دکتر محمدباقر صدری
پس از جنگ جهانی دوم، کلمه رشد و توسعه هر روز صدها و هزارها بار از طرف گویندگان و نویسندگان تکرار میشود و هیچ بودجه و یا برنامهای نیست که در آن از «رشد» سخن نرفته باشد. «کاهش» و یا «افزایش» دو کلمه دیگر هستند که مترادف با «رشد» میآیند و هر نویسنده و گویندهای نیت ویژه در آن دارد. کلمه «توسعه» و «رشد» پسوندی است که نه تنها برای «اقتصاد» بلکه برای کشورها نیز بکار میرود لذا جهان به دو گروه کشورهای توسعه یافته و کشورهای توسعه نیافته تقسیم شده است.
بسیاری از سازمانهای بینالمللی چه وابسته به سازمان ملل و یا جدا از آن نیز برای برنامههای خود از این کلمه «رشد» و یا «توسعه» سود میجویند. به سخن دیگر، قرن بیستم قرن واژههاست که هر کدام کاربرد ویژه خود را دارد. یکی از این «واژهها» واژه رشد و یا توسعه است. بسیاری از سیاستمداران و اقتصاددانان و جامعهشناسان در جهان در مواردی، اهداف خود را پشت خاکریز این کلمه پنهان میسازند.
سازمان ملل دهه هفتاد (بیست سال پیش) را دهه توسعه نامید. مجمع عمومی مقرر داشت که کشورهای ثروتمند شمال بخشی (درصدی) از تولید ناخالص ملی خود را به رایگان، بدون شرایط سیاسی و اقتصادی در اختیار کشورهای در حال توسعه قرار دهند تا آنان بتوانند بر شکاف فزاینده بین اغنیا و فقرا و یا شمال و جنوب چیره گردند. سیاستمداران کشورهای غنی با الفاظ زیبا، این تصمیم را ستودند و مردان سیاسی کشورهای فقیر از این تصمیم شادمان گشتند. خوب، نه الفاظ زیبا و نه شادمانی، هیچکدام به تنهایی نه «رشد» را ایجاد میکند و نه «توسعه» را سرعت میبخشد. تصمیمات مجمع عمومی سازمان ملل الزامی نیست و همین الزامی نبودن باعث آن گشت که بسیاری ازکشورهای غنی از سوئد تا آلمان و از فرانسه تا آمریکا به تعهدات خود عمل نکنند و اگر درصدی از تولید ناخالص خود را به کشورهای در حال توسعه اختصاص دادند آنرا چنان با خست انجام دادند که چیزی را عاید جهان سوم ننمود.
مرحوم پرفسور «تین برگن» اقتصاددان برجسته هلندی و برنده جایزه نوبل که خود یکی از طراحان انتقال ثروت از شمال به جنوب بود به نگارنده در یک ملاقات گفت که «این «تصور» یعنی انتقال ثروت از شمال به جنوب، سرابی بیش نبوده است. اغنیا، دو دستی بر آنچه دارند چسبیدهاند و از دریای شور ثروت هر چه مینوشند تشنهتر میگردند. کشورهای در حال توسعه باید خود، راه خود را پیدا کنند.» این توصیهای بود از مردی که عمری را در راه توسعه دانش اقتصاد برای بهروزی انسانها تلف کرده و حتی مبلغ حاصل از جایزه نوبل را به بسط و توسعه دانش در جهان سوم اختصاص داده بود.
برخی از کشورها در اواخر دهه هفتاد بخود آمدند و ملاحظه کردند که وعده شمال ثروتمند، توخالی بوده و آنان نه تنها در ارقام و آمار ارائه شده پیشرفت نکردهاند لیکن وضع آنان به نسبت به دهه 1960 بدتر شده است. این کشورها کمر همت بسته و عزم خود را جزم نمودند تا راه ناهموار توسعه را با سختکوشی بپیمایند. آسیای جنوب شرقی، چین و برخی از کشورهای آمریکای لاتین و معدودی کشور در آفریقا و اقیانوس هند چنین نمودند. آنان نسخه پیچیده شده توسط اغنیا را بازخوانی کردند هر جا مفید دیدند استفاده نموده و بقیه را پاره کرده و به زبالهدان انداختند.
نتیجه این تصمیم، کشورهایی چون کره، تایوان، سنگاپور، مالزی، تایلند، اندونزی، هند، مراکش، تونس و ... بوجود آورده است.
آنچه در مقوله رشد و یا توسعه بایستی بیتوجه به نسخه اغنیا به آن بها داد، تعیین «حد معقول» رشد و توسعه میباشد تا کشورها بدون عارضه آنرا طی کنند.
چین به یمن اصلاحات اقتصادی به نوعی معجزه اقتصادی دست یافت. رشد آن کشور از 1371 به تدریج از 10 درصد آغاز و در سال 1372 به 13 درصد رسید. اینجا بود که رشد اقتصادی، مرز معقول را گذشت چرا که همانگونه که رشد کم، نمیتواند بر عقبماندگی چیره شود، رشد فزاینده نیز عوارض بوجود میآورد که ممکن است حاصل تلاشها را بر باد دهد. لذا اقتصاددانان با توجه به وضعیت اقتصادی و اجتماعی هر کشور، درجه شتاب رشد آن کشور را تعیین میکنند بدینسان هم رشد کم و هم رشد فزاینده هر دو مسئلهآفرین است لذا تعادل در رشد یکی از اساسیترین عنصر پیشرفت و ترقی است.
در این باره باز هم با عنایت و هدایت خداوند سبحان خواهم گفت. انشاءالله