میگیرد، این دیدگاه با موفقیت همراه نخواهد بود. امید بسیار به دعوتگران اسلام و فرزندان اسلام از هر گروه و هر نام دارم که در موضعگیریشان نسبت به این موضوع، ثابت قدم باشند و نبایستی این توجیههای سیاسی و استراتژی آنها را بفریبد. نباید وعدههای آنان ما را بفریبد، همانگونه که قبلا برادران و عزیزانمان در مصر را در سال 1979 فریب دادند، امروز به ما گفته شود که بیایید با ما باشید تا رفاه به دست آورید، همانگونه که قبلا به مصریها گفتند ای مصر؛ با ما باش تا دلارها به سویت سرازیر شود، من شخصا به این حقیقت دست یافتم که پس از امضای قرارداد صلح بین مصر و اسرائیل، اقتصاد مصر هیچگونه بهبودی نیافت، لذا ما نباید فریب این وعدهها را بخوریم.
حق تاریخی برخورد با اسرائیل
این نخستین احتمال برای اوضاع آینده منطقه است و بر ضرورت اتخاذ موضعی نسبت به تحریم و قطع رابطه کشورهای خلیج (فارس) با صهیونیسم تأکید میکنیم، هر انسانی به حقوق تاریخی خود نسبت به قطع رابطه با صهیونیسم واقف است. آمریکائیها با دولتهایی که آنها را در استراتژی جهانی همسو با منافع خود نمیبینند قطع رابطه کرده و میکنند. در سال 1959 با «کاسترو» قطع رابطه کردند که تا امروز ادامه دارد، چونکه کوبا برای استراتژی آمریا تهدید به شمار میآید، لذا صادرات و واردات با کوبا را تحریم کردند. و به خاطر یک آمریکائی با چکسلواکی قطع رابطه کرد، آمریکا در سال 1956 به خاطر کشته شدن یک آمریکایی به مدت 13 سال با چکسلواکی قطع رابطه کرد، چونکه چکها با تحویل قاتل مخالفت کرده، گفته بودند که برمبنای قوانین قضائی چکسلواکی آن را محاکمه میکنند.
آمریکا همچنین با برمه و کره شمالی و بسیاری دیگر از دولتها به خاطر منافع اقتصادی و استراتژیش قطع رابطه کرد، در پرتو این منطق، آیا ما، اعراب مصری، سوری، اردنی و... حق نداریم با رژیم صهیونیستی قطع رابطه کنیم، رژیمی که مدارس کودکان در مصر را بمباران کرده، درمانگاهها و اردوگاههای آوارگان را با آتش سوزانده و با مواد شیمیایی آب رودخانه اردن را مسموم کرده است. آیا حق ما نیست که حداقل با این دشمن با هر توجیه اخلاقی قطع رابطه کنیم؟ چگونه میتوان پذیرفت که با این صهیونیستها همانند یک عرب با عرب یا یک مسلمان با مسلمان رابطه برقرار کنیم؟!
ناتوانی شورای همکاری خلیج فارس
احتمال دیگر این است که طرح صهیونیستها اجرا شود اما با یک رودرروئی خونین مواجه شود همانگونه که طرح پلید فرانسه در الجزایر با آن روبرو است کویت در شورای همکاری خلیج فارس که در سال 1981 تاسیس شد عضو میباشد، حدود 14 سال از تاسیس آن گذشته است، شورا امروز در چند راهی قرار دارد و در حال فروپاشی و مضمحل شدن است. شورا در آغاز تشکیل اقدام به تشکیل کمیته حل و فصل منازعات بین اعضای شورای همکاری کرد. از آغاز تاسیس شورا تا امروز علیرغم اختلاف بسیار میان کشورهای عضو هیچ شکوائیهای به این کمیته تقدیم نشده است، در حالی که اختلافات میان کشورهای عضو بسیار است. درگیریهای بین قطر و بحرین در رابطه با «جزیرههای حوار» درگیریهای میان قطر و عربستان در رابطه با منطقه «خفوس»، اختلافاتی میان امارات و عمان پیرامون منطقه «البریمی» ادامه دارد، اما اعضای شورای همکاری موارد اختلافی را به دادگاه لاهه یا سازمان ملل ارجاع دادهاند، و اختلافات میان شیخنشینها همچنان ادامه دارد. ما از حل اختلافات فرعی خود عاجزیم، چگونه میتوان امیدوار بود که کشورهای خلیج(فارس) متحد شده و یا برای تحقق این وحدت هماهنگ شوند.
رویارویی آمریکا و ایران
احتمال سوم، رویاروی آمریکا و ایران است، بسیاری از ناظران منطقه زمانی که حوادث و جریانات اخیر را از مرز عراق و کویت و با حضور گسترده، نظامیان آمریکایی در کویت همراه بود، دنبال میکردند، بر این باور بودند که نقل و انتقال نیروهای عراقی نیاز به این همه تدارکات نظامی نداشته، و حتی برخی از مطبوعات جهانی نیز نسبت به حضور نظامی آمریکاییها به دید، شک و تردید نظر کردند، آیا رژیم عراق این اندازه خطرناک است، که نیاز به این همه بسیج نیرو و حضور نیروهای غربی دارد، لذا تعداد بسیاری از ناظران حتی ناظران غربی بر این باورند که این اقدامات پیامدهای دیگری دارد، و رودررویی بزرگی در پیش است، ظاهرا آمریکا و غرب در منطقه به گونهای برنامهریزی کردهاند تا به مرحله رویارویی برسند، شاخصترین مسئله در این رابطه، ایران است، اما مسئله بسیار مهمی وجود دارد که باید آن را خوب درک کنیم، به ویژه آن دسته از کویتیهایی که پرچم آمریکا را بر روی ماشینها و بر روی بام خانههایشان نصب کردهاند، باید بدانند که تفاوتهای جوهری و ماهوی میان دو دولت همسایه عراق و ایران وجود دارد.
در عراق یک رژیم نظامی کودتایی حاکم است، در حالی که در ایران یک نظام انقلابی که با یک انقلاب مردمی میلیونی بر سر کار آمده حکومت میکند. رژیم عراق از هیچ پایگاه مردمی برخوردار نیست، در حالی که نظام جمهوری اسلامی ایران از یک پایگاه مردمی وسیع گستردهای از مسلمانانی که در انقلاب مشارکت داشتهاند، برخوردار است. رژیم عراق پارلمانی که بر مبنای انتخابات آزاد شکل گرفته باشد، ندارد. در حالی که در ایران مجلس شورایی وجود دارد که من شخصاً در جلسات آن شرکت کردهام و با چشمان خود دیدم و شنیدم که چگونه این مجلس حتی رئیسجمهور را بدون ترس و واهمهای مورد سئوال قرا میدهد.
در عراق مطبوعات آزادی وجود ندارد و هر چه هست مطبوعات وابسته به رژیم است در حالی که در ایران مطبوعات آزادانه فعالیت میکنند و مطبوعات نیروهای مخالف نیز چاپ و منتشر میشود. لذا میان عراق و ایران تفاوت بسیار است، بر همین مبنا رویارویی آمریکا با عراق به گونهای و با ایران به گونه دیگر خواهد بود، برخورد با ایران، برخورد با ملت ایران و تودههای مسلمان طرفدار ایران در جهان عرب خواهد بود. ما به عنوان کویتی در این رویارویی که آمریکا تلاش دارد آن را با ایران به اوج خود برساند، هیچ سود و نفعی نخواهیم داشت، لذا به قلم به دستان سادهلوح که در مطبوعات کویت بر روی دهل آمریکا میکوبند، میگویم رویارویی آمریکا و ایران در مصلحت و منفعت ما نیست، بلکه مصلحت ما به عنوان کویتی اینست که نسبت به اقدامات تحریکآمیز آمریکا علیه ایران اعتراض کنیم، سخن آنان درباره جزایر سهگانه را بایستی در سیاق تاریخی آن مورد بررسی قرار دهیم تا به خوبی آن را درک کنیم، شاه جزایر سه گانه را با تحریک آمریکاییها و مخالفت انگلیسها در سال 1971 در کنترل خود در آورد. ساحل ایرانی خلیج (فارس) در آن سالها ساحل آمریکایی به شمار میآمد و ساحل عربی آن، ساحل انگلیسی بود، بعد از انقلاب اسلامی در ایران سرنوشت ملت ایران خود در دست قرار گرفت، لذا آمریکاییها معیارها و معادلات را دگرگون کردند، در زماه شاه علیرغم اینکه ساواک ملت را به آتش میکشید، اما آمریکائیها هرگز صحبت از حقوق بشر نمیکردند، و نمیشنیدیم که سازمانهای آمریکایی سخنی از ستم ملت ایران به میان بیاورند، اما امروز از حقوق انسان در ایران سخن میگویند!! آمریکاییها همین برخورد را با عراق نیز کردند، زمانی که ارتش عراق منطقه حلبچه را با گاز خردل و اعصاب مورد حمله قرار داد و بیش از 5000 کودک و پیرمرد و زن را کشت، سخنی از حقوق بشر به میان نمیآمد، زمانی که ارتش عراق سال 1978 و 1988 ایرانیها و کردها را مورد هدف خود قرار میداد و آمریکاییها به آن رژیم کمک میکردند، آمریکاییها سخنی از حقوق بشر به زبان نمیراندند. اما امروز سخن از حقوق بشر در عراق شنیده میشود، چرا؟ چونکه عراق دیگر جزو مناطق نفوذ آمریکا به شمار نمیآید. رویارویی آمریکا و ایران یکی از احتمالات است اما امیدوارم که ما بار دیگر در گودالی که در جنگ عراق و ایران گرفتار شدیم، گرفتار نشویم، ما کویتیها در طول جنگ عراق و ایران بیش از عراقیها، عراقی بودیم و پیامدش نیز حمله عراق به کویت بود، اگر خدای ناکرده رویارویی میان آمریکا و ایران روی داد، نبایستی خود را درگیر آن کنیم.
این رویارویی ممکن است اتفاق افتد، و بایستی به آن از دیدگاه استراتژیکی منطقهای نگاه کنیم، اگر دیدی عمیق نسبت به حوادث داشته باشیم، و اگر آن را از دیدگاه نژادی تنگنظرانه نگاه نگردیم، در خواهیم یافت که آتش آن همگی ما را فرا خواهد گرفت، بایستی بدانیم که آمریکائیها تفاوتی بین مذاهب قائل نیستند، آنها حلال و حرامی ندارند، نه عرب میشناسند و نه کویتی، قطری ایرانی برایشان تفاوت دارد، منطق تمدن ما دیگرایانه آنها چنین است. «کیسینجر» و «رابرت داکر» و «برژنسکی» و «مارتن اندک»، جهان را میبینند، نگاه نمیکند که ایران یا کویت است، اسلام یا مسجد را نمیبینند، آنها کمربند چوب و کمربند کائوچو و کمربند نفت و تنگهها در دریاها، و مس و طلا و الماس را میبینند، «کیسینجر» این مسائل را میبیند او من یا تو را نمیبیند، برای او مهم نیست که اینها مسلمان هستند یا نیستند، عرب هستند یا نیستند، اینها ارزشی جز برای مواد خام قائل نیستند و ما از دیدگاه کلینتون جز یک بشکه نفت خام بیشتر نیستیم مطمئن باشید که اگر وجود نفت در این منطقه نبود هیچ اهمیتی به ما نمیدادند.
احتمال سوم امکان دارد روی دهد، به کویتها هشدار میدهم که نفت بر آتش نریزند و اوضاع را به نقطه رویارویی نکشانند.
کسی که مطبوعات کویت را در این ماه اخیر دنبال میکند میبیند که این مطبوعات بر روی مساله بنیادگرائی انگشت گذاردهاند، امروز عکسی در یکی از روزنامههای کویت چاپ شده که در آن فلسطینیان در حال تشییع پیکر روزنامهنگار فلسطینی «هانی العابد» که توسط نیروهای امنیتی صهیونیستی به شهادت رسیده است، نشان میدهد، اما شگفت اینست که زیر عکس این شرح عکس را نوشته «که تندروهای فلسطینی پیکر هانی العابد» را تشییع میکنند»، چه کسی تندرو است؟ یکی به شهادت رسیده و مردم در تشییع پیکر او «اللهاکبر» میگویند چگونه آنها را تندرو توصیف میکنید؟ تنها به این دلیل که در تشییع «هانی العابد» که افتخار آشنایی با او را دارم، شرکت کردهاند، تندرو هستند. برای من مهم نیست که صهیونیستها و آمریکائیها چه میگویند، اما یک روزنامه کویتی که در ملکیت یک کویتی است که نماز میخواند و روزه میگیرد و به فقرا صدقه میدهد، اینگونه مطلب نوشتن نامعقول است. این منطق آمریکائی است، من افتخار میکنم که در دینم به شدت پایبند باشم، این افتخار بزرگی است که هنوز به آن دست نیافتهام. آمریکائیها همجنسبازی را قانونی کردند و در مجلس سنا و در کنگره آن را به تصویب رساندند، مردی با مرد دیگر ازدواج کند و سند ازدواج داشته باشد. آیا این تندروئی در بیبند و باری نیست؟ ما زمانی که نماز میخوانیم تندرو به شمار میآئیم، زمانی که محاسن میگذاریم تندرو قلمداد میشویم، به گونهای تبلیغ کردهاند که جوانان ما حق را ناحق را به سختی میشناسند، نمیدانند که حقوقشان و وظیفهشان چیست؟
دکتر نفیسی در ادامه سخنرانیش اظهار داشت: من هرگز باور ندارم که آمریکائیها و غرب در ایجاد تغییر و دگرگونی در داخل عراق جدی باشند، چونکه هیچگونه منفعت و مصلحتی در آن برای خود نمیبینند من بر این باورم که آمریکا و غرب علیرغم این همه هیاهوی که ما در تبلیغاتمان انجام میدهیم و هیچگونه مصلحت و منفعتی در انجام تحول تغییر ماهیتی در عراق ندارند، چرا؟ به دلایل زیر.
استراتژی آمریکا، اداره بحران
عراق امروز عامل اصلی حضور گسترده آمریکا در خلیج فارس است و آمریکا از حضور نظامی خود در این منطقه سودهای بسیاری به دست میآورد، این علت به تنهایی کافی است که آمریکائیها وضعیت را به گونهای که هست حفظ کنند- بسیاری از ناظران در نوامبر 1992 در مطبوعات غربی خواندند که چگونه نمایندگان «سیا» به لندن رفتند و با یک گروه معارض عراقی تماس گرفته و از دو تن از معارضان عراقی که در اردن مستقر بودند خواستند تا با آنان ملاقات کنند، نمایندگان «سیا» به آن دو گفتند که ما اطلاعاتی داریم مبنی بر اینکه شما طرح تغییر رژیم عراق را دارید، آیا این درست است؟ پاسخ دادند آری: گفتند ما آمریکائیها به شما برای ایجاد تحول در عراق کمک خواهیم کرد. یکی از معارضان عراقی «طالب سهیل» بود که در بیروت ترور شد و پیش از وی 26 تن از معارضان و بسیاری از افسران ترور شده بودند.
زمانی که آن دو، طرح معارضان عراقی برای براندازی رژیم صدام را توضیح دادند نمایندگان «سیا» تمام اطلاعات را به دست آوردند. (سیا) تمام اطلاعات را در اختیار سازمان امنیت عراق قرار داد و عناصری که در این طرح مشارکت کرده بودند دستگیر و اعدام کرد، و این خود دلیلی بر اینست که آمریکا منافع و مصلحت بسیاری در باقی ماندن اوضاع عراق بر مبنای آنچه هست دارد.
عبدالله نفیسی افزود: کیسینجر تئوری در «اداره بحرانها» دارد. وی میگوید که مصلحت ما نیست که مشکلات جهان را حل کنیم بلکه مصلحت ما این است که بحرانهای جهان را اداره کنیم.
اداره بحران باعث میشود که سرنخ تمام جریانها در دست ما باشد، اما اگر بحران حل شد، دیگر طرفهای درگیر نیازی به ما ندارند، در حال حاضر کویت آمریکا را میخواهد. کشورهای شورای همکاری (خلیج فارس) آمریکا را میخواهند عراق نیز آمریکا را میخواهد، چونکه تنها آمریکا است که میتواند محاصره اقتصادی عراق را بر طرف کند، لذا بر مبنای آنچه کیسینجر گفته است. آمریکا نمیخواهد بحران (خلیج فارس) را حل کند بلکه میخواهد آن را اداره کند.