سعدالله زارعی باباعربی
تب مبارزه با حجاب اسلامی خواهران محجبه هنوز در فرانسه بحث روز است از سوی دیگر با خبر شدیم که یک زن مسلمان در آمریکا به دلیل «پوشش اسلامی» توسط پلیس شهر «سنت پاول» آمریکا محکوم به 70 دلار جریمه شد!
این در حالی است که کشورهای غربی بخصوص دو کشور فوقالذکر،خود را پرچمدار «آزادی» میدانند و برای «حقوق بشر» در آنسوی دنیا یقه چاک میدهند و با «لشکرکشی» و «قتل و غارت» به دفاع از دمکراسی و آزادی میپردازند. ممنوعیت حجاب و لشکرکشی به«هائیتی»، «سومالی » و شاخ و شانه کشیدن برای هر کشوری که همساز مطامع دول قدرتمند نباشد، نظیر جمهوری اسلامی ایران، کره شمالی، پاکستان و کوبا بیانگر وضع موجود و ساختار مفهومی نظام بینالملل میباشد.در این نظام کشورهای قدرتمند سلاح را از رو بسته و با کمال وقاحت اعلام میکنند که تحمل چند دختر محجبه را ندارند و به هر وسیله ممکن ولو منجر به سلب حقوق اولیه انسانی نظیر «اجازه تحصیل در مدارس عمومی» بشود جلوی آن را خواهند گرفت. این تصویر عریان حقایق در غرب است.
غرب که به دروغ فروپاشی اردوگاه شرق را به (به دلائل درونی) به خود نسبت میدهد و خود را فاتح جنگ سرد نظام دو قطبی میداند، «پوشش اسلامی» تعدادی دختر را علامت چه میداند که در مقابل آن محکم میایستد، در حالی که هرگز شنیده نشده است در دوران نظام دو قطبی، کمونیستی در غرب به جرم «کمونیست بودن» از تحصیل و دیگر فعالیتهای علمی محروم شده باشد. از سوی دیگر در طول تاریخ، گروههای ناخوان یک کشور یا مجموعه نظام جهانی کمتر تا به این حد تحت فشار و محرومیت بودهاند، در حالی که امروز آنهم در دنیایی که برای انتشار افکار و تاثیرگذاری بر «فرهنگها» از ابزارهای بسیار مجهزی نظیر ماهواره استفاده میشود، یک اقلیت مذهبی، به جرم داشتن «پوشش» از ابتداییترین حقوق مدنی خود محروم شدهاند.
تاکنون دولتها برخوردهای زیادی با گروههای فکری درون و بیرون جامعه خود نمودهاند و صفحات تاریخ موارد مکرری را در خود ضبط نموده است، ولی شیوهای که غرب برای برخورد با مسلمانان شهروند خود انتخاب کرده است، حقیقتا شگفتآور است و بیمانند است. چرا که غرب در اینجا به مبتذلترین شیوهها یعنی دخالت در وضع ظاهر افراد متوسل شده است. غرب امروز به درجهای از انحطاط رسیده که به «شهروندان خود» میگوید: «تو حق نداری خود را بپوشانی» این درحالی است که همین شهروند اگر امنیت دیگران را مخدوش کند هرگز تا این درجه «گناهکار» شمرده نمیشود.
در عین حال همیشه متوسل به شیوههای غیرمتعارف از سوی حریف نشانه شکست و ناتوانی او به حساب میآید در اینجا نیز، توسل غرب به این شیوه مبتذل، ازسوی عقلا، شکست غرب در این رویارویی «ایمان» و «بیایمانی» تلقی میگردد.
اگر غربیها، تفکرات اسلامی را از نوع تفکرات مارکسیستی میدانستند با همان شکل و کیفیتی که با کمونیسم برخورد کردند با مسلمانان برخورد میکردند. در جنگ سرد، غرب و بلوک شرق با هم درگیر بودند ولی هرگز خود را با عناصر عادی بلوک مقابل درگیر نمیکردند، غربیها بلوک شرق را رقیب بلوک غرب میدانستند و در هماوردی دو بلوک، عناصر غیرمنسجم در کنش ور فتار دارای آزادیهای زیادی بودند. در حالیکه امروزه غرب، اسلام را نه بعنوان رقیب، بلکه بعنوان دشمن خود میشناسد و میدان دشمنی را محدوده نظام بینالملل قرار نداده است. بلکه پهنه گیتی را گستره صحنه این تقابل میشناسد. بر این اساس در همان حالی که دهها هزار مسلمان اروپایی در بوسنی و هرزگوین قتلعام میشوند، فرانسه، آمریکا و دیگران تحمل یک روسری شهروند مسلمان خود را ندارند.
این تفاوت ماهوی هماوردی دیروز و امروز نظام بینالملل است. تفاوت ماهیتها به محتوی سه مکتب «کمونیسم»، «کاپیتالیسم» و «اسلام» بر میگردد، چرا که مکاتب کمونیسم و کاپیتالیسم اگر چه دارای تضادهای گوناگون و از همه مهمتر «تضاد منافع» بودند، ولی در یک نقطه بنیادی و اساسی با یکدیگر تلاقی میکردند. این نقطه، «مادی بودن» هر دو مکتب بود. بیدلیل نبود که این دو مکتب به اندازه هم با حرکتهای غیر مادی مخالف بودندبه عبارت دیگر غرب مسیحی هم در واقع «غرب مادی» است، اگر چه مدعی دینداری باشد. در هماوردی امروز، هیچ نطقه تلاقی میان غرب و اسلام وجود ندارد و لذا فکر «تسامح» و کنار آمدن «در روابط این دومکتب از بنیاد بر باد است. بنابراین هم اکنون، بر خلاف دیروز صحنه رقابت به صحنه جدال تبدیل شده است. در این میان غرب ناجوانمردانه از همه حربههای غیرانسانی بهره میجوید تا حریف را از میدان بدر کند.
براین اساس سالها قبل، یکی از محققین غربی گفته بود که شرق و غرب در همه صحنهها با هم زور آزمایی کردند و در صدد نفی یکدیگر برآمدند مگر در دو مورد، یکی برخورد با آلمان نازی (بعد از هجوم هیـتلر به شوروی سابق) و دیگری برخورد با انقلاب اسلامی ایران، چرا که هم بلوک غرب و هم بلوک شرق بطور مساوی خواهان نابودی انقلاب اسلامی ایران بودند. از منظرغرب «پوشش اسلامی» یک دختر مسلمان در اروپا و یا آمریکا، «هل من مبارزی است» که اسلام به غرب میگوید و حریف آنقدر قدرت پیدا کرده که آمده است در قلمرو او و دارد عرض اندام میکند و لذا این «روسری» در واقع سایه «حریفی» است که چند متر آنطرفتر مشغول جستوخیز میباشد. پس چرا باید از غرب توقع داشته باشیم تا صبر کند و شاهد نابودی خود باشد. البته دشمن چون ضعف «بنیادی» دارد تپش قلبها برای دین و ستبر شدن سینه و بازوها برای دفاع از اسلام را نمیبیند و به غلط برای مبارزه، به شیوهای رفتار میکند که حریف را به جای «مهار» تهییج مینماید.
نکته دیگر در این رویارویی، مبارزه بیدینی با دین است. بر این اساس مهاجمین اگر چه مسیحیاند ولی هرگز دارای انگیزههای مذهبی نیستند، به عبارت دیگر در این مصاف مذهب خود تنها در یک طرف قضیه است و لذا نمیتوان این رویارویی را دنباله نبردهای گذشته طبیعی دانست. چرا که غرب امروز با غرب چند صد ساله پیش تفاوت اساسی کرده و به راستی دین در اروپا از صحنه سیاسی کنار رفته است.
از سوی دیگر این مبارزه از این جهت دائمی و آشتی ناپذیر است که دو حریف تفاوت اساسی ماهوی دارند یکی دارای فلسفه، رفتار و انگیزههای «مادی» و دیگری دارای تفکر «سلوک و محرکههای معنوی» است. این نبرد زمانی خاتمه مییابد که یکی صحنه را به دیگری واگذار کند. همانگونه که قرآن شریف تصریح فرموده که «کفار اراده کردهاند که شما را از دینتان جدا کنند».
مطلب دیگری که باید اضافه نمود این است که آیا ساده لوحی نیست که به دروازههای غرب مادی چشم بدوزیم و از آسمان تاریک و دودآلود غرب چشم داشت «باران رحمت» داشته باشیم و دستانمان را به سوی دستهایی که برای زنجیر کشیدنمان روزشماری میکنند دراز کنیم و «حق حیات» خود را از آنان در یوزگی نمائیم؟ آیا روشنفکران ما نباید از این منع حجاب توسط کشوری که به مهد آزادی موسوم است و یا کشوری که مدعی حمایت از حقوق بشر در جهان است به درجه پایبندی جهان غرب به «اخلاق» و «انسانیت» پی ببرند؟ آیا کسانی که از جمهوری اسلامی ایران میخواهند برای پیوستن به نظام بینالملل آرمانهای خود را «تعدیل» کند و «قانونمند» شود، از این همه ابتذالی که غرب در رویارویی باتعدادی دختر با حجاب اعمال میکند، تکان نمیخورند و به اشتباه خود پی نمیبرند؟
راستی «غرب باوران» ما را به چه جلوههای انسانی غرب رهنمون میشوند آیا رفتار آمریکا «هائیتی» انسانی است؟ آیا آمریکا مردم سومالی را به خاطر حفظ حقوق بشر میکشد؟ یا بوسنیاییهای مسلمان بشر نیستند و حقوق ندارند؟ مسلمانان دنیا چگونه میتوانند به کشورهایی اعتماد کنند که در قلمرو خود تحمل چند «روسری» را ندارند؟ حقیقتا هر انسانی که این همه ظلم و وحشیگری را ببیند و در درون از غرب احساس تنفر نداشته باشد باید در «انسان بودن» خود تردید نماید.
مسلمانان جهان نباید در مقابل این حرکات سکوت کنند، بطور قطع دختران مظلومی که به جرم داشتن حجاب در فرانسه و آمریکا و... از حقوق مدنی خود محروم شدهاند، بخشی از نوامیس مسلمانانند و مصداق منادیان «یاللاسلام و یاللمسلمین»اند و بر مسلمانان است که به هر شیوه ممکن به کمک آنان بشتابند. در این میان نظام جمهوری اسلامی، وظیفه مضاعفی را بر عهده دارد و از آنجا که ملت رشید ایران، در صف مقدم مقابله ایمان با کفر و استکبار هستند، باید پیش از دیگران فریاد حمایت از این مظلومین را بلند کنند و مطمئن باشند که رهآورد چنین دفاعی، افزایش نفوذ و قدرت مسئولین سیاست خارجی نظام در «چانهزنیهای سیاسی» است و همانند قضیه سلمان رشدی، دشمن را در موضع انفعالی انداخته و موجب تقویت پشتوانههای مردمی نظام میشوند.