تاریخ انتشار : ۱۴ فروردين ۱۳۹۰ - ۰۸:۳۷  ، 
کد خبر : ۲۱۲۷۲۴

کاـ‌گ‌ـ‌ب، از آغاز تا پایان


تشکیل و وجود سازمان‌های اطلاعاتی و تشکیلات پیچیده امنیتی در هر کشوری در واقع لازمه و ضرورت جدی برای تضمین عملی حیات نظامها و سیستمهای حاکم بر کشورها می‌باشد. از دوران باستان، جاسوسی بعنوان رکن اساسی کسب اطلاعات و اخبار جهت تعیین استراتژیها و نوع برخوردها بین قبایل و دولتها بوده است، حتی در خانواده‌های معمولی و اجتماعات نیز جاسوسی به کسب و روش خاص اجتماعی خود بوده است و بهمین جهت است که بسیاری از آنها تا نسلها درگیر تناقضات و مناقشات خانوادگی می‌باشند. قضایای «تروا» تصویر دیگری از جاسوسی و اطلاعاتی عمل کردن در نفوذ به دشمن را در عصر قدیم کهن نشان می‌دهد. فن جاسوسی، در واقع فنی قدیمی است که مصریان حدود بیش از 5 هزار سال پیش دارای چنین سیستمی بوده‌اند و آنرا در واقع نوعی دیگر از دانش جنگ تلقی می‌کردند.
در زمان لویی پنجم در فرانسه و نیز ناپلئون بناپارت سیستم پلیس سیاسی کشور از برجسته‌ترین و فعالترین سیستمهای پلیسی در تاریخ جاسوسی فرانسه بوده‌اند. در ادیان الهی نیز این مسئله بکرات به چشم می‌خورند. تورات داستان رؤسای قبایلی را که موسی برای شناسایی سرزمین کنعان فرستاده را حکایت می‌کند و از مأموران یوشع رهبر قوم یهود پس از موسی و فاتح کنعان در شهر اریحا که شهری باستانی در اردن فعلی بود نام می‌برد. هرودوت در مورد ترفندهای «زوپیر» یکی از ساتراپهای زمان داریوش کبیر شاهنشاه ایران که توانست دروازه بابل را باز کند، نوشته است و کتیبه‌های معابدالقصور شهری باستانی واقع در ساحل راست رود نیل در مصر و آبیدوس که آن نیز شهری باستانی واقع در مصر علیا بود، به روشهای توتمن سوم در استفاده از فن جاسوسی در رسیدن به پیروزی در نبرد مجّدو اشاره می‌کنند.
مجدو استحکاماتی باستانی واقع در اسرائیل کنونی بوده است. همچنین اشاراتی در تاریخ باستان نسبت به انیبال، شیپیون افریقایی که سرداری رمی بود و بر آنیبال پیروز شد (235 ـ 183 قبل از میلاد) و سزار شد آمده است ولی تاریخ مغول‌ها را نخستین سازماندهان واقعی سرویسهای اطلاعاتی می‌داند.
روند جاسوسی تا دنیای قرن بیستم به آرامی به حیات خود ادامه داده است و اکنون جاسوسان و سازمان‌های اطلاعاتی عوامل قدرت برای سیستمهای سیاسی بین‌المللی هستند. این بحث در واقع بررسی و تحلیل تولد یک نظام اطلاعاتی قوی در یک کشور بزرگ و تأثیرگذار بر مسائل جهانی و نقش آن در روند حکومت‌های قبلی و فعلی این کشور است، توانسته است در بسیاری از بحرانها در سالهای اخیر نقشهای حساسی را ایفا و به سیاست خارجی کشور کمک‌های عمده‌ای را بنماید.
«کا ـ گ ـ ب»، سازمان امنیتی اتحاد شورویست که در واقع ابزار اعمال نفوذ دولت در سیاستهای داخلی و خارجی شوروی بوده است. اهمیت بررسی جایگاه کا ـ گ ـ ب در اتحاد شوروی از آنجا نیست که بعد از هفتاد و چهار سال حیات تحت عناوین مختلف در صحنه‌های سیاسی داخلی و خارجی شوروی، اکنون دامنه تفکرات گورباچف به آن کشیده شده است و زمزمه‌های ایجاد تغییرات در سیستمهای اطلاعاتی و اجرایی کا.گ.ب از سوی مقامات بالای مسکو مورد تاکید قرار می‌گیرد و مورد تایید و خشنودی مقامات سیاسی ـ امنیتی غرب است.
چکا «میخ‌محور»:
قبل از تشکیل دولت کمونیست‌ها در روسیه، تزارها دارای یک تشکیلات امنیتی قوی و گسترده بنام اواخرانا یا اوکرانا بودند که وظیفه تأمین امنیت سلطنت تزاریسم و ایجاد آرامش در روسیه و مبارزه با مخالفین داخلی را بر عهده داشت.
پس از تثبیت پایه‌های دولت لنین که با تحریک احساسات مردم و فرصت‌طلبی عالی در خلال اغتشاشات داخلی‌ ـ‌ در واقع از طریق یک کودتای مختلط (کارگری. نظامی و افراد حزبی ...) بقدرت رسید و حمایت‌های خارجی را نیز در پشت سر داشت‌ ـ‌ لزوم تشکیل یک سیستم حفاظتی از نظام جدید و قدرت نوین در روسیه کمونیستی بشدت احساس شد.
«کمیسیون فوق‌العاده برای مبارزه علیه ضد انقلاب، سوداگری و خرابکاری» یا به عبارت صریحتر و راحت‌تر «چکا» در 20 نوامبر 1917 بصورت یک اداره تحقیق در روسیه جدید ایجاد شد. «چکا» بسرعت یک قدرت پلیسی سیاسی غالب در جامعه جدید درآمد که مخالفین ایدئولوژی کمونیستی را با شدت تمام حذف می‌ساخت.
اولین بانی و رئیس آن «فلیکس دزرژینسکی» بود دزرژیسنکی در 1918 میلادی گفت: «ما طرفدار ترور متشکل، هستیم... چکا یک دادگاه نیست... چکا ناگزیر است حتی اگر گاهی لبه شمشیرش تصادفاً بر سر بیگناهان فرود آید از انقلاب دفاع کند و بر دشمن غلبه نماید.»
در عصر انقلاب بلشویکی، «چکا» طی یک کشتار رسمی 000/200 نفر را تیرباران نمود و یا به طرق دیگر به قتل رساند شورشهای محلی در روسیه جدید، «چکا» را به دخالت و خشونت بیسابقه‌ای کشاند و نفرات بقتل رسیده بعبارتی نیز طبق ارزیابی‌های اولیه اعلامی بیش از 000/300 نفر بوده‌اند.
ترجمه چکا بزبان روسی در واقع به معنای «میخ‌محور» است.
ولادیمیر لنین، بیش از اندازه به «چکا» اهمیت و توجه نشان می‌داد و این درجه از توجه در هیچیک از رهبران بعد از وی که در شوروی بقدرت رسیدند، نسبت به سازمان‌های اطلاعاتی و پلیس سیاسی شوروی وجود نداشته است.
لنین در ژوئن 1918 در جواب مخالفین و معترضین به «سادیسم ترور انقلاب» گفت: «این خیلی عجیب است، ما باید قدرت و اهمیت توده‌ای ترور را تشویق کنیم» و بعداً نیز (در) تلگرافی به مقامات چکا به آنها دستور داد «دست به ترور بیرحمانه دسته جمعی بزنند.»
دقیقاً در همین دوران بواسطه اهمیت دادن به «ترور دولتی» از جانب لنین، موج مردمی در روسیه علیه چکا و تمایلات تروریستی لنین بالا گرفت. «ملوانان سرخ» که جزو پیشتازان کودتای 1917 لنین بودند ـ رودرروی لنین ایستادند و چکا را محکوم ساختند.
در مارس 1921، در پایگاه هوائی کرونستاد نزدیک پتروگراد شورش ضد چکا بوقوع پیوست و لنین ناامیدانه اعتراف کرد که «ما در متقاعد ساختن انبوه توده‌ها با شکست روبرو شده‌ایم.» اینکه لنین با چنین ارزیابی و نگرشی نسبت به مقاومت مردم در برابر دستگاه امنیتی وی، نگاه می‌کند، در واقع شاید نیازمند به یک ارزیابی و تفسیر مجدد باشد. چرا لنین از طریق ترور و یا تلاش برای گسترده‌تر ساختن پرده‌های سیاسی مخرب اختناق و زور بر روی مردم و خواست‌های آنان، هدف متقاعد ساختن را دنبال می‌کرده است؟ و اصولاً از راه ترور و توسل جستن به آن، چه چیز قابل متقاعد ساختن بوده است؟ اگر واقعاً آنچه را که به آن انقلاب 1917 نامیده‌اند روی داده بود و مردم همراه لنین و در واقع از عوامل قدرت لنین بودند، چکا و اعمال ترور بر جامعه جدید روسیه بر روی چه منطقی و ایده‌ای بود؟ و چرا لنین بر ضد مردم دست به ترور می‌زده است؟
لنین در واقع برای تقویت و تحکیم قدرت بدست آمده و با توجه به اینکه هیچوقت اکثریت مردم در نظام روسیه بدنبال سیستم کمونیستی نبوده‌اند و تفرقه و تشتت‌های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی از جنبه‌های اساسی در جدایی مردم بوده است و اینکه بسیاری از مردم دارای مذاهب مختلفی بوده‌اند و طبعاً مکتب بی‌دینی جدید نمی‌توانست برای آنها ایده‌آل باشد و در یک کلام صراحت‌آمیز ـ لنین با توجه به اینکه می‌دید با چنین ناهمگونی گرداب‌گونه‌ای نمی‌تواند به قدرت استمرار حکومت کمونیستی خود مطمئن باشد، همچون بسیاری از رهبران به اصطلاح دیکتاتور جهان، به سوی تشکیلات پلیس سیاسی قوی و منسجم وفادار بخود برای درهم کوبیدن اعتراضات، مخالفت‌ها و نگرانیهای احتمالی روی آورد، که چکا زائیده تفکرات، خواست‌ها و اراده لنین برای تضمین استمرار حیات دولت کمونیستی در شوروی، بدینصورت پا گرفت.
در واقع می‌توان گفت که منظور لنین از متقاعد ساختن می‌توانسته مطیع ساختن توده‌ها باشد، چرا که در ترور، منطقی برای متقاعد ساختن وجود ندارد و کل آن به معنای روند نابودیست.
در 1922، قانون جزائی جدیدی توسط لنین پیشنهاد شد که طبق آن «دادگاهها نباید ترور را تحریم کنند... بلکه باید انگیزه‌های اساسی آنرا مشخص نمایند و بصورت خیلی واضح و بدون پیرایه بصورت یک اصل قانونی درآورند و لازم است که حدود آن نیز هر چه وسیعتر تعیین گردد.»
همانطور که نشان داده می‌شود، لنین، ترور را یکی از پایه‌های اصلی حکومت خود می‌دانست و تلقی او از ترور در واقع نوع جدیدی از ارزیابی‌ها برای کمک به حفظ قدرت بود. لنین در این راستا تا بدان حد پیش می‌رود که می‌خواهد، ترور را نوعی دیگر از قانون بداند و پوششی قانونی به آن بدهد تا دامنه عملکردها، سیاست‌ها و ترورها، قانونمندی و برد قانونی خود را داشته باشند. در واقع لنین با توجه و علاقه نشان دادن به چنین اصلی، در جهت سیاست‌های اختناق‌زای داخلی تزاریسم حرکت می‌کرد و فرقی بین او و نیکلای تزار و دولت کمونیستی و دولت تزاریستی وجود نداشته است و تنها ظواهر و اشکال رهبران و نظامها تفاوت کرده بودند.
این یک واقعیت تلخ و مسلم و به اثبات رسیده است. که لنین سپس در 1922 رهبر سوسیالیست‌ها را که در طول کودتای 1917 بعنوان هم‌پیمانان کمونیست‌ها، عمل کرده بودند، را دستگیر ساخت و سپس حق بحث نمودن، مخالفت کردن و طرفداری از نظریه‌ای را از اعضای حزب کمونیست سلب ساخت. در واقع این تمایل لنین به دیکتاتوری، اختناق و کیش شخصیت‌پرستی بود، که زمینه‌های لازم را برای تقویت و تنومند ساختن ریشه‌های یک تشکیلات پلیسی سیاسی و حزبی قوی بوجود می‌آورد. اگر لنین بر اثر ترور و آسیبهای حاصله از آن در 1924 نمرده بود، موج و شدت اختناق غیر قابل تصور می‌شد و می‌توانست به شکل‌گیری نوعی دیگر از تصفیه‌های خونین که در عصر استالین معروفند، منجر گردد.
لنین نظامی را به ارث گذاشت که رهبری آن به یک پلیس سیاسی وسیع متکی می‌ماند و ترور اساس رهبری آن بود و در واقع عامل اصلی در وقوع جنایات و اختناقها و محدودیت‌های هفتاد ساله نظام کمونیستی در اتحاد شوروی، شخص لنین، تفکرات لنین و خواست‌های لنین و اقدامات لنین بوده است.
با پایان گرفتن جنگهای داخلی شوروی، لزوم تغییراتی در سازمان امنیت شوروی احساس شد. در 6 فوریه 1922 چکا منحل گشت و بجای آن (G.P.U) «اداره سیاسی» تشکیل شد. G.P.U یکی از بخشهای تابعه N.K.V.D بود که این سازمان بنوبه خود پلیس نظامی و عادی را کنترل می‌کرد. بعد از اتحاد جمهوریهای شوروی در 1923 و تشکیل اتحاد جماهیر شوروی G.P.U بصورت O.G.P.U یا اداره سیاسی متحد کشور درآمد و از N.K.V.D جدا شد.
G.P.U/O.G.P.U بیشتر کارمندان چکا را جذب کرد و دزرژینسکی تا 1926 که به مرض سل در 49 سالگی مرد، رئیس آن بود.
پس از دزرژینسکی، «ویاشسلا‌و ورودلونویچ منژینسکی» جانشین وی شد. در دوران وی دهقانان قربانیان خط اول O.G.P.U بودند و خود وی در خلال سالهای 30 ـ 1929 با استالین در تصفیه‌های مهم آنروز سهم عمده‌ای را ایفا نمود. چکا در 1926 در راستای سیاستهای لنین، ژنرال «تبلیورا» از فرماندهان ملی اوکراین را در پاریس ترور کرد و در 1930 ژنرال «کوتیف» رهبر روسهای سفید بیلوروسی را ربود و «تروتسکی» را در مکزیک با تبر ترور کرد.
در 1934 منژینسکی بطور اسرارآمیزی مرد و پس از مرگ وی، استالین در 10 ژوئیه همانسال O.G.P.U را بصورت G.U.G.B «اداره کل برای امنیت کشور» درآورد. و «چیزیخ گریگوریویچ یاگودا» را به ریاست آن منصوب کرد. در 1936 یاگودا محاکمه و اعدام شد. سپس نیکلای ایوانویچ شهیروف رئیس گردید و در دسامبر 1938 اخراج و اعدام شد و سپس لاورنتی بریا رئیس N.K.V.D شد.
با مرگ استالین در مارس 1953، «بریا» دست به تحکیم موقعیت خود زد، ولی توسط شورای رهبری وقت و در رأس آن خروشچف، اعدام شد. همزمان با این اقدامات ـ پلیس سیاسی در شوروی تنزل یافت و از نقش یک وزارت به کمیته دولتی تغییر ماهیت داد. پس از حذف خونین «بریا»، «گروگلوف» به ریاست دستگاه امنیتی منصوب شد ولی در 1954 برکنار شد.
K.G.B یا کاـ‌گ‌ـ‌ب در واقع به اسم امروزی خود در دوران رهبری خروشچف و با جمع‌آوری سازمان امنیت و پلیس شوروی شکل گرفت و پس از مرگ استالین ـ قدرت سیاسی کشور بر آن شد تا به پلیس همان نقش موردنظر لنین را بسپارد. دستگاه نیرومند نظارت بر جامعه، اما دستگاهی تحت نظر حزب، و در واقع از این دوران، اقتدار و سلطه حزب کمونیست بر پلیس سیاسی شوروی آغاز شد.
کاـ‌گ‌ـ‌ب در 1954، پس از اصلاحاتی به ژنرال سروف که ارتشی و از دوستان نزدیک خروشچف بود سپرده شد. ایوان سروف بعداً به لحاظ دست داشتن در تبعید تاتارهای کریمه و ملت‌های شمالی قفقاز در 1958 برکنار می‌شود.
سیستم امنیتی در عصر استالین بسیار گسترده و فراگیر بود، با اینحال در دوره خروشچف قدرت آن محدود شد. تشکیل دادگاه و توقیف بدون اجازه دادستانی برای کاـ‌گ‌ـ‌ب ممنوع شد و هزاران کارمند آن بیکار شدند و کمیسیون ایدئولوژی تشکیل شد تا کنترل بر عقیده افراد کا‌ـ‌گ‌ـ‌ب داشته باشد. خروشچف پس از 1958 ـ سعی در نوسازی کا‌ـ‌گ‌ـ‌ب کرد. بعد از ایوان سروف، ا.ن. شلپین دبیر اول کومسومول برای هدایت کاـ‌گ‌ـ‌ب انتخاب شد و عملاً کا‌ـ‌گ‌ـ‌ب تحت تأثیر کومسومول قرار گرفت.
شلپین از 1958 تا 1961 رئیس بود و سپس سمیچاستنی از 1961 تا 1967 قدرت را در کا‌ـ‌گ‌ـ‌ب در دست گرفت. وی مورد انتقاد شدید روشنفکران بود و پس از وی آندروپوف به کا‌ـ‌گ‌ـ‌ب راه یافت که تا 1982 ـ یعنی 15 سال سلطه خود را بر سیستم امنیتی شوروی حفظ ساخت.
در دوره رهبری خروشچف، روند ترور و استفاده سنتی عمیق از قدرت سازمان امنیت شوروی به شدت کاهش یافت خروشچف می‌گفت: «اکثریت چکیستهای ما... کارگران صادقی هستند... ما به این کادر اطمینان داریم... ما باید در کلیه زمینه‌ها هوشیاری ارکان امنیتی کشور را تقویت کنیم...»
وی دستور داد مجسمه دزرژینسکی را در خارج از زندان لوبیانکا ساخته و در 1961 نیز افزایش عملیات کا‌ـ‌گ‌ـ‌ب را در خارج از کشور، مورد تصویب قرار داد. در واقع چنین نرمشهایی از رهبرانی چون خروشچف، بعبارتی نشاندهنده ابهت و اهمیت همراه بودن کا‌ـ‌گ‌ـ‌ب با رهبری شوروی، بود.
درباره کا‌ـ‌گ‌ـ‌ب:
ستاد کا‌ـ‌گ‌ـ‌ب در ساختمانهای بزرگ و نامشخص در فاصله دو خیابان از کرملین قرارد دارد. ساختمان اصلی میدان دزرژینسکی شماره 2 می‌باشد که قبل از انقلاب به شرکت بیمه روس تعلق داشت.
پس از جنگ دوم جهانی، با بکارگیری زندانیان جنگ و آلمانی‌ها، 9 طبقه دیگر به آن ساختمان اضافه شد. قسمت قدیمی ساختمان یک حیاط دارد که در یک طرف آن زندان لوبیانکا قرار دارد.
دیوارها و راهروهای سازمان نیز برنگ سبز روشن هستند و بجز دفاتر ژنرالهای آن ـ بقیه اتاق‌ها و دفاتر دارای کف پارکت شده می‌باشند که قالی ندارند. دو تلفن ویژه در اتاق رئیس کل قرار دارد که یکی به «کرملوکا» و دیگری به «ورتوشکا» معروفند. کرمولیکا به کرملین و ورتوشکا به پولیت بورو وصل است. بقیه خطوط مربوط به ادارات عمده کا‌ـ‌گ‌ـ‌ب در اتحاد شوروی و اروپای شرقی است
یک تلفن مستقیم نیز برای وزارت دفاع است و تلفن ششم نیز برای احضار معاونین می‌باشد.
با اینحال حزب کمونیست تا قبل از حذف عملی آن در دوره گورباچف، مافوق بر کاـ‌گ‌ـ‌‌‌ب بوده است و کنترل شدیدی را بر آن اعمال می‌داشت.
کاـ‌گ‌ـ‌ب تنها در مقابل پولیت بورو مسئول بوده است و عملیات آن می‌بایستی توسط پولیت بورو به تصویب می‌رسید.
چارچوب پولیت بورو و حزب کمونیست رسیدن به رهبری کرملین، لازمه‌اش موازی بودن با خواست‌های کا‌ـ‌گ‌ـ‌ب بوده است
در واقع شاید بهتر باشد بگوئیم که درک واقعیات عمده‌ای از معماهای اتحاد شوروی، جز با درک و شناخت کافی کاـ‌گ‌ـ‌ب و نقش و تاثیر آن در معاملات سیاسی رهبران در کرملین ـ میسر نیست و قطعاً ناقص خواهد بود، چرا که از بدو تولد نظام کمونیستی در قالب اسامی متعدد ولی اسکلت‌بندی ثابت جزو واقعیات پذیرفته شده دنیای کمونیستی شوروی بوده است.
در غرب، پیش از آنکه به تأثیر سازمانهای جاسوسی در بقدرت رسیدن رهبران و پایدار ماندن آنها در قدرت، حساسیتی صورت پذیرد و یا مدنظر باشند، حداقل، روند، «ائتلاف احزاب» و آرای افراد حزبی در بقدرت رسیدن اشخاص بعنوان رهبران مطرح و مؤثرند و این معادله در اتحاد شوروی برعکس چنین سیستمی از بقدرت رسیدن عمل می‌کرده است.
در شوروی برای رسیدن به قدرت، سیاستمداران عمدتاً بر روی کا‌ـ‌گ‌ـ‌‌‌ب حساب می‌نمایند چرا که در واقع یکی از آراء جدی و نظریات عمده برای تسریع در قدرت افراد، وجود نظر مساعد و صریح کاـ‌گ‌ـ‌ب در مورد افراد می‌باشد.
دامنه نفوذ کاـ‌گ‌ـ‌ب از ستاد کل ارتش سرخ تا کوچکترین قصبات کشور کشیده است. قدرت و اقتدار بحدی بوده است که تا اواخر 1960 کلاهک‌های اتمی در اختیار این سازمان بود.
اقتصاد شوروی نیز تابع تأثیرات کا‌ـ‌گ‌ـ‌ب بوده است. وظیفه عمده کاـ‌گ‌ـ‌ب می‌توانسته تحقیق در مورد جرائم اقتصادی چون طرح‌ریزی غلط، عدم تولید منظم، فعالیت‌های خصوصی غیر مجاز بازار سیاه و بازار سیاه ارز باشد.
رهبران شوروی از طریق کا‌ـ‌گ‌ـ‌ب از احساسات، تفکرات و علائق مردم در جامعه مطلع می‌شده‌اند و از طریق همین سازمان، شورای فرقه‌های مذهبی، کمیته علمی و فنی دولتی، کمیته سازمانهای جوانان صلیب سرخ و هلال‌احمر را زیر نفوذ داشته‌اند و حتی در درون روشنفکران و نویسندگان شوروی نیز رخنه می‌کردند. بعنوان نمونه در سپتامبر 1972 کمیته مرکزی، انتصاب الکسی رومانوف را به سردبیری سوویت کالچر نشریه حزب اعلام کرد.
و این در حالی بود که «رومانف» مخبری بود که در 1945 باعث زندانی شدن «الکساندر سولژنیستین» شده بود. حتی نویسندگانی چون «میخائیل شولوخوف» برنده جایزه صلح نوبل 1965 و نویسنده «دن آرام» اجیر شده کاـ‌گ‌ـ‌ب بود و حزب کمونیست شوروی روی وی حساب میکرده است. یکی از وظایف اصلی کا‌ـ‌گ‌ـ‌ب، بعنوان عامل قدرت برای رهبری شوروی کنترل ارتش سرخ بوده است.
ارتش، توان و قدرت آن را دارد که رهبری در مسکو را سرنگون سازد و کنترل کشور را در دست بگیرد و به همین دلیل بیش از همه و پیش از همه و در درجۀ اول ارتش سرخ تحت کنترل کا‌ـ‌گ‌ـ‌ب قرار گرفته و برای تسریع در این امر، اداره نیروهای مسلح کاـ‌گ‌ـ‌ب تشکیل شد که شامل دوازده اداره تقسیم شده بود و شاخه‌های عمده ارتش سرخ چون: دفاع نظامی، ستاد ارتش، نیروهای موشکی، اتمی و بخش نظامی مسکو را زیر نظر داشته است.
کوچکترین اظهار نارضایتی و اعتراض حتی یک سرباز جزء ارتش در رابطه با مداخلات ارتش سرخ، منجر به مداخله سریع کا‌ـ‌گ‌ـ‌ب میشد و این موارد به کرات در رابطه با چکسلواکی نیز وجود داشته است.
در سیاست خارجی نیز کا‌ـ‌گ‌ـ‌ب حرف اول را می‌زده و در واقع مجری واقعی سیاست خارجی شوروی بوده است.
نقش کا‌ـ‌گ‌ـ‌ب در حفظ ثبات شوروی جدی‌تر از سایر ارگانهای موجود در اتحاد شوروی بوده است. برای این منظور همیشه سیاست‌های داخلی کا‌ـ‌گ‌ـ‌ب در حدی بود که مردم شوروی را مطیع میساخته است.
بریادومین رئیس کاـ‌گ‌ـ‌ب بود که عضو رسمی پولیت بورو میشد.
آنچه که مشخص است، اهمیت داشتن کاـ‌گ‌ـ‌ب. برای رهبران می‌باشد که حتی در بسیاری از مواقع رهبران شوروی در عین ناآگاهی نسبت به موردی، از سیاست سازمان امنیت شوروی حمایت کرده‌اند. بعنوان نمونه زمانیکه نیک دانیلوف خبرنگار «اخبار آمریکا و گزارشهای جهان» توسط کاـ‌گ‌ـ‌ب دستگیر شد ـ گورباچف در حالیکه در تعطیلات بسر می‌برد از کا‌گ‌ب حمایت کرد. دانیلوف در واقع از سوی این سازمان متهم به جاسوسی بود. رهبران شوروی مجبور بوده‌اند کا‌گ‌ب را در قدرت خود سهیم نمایند تا خود نیز دارای قدرت باشند. بریا بعد از مرگ استالین در واقع درصدد بود تا قدرت را در کشور بنفع خود ضبط نماید و به همین دلیل تیرباران شد.
تأثیر کاـ‌گ‌ـ‌ب برروند قدرت در کرملین، تنها جنبه اصلی اهمیت بخشیدن به اهمیت وجودی این سازمان نبوده است، بلکه به یمن وجود چنین ساختار امنیتی و اطلاعاتی وسیع در شوروی، رهبران کرملین در درون و عمق مغزها و خانواده‌های شهروند شوروی نفوذ و رسوخ میکرده‌اند و از آنچه که در جامعه میگذشته است بخوبی آگاه و مطلع میگشتند. همین اطلاع از متن جامعه در واقع قدرت تفکر و ارزیابی و عملکردی رهبران و دستگاههای حزبی و اجرایی را چه برای نفوذ و گسترش اختناق و چه برای گشایش در گره‌های اجتماعی ـ اقتصادی کشور را گسترده‌تر و وسیعتر میساخت. کا‌ـ‌گ‌ـ‌ب در برخی از مواقع نیز بمنزلۀ ابزار اعمال فشار و جلوگیری از سوءاستفاده‌های اقتصادی در سطح جامعه شوروی و مدیران اقتصادی و کارکنان آنها عمل کرده و در برخی از مواقع نیز مسائل اعدامهای اقتصادی بر طبق گزارشات و توصیه‌های آن صورت میگرفت.
کا‌ـ‌گ‌ـ‌ب عامل قدرت رهبری برای برخورد با مخالفین و محدود ساختن آنها در خاک شوروی نیز بوده است. این سازمان برای برخورد با چنین مخالفین عمده‌ای دارای اختیارات وسیعی بوده است.
کا‌ـ‌گ‌ـ‌ب در رهبری گورباچف:
همانطور که بررسی تاریخ سیاسی و امنیتی کاـ‌گ‌ـ‌ب نشان میدهد، در دوران رهبری هر یک از رهبران، این سازمان دچار تحولات و تغییراتی شده است. در دورۀ لنین تحت نام «چکا» قدرت آن بواسطه تاثیرات مکرر لنین بخوبی افزایش یافته بود و کشتار و شکنجه جزو اساسی‌ترین اقدامات دستگاه امنیتی کمونیستی لنین بود. در عصر استالین از کا‌ـ‌گ‌ـ‌ب برای تصفیه‌های عمده‌ای که وی به جریان انداخت و نیز برای ایجاد حاکمیت سرخ بر جامعه شوروی استفاده‌های شایانی شد در دوران خروشچف از قدرت و اختیارات وسیع کا‌ـ‌گ‌ـ‌ب بشدت کاسته شد، ولی مقام و ارزش آن بارها از سوی خروشچف مورد تاکید قرار گرفت.
پس از خروشچف، کاـ‌گ‌ـ‌ب به قدرت سابق برگشت، ولی با روی کار آمدن آندروپوف، دامنه فعالیت کاـ‌گ‌ـ‌ب در عین گسترده بودن توام با نوعی منطق بود، چرا که آزادیهای نسبی هر چند ناچیزی به جامعه شوروی و بخصوص به قشر نویسندگان اعطا گشت در دوران برژنف یکی از عصرهای «حساب کردن» بر روی کاـ‌گ‌ـ‌ب بود چرا که تعداد افراد پولیت بورو برای رسیدن به رهبری زیاد بود و لزوم همراه بودن با کا‌ـ‌گ‌ـ‌ب برای تمام آنها احساس میشد و نوعی مسابقه سیاسی پنهان در جریان بود که برد نهایی با برژنف بود.
بعد از مرگ برژنف، خود آندروپوف بر روی کار میآید که همان رویه سابق خود را در کاـ‌گ‌ـ‌ب دنبال میکند. پس از رهبری آندروپوف، چرنینکو نیز بعنوان رهبر جدید، سیاست دوسلف پیشین خود را ادامه میدهد ولی مرگ هیچوقت به آندروپوف و چرنینکو مجال و فرصت کافی برای ایجاد یک سلسله تغییرات چه مثبت و چه منفی نداد.
در مارس 1985، طوفان آغاز میشود. در کرملین آغاز پاییز رهبران کهنسال شروع میشود و با ورود میخائیل گورباچف بعنوان رهبر جدید شوروی، زمزمه‌های قوی تغییرات و دگرگونیها بطور واضحتری برای همه آشکار میشود. ورود گورباچف، تغییرات سیاسی جدی و متعددی را در سیاستهای داخلی و خارجی به همراه داشت. آزادیها در داخل شوروی بازتر و بازتر میشوند و دامنه تظاهرات و اعتراضات بالا میگیرد و حتی کار به اعتصابات نیز میکشد
سکوت امنیتی در برابر شورشهای هر چند محدود اجتماعی که رنگ سیاسی نیز داشتند، خود موید تغییر تمام سیاستها، در ساختار کا‌ـ‌گ‌ـ‌ب بود.
با این حال و گرچه کاـ‌گ‌ـ‌ب در دوران گورباچف در معرض بسیاری از تحولات قرار گرفت ولی هیچوقت خطر یک بازسازی نوین و ایجاد یک «کاـ‌گ‌ـ‌ب نوین» به میان نیآمد، و تنها «کودتای سرخ» بود که نشان داد لزوم تغییرات در این سازمان ضرورت دارد.
در «کودتای سرخ» شوروی که در آگوست 1991 بوقوع پیوست، گورباچف برای مدت سه روز از قدرت کنار زده شد و «کمیته حالت اضطراری» در کشور تشکیل شد. در بین اعضای کمیته مزبور یک نفر نیز از کا‌ـ‌گ‌ـ‌ب حضور داشت که وی کریوچکف رئیس سازمان بود.
کا‌گ‌ب در خلال کودتا نقش عمده‌ای در محدودسازی مراکز فعال خبری شوروی ایفاء نمود و نیروهای آن عملاً و مستقیماً با برخورداری از امکانات نظامی در محاصره شهرهایی چون لنینگراد شرکت داشتند.
برای دستگیری گورباچف نیز افراد کا‌ـ‌گ‌ـ‌ب مستقیماً مداخله کردند و ارتباط وی با جهان خارج را سریعاً قطع ساختند و خواستار استعفای وی شدند.
سپس اعلام شد که رئیس کاگ‌ب از کمیته اضطراری کودتا استعفا داده و پس از شکست کامل کودتا، مجسمه فلیکس دزرژینسکی بنیانگذار پلیس امنیتی شوروی که 14 تن وزن داشت از برابر ساختمان مرکزی کا‌گ‌ب به زیر کشیده شد و برای کا‌گ‌ب کفیل جدیدی بنام «لئونید شبارشین» انتخاب گردید و توسط وی کلیه فعالیتهای اعضای حزب کمونیست در کا‌گ‌ب ممنوع اعلام شد. سپس گورباچف «ودایم باکاتین» را که قبل از کودتا یعنی در واقع یکسال قبل از کودتا از وزارت کشور خلع شده بود، به سمت رئیس جدید کا‌گ‌ب منصوب نمود.
دوران بعد از کودتا، دوران توجه به «بازمانده‌های کمونیسم» در شوروی بود و با توجه به اینکه سیستم سیاسی حاکم بر شوروی دقیقاً در تضاد با آنچه که کمونیسم به آن معتقد است، عمل می‌کند، می‌بایستی در «میراث کمونیسم» نیز تغییراتی داده میشد و یکی از عمده‌ترین آن قطعاً کاـ‌گ‌ـ‌ب بود.
گورباچف برای تعدیل اختیارات کاـ‌گ‌ـ‌ب وارد عمل شد و گفت: «باید موانعی غیر قابل عبور بوجود آورد تا کمترین امکان استفاده از کاـ‌گ‌ـ‌ب برای اهداف ضد قانون اساسی وجود نداشته باشد. لازم است قانون مربوط به کا‌ـ‌گ‌ـ‌ب تدوین شود.» وی سپس بر لزوم تغییر سیستم اطلاعاتی کشور بسوی مطلوبتر شدن تأکید نمود و بسرعت کلیه اعضای رهبری این سازمان را برکنار ساخت. شدت عمل گورباچف در بررسی موقعیت‌های کا‌ـ‌گ‌ـ‌ب باعث شد تا تعداد زیادی از مامورین اطلاعاتی به چین بگریزند.
اندکی بعد و بدنبال کریوچکف، ژنرال گنی اگف معاون اول، ویکتور گروچکو معاون اول دیگر، یوری پلخانف رئیس مدیریت گارد کاـ‌گ‌ـ‌ب، ویتالی پریلوکف دستیار رئیس کاـ‌گ‌ـ‌ب و رئیس منطقه مسکو نیز از سمتهای خود برکنار شدند. گورباچف سپس یوگنی پریماکف را که از مشاورین بلندپایه خاورمیانه‌ای شوروی بود به ریاست سرویس اطلاعات خارجی کا‌ـ‌گ‌ـ‌ب منصوب کرد و در واقع با این اقدام درصدد اعمال تسلط کافی بر شوروی و مسائل مخفی شوروی برآمد.
در ادامه روند پاکسازی کا‌ـ‌گ‌ـ‌ب در نهایت شورای دولتی اتحاد شوروی انحلال کا‌ـ‌گ‌ـ‌ب را اعلام کرد و با کاتین اعلام کرد که بخش جدیدی که عبارت از بخش اطلاعات ویژه برای ارائه اطلاعات قوی و موثق به مقامات عالیرتبه کشور است، تشکیل خواهد شد.
طی فرمانی که شورای دولتی شوروی صادر کرد تاکید شد که بودجه و اعتبارات مالی سه سرویس جدید امنیتی (سرویس مرکزی جاسوسی شوروی برای کسب اطلاعات از جمهوریها، سرویس امنیتی بین جمهوریها برای هماهنگ ساختن کار سرویسهای ضد جاسوسی جمهوریها و یک کمیته برای امنیت مرزهای اتحاد شوروی) و از محل بودجه فدرال تامین خواهند شد.
تحلیل نهایی:
حیات کا.گ.ب، جریان برخورد تند شرق با غرب در طول بیش از 74 سال زندگی سیاسی ـ اقتصادی و نظامی ـ امنیتی می‌باشد که برای شوروی مطرح بوده است. تضاد بین دو قطب عمده جهان ـ بسیار عمیقتر و جدی‌تر از این ارزیابی‌ها و پارامترها بوده است. روند تخاصمات بین دو قطب عمده متضاد ایدئولوژیکی، به سازمان‌های امنیتی نیز کشیده شده است. اکنون تغییرات اتحاد شوروی، به درون کا.گ.ب نیز رسوخ کرده است.
بعد از وقوع کودتای سرخ «در شوروی ـ سرعت تصفیه‌ها در کا‌گ‌ب بالا گرفته است. که از جهاتی میتواند یکی از شروط پنهانی غرب برای داشتن یک روابط خوب با شوروی باشد. غرب بویژه بعد از کودتا نسبت به تحولات و جریاناتی چون انحلال کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی خوشبینی و رضایت علنی و آشکاری را اعلام داشت و در ادامه چنین روندی تصفیه کا‌گ‌ب به سبک غرب، دقیقاً یکی از عوامل رضایت خاطر محافل سیاسی ـ امنیتی غرب از شوروی خواهد بود.
گورباچف درصدد است تا یک کمربند امنیتی ـ حفاظتی بدور کاگ‌ب بکشد، چرا که چنین سازمانی که ریشه در سالهای اول تحولات شوروی در 1917 دارد، به سادگی نمیتواند با آنچه که گورباچف میخواهد موافقت داشته باشد و از نظر گورباچف اکنون فرصت عالی و خوبی است تا کا‌گ‌ب نیز به جریان تحولات و به اصطلاح «پرسترویکا» کشانده شود.
این در واقع گامی برای حفظ قدرت در مسکو است و گامی برای ایجاد جریان اصلاحات در درون کا‌ـ‌گ‌ـ‌ب و تشکیلات آن، تا بدینوسیله گورباچف بتواند بدور از دغدغه‌های خاص و پیچیده سازمان امنیت شوروی به اعمال سیاست‌های خود بپردازد.
گورباچف خود چهار سال در سمت ریاست کا‌گ‌ب بوده و به نیاز کاگ‌ب برای کشور بخوبی آشناست و میتواند در این مورد صاحب نظر باشد.
گورباچف بخوبی با خطر کا‌ـ‌گ‌ـ‌ب آشنا شده چرا که این سازمان طی کودتای اخیر بعنوان یکی از اساسی‌ترین ارگانهای کودتا علیه گورباچف وارد عمل شد.
نقش کاگ‌ب در حفظ ثبات شوروی جدی‌تر از سایر ارگانهای موجود در اتحاد شوروی بوده است و این در حالیست که ارتش را از این قاعده مستثنی بدانیم. کا‌گ‌ب برای همین منظور همیشه مردم شوروی را سعی داشته مطیع ساخته و دقیقاً در همین جهت تعداد زیادی از مردم شوروی را وادار به اطاعت از رهبری کشور میکرده است.
کا‌گ‌ب در واقع بر بیش از یک ششم سطح سیاره زمین تسلط و حکومت مقتدری گسترانیده بوده است و این در حالیست که قسمت اعظم این سیاره زیر پوشش و نفوذ پنهانی این سازمان قرار داشته و اگر بگویم که کا‌گ‌ب مردم شوروی را تا لب گور تعقیب میکرده است، سخنی به گزاف نگفته‌ایم.
گورباچف درصدد ایجاد تغییرات در کا‌ـ‌گ‌ـ‌ب است و سخنی و اعتراضی در آن نیست چون لازمه ایجاد تحول در یک نظام مستلزم ایجاد تغییرات در اجرای تشکیل‌دهندۀ آن نظام قدیم است تا یک نظام جدید نوین و واقعی بوجود آید.
با اینحال همانطور که گورباچف نشان داده است و در سیاست خارجی بطور شگفت‌آوری دارای یک نوع همسونگری و یک جهتی با غرب بوده، در این مسئله که برای امنیت ملی شوروی یک مسئله فوق‌العاده حساس ملی تلقی میشود نیز نشان میدهد که میخواهد آنگونه که نظر غرب است حرکت کند.
اگر گورباچف دست به چنین اقدامی بزند که زده است و در این مورد نیز آنچه را که مطلوب رقیب سنتی شورویست، پیاده کند امنیت ملی شوروی را در واقع ایالات متحده آمریکا تنظیم و تعیین خواهد کرد.
شاید یک تشکیلات کاـ‌گ‌ـ‌ب که حافظ پرسترویکا باشد از نقطه‌نظر گورباچف ایده‌آل باشد.
اقدامات وی قبل از آنکه به معنای تضعیف غیر مستقیم امنیت ملی شوروی باشد بایستی بمنزله تقویت موقعیت جهانی شوروی باشد. تسلط بر کاـ‌گ‌ـ‌ب منطقی است ولی حذف کامل آن بصورتی که موقعیت اطلاعاتی و ثبات آرامش و نظم در کشور بهم زند، یک خطر است.
گورباچف نمیتواند کاـ‌گ‌ـ‌ب را بطور مطلق حذف سازد، چنین امری مستلزم پرورش کادر مجرب اطلاعاتی خواهد بود که دقیقاً مثل گورباچف بیندیشند و مسائل را از زوایای گورباچف حل‌وفصل نمایند و این امر نیز ضرورت سرمایه‌گذاریهای درازمدتی را میطلبد. ولی از طریق تغییر کادرهای کلیدی و مسئولیت‌ها و انتقال وظایف به افراد نزدیک به گورباچف ـ رهبر شوروی میتواند تا حدودی در جنگ قدرت در مسکو از جانب کاـ‌گ‌ـ‌ب آسوده خاطر باشد و به همین دلیل بود که پریماکف وارد سازمان امنیت شوروی گردید تا تحکیم بخش موقعیت و قدرت گورباچف باشد.
کلام آخر آنکه گورباچف به یک سیستم امنیتی گسترده نیاز دارد و به حیات سازمان امنیتی که اکنون حذف شده ولی نفس میکشد نیز نیازمند است. کاـ‌گ‌ـ‌ب عامل امنیت و عامل قدرت اتحاد شوروی است و بایستی همراه با یک پاکسازی گسترده حفظ شود، چرا که شوروی یک کشور فقیر و آفریقایی با یک کشور توسعه نیافته خاورمیانه‌ای و یا یک دولت در آسیای جنوب‌شرقی که در محاصره هزاران جزیره اقیانوسیه واقع شده باشد، نیست و برای جهان در حکم یک کشور بزرگ مطرح است. در واقع بایستی تمام تحولات و تغییرات و حتی حذف یا تغییر کا‌ـ‌گ‌ـ‌ب با توجه به شرایط، اوضاع، موقعیتها و اهمیت امنیت ملی و جهانی شوروی طرح تنظیم و اجرا شوند. این تنها راه بقای یک سازمان امنیتی به منظور ایجاد نظم آرامش و ثبات در مملکتی بزرگ و مغشوش چون شوروی است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات