م. م. غفاری
تئوریسینهای نظامی جمهوری خلق چین تاکید میکنند، برغم سپری شدن دوران جنگ سرد، باید از جنگهای کوچک منطقهای بهرهگیری نظامی کرد. لذا یک سلسله جنگهای بینالمللی دور از انتظار نخواهد بود چرا که امپریالیستها برای حل مناقشات سیاسی - ارضی از جنگهای کوتاهمدت و ضربهای استفاده کردهاند.
جنگهایی نظیر فالکلند (مالویناس) شبیخون نظامی آمریکا در گرانادا و پاناما و بالاخره جنگ اخیر امپریالیستهای متحد در خلیجفارس، از موارد بارز آن است. از این روی استراتژیستهای چینی عقیده دارند، ارتش چین نیز باید هم آماده دفع چنین حملاتی باشد، و هم بتواند به اقدامهای مشابه عمل کند.
با این برداشت بود که مقامهای بلندپایه چینی در پی افزایش بودجه نظامی برآمدند و از سال 1989 تا 1992 میلادی بودجه نظامی چین چیزی در حدود 52 درصد افزایش را نشان میدهد. برغم روشن بودن ماهیت استراتژی چین، نگرانیهای روزافزونی در میان همسایگان این کشور پدید آمده است.
حال باید دید، در عصر شکوفایی تکنولوژی بویژه «پیشرفت چشمگیر در تکنولوژی نظامی» جهت داوری در یک چنین مواردی برای اداره جنگهای کوچک به چه چیزهایی نیاز است؟ چینیها، جنگ فالکلند، جنگ خلیجفارس و سایر جنگهای محدود را مورد ارزیابی قرار دادند، تا از این طریق بتوانند ارزیابی درستی از توان رزمی و تشکیلات نظامی خود داشته باشند.
چینیها دیدند که جنگ فالکلند فقط چهل روز طول کشید که تکنولوژی پیشرفته و سلاحهای فوق مدرن در آن جنگ حرف اول را زدند. در حالیکه سران نظامی آرژانتین فکر میکردند چون فالکلند هزاران مایل دریایی از انگلیس دور است؛ تصرف این جزیره توسط انگلیس کاری محال است. در عملیات کوتاه فالکلند از سلاحهای بسیار پیچیده استفاده شد که اینگونه سلاح از ویژگیهای منحصر به فرد جنگهای محدود یا کوچک بوده است.
به طور کلی جنگ فالکلند شکل تکامل یافته جنگ جهانی دوم و وابسته به تکنولوژی پیشرفته بود که تغییرات تکنولوژیکی نیز بسرعت افزایش مییافت. واقع امر این بود که انگلیسیها موفقیت خود در جنگهای کوچک منطقه آتلانتیک جنوبی را مرهون پیشرفتهای تکنولوژیکی در هدفیابی، شناسایی و جمعآوری اطلاعات میدانستند.
هیجده ماه پس از جنگ فالکلند، آمریکا به بهانه نجات جان دانشجویان آمریکایی در گرانادا، درگیر جنگی کوچک شد، در این جنگ محدود 7 روزه، آمریکا از نیروهای ویژه استفاده کرد که بدون تردید از سلاحهای بسیار مدرن استفاده کرده بودند. پس از حمله آمریکا به پاناما و دستگیری ژنرال نوریگا، جنگ خلیجفارس رخ نمود. در جنگ خلیجفارس نیروهای متحدین به رهبری آمریکا قصد داشتند صدام را وادار به خروج از کویت کنند.
با به کارگیری پیشرفتهترین سلاح روز، در این رویارویی پنجمین نیروی هوایی جهان را به زانو درآوردند. هرچند عراق نیر در جنگ خلیجفارس از سلاحهای پیشرفته ساخت کشورهای اروپایی و روسی استفاده کرده بود، با این حال در مقابل سلاحهای فوق مدرن کشورهای متحد به رهبری آمریکا، تاب مقابله را از دست داد و ماشین نظامیاش به کلی از کار افتاد.
این موارد بر هیچیک از استراتژیستهای چینی پوشیده نماند، این استراتژیستها بر آن شدند تا در اهداف و عملیات خود در زمینههای مختلف نظامیگری - تسلیحات تجدیدنظری سیستماتیک به عمل آورند. نتیجه اینکه، استراتژیستهای چینی هماکنون روی سلاحهای الکترونیکی یا سلاحهایی که توسط لیزر هدایت میشوند، کار میکنند.
مهم این است که سلاحهای الکترونیکی و آن دسته از سلاحهایی که توسط لیزر هدایت میشوند، از سکوهایی پرتاب میشوند که قابل کشف نیستند. «جیانگ زمین» رئیسجمهور چین با الهام گرفتن از شیوه جنگ خلیجفارس اذعان نمود که جنگ مذکور موجب مدرنیزه شدن تجهیزات نظامی و بهبود توان رزمی نیروهای چین گردید.
چین به وضوح دریافت که، برای نیل به پیروزی، مسلماً به برتری تکنولوژیکی و لجستیکی و حتی حراست از آنها، باید کارایی را بدانجا رساند که، نیاز مربوط بدان مرتفع شود و این کار مستلزم این است که صنایع نظامی پیشرفته و پرسنل متخصص و منابع فراوان از پیش آماده شده باشد.
قدر مسلم، رهبری چین استراتژی جنگهای کوچک را دنبال کرده است، وقتی مقامهای بلندپایه چین از جنگ خلیجفارس، یا تنگه تایوان و یا دریای جنوبی چین سخن میگویند، نظرشان این است که از مطالعه این جنگها درسهای خوبی آموختهاند.
نکته مهم اینکه: روابط آمریکا با چین منعکسکننده دو جهت متفاوت است: از یک سو کمپانیهای آمریکایی میخواهند، دولت آمریکا در مورد بازارهای چین سیاست آزاد را اتخاذ نماید.
از سوی دیگر رعایت ملاحظات سیاست خارجی و استراتژیکی آمریکا را به سیاست مقابله با چین کشانده است. مقامهای آمریکایی بر این تردیدند که، چین با استفاده از سیاست آزاد و بدست آوردن تکنولوژی پیشرفته آمریکا، سلاحها و کالاهای نظامی را که نسبت به آنها بیشتر حساس است، به نقاط مختلف جهان صادر نماید، به نظر میرسد که سیاستمداران آمریکایی به ناچار یک نوع سیاست «پراگماتیک» معتدل را در قبال چین اتخاذ کرده باشند؛ که برای مدتی این روش سیاسی با چین ادامه داشته باشد، ولی استمرار آن قابل تحمل نباشد.
در راستای اینگونه روشهای سیاسی، مسأله خلع سلاح عمومی نیز در دهه هشتاد مطرح شده بود. چین در تحلیلهای راهبردی خود مترصد وضعیت خلع سلاح جهانی بوده است، لذا رفتار خود را، پیرامون خلع سلاح، منوط به وضعیت دو کشور آمریکا و روسیه میدانست.
چنانچه اگر آمریکا و روسیه؛ آزمایش، تولید و توسعه سلاحهای هستهای را متوقف، و قدرت هستهای خود را تا سطح قدرت هستهای چین کاهش دهند؛ این کشور نیز به طور طبیعی در مذاکرات مربوط به خلع سلاح هستهای شرکت میکند.
چین خود را مخالف مسابقات تسلیحاتی میداند و از تلاش برای جلوگیری از توسعه و انبار کردن سلاحهای هستهای بیولوژیکی، شیمیایی و غیرنظامی کردن فضا حمایت میکند... نظر مقامهای چینی این است که، چین به میزان کمی سلاح هستهای برای محافظت از خود در اختیار دارد، ولی دو کشور آمریکا و روسیه دارای انحصار سلاحهای هستهای پیشرفته هستند.
لذا باید تلاش بیشتری برای جلوگیری از توسعه سلاحهای هستهای به عمل آورند تا توازن دلخواه ایجاد شود. در همین رابطه، چین پیشنهاد کرد تا، اجلاسی مرکب از همۀ قدرتهای هستهای جهان با توافق قبلی در مورد متوقف کردن تولید و گسترش سلاحهای هستهای تشکیل شود، حتی خود چین در ماه مه 1992 میلادی با تسلیم نامهای به کمیته خلع سلاح سازمان ملل متحد، ضمن طرح پیشنهاد خود، خواستار انهدام سلاحهای هستهای در اروپا، آسیا و منطقه اقیانوس آرام و تشکیل منطقهای عاری از تسلیحات هستهای شده بود.
اما در خلال مذاکرات خلع سلاح عمومی میان رهبران آمریکا و شوروی، این دو قطب قدرتمند روز، چین را مدنظر قرار ندادند. شاید این بدین معنی بود که چین در آن مقطع تاریخی در انزوای سیاسی بسر میبرد و این گمان را تقویت میکرد که این کشور از داشتن سلاح اتمی - هستهای محروم است. به هر تقدیر آمریکائیان مدعی هستند که چین در رسیدن به اهداف خود پیرامون سلاحهای پیشرفته و حتی اتمی از دو طریق زیر عمل کرده است:
الف: صدور سلاحهای خطرناک
ب: آزمایش هستهای زیرزمینی موفق
1- به زعم مقامهای آمریکایی، چین هنوز به استانداردهای عدم توسعه سلاحهای هستهای آنطور که آمریکا در همکاریهای خود با چین رعایت میکند عمل نمیکند. چین تنها کشوری است که به آزمایش سلاحهای هستهای خود ادامه میدهد و به همکاری خود با پارهای از کشورهای آسیایی ادامه داده است. و این تلاش مایه نگرانی آمریکاییها شده است.
2- چین اشتیاق فوقالعادهای در صدور موشکهای قابل انعطاف و قادر به حمل مواد اتمی به خاورمیانه و جنوب آسیا دارد، حتی انتقال تکنولوژی ساخت این نوع موشکها به پاکستان باعث گشته که آمریکا دو بار علیه چین تحریم اقتصادی اعلام کند.
3- برغم نیافتن آثاری از سلاحهای شیمیایی ارسالی چین به ایران در یک محموله هوایی که توسط بازرسان انجام شده بود، باز هم اعتقاد بر این است که چین اینگونه سلاحهای شیمیایی را به طور قاچاق به خاورمیانه صادر میکند
4- گزارش بوش در ژانویه 1993 معلوم کرد زمانی که چین به عضویت کنوانسیون سلاحهای بیولوژیکی سال 1964 درآمده بود، هنوز برنامه توسعه سلاحهای بیولوژیکی خود را از بین نبرده است.
5- چین به تکنولوژی سلاحهای مهم آمریکا مثل استینگر و موشکهای پاتریوت دسترسی یافته است، بنا به گزارش جورج کارور (مقام سیا) چین با کسب اطلاعات لازم از مراکز تحقیقاتی آمریکا در سال 1988 میلادی صاحب تکنولوژی پیشرفته گردید.
6- چین مقادیر متنابهی سلاح از روسیه و اسرائیل خریداری نمود و به همان اندازه به کشورهایی نظیر پاکستان فروخته است، مضاف بر اینکه این کشور در صدور مواد منفجره هوایی علاقه نشان داده است و بودجه دفاعی خود را افزایش میدهد.
7- در آوریل 93 میلادی چین به اتفاق لیبی از کره شمالی نسبت به نقض قوانین سازمان انرژی اتمی بینالمللی در شورای امنیت دفاع کرد و رای منفی شورا علیه کره شمالی را نپذیرفت.
چین در دهم ژوئن 1994 میلادی اقدام به آزمایش هستهای زیرزمینی کرد. این حرکت چین به اندازه کافی زنگ خطر را برای آمریکا و روسیه به صدا درآورده است. هرچند از جزئیات آزمایش هستهای و قدرت احتمالی آن سخنی به میان نیامده است ولی بعضی از کشورها، پس از دریافت خبر آن از خود واکنش نشان دادند. ژاپن و انگلیس از جمله کشورهایی بودند که نگرانی خود را از آزمایش هستهای جدید چین اعلام کردند.
ظن قوی این است که در میان سایر کشورها، برداشتهای مشابهی وجود داشته باشد، و این سؤال مطرح شود که، چین - چرا در شرایطی که گرایش به متوقف کردن آزمایش هستهای وجود دارد اقدامی تک روانه انجام داده است؟
هرچند ممکن است در این خصوص وحدت نظری، نتوان یافت، ولی گمان میرود که چین قطعنظر از قدرت هستهای که در هر حال با قدرتهای هستهای موجود جهان نظیر آمریکا، روسیه، فرانسه و انگلیس قابل قیاس نیست و از عقبماندگیهای جدی نسبت به آنها برخوردار است، ولی از پیش گرفتن راه جداگانه خود به مسایل دیگری توجه داشته باشد.
این واقعیت که جهان در شرایط نوین، بعد از جنگ سرد تا نظام بینالمللی جایگزین روبرو است و آمریکا درصدد تحمیل شرایط و نظریات خاص خود به جهان است، جای بحث ندارد، ولی تکروی چین به معنای اعلام حضوری جدا از سیاستهای اعلام شده دنیای غرب و حاوی یک پیام سیاسی مهم است که چین به مفهوم قدرت بینالمللی از زاویهای متفاوت با آمریکا نگاه میکند، کارشناسان مسایل سیاسی معتقدند؛ هرگاه از چنین زاویهای به انفجار هستهای جدید توجه شود، میتوان آن را سرآغاز یک فصل نو از مناسبات بینالمللی ارزیابی کرد، زیرا حق حاکمیت ملی در مقابل نظم نوین جهانی آمریکا که گرایش به نادیده گرفتن آن از طریق اعمال فشار سیاسی - اقتصادی دارد، راه جداگانه خود را در پیش میگیرد.
رد مقولهای نظیر حقوق بشر طرح شده از طرف آمریکا که ورای حق حاکمیت ملی کشورها حرکت میکند، از طریق چین، در کنار نادیده انگاشتن نظریات غرب در ارتباط با توقف آزمایش هستهای، گویای آن است که چین به تدریج خود را برای شرایط متفاوتتر از گذشته آماده میسازد.
بنابراین میتوان انتظار داشت که به رغم تایید علنی آزمایش هستهای چین از طرف کشورهای جهان سوم، خط فکری چین مورد تأیید بسیاری از کشورهای در حال توسعه نیز باشد که حق مالکیت ملی خود را از ناحیه غرب در حال محدودتر شدن یافتهاند.
لذا با توجه به چنین آزمایش است که میتوان گفت: آزمایش هستهای جدید چین، آمریکا و متحدانش را در اروپا، با انتخاب دشواری روبرو ساخته است: بدین معنا که اگر به از سرگیری آزمایشهای هستهای خود گرایش یابند ناکامی طرح کنترل تسلیحات هستهای آمریکا اثبات خواهد شد.
یا اگر همچنان به سیاستهای گذشته خود ادامه بدهند، چین با سیاست جداگانه خود، مشوق کشورهای دیگر که امکان آزمایش مشابه را دارند، میشود و در این صورت، برتری گروهی دنیای غرب به زیر سؤال خواهد رفت. زمان انتخاب شده چین با توجه به شرایط پیچیده شبه جزیره کره برای آزمایش هستهای اگر هم تصادفی باشد تأثیر سیاسی آن را نمیتوان کم اهمیت تلقی کرد.
به نظر میرسد که دنیای غرب با پیش گرفتن هر نوع سیاستی، در واقع پذیرای نوعی شکست در سیاست کنترل تسلیحات هستهای آمریکا خواهد بود. بیشک چین اقدام اخیر را بیشتر به منظور مدرنیزه ساختن ارتش خود، انجام داده است. در شرایطی که بودجه تسلیحاتی بسیاری از کشورهای جهان در خلال سال گذشته کاهش یافته است، چین بودجه دفاعی و تسلیحاتی خود را بیش از 22 درصد افزایش داده است.
هدف پکن، از افزایش بودجه نظامی، همانطور که در سطور پیش بدان اشاره شد؛ بازسازی و مدرنیزه ساختن ارتش چهار میلیون نفری است تا بدین وسیله آینده نظامی و تسلیحاتی یکی از بزرگترین قدرتهای اقتصادی آینده جهان تضمین شود.
گروهی از صاحبنظران مسایل معتقدند افزایش چشمگیر بودجه نظامی چین میتواند امنیت این منطقه را در آینده نه چندان دور دستخوش ناآرامیها کند و این مسأله بدون تردید مراتب نگرانی پارهای از کشورها را به وجود خواهد آورد. چین با توجه به اینکه دیگر از سوی همسایگان شمالی و منجمله شوروی (سابق) نگرانی ندارد، معالوصف توجه خود را معطوف به حفظ ذخایر طبیعی و تضمین و تأمین دسترسی به آنها، بویژه منابع نفت در دریای جنوب کرده است.
از این دیدگاه افزایش بودجه ارتش چین، صرفاً متوجه نظامیگری میشود تا نیروهایی با قابلیت تحرک بیشتر و تجهیزات دریایی مدرن و دوربرد که با استانداردهای دنیای پیشرفته هماهنگ باشد، برای خود تدارک بیند.
در عین حال برخی منابع دیپلماتیک غربی معتقدند، فعالیتهای تسلیحاتی چین بدان معنی نخواهد بود که تنشهای بیشتری را در این منطقه بوجود آورد: زیرا روابط فعلی چین با کشورهای منطقه مانند روسیه، ویتنام و هند ترقی کرده و بیشتر حول و محور دولتی دور میزند، لذا احتمال بروز مناقشات مانند گذشته منتفی است.