تاریخ انتشار : ۱۷ مرداد ۱۳۹۱ - ۰۹:۵۹  ، 
کد خبر : ۲۱۲۸۴۱

مباحثی درباره بهائیت (بخش سوم)


طبق آن‌چه در نقل تاریخ آمده، خانواده شیخ احمد احسائى از اهل سنت بوده‏اند، اما خود وى مذهب شیعه را انتخاب مى‏کند. از خصوصیات بارزى که براى او بر شمرده‏اند، پارسایى و خوش‏بیانی است. در تاریخ به افرادى برمی‌خوریم که به‌علت همین خوش بیانى توانسته‏اند کسانى را دور خود جمع کنند. وی هوش و استعداد نسبتا بالایى هم داشته است. به همین دلیل در کربلا که مقرّ درس او بوده شاگردان نسبتا زیادى اطرافش جمع شده بودند. از نظر تاریخى، معاصر فتحعلى شاه قاجار محسوب مى‏شود و در مسافرتى هم که همان زمان به ایران داشته، فتحعلى شاه و پسرانش شخصاً از او استقبال کرده و شیخ احمد را مورد تکریم و احترام بسیار قرار داده‏اند. شیخ احمد احسائى پایه‏گذار مکتب شیخى یا همان «شیخى‏گرى» محسوب مى‏شود. کتاب جوامع الکلام که نوشته او است، درباره مطالب مختلفى بحث کرده. در این کتاب آمده: «حضرت محمد بن عبدا... خاتم الانبیاء است و پس از او پیغمبرى نخواهد آمد؛ زیرا خداوند فرموده: «و لکن رسول ا... و خاتم النبیین» و پیامبر فرموده است: «لانبى بعدى»، پس فرمایش آن حضرت حق است و باید بپذیریم، بنابراین عقیده ما این است که پس از آن حضرت، پیغمبرى نیست و او خاتم رُسل مى‏باشد». در رساله حیات النفس این‏گونه مى‏نویسد: «والعله الموجب لنصب ابی الحسن ثم...» تا این‌که «ثم الحسن ابن على ثم الخلف الصالح الحجه القائم محمدبن الحسن صلوات ا... علیهم اجمعین» و همان علتى که سبب نصب على بن ابى طالب به جانشینى پیامبر(ص) شد بعینه موجب گردید که پسرش امام حسن جانشین او شود.» سپس ادامه مى‏دهد و به امام عسگرى و حضرت مهدى مى‏رسد که اعتقادش در مورد نبوت و امامت دقیقا همان اعتقاد شیعه است و در این‌جا اختلافى نداریم. منتهى بعضى از مسائل را در باب اصول دین مطرح کرده که او را از سایر علماى ما در جهت اعتقاداتش متمایز مى‏کند. یکى این‌که او و پیروانش گفتند دلیلى ندارد ما عدل را به‌عنوان اصول دین مطرح کنیم، اگر بخواهیم عدل مطرح شود، سایر صفات خداى متعال هم باید آورده شود؛ عدل در کنار سایر صفات مطرح است. در مورد معاد هم اعتقاد او این است که معاد روحانى خواهد بود که البته او عالمى را شناسایى کرده به نام «هِوَرقلیا» که گاهى هورقلیا هم گفته مى‏شود، چیزى شبیه همان عالمى که به آن مى‏گوییم معاد روحانى و جسمى در کار نیست. خود او چنین عالمى را شناسایى مى‏کند.
در مورد امام زمان(ع) هم ظاهرا ایشان با سن حضرت مشکل داشتند و این‌که کسى بتواند این مقدار عمر کند و با همین جسم مادى هم باشد، مورد تردید قرار داده و بیان خودش این بوده که امام زمان علیه السلام به عالم هورقلیا منتقل شده است و در کالبد دیگرى پیدا خواهد شد؛ یعنى امام زمان مثلاً در این عالم ماده نیست، اگر زمان ظهور حضرت مى‏رسد و ایشان مى‏آیند، در یک کالبد تازه و جدیدى مى‏آیند نه در این کالبدى که مثلاً متولد شده‏اند. ظاهرش این است که پس حضرت نعوذ با... این کالبد را که اول دارا شدند اکنون از دست داده‌اند و یک نوع مرگى اتفاق افتاده و حضرت در عالم هورقلیا هستند و دوباره در کالبد دیگرى خواهند آمد. و همین جا تعبیر مى‏کند که حضرت مى‏توانند آن شخصیت حجابى خود را در کالبدهاى دیگرى متبلور کنند و همین اعتقاد است که بعدها دست‏آویز سیدعلى محمد باب مى‏شود. در مورد نواب امام زمان(ع) ما معتقدیم که نائبان خاص چهار نفر بیش‌تر نبودند و بقیه نواب عام هستند؛ اما خود شیخ احمد معتقد است که همیشه باید یک رابطى بین حجّت خدا و خلق و واسطه فیض باشد (بین مردم و امام زمان علیه السلام) تا برسد به مردم که در واقع فیض را مستقیما در عصر غیبت به مردم مى‏رساند. به این دلیل آن نیابت خاص را در زمان غیبت کبرى هم ادامه مى‏دهد. او اسم این نواب را قریه ظاهر مى‏گذارد و به آیه کریمه 18 سوره مبارکه سبأ‌ تمسک می‌کند که مى‏فرماید: «و جعلنا بینهم و بین القرى التى بارکنا فیها قرىً ظاهره و قدّرنا فیها السّیر سیروا فیها لیالى و ایاما آمنینَ»، ایشان مى‏خواهد از این آیه استفاده کند که «قرى التى بارکنا فیها» همان ائمه معصومین سلام ا... علیهم اجمعین هستند و نص قرآن کریم این است که خداوند کریم مى‏فرماید: «وجعلنا بینهم و بین القرى الّتى بارکنا فیها قرىً ظاهره» پس غیر از ائمه معصومین سلام ا... علیهم اجمعین یک قریه‌های دیگرى هم هستند که آشکار هستند و چون این قراى ظاهره هستند «قدّرنا فیها السیر سیروا فیها لیالى و ایاما آمنین» این‌که اکنون ما مى‏توانیم شب و روزهایى و در این عالم زندگى امنى داشته باشیم، به واسطه همان قرىً ظاهره است.
بدین ترتیب مى‏بینیم که شیخ احمد احسائى در مورد مسأله امامت هم اعتقاد خاصى را بیان مى‏کند.
حرف‏هایى که سیدعلى محمد باب از آن استفاده کرده و منشأ برخى مبهم‏گویى‏هاى او شده، ابتدا در کلمات شیخ احمد یافت مى‏شود. در کتاب جوامع الکلام (در شرح رساله عرشیه) در مورد محل اقامت امام زمان(ع) این‌گونه مى‏گوید: آن اقلیم هشتم که بیرون از کره زمین است، عالمى است به نام هور قلیا که در این عالم دو شهر به نام جابالقاء و جابالساء در مشرق و مغرب دیده مى‏شود. چهار نهر در این عالم هستند که به حوضى مى‏ریزند، براى شنیدن صداى ریزش آب‌ها در حوض بایستى با دو انگشت خود گوش‏هایت را محکم بگیرى تا صداهاى خارجى به تو نرسد، آن‌گاه صداى مخصوصى خواهى شنید که همان صداى ریزش آب‌ها است، مردم این دو شهر به زبان گوناگون سخن مى‏گویند و چون در آسمان‏ها به هم مى‏رسند با هم صحبت مى‏دارند و اگر نیمه‏هاى شب در مکان خلوت و بدون سر و صدایى بایستى و گوش فرا دهى صداى وزوزى مى‏شنوى که همان طنین گفت‌وگوى مردمان جابالقاء و جابالساء است.
چنین مطالبى را از کسى که در کربلا کرسى درس دارد و شاگردان متعددى اطرافش جمع شده‏اند و در آن‌جا درس خارج [مثلاً] القاء مى‏کند مى‏شنویم. آن گاه در همین کتاب، حضرت حجّت را ساکن همین عالم هورقلیا مى‏داند و مى‏گوید: ایشان در سرزمین جابالقاء و جابالساء هستند.
از شاگردان مبرز او فردی به نام سید کاظم رشتى است که با او قدم به قدم به سیدعلى محمد باب نزدیک مى‏شویم. سید کاظم رشتى مثل استادش، خود را شیعه دوازده امامى مى‏داند. متن سخن وى این است که: «وصیت من آن است که شهادت مى‏دهم که محمّدبن عبدا... بنده خدا و فرستاده اوست، تمام شرایع منسوخ شده‏اند جز اسلام که تا روز قیام باقى خواهد بود و شهادت مى‏دهم به دوازده نفر که به نص پیامبر اسلام به جانشینى معرفى گشتند و عبارتند از ابوالحسن على بن ابى طالب... و حجه بن الحسن که عدل و دادگرى را روى زمین بگستراند. او نمى‏میرد تا آن‌که بت پرستى را در جهان براندازد، خدایا! اینان پیشوایان منند. آن‌چه پیامبر فرمود حق است و شکى در آن نیست و شریعت او تا پایان روزگار پابرجا خواهد بود».
سید کاظم رشتى می‌گوید: همان‌طورى که هر خانه‏اى چهار ستون مى‏خواهد و با سه ستون نمى‏شود خانه ساخت، دین هم حتما چهار ستون مى‏خواهد و آن چهار ستون عبارتند از: خدا، پیامبر و امام، ولى با امام تمام نمى‏شود، باب امام هم لازم است که همان قراى ظاهره است که بعدها به رکن رابع معروف مى‏شود و در کلمات شیخیه این را زیاد مى‏بینیم. رکن رابع یعنى همان قراى ظاهره‏اى که شیخ احمد مطرح کرده و بعد شاگردش سید کاظم با این تشبیه که خانه چهار ستون مى‏خواهد و دین هم به منزله خانه است و چهار ستون مى‏خواهد پی می‌گیرد و به گونه‌ای ترویج مى‏کند که آن نائب خاص در آن زمان خودش است.
سید کاظم هم مثل استادش، هیچ سؤالى را بى‏پاسخ نمى‏گذاشته! یعنی هجوگویى‏ها یا به عبارتى مبهم‏گویى‏هایى که شیخ احمد شروع کرده در کلمات سید کاظم رشتى هم دیده مى‏شود. مثلاً درباره ملائکه آسمان‏ها این‌گونه نوشته: «رؤساى ملائکه در هر آسمانى معلومند. فلک اول: ملائکه کلى آن اسماعیل است، فلک دوم: سیخائیل و سیمون و زیتون و شمعون و عطیعائیل، فلک سوم: سید یائیل و زهریائیل، چهارم: ساسائیل و کلیائیل و شمائیل، پنجم: کاکائیل و فشائیل، ششم: سمهاعیل و مشواعیل، هفتم: قرسائیل و رقیائیل، هشتم که ملائکه آن زیادند مانند: نهفائیل و سرسرائیل و...» و به همین سیاق و قافیه 67 اسم دیگر براى آسمان هشتم مى‏گوید.
نوعى حرف زدن در کلمات سید على محمد باب و بعد در کلمات حسینعلى بهاء دیده مى‏شود که نامفهوم است و نوعا صوفیه از این‏گونه عبارت‏پردازى‏ها دارد که در کلمات شیخ احمد نیز وجود دارد؛ شاگرد هم حق شاگردى را خوب ادا مى‏کند. در کتاب «مجموعه الوسایل» در رساله هیأت، نوشته است: «علت برودت و رطوبت زمین ماه است و جزر و مد دریاها به سبب اوست و شنیده‏ام که در مغرب زمین شیشه‏اى ساخته‏اند که چون آن را مقابل ماه بگیرند پر از آب مى‏شود». در کتاب شرح قصیده راجع به کلمه قبّه یا گنبد این‌گونه نوشته است: «قبه‏اى را به ارتفاع 17 فرسنگ از دود مى‏داند و قبه‏اى را از مس و مسکن طوایف جن و از قبه‏اى به نام گورستان اهل عالم یاد مى‏کند...». و در آخر مى‏رسد: «هشیار باش و حواست را به من متوجه‏نما که این مطالب را کسى جز صاحبان خرد و اندیشه درک نمى‏کنند و بسیارى از رموز عجیبه و غریبه را من پنهان مى‏کنم؛ زیرا براى شنیدن آن کسى را نمى‏یابم و در دلم مطالب زیادى است که هرگاه سینه‏ام از آن تنگى مى‏کند زمین را با دست‏هایم حفر مى‏نمایم و اسرار دلم را به زمین مى‏گویم».
در شرح حدیث «انا مدینه العلم» مى‏گوید: «در آسمان شهرى است که مى‏خواهم کوچه‏هاى آن را بشمارم. قلم از شمارش آن ناتوان مى‏ماند تا چه رسد به شمردن آن‌ها به‏طور مفصل، ولى تا ممکن است قسمت‏هاى آن شهر را مى‏شمارم». سپس تا 21 محله از آن شهر را به نام‏هاى عجیب و غریب مى‏شمارد و مى‏گوید: «محله 22 محله نبران است که در زیر برف قرار دارد که تدبیرکننده جهان پایین است در ناحیه‏اى از آن محله که در وسط آن است 360 کوچه وجود دارد که چون دانستن این کوچه‏ها و صاحب آن‌ها و نام‏هاى آن‌ها بسیار سودمند است، آن‌ها را براى شما برمى‏شمارم. اول کوچه‏اى که صاحبش مردى است با خنجرى در دست به نام رخیبا، دوم کوچه‏اى که صاحب آن صفحه‏اى حمل مى‏کند که نامش شماشلک است، سوم کوچه‏اى است که صاحبش لوت حشا با صورت سگ است، چهارم صاحب آن تواتیعال در دستش پتکى از آهن، پنجم صاحب آن سقطون‏سهسویلا به شکل انسان ایستاده، ششم صاحب آن حموتا به صورت گوسفند».
... و از این نام‏هاى عجیب و غریب تا 360 اسم که خود این اسم‏ها را درست کرده که هوش و ذکاوت مى‏خواهد. یکى از شاگردان او کسى به نام «سید على محمد» است و در آن درس فرد دیگرى به نام «دالکورگى» حرف‏هاى سید کاظم رشتى بخصوص عقیده‏اى که در باب رکن رابع دارد، باعث مى‏شود جرقه‏اى به ذهن دالکورگى بزند که بعدا روى سیدعلى‏محمدباب کار مى‏کند و با القائاتى به وی مى‏قبولاند که او همان امام زمان است و باب با ادعاهایى که البته مراتب و مراحل دارد، از ذکریت و سید ذکر شروع مى‏کند تا سید باب و بعد هم خود امام زمان و مرحله چهارم پیغمبرى و مرحله پنجم خدایى. این نردبان را سیدعلى‏محمد طى مى‏کند تا به آن درجه‏اى که مى‏خواهد برسد.        ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات