الف _ صالحینیا
اجلاس غیرمنتظره سران سه کشور سوریه، مصر و سعودی در شهر اسکندریه و آنچه که از مضمون مذاکرات و نتایج جلسات به بیرون درز کرد، در بردارنده نکات جالب توجهی بود.
چگونه شد که سران سه کشور مصر (مجری طرحهای آمریکا در منطقه و میانجی اعراب و اسرائیل) و سعودی (پایگاه اساسی آمریکا در منطقه خلیجفارس و قدرت برتر امیرنشینان متشکل در شورای همکاری خلیجفارس) و سوریه «طرف اصلی رژیم صهیونیستی در روند مذاکرات خاورمیانه» با یکدیگر جمع شدند؟
قرائن و شواهد نشان میدهد که بانی و منادی حقیقی این گردهمایی سوریه است، سوریها از ابتدای وارد شدن به میدان گفتگوهای صلح به اشکال مختلف کوشیدند که به رغم تمامی اختلافها و مشکلات، کشورهای عرب را متحد و واحد در یک صف، مقابل رژیم صهیونیستی قرار دهند.
ابتکار برگزاری اجلاس کشورهای عرب شرکتکننده در گفتگوهای صلح به منظور طرح مسائل مشترک در مذاکرات صلح و گره زدن سرنوشت مذاکرات به حل اختلافهای رژیم صهیونیستی با تمامی طرفهای عرب از جمله این اقدامها بود که چندین جلسه آن به شکل دورهای در پایتختهای کشورهای عرب مورد بحث، برگزار شد. ولی در نهایت روش خبیثانه صهیونیستها در برقراری روابط منفرد و محرمانه با سران وابسته بعضی از آنها همچون اردن و ساف، بر تلاشهای سوریه قلم شکست کشید.
با وجود این مسائل، سوریه همچنان و در فرصتهای مناسب بر ضرورت وحدت صف عربی تاکید کرده است. شرایط فعلی منطقه از نقطه نظر رابطه رژیم صهیونیستی با کشورهای عرب وضع خطرناکی را پیش آورده بود، اردنیها و سران ساف سازش کرده بودند، مراکش و تونس در حال بازگشایی نمایندگی سیاسی خود در اسرائیل هستند، کشورهای حاشیه خلیجفارس برای رسیدن نوبتشان در عادیسازی روابط با رژیم صهیونیستی لحظه شماری میکنند و سفر اسحاق رابین نخستوزیر رژیم اشغالگر قدس به عمان مژده نزدیک شدن موعد را به آنان داد.
در این حال به ظاهر بازنده اصلی سوریه خواهد بود و طبیعی است که برای برهم زدن چنین شرائطی تلاش کند.
اما چرا این اجلاس در اسکندریه و با حضور سران مصر و سعودی؟
در این خصوص نکات زیر قابل توجه است :
1_ سرعت اسرائیل در پیشبرد طرحهایش برای عادیسازی روابط با اعراب و اقدام به برقراری روابط مستقیم با مسئولان رژیمهای عرب به مصریها نشان داد رفته رفته جایگاه خود را در معادلات سیاسی منطقه از دست داده و میدهند و در مراحل بعدی پیشرفت روند عادیسازی روابط اعراب و اسرائیل، مصر قدر و منزلت سیاسی خود را از دست خواهد داد و به رغم خدمتهای ارزندهای که به آمریکا و اسرائیل ارائه کرده، پاداش شایستهای را دریافت نخواهد کرد.
نه آمریکا برای اجرای طرحهای خود و نه اسرائیل برای گفتگو با اعراب نیازی به مصر دارند.
از سوی دیگر مصر غرق مشکلات طاقتفرسای داخلی اقتصادی، سیاسی و امنیتی است و با وجود شدت عمل علیه اسلامگرایان و دریافت کمکهای مالی و اعتباری خارجی فراوان، نتوانسته بر مشکلات خود فائق آید و اصولاً توانایی و کفایت سران فعلی نظام مصر برای بقا در حکومت، زیر سئوال رفته است.
آنچه به عنوان جنگ تبلیغاتی بین مصر و آمریکا از آن تعبیر شده، به ویژه نوشتار مطبوعات آمریکا علیه رژیم مبارک و زیر سئوال بردن حجم کمکهای آمریکا به نظام مصر، پیروزی جمهوریخواهان در انتخابات مجلس آمریکا و مطرح شدن کاهش حجم کمکهای خارجی آمریکا، از نظر مصریها زمینهساز برای محروم کردن مصر از آن کمکهاست، بویژه اینکه مطبوعات و رسانههای گروهی آمریکا در تعیین سرنوشت چنین مسائلی نقش عمدهای دارند.
به همین جهت است که مسئولان رژیم مصر در سفرهایشان به آمریکا، تماس و گفتگو با مسئولان مطبوعات آمریکا را در دستور کار خود قرار دادهاند.
طرحهای گسترده اقتصادی و توریستی صهیونیستها با هدف تبدیل کردن اسرائیل به قطب اقتصادی و توریستی منطقه، منجر به منزوی شدن مصر از این ناحیه نیز خواهد شد.
حتی شایعه وجود طرحهایی برای زدن کانالهای جدید بین دریای سرخ، بحرالمیت و مدیترانه، از اهمیت کانال سوئز خواهد کاست.
مجموعه این شرائط ایجاب میکرد مصر نشان دهد هنوز قدرت مانور و تاثیرگذاری بر مسائل منطقه را دارد. نزدیک شدن به لیبی و عدم رعایت محاصره مصوب سازمان ملل در مورد لیبی به گونه غیررسمی، گسترش مبادلات تجاری بین فرزندان ارشد روسای دو کشور و مسائلی از این قبیل در همین راستا قابل تفسیر هستند.
طرح مسائل نامربوط با موضوع کنفرانس اقتصادی کازابلانکا، مانند مطرح کردن قدرت هستهای اسرائیل و ضرورت امضای قرارداد منع گسترش سلاحهای هستهای توسط اسرائیل و منوط کردن امضای این موافقتنامه از سوی مصر به امضای آن توسط اسرائیل نیز در همین چهارچوب قابل توجیه است و آخرین آنها میزبانی کنفرانس سران سه کشور در خاک خود و اعلام حمایت از خواستهای سوریه در مذاکرات صلح مبنی بر عقبنشینی اسرائیل از اراضی اشغالی سوریه و لبنان و اجرای قطعنامههای سازمان ملل متحد است.
2_ اعلام موافقت فهد با درخواست حافظ اسد در توقف روند عادیسازی روابط سعودی با رژیم صهیونیستی، دلالت بر عمق پیشرفت صهیونیستها در برقراری ارتباط مستقیم با سران رژیمهای عرب دارد و خود، اعتراف ضمنی فهد بر فعالیت سعودیها در مسیر به رسمیت شناختن اسرائیل است. لیکن سعودیها به رغم میل باطنی در پایان یافتن هر چه سریعتر مشکل اعراب و اسرائیل و به رغم پیشینه آنها در روابط پنهان با صهیونیستها و حتی سرویسدهی به رژیم صهیونیستی، دچار مشکلاتی هستند.
سعودیها که در مقابل توقعات روزافزون آمریکائیان ناتوان و درماندهاند، و حتی باید دخالت مستقیم و آشکار رئیسجمهور آمریکا در برنامههای مناقصه بینالمللی به نفع شرکتهای آمریکایی را تحمل کنند، در درون نیز دچار مشکلات عدیدهای شدهاند.
متشکل شدن قشر روشنفکر و تحصیلکرده سعودی و ابراز مخالفت با شیوه و اساس حکومتی آل سعود که خود تبدیل به اهرم فشاری در دست غربیها علیه رژیم سعودی شده و شکلگیری جریان روحانی سلفی غیر وابسته به دربار که آشکارا و به تندی سیاست خارجی رژیم سعودی بویژه حضور، نفوذ و سلطه اجانب بر مقدرات جامعه را مورد انتقاد قرار میدهند و نیز وجود حرمین شرفین در اراضی آن کشور که توجه عموم مسلمین را به آن سرزمین معطوف کرده، از عمدهترین موانع سعودی در روند عادیسازی و روابطش با صهیونیستها هستند. گرفتن فتوای مجاز بودن برقراری روابط با دشمنان اسلام از سردمدار جریان علمای وابسته درباری نیز دغدغه سران رژیم سعودی را برطرف نمیکند، زیرا جریان علمای سلفی غیروابسته به دربار دارای قدرت تحرک و برانگیختن احساسات مردم است، بنابراین همراهی فهد با درخواست اسد در اجلاس اسکندریه را میتوان تلاشی از سوی رژیم سعودی برای فرونشاندن موقت اثرات داخلی ناشی از صدور فتوای فوقالذکر، تعبیر کرد.
3_ برگزاری این اجلاس نشان داد هنوز سوریه بهای لازم را برای به توافق رسیدن با اسرائیل دریافت نکرده است.
اسرائیل همچنان به کارشکنی به منظور حصول توافق با سوریه در مقابل کمترین امتیاز اعطایی ادامه میدهد و سوریه نیز همچنان بر مواضع خود اصرار میورزد.
صرف برگزاری این اجلاس، موفقیتی برای سوریه به شمار میآید. این اجلاس به احتمال زیاد منجر به کند شدن روند عادیسازی روابط کشورهای عرب به ویژه کشورهای حاشیه جنوبی خلیجفارس با اسرائیل شده و این موضوع در اظهارنظرهای مسئولان رژیم صهیونیستی پیرامون اجلاس اسکندریه به چشم میخورد.