1- فرهنگ سیاسی در ایران:
رقابت سیاسی رفتاری است که همانند دیگر رفتارهای سیاسی - اجتماعی، الهامگرفته از فرهنگ سیاسی است. فرهنگ سیاسی به عنوان بخشی از کل فرهنگ، مجموعهای از نگرشها، ایستارها و جهتگیریهای یک ملت نسبت به نظام سیاسی، نخبگان و قدرت سیاسی است که از نظر تاریخی، در ارتباط با رویدادهای درون جامعه شکل میگیرد و جایگاه و نوع رابطه مردم با سیاست را تعیین میکند. به بیان دیگر فرهنگ سیاسی نوع نگاه فرد یا گروه به سیاست، ساختار سیاسی و میزان و نحوه نقشآفرینی وی در فرآیند سیاسی را تعیین میکند.(2) «به بیان دیگر همانگونه که فرهنگ به طور اعم میتواند پایه و اساس زندگی سیاسی تلقی شود، فرهنگ سیاسی نیز به طور اخص اساس و پایه عمل و اقدام سیاسی است. به عقیده گابریل آلموند «هر نظام سیاسی متضمن یک الگوی خاص از جهتگیری به سوی کنشهای سیاسی است». این بدان معناست که در هر نظام سیاسی، با توجه به ساختار قدرت در آن، یک قلمرو ذهنی سازمانیافته در باب سیاست وجود دارد که به جامعه، ترتیب نهادها و اتکای اجتماع بر افعال فردی، معنی میدهد. از نظر سیدنی وربا فرهنگ سیاسی شامل «ایمان و عقاید، نمادهای گویا و ارزشهایی که مبین وضعیتی که عمل سیاسی درآن انجام میگیرد» میشود. به عبارت دیگر فرهنگ سیاسی، به آنچه اعضای جامعه راجع به آن وقایع میاندیشند و عقیده و باور دارند، توجه دارد.(3) با توجه به نوع و موضوع نگرش و اینکه آیا نگرش احساسی است یا ارزشی و یا ادراکی، سه نوع فرهنگ سیاسی را میتوان استخراج کرد:
فرهنگ سیاسی محدود: در این نوع فرهنگ سیاسی، نوع نگرش احساسی و موضوع آن، افراد و مقامات حکومت هستند. در فرهنگ سیاسی محدود، فرد به ندرت خود را به امور سیاسی مرتبط ساخته و حتی از وجود آن بیخبر است. در این فرهنگ علایق و وابستگیها بیشتر جنبه محلی، عشیرهای و قبیلهای دارند.(4)
فرهنگ سیاسی تابعیت: در این نوع فرهنگ سیاسی، نوع نگرش، ارزشی و موضوع آن سیاستهای رژیم میباشد. در فرهنگ تابعیت افراد دارای رابطهای انفعالی و مطیعانه هستند، به این معنا که مردم بیشتر به دادههای نظام علاقهمند هستند بیآنکه در مرحله نهاده کمترین نقشی داشته باشند.(5)
فرهنگ سیاسی مشارکتی: در این نوع فرهنگ سیاسی، نوع نگرش، ادراکی و موضوع آن ساختار سیاسی است. در فرهنگ سیاسی مشارکتی که مختص جوامع توسعه یافته است، افراد در مرحله نهاده خواستههای خود را به سیاستگذاران منتقل میکنند و با اعتماد نسبت به ورودی و خروجیهای نظام حساس بوده و خود را در سرنوشت کشور سهیم و شریک میدانند.(6)
در خصوص فرهنگ سیاسی ایران مباحث بسیاری از سوی نظریهپردازان مختلف ارایه شده است و در آنها ویژگیهای مختلف فرهنگ سیاسی ایران مورد بحث و بررسی قرار گرفته است برخی از ویژگیهای مرتبط با رقابت سیاسی را میتوان به شرح ذیل بیان داشت:
الف- ضعف روحیه دگرپذیری: دگرپذیری عبارت است از تحمل واقعیت عقیده و باور مخالف و یا عقاید دیگران و نه پذیرش خود آن یا عمل به آن. گروههای سیاسی به دلیل ضعف روحیه دگرپذیری قادر به دستیابی به توافق کامل با یکدیگر نیستند و سازش و همزیستی میان آنها بسیار مشکل است. نگاهی به تاریخ سیاسی ایران گویای این واقعیت است که هرگاه کشور از شر استبداد رهایی یافته است و فضای باز سیاسی ایجاد و یا دولت مرکزی رو به ضعف گراییده است، اغتشاش حاکم شده و گروههای سیاسی، اقوام و ایلات سر به شورش نهادهاند. گویی آزادی با اغتشاش ملازمت دارد. امروزه نیز این روحیه دگرپذیری و ضعف تحمل سیاسی همچنان در عرصه رقابتهای سیاسی به سادگی مشهود است.(7)
به طور کلی به نظر میرسد که در ایران هیات حاکمه، احزاب و یا مردم سیاست و رقابت سیاسی را بیشتر به معنای چگونگی از میدان به در کردن رقبا و مخالفان میدانند تا به معنی چگونگی جلب همکاری و ایجاد آشتی و سازش برای حسن اداره امور جامعه، طبعا وقتی سیاست به معنای دوم دریافته شود، احتمال مشارکت و رقابت سیاسی نیز افزایش مییابد.(8) ضعف روحیه دگرپذیری باعث به وجود آمدن فرهنگ رفتاری غیر روامدار در میان افراد و گروههای رقیب شده است. در این فرهنگ، فرد، محیط پیرامون خود را آکنده از تهدیدات و خصومتها میبیند و عمیقا احساس ناامنی و اضطراب میکند. بیاعتمادی سیاسی حالتی است که افراد در حیات مدنی خویش، دگرگریزی، معارضه، فردگرایی و زندگی خشونتآمیز را جایگزین مصالحه، اعتماد، جمعگرایی و زندگی مسالمتآمیز میکنند. در این حالت که ناشی از ضعف روحیه دگرپذیری است فرد همواره بر تمایز میان خودی و غیرخودی تاکید نموده و بدین ترتیب شهروندان را به درجات مختلف تقسیم میکند. این امر خود باعث افزایش گرایش به خشونت سیاسی میشود. به همین دلیل به عقیده برخی از نویسندگان، در فرهنگ سیاسی ایران، غالبا از خشونت نه همچون عملی تاسفآور که باید از آن پرهیز کرد، بلکه همچون اصلی لازم و ضروری و بر حق در رقابتها و منازعات سیاسی یاد شده است.(9)
در ایران امروز، فقدان سنتهای ریشهدار و تجربههای نه چندان دیرپای مردمسالاری، ذهنیت تاریخی قانونگریز، دگماتیک، مطلقانگار و خود حقیقتپندار و در واقع، توسعه نایافتگی فرهنگی و شخصیتی باعث شده است که رفتار افراد و گروهها (احزاب) تمایل زیادی به سمت رادیکالیسم بیابد و به رغم نهادینگی حقوقی قواعد رقابت سیاسی، شاهد عدم نهادینگی رفتار رقابتی باشیم، به نحوی که اغلب، زیستی تضادآلود را تجربه میکنیم و از آنجا که رفتارهای فوق به صورت فرهنگ با ویژگیهای استحکام و استمرار درآمده است، در نتیجه پتانسیل منازعهآفرینی آن طولانی و عمیق خواهد بود.(10)
ب- فرهنگ سیاسی تابعیت / محدود: فرهنگ سیاسی ایران به دلایل مختلف و پیچیده، فرهنگ «تابعیت» در مقابل «فرهنگ مشارکت» بوده است و مجاری جامعهپذیری و فرهنگپذیری، روی هم رفته این نوع فرهنگ را تقویت میکرده است. در زمینه فرهنگ سیاسی تابعیت، ایدئولوژیها و نگرشهای نامناسبی نسبت به مشارکت رقابت سیاسی میان گروههای حاکم، قوت و توان میگیرند.(11) به طور کلی در فرهنگ تابعیت، مردم از حکومت انتظار دارند مصدر همه خدمات و اقدامات باشند و در عین حال نسبت به حکام سیاسی و وعده وعید آنها احساس بیاعتمادی بسیار رایج است. آر. دی. گاستل با اشاره به فرهنگ سیاسی تابعیت در ایران معتقد است که فرهنگ سیاسی ایران زمینه مساعدی برای مشارکت و رقابت سیاسی ایجاد نمیکند. ایرانیان معتقدند که آدمیان طبعا شرور و قدرتطلبند، همه چیز در حال دگرگونی و غیرقابل اعتماد است.(12) در چنین فضایی طبیعی است که رقابتهای سیاسی مسالمتآمیز نبوده و در آن میتوان عناصری از خشونت را شاهد بود.
به طور کلی در فرهنگ سیاسی تابعیت، رفتارهای سیاسی افراد، ترکیبی است از فرصتطلبی، انفعال و کنارهگیری، اعتراض پنهان و ترس، چنین فرهنگی، توانایی افراد در همکاری و اعتماد به یکدیگر را تضعیف میکند. فرآیند فرهنگپذیری و جامعهپذیری در چنین فرهنگی در اتباع و نیز در رهبران، نگرشها و گرایشهای منفی نسبت به کار ویژه قدرت سیاسی ایجاد میکند. بعید است که گروههای حاکمی که در فضای چنین فرهنگی پرورش یافته باشند بتوانند نسبت به گسترش مشارکت و رقابت در سیاست، دیدگاه مساعدی از خود نشان دهند. بنابراین رقابت سیاسی در این فرهنگ مستعد خشونت بوده و ممکن است منجر به بیثباتی سیاسی شود. پس برای پرهیز از بیثباتی سیاسی، باید راهی را برگزید تا اولا موجبات انبساط ساخت قدرت سیاسی را فراهم کند چه اینکه ساخت قدرت مطلقه و فرهنگ تابعیت رابطه باز تولید با یکدیگر دارند و از سوی دیگر فرهنگ مشارکتی را نیز با فراهم کردن فضایی مناسب برای تحزب، گسترش دهد، زیرا دموکراسی با ثبات عموما نیازمند شهروندانی است که هم دارای فرهنگ تابعیت و هم دارای فرهنگ مشارکت باشند.
ج- قبیلهگرایی: برخی معتقدند که رقابتهای سیاسی در جامعه ایران، قبل از آنکه تعریف شده و قانومند باشند و در روند تحولات منطقی شکل گرفته باشند، بیشتر به قبیلهگرایی شبیه است تا رقابت قانومند سیاسی، خصوصیات قبیلهگرایی این است که هرکس با «ما» و در «قبیله ما» باشد، برای او نوعی مصونیت ایجاد میشود، هرچند رفتار و عملکرد سیاسی او غلط و نادرست باشد. اینگونه تعریف و تلقی از رقابت و دستهبندیها، نتیجهای جز تشدید اختلافات و تشتتهای سیاسی و ناکارآمدی رقابت را در بر نخواهد داشت. زیرا یکی از منابع مهم تنشهای سیاسی و اجتماعی میتواند عملکرد یا کنش گروهها و احزاب مختلف سیاسی و اجتماعی باشد. در این حالت اختلافات قومی، نژادی، دینی، سیاسی و اقتصادی و فرهنگی میتوانند منبع درگیری میان گروههای اجتماعی و سیاسی شده و کار آنها را از تنشهای کوچک به برخوردهای خشونتآمیز گستردهتر بکشاند.(13)
یکی از نظریهپردازان فرهنگ سیاسی ایران در مقالهای تحت عنوان «مبانی عشیرهای فرهنگ سیاسی ایران» مینویسد: «اینکه فرهنگ سیاسی ایران همواره از ویژگیهایی مانند فردگرایی منفی، بیاعتمادی، نهادگریزی، فقدان اجماعنظر، خویشاوندگرایی، هزار فامیلی، بیقانونی، ناامنی، بحران هویت ملی و فرآیند ناقص کشور- ملتسازی در رنج بوده است، به نظر ریشه در ساخت عشیرهای و قبیلهای این سرزمین وسیع دارد».(14) به عقیده وی بررسی تاریخ سیاسی ایران در واقع مطالعه تاریخ صعود و سقوط عشایر است. فرهنگ عمومی و اجتماعی عشایر و قبایل، عواقب سیاسی فراوانی برای جامعه ایران به همراه داشته است. ویژگیهای این فرهنگ سیاسی که در حال حاضر نیز میتوان برخی از این ویژگیها را در فرهنگ سیاسی کنونی ایران مشاهده کرد عبارتند از: «فرهنگ حذف رقبا، علاقه به افراد بیکفایت برای واگذاری سمتهای کلیدی، روش سرکوب برای حل و فصل اختلاف و تضاد، ارتقا، افراد مقربی که عقیدهای از خود ندارند، مبارزه با استعداد، فقدان رقابت و انتخاب براساس اهلیت و تبعیت و اطاعت، بیاعتمادی شدید افراد نسبت به یکدیگر، تقسیم نیروهای سیاسی به خودی و غیرخودی، فرهنگدزدی و غارت، تاکید مداوم بر وجود دشمن و توطئههای آن و . . . »(15) در این نوع فرهنگ سیاسی رقابت به صورت مسالمتآمیز نبوده و تضاد و منازعه جایگزین رقابت مسالمتآمیز است. بنابراین ایجاد فضای باز سیاسی و امکان شکلگیری احزاب، با توجه به وضعیت ایران که کشوری چندقومی بوده و هر قوم نیز خود متشکل از قبایل عشیرهای متعدد است، ممکن است منجر به بیثباتی سیاسی شود. از سوی دیگر از آنجا که قبیلهگرایی به صورت فرهنگ بوده و بالتبع خاصیت تداوم نیز داشته است، میتوان نمونههایی از آن را در گروهها، احزاب و تشکلهای غیرعشیرهای در دوره کنونی نیز مشاهده کرد. بنابراین به نظر میرسد با توجه به وجود چنین فرهنگی در میان بازیگران سیاسی ایران از یک سو تعدد بیش از حد احزاب و گروههای سیاسی میتواند جامعه را به سمت بیثباتی سیاسی و اجتماعی سوق دهد و از سوی دیگر با توجه به ویژگی انحصارطلبی در این فرهنگ، در صورتی که تنها یک یا دو حزب همواره قدرت سیاسی را در دست داشته باشند، این فرهنگ ایجاب میکند که حزب یا گروهی که در قدرت است اجازه ورود و فعالیت به گروههای دیگر را ندهد و همه منابع را به نفع خویش مصادره کند. بنابراین با توجه به وجود چنین خصیصه فرهنگی، باید به گونهای عمل کرد تا از یک سو گروههای اقلیت نیز بتواند در قدرت سهیم شوند و از سوی دیگر از تعداد و تکثر بیش از حد احزاب و گروههای سیاسی جلوگیری شود.
2- شکافهای اجتماعی و گروهبندی سیاسی در ایران:
هیچ جامعهای را نمیتوان یافت که در آن شکافهای اجتماعی وجود نداشته باشد، زیرا جامعههای مختلف به حکم تقسیم کار اجتماعی، عوامل نسب و تبار، جنسیت و غیره، از شکافهای گوناگونی برخوردار میشوند. چنین شکافهای قومی، مذهبی، دینی، فرهنگی، جمعیتی و اقتصادی، در عرصه رقابتهای سیاسی ممکن است بنیادهایی جهت تکوین خشونت، تضاد و بیثباتی سیاسی شوند. البته وجود شکافها به معنی فعال بودن آنها نیست، بلکه ممکن است شکافهای اجتماعی حالتی غیرفعال و نهفته داشته باشد. از سوی دیگر زندگی سیاسی جوامع به روشهای گوناگون از شکافهای اجتماعی هر کشور و صورتبندی این شکافها تاثیر میپذیرد. به علاوه چگونگی ترکیب و صورتبندی شکافهای اجتماعی نیز متغیری مهم تلقی میشود، زیرا شکافها ممکن است تقویتکننده یا خنثیکننده یکدیگر باشند.
به اعتقاد برخی از نظریهپردازان، وجود چندپارگیهای آشتیناپذیر در هر جامعهای به هر شکلی مانع پیدایش هویت یگانه و وفاق و اجماع بر سر هدفها و غایات زندگی سیاسی و تحصیل ابزارهای رسیدن به آنها میشود. چنین تعارضات و چند پارگیهایی زمینه جنگ و ستیز داخلی و بیثباتی و آشوب سیاسی را فراهم میآورند. روی هم رفته پارگیها و تعارضات اجتماعی به چندقطبی شدن جوامع سیاسی میانجامد و در نتیجه مانع گسترش رقابت و مشارکت مسالمتآمیز در سیاست میشوند. مبنای عینی این شکافها ممکن است طبقات اقتصادی، فرقههای مذهبی، گروههای قومی و زبانی، گرایشهای تمدنی و غیره باشند.(16)
جامعه ایرانی به عنوان جامعهای در حال گذار و نیمه سنتی- نیمه مدرن از تعداد و شکل پیچیدهای از شکافهای اجتماعی برخوردار است. از یک سو شکافهای قبیلهای، قومی، فرهنگی و زبانی مربوط به جامعه سنتی کم و بیش فعال هستند و از سوی دیگر، شکافهای جامعه مدرن مثل شکاف طبقاتی و گسست نسلها آشکار میشوند.
ساختار دوگانه اقتصادی و فرهنگی و شکاف بین سنت و مدرنیسم موجب میشود که زندگی سیاسی سخت متاثر از منازعات و کشمکشهای دو نیمه جامعه قرار گیرد. به علاوه شکافهای قومی و زبانی که مصداق بارز شکافها و گسستهای هویتی هستند، نیز پتانسیل منازعه را میافزاید. زیرا شکافهای هویتی منشا تکوین خواستههایی هستند که غیرقابل مذاکره بوده و کمتر امکان نیل به آنها از طریق مسالمتآمیز و به کارگیری گفتوگو وجود دارد. در نتیجه عامل بالقوه مناسبی برای غیر رقابتی کردن قلمرو سیاست و اجتماع و بیثباتی نظام سیاسی محسوب میشوند.(17) به غیر از شکافهای قومی و زبانی موجود به نظر برخی از نویسندگان حداقل در حال حاضر دو شکاف اساسی و فعال در جامعه ایران وجود دارد که همدیگر را قطع کردهاند و موجب ظهور چهار بلوک احتمالی احزاب میشوند، این دو شکاف عبارتند از: شکاف میان سنت و مدرنیسم و شکاف میان سرمایهداری آزاد و مداخله دولت در اقتصاد. چهار بلوک احتمالی و بالقوهای که از این شکاف ناشی میشوند را میتوان به صورت زیر تصویر کرد:
1- ائتلاف احزاب و گروههای محافظهکار اسلامی
2- ائتلاف احزاب اصلاحطلب اسلامی
3- ائتلاف احزاب لیبرال ناسیونالیست
4- ائتلاف احزاب سوسیال دموکرات
البته دو بلوک اخیر فعلا در سیاست و حکومت ایران نقشی ندارند ولی به نظر میرسد که در هر نظام حزبی آزاد و واقعی درآیند، باید حضور داشته باشند.(18)
همچنین باید گفت که در ایران امروز، شکافهای قومی از نوع شکافهای متراکم است که ضمن تمایز قومی بر نابرابری نسبی اقتصادی (شکاف مرکز- پیرامون) و شکاف مذهبی در برخی استانها تاکید دارد. در این میان عامل جغرافیا و سرزمین نیز کارگردانی شکافهای قومی را با مشکلاتی مواجه میسازد. زیرا مرزنشین بودن اقوام و همجواری با قومیت حاکم در آن سوی مرز یا همجواری با قومیت همسو ولی غیر حاکم، عامل بالقوه مناسبی برای تکوین بحران نفوذ و تقویت تمایلات گریز از مرکز به شمار میرود.(19)
با توجه به مباحثی که پیرامون شکافهای مختلف سیاسی و اجتماعی ایران مطرح شد میتوان به این نتیجه رسید که جامعه ایران اساسا دارای گرایشهای پلورالیستی است و در صورت فراهم آمدن شرایط مساعد برای تحزب، ممکن است نظامی چند حزبی افراطی در آن به وجود آید. همانگونه که گفته شده چند پارگیها و شکافهای سیاسی و اجتماعی به ویژه شکافهای قومی میتواند عرصه رقابت سیاسی را تبدیل به فضایی غیرمسالمتآمیز کند زیرا شکافهای قومی و هویتی منشا خواستههایی هستند که غیرقابل مذاکره بوده و امکان نیل به آنها از طریق رقابت مسالمتآمیز بسیار کم است. بنابراین همانند فرهنگ سیاسی ایران که رقابت را تبدیل به تضاد میکرد، شکافهای اجتماعی و گروهبندی سیاسی در ایران نیز میتواند موجب تبدیل رقابت سیاسی به تضاد و منازعه گردد و بدین ترتیب باعث بیثباتی سیاسی و اجتماعی شود.
در جوامع چندپارهای مانند ایران، یکی از راههای ایجاد رقابت سیاسی قانونمند و مسالمتآمیز و جلوگیری از کشمکش، منازعه و بیثباتی سیاسی این است که برای بخشها، گروهها و گرایشهای گوناگون امکان مشارکت در حکومت و قدرت سیاسی به نحوی وجود داشته باشد. البته این در صورتی است که از پیش در مورد نظام سیاسی و قانون اساسی و ترتیبات مربوط به توزیع قدرت در بین بخشهای مختلف جامعه توافق حاصل شده باشد. بدین ترتیب میتوان گفت که دموکراسی موجود در ایران (اگر بتوان آن را دموکراسی نامید)، به نحوی از نوع دموکراسی اجماعی (Democracy Consociational) است. البته در اطلاق صفت «اجماعی» برای دموکراسی ایران باید احتیاط کرد زیرا هنوز گروهها و اقوام مختلف کاملا سیاسی نشدهاند و از طرف دیگر تحزب در ایران در نیمه راه خود قرار دارد.