تساهل و آزادگذاری
در زبان روزمره، تساهل یا ویژگی متساهل بودن معمولاً به معنای تقاضا و خواست «به حال خود وانهادن» و «اجازه به هر کاری دادن» است، با انعکاس اندکی از انگیزههایی که در پس چنین حالتی قرار میگیرند. در واقع با این برداشت، تساهل، عدم واکنش، خودداری از دخالت و یا تحمل کردن بعضی امور است. در عین حال تساهل اشاره به شکل خاصی از عدم واکنش دارد که مبتنی بر دلایل اخلاقی و مجموعهای از شرایط خاص است.
تساهل باید به نحوی بارز از آزادگذاری، بیتفاوتی محض و پرهیزکاری بیچون و چرا جدا شود. برای مثال والدینی که رفتار بیادبانه فررندانشان را نادیده میگیرند و یا عابری که ترجیح میدهد در توقیف فرد در حال جیببری هیچ دخالتی نکند، افراد متساهل نیستند.
آزادگذاری (Permissireness) به نگرش اجتماعی اشاره دارد که در آن افراد آزاد نهاده میشوند تا به طریقی که آن را بهترین شیوه میدانند عمل کنند. آزاد گذاشتن به طور ساده، به معنای اجازه دادن است و با این توصیف به لحاظ اخلاقی خنثی است چرا که هیچ قضاوتی درباره رفتاری که آزاد نهاده شده است وجود ندارد. برای مثال آزادی بیان یک گفتار خاص، تشکیل یک جلسه سخنرانی یا تظاهرات به معنای پذیرش و یا عدم پذیرش آنچه که گفته یا عمل میشود، نیست.
در اینجا گفتار، جلسه سخنرانی یا تظاهرات نه خوب و نه بد است. یک وضعیت توأم با آزادگذاری از یک یا دو موقعیت میتواند ناشی شود: اول عقیدهای مرتبط با نسبیگرایی اخلاقی است، اینکه هیچ ارزش و معیار مطلقی وجود ندارد، یعنی اخلاق برای هر انسانی یک قضاوت شخصی میباشد. برای مثال طبق این دیدگاه یک عمل منافی عفت عمومی وقتی که رفتار افراد دخیل در آن به شکل آزادانه انتخاب شده باشد، به طور اخلاقی میتواند درست تلقی شود.
دومین منظر، بسیاری از حیطههای زندگی را از جایگاه اخلاق بیمعنا تلقی میکند. در اینجا نگرش «آزادگذار» نسبت به عمل منافی عفت عمومی، بیانگر این عقیده است که نکتهای که در این عمل با قضاوت اخلاقی زیر سؤال برود وجود ندارد، اصلاً یک عمل منافی عفت مسألهای نیست که در مورد آن قضاوتهای اخلاقی ارایه شود. معمولاً بیان میشود که ویژگی بارز اخلاقی اجتماعی در غرب دهه 1960 آزادگذاری است.
تغییر نگرشها پیرامون اشکال متعدد رفتار، از بعضی از اعمال منافی عفت عمومی گرفته تا استعمال مواد مخدر شاهدی بر این مدعاست. در بسیاری موارد بحث و گفتگو پیرامون تسهیل و تعدیل هنجارهای اجتماعی و قواعد اخلاقی آشکار آزاد بود. برای مثال بعضی گروههای حامی اعمال منافی عفت عمومی بیان میداشتند که چنین اعمالی کاملاً تحت اختیار فرد بوده، در نهایت گرایش یا عدم گرایش، به این اعمال از اعتباری یکسان برخوردار است.
فرهنگ جوانان آن دوره خواستار آن بود که مسائلی نظیر لباس، ظاهر فردی و اخلاق خصوصی به خود افراد واگذار شود. با رد حاکمیت قواعد اخلاقی و مذهبی موجود، اخلاق آزادگذاری میتواند به شکلی از آنارشی (هرج و مرج) اخلاقی بدل شود. اما فقط آنارشیستها به طور مستمر آماده حمایت از آزادگذاری هستند چرا که تنها آنها خواستار سپردن تمام تصمیمات اخلاقی به افراد میباشند. برای آنارشیستها آزادگذاری بیانگر آرمان استقلال اخلاقی و شخصی است.
سایر اندیشمندان در ارتباط با رفتارهایی که بر سایر افراد یا کل جامعه اثر مینهد کمتر خواهان صحه نهادن بر آزادگذاری میباشند. محافظهکاران به ویژه میترسند که آنارشی اخلاقی افراد را از هدایتهای اخلاقی ضروری محروم کند و جامعه را بدون ایجاد بنیادی برای عقاید اخلاقی مشترک به حال خود رها سازد.
تساهل اگرچه در میان سوسیالیستها و بعضی از محافظهکاران حامیانی داشته است اما به سنت لیبرالی بسیار نزدیکتر بوده است. تساهل از آنجا که دخالت کردن و تحمیل یا کنترل رفتار با عقاید دیگران را رد مینماید به آزادگذاری بسیار شبیه است. اما تساهل با آزادگذاری فرق دارد. بدینصورت که تساهل عدم مداخله علیرغم این واقعیت است که رفتار و عقاید موردنظر دیگران پذیرفته نشده یا مورد انزجار است. به بیان دیگر تساهل همانند آزادگذاری به لحاظ اخلاقی خنثی نیست و بیانگر بیتفاوتی اخلاقی یا نسبیگرایی اخلاقی هم نیست.
تساهل شکلی از مداراست. وقتی وجود دارد که توانایی صریح برای تحمیل آراء فرد متساهل بر دیگری وجود دارد ولی او آگاهانه از آن صرفنظر میکند. برای مثال مسخره است بردهای را نسبت به اربابش متساهل توصیف کنیم وقتی که انتخاب کرده علیه اربابش شورش نکند. به طور مشابهی زن پیری که با شوهر بیادب و دشنامگویش بدون هیچگونه رنجشی سر میکند به سختی میتوان گفت نسبت به رفتار شوهرش تساهل میورزد.
اگرچه تساهل به معنای اجتناب از تحمیل خواست یکی بر دیگری است ولی این به معنای عدم مداخله نیست. این واقعیت که از قبل یک قضاوت اخلاقی وجود دارد، فرصت آشکاری را برای تأثیر نهادن بر دیگران مهیا میسازد اما چنین تأثیر نهادنی فقط در شکل عقلانی آن انجام میشود. برای مثال بدون شک بین دادن اجازه سیگار کشیدن به یک فرد و تحمل کردن دود سیگار افراد فرق وجود دارد.
در مورد دومی سیگار کشیدن پذیرفته نشده و شاید مورد انزجار باشد و تلاش میشود تا فرد آنرا کنار بگذارد. اما تساهل نیازمند است تا اشکال مختلف چنین تلاشها و تشویقهایی از طریق مباحثه و گفتارهای عقلانی اجراء شود چرا که وقتی هزینه یا مجازاتی حتی در شکل محرومیت از حقوق اجتماعی بر فرد عملکننده وارد میشود انجام دوباره عمل وی خودبخود محدود خواهد شد.
برای مثال نمیتوان گفت که نسبت به سیگار کشیدن کسی تساهل ورزیدهایم وقتی انجام آن به از دست رفتن دوستیها و آسیب به آینده شغلی فرد میانجامد یا انجام آن فقط در محیطهای معیشتی امکانپذیر میگردد. در واقع اینها یعنی تحمل هزینه و مجازات، مثالهای خوبی برای عدم تساهل هستند که خارج از مباحثه و گفتارهای عقلانی به پیش میروند.
بهطور روشن رفتار نامتساهلانه به امتناع از پذیرش کنشها، نگرشها یا عقاید دیگران اشاره دارد. نه تنها در اینجا عدم پذیرش اخلاقی یا انزجار وجود دارد بلکه به علاوه تلاشهایی نیز برای اعمال فشارهایی بر سایرین صورت میگیرد. ولی واژه نامتساهل بدون شک به طور ضمنی دارای معنی تحقیرآمیزی است. در حالی که «تساهل» معمولاً قابل تمجید و حتی روشنفکرانه ارزیابی میشود - فرد متساهل صبور، با گذشت و فلسفی است - رفتار نامتساهلانه، مخالفت غیرعقلانی نسبت به چیزی است که میتواند مورد تساهل قرار گیرد.
از اینرو وضعیتی که در آن بر پایه نژاد، رنگ، جنسیت یا ایفای نقش جنسی بین افراد تفاوت قائل میشوند اغلب به عنوان عدم تساهل ارائه میگردد. نظام آپارتاید که در آفریقای جنوبی وجود داشت نمونه بارزی از عدم تساهل نژادی بوده است. تحمیل قواعد خاص پوشش و محرومسازی زنان از حیات عمومی و شغلی در بعضی از ملل جهان میتواند به عنوان عدم تساهل جنسی توصیف شود. البته برداشتی نیز وجود دارد که در آن تساهل میتواند دلالت بر ضعف یا فقدان شهامت اخلاقی داشته باشد.
چرا که اگر چیزی «اشتباه» است مطمئناً باید آنرا متوقف کرد و نه اینکه به آن تساهل ورزید. این جنبه از تساهل با واژه غیرقابل تحمل عنوان میشود. به این معنی که موردی دیگر پذیرفتنی نیست و یا در واقع دیگر نمیتواند پذیرفتنی باشد. در اینجا علت و بهانهای برای تساهل نسبت به آنچه که غیرقابل تحمل است وجود ندارد، بنابراین در شرایط و اوضاع خاص عدم تساهل نه تنها ممکن است قابل دفاع باشد بلکه حتی یک وظیفه اخلاقی میشود.
چرا تساهل؟
در فرهنگ غرب این عقیدهای همگانی است که پیشرفت انسانی و اجتماعی وابسته به تساهل است و عدم تساهل نوعی «عقبگرد» است. برای مثال بیان میشود، اینکه زنان را در نقشهای اجتماعی خاص وارد کردند، اینکه سعی در لغو تبعیضات نژادی کردند پس از لحاظ اجتماعی بیدارتر و آگاهتر شدند. در این جوامع ضمن اینکه جو تساهل از حیات مذهبی به حیات اخلاقی و سیاسی گسترش یافت به قلمرو آزادیهای فردی نیز وارد شد.
آزادیهای مدنی مورد احترام - نظیر آزادی بیان، آزادی تشکیل نشستها، عبادات مذهبی و غیره - ضمانتهایی برای تساهل شد. به علاوه اگرچه غیرممکن است که وضع قوانین، تعصب و پیشداوری را از هستی ساقط نماید ولی همین قوانین به طور فزایندهای به جای اینکه تساهل را محدود سازند مایه توسعه آن شدند. مثلاً وضع قوانینی که تبعیض بر پایه نژاد، جنسیت و تبعیض جنسی را ممنوع میساخت. حال سؤال این است که چرا تساهل این چنین ارزشمند است؟
دلیل تساهل ابتدا در اصلاحات قرون شانزدهم و هفدهم مطرح شد، زمانی که فرقههای در حال رشد پروتستان اقتدار پاپ و کلیسای کاتولیک مستقر را به چالش فرا خواندند. با اشاعه اصول اعتقادی رادیکال و جدید از «رستگاری فردی»، پروتستانتیسم، سنتی قوی از مخالفت مذهبی را ایجاد کرد که در آثار کسانی چون جان میلتون (J.Milton) و جان لاک (J.Lock) انعکاس یافت. لاک در یکی از آثارش پیرامون تساهل (1689) مباحثاتی را در دفاع از تساهل ایراد کرد.
برای مثال او پیشنهاد کرد که چون کارکرد شایسته دولت محافظت از زندگی، آزادی و مالکیت است پس حق ندارد تا در حیات معنوی افراد دخالت کند. اما بحث مرکزی لاک بر پایه عقیدهای در عقلانیت انسانی قرار داشت. «حقیقت» فقط با وجود رقابت آزاد بین ایدهها و عقاید پدید میآید و بنابراین میباید هر فرد خودش آنرا بجوید و یا دستخوش تغییر سازد. حقیقت مذهبی فقط به وسیله خود افراد و برای خودشان باید استقرار یابد و نمیتواند به وسیله دولت تحمیل شود.
در واقع او اشاره میکند که حتی اگر حقایق مذهبی بتوانند شناخته شوند باز نباید به مخالفان تحمیل شود. بحث لاک بیانگر تکرار مجدد شرایطی برای زندگی خصوصی است و بهطور گستردهای در دموکراسیهای لیبرال مورد پذیرش واقع شده است که در آن تمایز بین حیات جمعی و خصوصی ضروری میشود.
بنابراین عدهای ممکن است بیان دارند که سؤالات اخلاقی باید به عهده افراد نهاده شوند چون دولت در مقامی نیست که حقیقت را تعریف کند حتی اگر باشد حق ندارد تا آنرا به شهروندانش تحمیل نماید. اما در امور عمومی، جایی که منافع جامعه در خطر است دلایل روشنی برای محدود کردن تساهل وجود دارد. برای مثال لاک مایل نبود که اصل تساهل را به کاتولیکهای رومی گسترش دهد چرا که از دید او این تهدیدی برای حاکمیت ملی محسوب میشود و به این طریق آنها به یک پاپ خارجی وفادار میبودند.
شاید مشهورترین دفاع از تساهل در قرن نوزدهم و توسط استوارت میل (J.S.Mill) (1859) ارایه شد. برای میل، تساهل هم برای فرد و هم برای جامعه دارای اهمیت اساسی است. در حالی که لاک یک دلیل روشن برای تساهل ارایه داد، میل تساهل را به چیزی بیشتر از یکی از جنبههای آزادی فردی تسری داد. در مرکز نگرش میل نسبت به دلیل تساهل، افراد به عنوان عاملین مستقل در نظر گرفته میشوند، کسانی که در اعمال کنترل موثر بر اوضاع و زندگیشان آزادند.
طبق این نگرش استقلال شرط ضروری برای هر شکلی از توسعه اخلاقی و شخصی است و پیرو آن عدم تساهل دامنه انتخاب فرد را محدود ساخته و از ارزش او میکاهد و مایه انحرافش میگردد. به همین دلیل میل به گونه خاصی از تهدید استقلال فرد بخاطر ترویج دموکراسی (حکومت اکثریت) نگران بود، آنچه که او «حکومت رسم» نامد بزرگترین تهدید برای آزادی فردی در محدودیتهایی قرار نمیگیرد که به وسیله قوانین رسمی تحمیل میشود بلکه در تاثیر پذیرفتن از افکار عمومی در یک سطح اکثریت قرار دارد.
میل نگران بود که ترویج (خرد رسمی) یک انسجام ضعیف را رشد خواهد داد و افراد را تشویق خواهد کرد تا توانایی عقلانی خود را وابسته به پیشداوریهای همگانی عصر خود بنماید. به عنوان نتیجه، او فضایل فردیت و حتی دور از معمول بودن را تمجید مینماید.
در نگرش میل تساهل نه تنها برای فرد ضروری است بلکه از شرایط حیاتی توازن اجتماعی و پیشرفت است. تساهل زیربنای یک جامعه سالم و متوازن را فراهم میآورد. همانند سایر لیبرالها میل یک نظریه تجربهگرایانه از دانش ارایه داد که طبق آن حقیقت با گفتگو و مباحثه متداوم ظهور مییابد. اگر جامعه پیشرفت کند ایدههای خوب باید جایگزین نوع بد آن شوند، حقیقت باید بر نادرستی غلبه یابد.
این فضیلت کثرت فرهنگی و سیاسی است، تضمین میکند که تمامی نظریهها در یک رقابت آزاد در مقابل عقاید و ایدههای رقیب مورد آزمون واقع میشوند. به علاوه این فرایند باید دارای شدت و استمرار باشد چون حقیقت مطلق هیچوقت حاکم نمیشود. حتی انتخابات دمکراتیک ابزار قابل تکیه برای استقرار حقیقت مهیا نمیسازد چرا که اکثریت نیز ممکن است اشتباه کند.
توسعه فکری و سلامت اخلاقی جامعه نیازمند حفاظت همهجانبه از تساهل است. میل این مورد را بسیار روشن بیان کرده است. اینگونه که اگر کل جامعه صرفنظر از فرد، عقیده مشابهی داشته باشد حق ندارند نگرشهای خود را به فرد تحمیل کنند؛ فرد بیشتر مجاز است تا نظر خود را بر جامعه تحمیل کند. ادامه دارد...