تاریخ انتشار : ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۰۸:۱۱  ، 
کد خبر : ۲۱۳۰۶۸

روشنفکری در اندیشه استاد مطهری

مقدمه: گروه گفتمان و تحلیل – روشنفکری و روشنفکران از مهمترین مسائل و حساس‌ترین بحرانهای جهانی امروز به ویژه کشورهای اسلامی به شمار می‌رود. فهم این پدیده در شناختن سایر تحولات از جمله تمدن، فرهنگ، مذهب و سایر حقایق سیاسی و اقتصادی و اجتماعی موثر است. نهضت روشنفکری پدیده‌ای غربی است که بارنسانس بلکه پیش از آن آغاز گردید و در قرن هیجدهم که عصر روشنگری نام گرفت به شکوفایی رسید و پشت کردن به سنت و اعتماد بیش از حد به عقل و مهمترین شعارهای آن است در این نوشتار مفهوم روشنفکری را در فضای اندیشگی دکتر مطهری جستجو نموده‌ایم.

روشنفکری برای اولین بار در نیمه قرن نوزدهم و قبل از مشروعیت با ورود تمدن مدرنیته غرب و شکستن فضای تمدن سنتی در آسیا توسط کسانی چون میرزا ملکم‌خان، میرزافتحعلی‌ آخوندزاهده، میرزا آقاخان کرمانی، طالبوف، احمد روحی، افضل‌الملک بی‌دین، فروغی سست عقیده، دشتی هوس‌ران و فرومایه، هدایت کشور ما با اسلام‌ستیزی و مخالفت با دین و دینداری همراه بود. نمایندگان روشنفکری، ایدئولوژی‌های سیاسی و اجتماعی را جانشین دین و اباحی‌گری غربی را جانشین آداب و ارزشهای دینی‌و علم را به جای دین نهادند.(1)
این جریان که در داخل مرزهای جغرافیایی اسلامی و بیرون از آن منادیان و نمایندگانی داشت راه نجات مسلمین را رو آوردن به فرهنگ غرب و دل سپردن و سجده بردن به ساحت آن می‌دانستند. این گروه رسالت خویش را در مخالفت با اسلام معرفی می‌کردند. جریانهای سکولار در اثر خیره شدن از برق پرتلالو غرب و واماندگی در ترقی و پیشرفت کشورهای غربی، گرفتار غرب‌زدگی شدند و عیب مهم آنها این بود که از بن دردی و فکری نداشتند. بسیاری از اینها از حق و خلق بریدند و در تقویت فراماسونری و فراموشخانه‌ها به سر بردند.(2) برای نمونه برخی از محققان چنین می‌نگارند: میرزا فتحعلی آخوندزاده سکولاریست مصمم و تمام عیار و یک هواخواه جدی تمدن مغرب زمین بود. او هواخواه تشکیل فراماسونری در ایران بود و این کار را از لوازم آزادی و آزادی‌خواهی می‌دانست. او یک سکولاریست مطلق بوده و از منتقدان سرسخت فرهنگی اسلامی به شمار می‌ رفت.(3)
روشنفکری در ایران پس از مدتی با دین و دینداری عجین شد و جریانهای روشنفکری دینی را در برابر روشنفکری سکولار ظاهر ساخت. استاد شهید آیت‌الله مرتضی مطهری «رضوان‌الله تعالی علیه» در مدت حیات پربرکت و پرثمرش با پدیده روشنفکری و جریانهای آن رو به رو شد و با تبیین صحیح دین و توجه به دغدغه‌های روشنفکری و اقتران آن دو با یکدیگر، بسیاری از روشنفکران دانشگاهی را از جریانهای سکولار شرق‌گرا و غرب‌گرا و التقاط دینی بر حذر داشت و بر خلوص در اندیشه دینی تاکید نمود. از طرف دیگر، تحجرگریان حوزه را نیز با آگاهی‌های جدید و آشنا نمودن با تحولات مغرب زمین و حل بحرانهای فلسفی و انحرافات اجتماعی با تحلیل مسایل فلسفه اسلامی به سمت جلو سوق داد. این نوشتار در صدد بررسی اجمالی کارنامه و دستاوردها و خدمات و خیانت‌ها و مصالح و معایب روشنفکری از دیدگاه شهید مطهری است؛
چیستی روشنفکری
تبیین ماهیت روشنفکری و شناخت ارکان و ویژگی‌های آن و دغدغه روشنفکران در روند تحقیق ضرورت دارد گرچه در باب جایگاه و خاستگاه روشنفکری تفاوت بسیار گسترده و عمیق است. برخی روشنفکری را به گروه و طبقه خاصی تعلق دانسته و بر این باورند که روشنفکران در سر تکامل تاریخی به طبقه خاصی تبدیل شده اند و ثابت کردند که آزادی فکری محال است گرچه روشن دانستن فکر لازم است اما روشنایی فکر از مشارکت در حیاتو سرنوشت طبقه‌ای کسب می‌گردد.(4)
از نظر روشنفکران چپ، مفهوم روشنفکری کم و بیش همان مفهومی است که لتیسم ارائه می کرد یعنی اعتقاد به آرمان‌های چپ، کوشش انقلابی، مبارزه با نظام موجود تلاش برای سرنگونی آن.(5) جلال آل‌احمد طبقه روحانیون و نظامیان را از روشنفکری خارج می‌ساخت و می‌گفت آنجا که تعبد در کار باشد و جرات عصیان و تمرد در کار نباشد روشنفکری پا نمی‌گیرد. روشنفکری با اعتقاد به قضا و قدر نمی‌سازد. روشنفکران علمی و اجتماعی فکر می‌کنند برای اجتماع پیام دارند و کوشش می‌کنند اجتماعی آرمانی بسازند.(6)
پاره از نویسندگان در تفسیر روشنفکری می‌نویسند: روشنفکری یعنی راز دانی و در عین دریدن غفلت، در غفلت دیگران مشارکت کردن و در عین نگریستن از بالا، پایین را هم پاییدن و البته این کار نه به صلاح همه کس است و نه در قدرت همه کس. چون اگر پرده غفلت دریده شود، زندگی که قوامش بر غفلت است، تعطیل خواهد شد.(7)
و اما استاد مطهری روشنفکری را به خودآگاهی هدفمند که در رهایی از اسارتهای اجتماعی تلاش می‌کند، معرفی می‌فرماید و بیان می‌دارد: «روشنفکر کیست؟ روشنفکر کسی است که یک نوع آگاهی خاص دارد که آن آگاهی خاص او را به سوی هدفهای انسانی می‌کشاند». «روشنفکر کسی است که به یکی از این خودآگاهی (خودآگاهی‌های اجماعی اعم از طبقاتی، ملی، انسانی)(8) رسیده باشد و درد طبقاتی یا ملی یا انسانی یافته و در تلاش رهایی طبقه‌ای یا ملتش یا همه انسانها باشد و می‌خواهد آگاهی خود را به آن‌ها منتقل نماید و آنها را به حرکت و تلاش برای رهایی از اسارتهای اجتماعی در آورد.(9) البته استاد دوای درد بشر امروزی را در آگاهی روشنفکرانه و غیرروشنفکرانه نمی‌داند و این نوع خودآگاهی را ناتوان می‌شمارد و ایمان را دوای درهای بشری معرفی می‌کند.(10) استاد مطهری روشنفکری و روشنفکران را به دیندار و سکولار تقسیم می‌کند و از ویژگی‌های آنها سخن می‌گوید. روشنفکر مسلمان سه ویژگی پرورش یافتگی در فرهنگ غرب، داشتن علاقه به مطالعه اسلامی و تفسیر اسلام با معیارهای جدید را همراهی می‌کند. وی در این‌باره می‌نویسد: «در حال حاضر خوشبختانه طبقه‌ای نو به وجود آمده‌اند که از طرفی در فرهنگ جدید غربی پرورش یافته و از طرف دیگر مطالعات و عقاید اسلامی دارند و اسلام را با معیارهای جدید عرضه می‌دارند و طبعا مورد استقبال نسل جوان که بالفطره مسلمانند و از طرف دیگر مجذوب معیارهای غربی می‌باشند قرار می‌گیرند.(11)
چیستی روشنفکر دینی و ویژگی‌های آن چندان امر سهل و ساده‌ای نیست. برخی مشخص‌ترین نشانه یک روشنفکر دینی را داشتن این اعتقاد یقینی و عقلی می‌دانند که تکیه بر اندیشه و راه‌حل‌های دینی کارساز، ضروری و اجتناب‌ناپذیر است و بنا کردن یک جامعه دینی، رسالت اصلی اوست. بنابر این اوصاف گوهری روشنفکر دینی عبارت است از؛ عشق به علم و فکر و هنر، مهاجر بودن و نها رسیدن از رویارویی با افقهای جدید، درد دین داشتن و توانایی و خلوص داشتن.(12) پاره‌ای دیگر از نویسندگان، جریان روشنفکری دینی معاصر را اصولی و مجهز به سلاحهای انتقادی فکر مدرن می‌دانند.(13) دسته دیگری از متفکران، مفهوم روشنفکری دینی را پارادوکسیکال می‌دانند و بر این باورند که اگر روشنفکر را به کسی اطلاق می‌کنیم که به جمع لوازم عقلانیت نقادی مدرن ملتزم است در این صورت روشنفکری دینی هم تعبیر متنافی‌الاجزاء خواهد شد مگر اینکه نه عقلانی را به آن معنا بگیریم و نه تدین و روشنفکری را.(14)
مساله مهم و همیشگی روشنفکران دینی پرسش از نسبت میان دین و جهان مدرن و اسلام و مقتضیات زمان است. گرچه برخی از متفکران بحث هرمنوتیک و فرآیند فهم متون دینی را جایگاه عظیمی در نزد روشنفکران می‌دانند. استاد مطهری در باب مهمترین رسالت و مساله روشنفکران مسلمان می‌فرماید: برای روشنفکران مسلمان در عصر ما که از (15) نظر کیفیت زبده‌ترین طبقات اجتماعی می‌باشند و از نظر کمیت خوشبختانه قشر قابل توجهی به شمار می‌روند مهم‌ترین مساله اجتماعی «اسلام و مقتضیات زمان» است. دوضرورت فوری مسئولیتی سنگین و رسالتی دشوار بر دوش این طبقه می‌گذارد؛ یکی ضرورت شناخت صحیح اسلام واقعی به عنوان یک فلسفه اجتماعی و یک ایدئولوژی الهی و یک دستگاه سازنده فکری شناخت شرایط و مقتضیات زمان و تفکیک واقعیات ناشی از تکامل علم و صنعت از پدیده‌های انحرافی و عوامل فساد و سقوط.(16) و اما استاد مطهری، روشنفکران سکولار را پدیده‌ای نامیمون که جامعه بشری را به سمت فساد و تباهی و جهل و بی‌دینی سوق می‌دهد، معرفی می‌کند و می‌فرماید: اساسا روشنفکر از نظر ما چه مقوله‌ای است؟ هیچ، نقش پیامبران و مذهب را ابتدا خواستند به عهده علم واگذارند که شکست خورد، بعد بر عهده فلسفه‌ها و مکتب‌های اجتماعی، که آن هم شکست خورد، اخیرا روشنفکر مقوله‌ خاصی که نه عالم است و نه مومن مذهب ولی ایمان مذهبی دارد، خودآگاهی انسانی دارد از قبیل سارتر و فانون و حتی راسل که روشنفکران جامعه خودند و رسالت پیامبرانه دارند ولی از نظر ما این خود نوعی دیگر گریز از ایمان است در عصر ما که به شکست خواهد انجامید، دلیلش ایمان سارتر و اسرائیل، این است پیامبری قرن بیستم(17)
محاسن و کارکردهای مثبت روشنفکری
روشنفکری در جهان غرب و شرق پدیده‌ای است که از مزایا و محاسن فراوانی برخوردار است. شناخت و حفظ و نگهداری آن‌ها در ترقی جامعه موثر است. استاد شهید در آثار علمی خود به این محاسن توجه خاص داشته است. کارکردهای مثبت روشنفکری و روشنفکران مسلمان از دیدگاه شهید مطهری به شرح ذیل است:
1- آرمان‌گرایی: در نسل گذشته فکرها این اندازه باز نبود، این احساسات بلند و این آرمانهای عالی نبود، باید به این آرمانها احترام گذاشت، اسلام هم به این امور احترام گذاشته است.(18) 2- احساس دردمندی: دنیا را می‌بینند که رو به پیشرفت است، علم‌های دنیا را می‌بینند، قدرت‌های اقتصادی دنیا را می‌بینند، دموکراسی‌های دنیا را می‌بینند، برابری‌ها را می‌بینند، جوان است، احساسش عالی است و حق هم دارد بگوید ما چرا عقب‌مانده‌تر باشیم. نسل قدیمی سنگینی بار تسلط ‌های خارجی را روی دوش خود احساس نمی‌کرد و نسل جدید احساس می‌کند آیا این گناه است؟ خیر گناه نیست بلکه خود این احساس یک پیام الهی است. اگر این احساس نبود معلوم می‌شد که ما محکوم به عذاب و بدبختی هستیم.(19)
3- زبدگی طبقاتی: برای روشنفکران مسلمان در اثر آشنایی با زبان علمی جدید و آگاهی از پیشرفت‌های علمی در آشتی دادن بین علوم جدید و مسایل دینی سهم به‌سزایی داشتند. استاد مطهری ضمن اشاره به این نکته پاره‌ای از نوشته‌های روشنفکران اسلامی را مورد تمجید قرار می‌دهد. برای نمونه مقاله قرآن و کامپیوتر شریعتی یا کتاب سیر تحول قرآن بازرگان را نشانه تکامل تدریجی فکر نویسنده و کتابی بسیار ارزنده معرفی می‌کند.(21)
معایب و کارکردهای منفی روشنفکری استاد مطهری ضمن بر شمردن محاسن و مزایای روشنفکران مسلمان به نقایص و معایب آنها نیز اشاره می‌کند و دوستداران این طایفه یعنی نسل جوان را از آفات آن برحذر می‌دارد و اینک پاره‌ای از معایب روشنفکری به شرح ذیل بیان می‌گردد؛ 1- بیگانگی از فرهنگ اصیل اسلامی: عمده روشنفکران مسلمان با فرهنگ و معارف دینی و متون اسلامی آشنایی کاملی نداشته و با وجود دغدغه‌هایی که نسبت به عقب‌ماندگی جهان اسلام از خود نشان می‌دادند به اشتباهات فراوانی در عرصه معرفت دینی دچار شدند. استاد مطهری در این‌باره می‌نویسند:
امروز که نهضت اسلامی ایران اوج گرفته و مکتب‌ها و ایسم‌ها را تحت‌الشعاع قرار داده است... می‌بینیم که افرادی مسلمان اما ناآشنا با معارف اسلامی و شیفته مکتب‌های بیگانه به نام اسلام اخلاق می‌نویسند و تبلیغ می‌کنند اما اخلاق بیگانه، فلسفه تاریخ می‌نویسند همان‌طور، فلسفه دین و نبوت می‌نویسند همان‌طور، سیاست می‌نویسند همان‌طور، جهان‌بینی می‌نویسند همان‌طور، تفسیر قرآن می‌نویسند همان‌طور و ... من به عنوان یک فرد مسئول به مسئولیت الهی به رهبران عظیم‌الشان نهضت اسلامی که برای همه‌شان احترام فراوان قایلم هشدار می‌دهم و بین خود خدای متعال اتمام حجت می‌کنم که نفوذ و نشر اندیشه‌های بیگانه به نام اندیشه‌های اسلامی و با مارک اسلامی اعم از آنکه از روی سوء نیت یا عدم سوء نیت صورت گیرد خطری است که کیان اسلام را تهدید می‌کند.(22)
به همین دلیل استاد شهید نقص عمده اقبال لاهوری را در ناآشنایی عمیق با فرهنگ اسلامی بیان می‌کند و اظهارنظرهای او در باب برای فلسفی اثبات واجب و فلسفه ختم نوبت را که به ختم دیانت می‌انجامید شاهد ادعای خویش می‌گیرد.(23)
و همچنین در نقدی بر کتاب اسلام‌شناسی دکتر شریعتی می‌نویسد: بیشتر از سوسیالیسم و کمونیسم و ماتریالیسم تاریخی و اگزیستانسیالیسم مایه گرفته است تا اسلام (24) و نیز اضافه می‌کند: نویسنده مفهوم اسلامی درباره انسان را نیمی فدای اگزیستانسیالیسم و نیمی فدای مارکسیسم و منطق دیالکتیک کرده است.(25)
2- ترویج از اسلام التقاطی: مهمترین خطری که روشنفکران مسلمان را در اثر بیگانگی از فرهنگ اصیل اسلامی، تهدید می‌کند گرفتاری در دام التقاط و دوری از خلوص اندیشه‌های دینی است که زاییده تطبیق اندیشه‌های بیگانه و غیردینی بر آیات و روایات است. استاد در نامه‌ای به امام خمینی (ره) در تحلیل جریانهای روشنفکران ایران می‌نویسد: عجبا می‌خواهند با اندیشه‌هایی که چکیده افکار ماسینیون مستشار وزارت مستعمرات فرانسه در شمال آفریقا و سرپرست مبلغان مسیحی در مصر و افکار گورویچ یهودی ماتریالیست و اندیشه‌های ژان پل سارتر اگزیستانسیالیست ضد خدا و عقاید دور کهایم جامعه‌شناس ضد مذهب است اسلام نوین بسازند.(26) و نیز می‌نویسد: فکر می‌کنم ریشه اصلی گرایش پاره‌ای روشنفکران مسلمان به مادیت تاریخی و چیز است: یکی همین که پنداشته‌اند اگر بخواهند فرهنگ اسلامی را فرهنگ انقلابی بدانند و یا اگر بخواهند برای اسلام فرهنگی انقلابی دست و پا کنند گریزی از گرایش به مادیات تاریخی نیست. باقی سخنان که مدعی می‌شوند شناخت قرآن ما به چنین الهام می‌کند، بازتاب شناخت ما از قرآن چنان است، از آیه استضعاف این گونه استنباط کرده‌ایم، همه بهانه و توجیهی است برای این پیش اندیشه و همین جاست که سخت از منطق اسلام دور می‌افتند و منطق پاک و انسانی و فطری و خدایی اسلام را تا منطق ماتریالیستی تنزل می‌دهند.(27) استاد در کتاب تقدیر کتاب «حسین وارث آدم» می‌نویسد: این جزوه نوعی توجیه تاریخ است بر اساس مادی مارکسیستی و نوعی روضه مارکسیستی است برای امام حسین که تازگی دارد.(28) در این جزوه به کلی کلمه آدم یا انسان، سمبل انسان سوسیالیست است و توحید جهان، توجیه توحید و وحدت جامعه است.(29)
3- بدبینی روشنفکری: روشنفکران مسلمان در اثر متاثر شدن از اندیشه‌های فلسفی غرب به نوعی تحیر و ناامیدی و بدبینی نسبت به آینده بشر مبتلا شدند. استاد مطهری در این‌باره می‌فرماید: هیچ می‌دانید الان چگونه بدبینی در روشنفکران جهان نسبت به آینده بشریت پیدا شده است و هیچ می‌دانید این بدبینی مقیاس علل و عوامل ظاهری بجاست؟ امروز عده‌ای از به اصطلاح روشنفکران دنیا معتقدند که بشریت دوران خودش را تمام کرده، وقت انقراضش فرا رسیده است. یکی از کسانی که چنین بدبینی نسبت به آینده بشر دارد انشتین است. او می‌گوید: به احتمال قوی بشر با یک مهارت شگرفی خودش را به کلی نابود می‌کند چون از نظر تولید نیروهای مخرب به جایی رسیده است که قدرت از میان بردن بشریت را پیدا کرده است.(30) 4- غرب‌زدگی: خودباختگی در مقابل فرهنگ غرب یکی دیگر از بیماریهای روشنفکران ممالک اسلامی است. استاد در این‌باره می‌فرماید: در اجتماعات استعمارزده، عقب مانده عادتا روشنفکران هستند که می‌خواهند یا می‌کوشند که این شعور و وجدان جمعی را در مردم وطن خود بیدار کنند. از آنجا که زبان و سنن و فرهنگ ملی در ذهن این روشنفکران مرادف است با واقعیت فعلی ملت که آمیخته‌ای است از گرفتاریها و بدبختی‌ها و عقب ماندگیها و محرومیت‌ها، روشنفکر از تبلیغ روی این سنت سرباز می‌زند و به سوی الگوهای دنیایی پیشرفته و حاکم رو می‌آورد و می‌کوشد آن الگوها را برای ملت خود سرمشق تشکیل و تکوین شعور ملی قرار دهد.(31) روشنفکران مسلمان مبارزه با غربزدگی و مخالفت با تهاجم فرهنگی غرب و حمایت از استقلال فرهنگی ملت‌ها را باور داشته و آن را شعار اصلی مبارزات فکری و اجتماعی خود قرار می‌دهند. اما به لحاظ اینکه تحصیلات آنها در همه رشته‌های غربی است و از علوم اسلامی اطلاعات اندک و سطحی دارند در بسیاری از موضع‌گیری‌های فکری و اجتماعی بر اساس همان فرهنگ غربی و تئوریهای علمی آنها عمل می‌نمایند و از تطبیق و اجرای فرهنگ اسلامی در عمل عاجز می‌مانند.(32) 5- بی‌مهری نسبت به روحانیت: دسته معتنابهی از روشنفکران نه تنها با روحانیت و نظام علوم انسانی و حوزوی معاند و ستیزی نداشتند بلکه حلقه ربط میان علوم اسلامی و علوم جدید را ایجاد می‌کردند و با پیوند صحیح و مبارکشان به بارور ساختن فرهنگ پرمایه اسلام مدد می‌رساندند و استاد مطهری نیز با حضور در جلسات بحث و انتقاد انجمن اسلامی پزشکان و ارائه مباحث عمیق اسلامی همچون توحید، نبوت و معاد به این ارتباط نشاط بیشتری می‌دادند ولی پاره دیگری از روشنفکران نسبت به روحانیت تفسیر منفی و نامهربانی داشتند و آنها را به ناتوانی نسبت به شناخت اسلام واقعی و همکاری با دستگاه ظلم و ناتوانی در رهبری جوامع و نهضت‌ها متهم می‌ساختند. گرچه استاد خود از ناقدان حوزه و نظام آموزشی و معیشتی آن بود ولی با نقد سازنده درصدد اصلاح و تکامل آن گام برمی‌داشت. در مقابل این دسته از روشنفکران درصدد حذف و نابودی آن برمی‌آمدند و با کوبیدن و تحقیر روحانیت آن‌ها را از صحنه‌های مبارزاتی کار می‌گذاشتند. اینک به نمونه‌هایی از این بی‌مهری‌ها اشاره می‌کنیم؛ 1- (شریعتی) می‌گوید علمای اسلام عالم هستند ولی اسلام‌شناس نیستند. در صفحه 8 همین کتاب (اسلام‌شناسی) می‌گوید دیگران (روحانیت) فرهنگ اسلامی را می‌فهمند و فرهنگ و علوم اسلامی غیر از خود اسلام به عنوان یک عقیده و ایمان است. در اینجا به کلی نفی می‌کند که دیگران به هیچ وجه اسلام را به عنوان یک عقیده و ایمان نشناخته‌اند و تنها با علوم قدیمه آشنایی دارند.(34) 2- کوچک‌ترین بدعت اینها (روشنفکران مسلمان) این است که به قول خودشان به خودکفایی رسیده‌اند و هر مقام روحانی و مرجع دینی را نفی می‌کنند.(35) 3- او (شریعتی) همکاری روحانیت با دستگاههای ظلم و زور علیه تودیع مردم را به صورت یک اصل کلی اجتماعی در آورد مدعی شد که ملک و مالک و ملا و به تعبیر دیگر تیغ و طلا و تسبیح همیشه در کنار هم بوده و یک مقصد داشته‌اند و این اصل معروف مارکس و به عبارت بهتر مثلث معروف مارکس را که دین و دولت و سرمایه سه عامل همکار بر ضد خلقند و سه عامل از خودبیگانگی بشرند به صد زبان پیاده کرد منتها به جای دین، روحانیت را گذاشت. نتیجه‌اش این شده که جوان امروز به اهل علم به چشم بدتری از افسران امنیتی نگاه می‌کند.(36) 4- از رهبری سنتی که پاسدار بنیادهای فرهنگی است کاری ساخته نیست چرا که طی دو قرون تمام عرصه‌های اندیشه را از او گرفته‌اند و هنوز نیز می‌گیرند.
5- روشنفکر ایرانی باید از این منبع عظیم حرکت و انرژی (37) برای نجات مردم خود بهره‌گیری نماید و البته شروطی دارد، اولین شرط این است که از متولیان و پاسداران فعلی مذهب خلع ید نماید.(38) 6- من خود از منتقدین روحانیت بوده و هستم اما با اعتراف با مزایایش و با اعتقاد به لزوم حفظ و نگهداریش و در همان حال اصلاحش ولی جریان غیرقابل انکار این است که تنها موضوعی که گروههای مختلف از مقامات دولتی گرفته تا کمونیست‌ها و منافقین خلق و برخی جمعیت‌های به ظاهر مذهبی مثل شریعتی‌ها در آن وحدت نظر دارند کوبیدن روحانیت از اساس و برداشتن این سد از میان است.(39) استاد در برابر این شبهات چنین پاسخ می‌دهد: کدام رهبری توانسته است مانند همین رهبری سنتی موج بیافریند و حرکت خلق کند؟ در این صد ساله اخیر که از قضا دوره فرنگ‌رفته‌ها و روشنفکران متجدد ضد سنت است کدام رهبری غیرسنتی توانسته است یک دهم رهبری سنتی جنبش به وجود آورد.(40) واقعیت به قدری قوی بود که تمام گروهها، حتی چپ‌ترین آنها چاره‌ای ندیدند جز اینکه بگویند رهبری روحانیت را می‌پذیریم. آن‌ها پیش خود می‌اندیشیدند چرا ما که ده‌ها سال دم از انقلاب زدیم و حزب درست کردیم و تشکیلاتی و طرحهایی داشتیم توانستیم کاری از پیش ببریم ولی این آخوندها با این امکانات کم، آنچنان ریشه یک رژیم 2500 ساله را در ایران کند که برای سیاستمداران بزرگ دنیا هم غیرقابل پیش‌بینی بود.(41) انقلاب ایران اگر در آینده بخواهد به نتیجه برسد و همچنان پیروزمندانه به پیش برود می‌باید باز هم روی دوش روحانیون و روحانیت قرار داشته باشد. اگر این پرچمداری از دست روحانیت گرفته شود و به دست به اصطلاح روشنفکران بیفتد، یک قرن که هیچ، یک نسل که بگذرد اسلام به کلی مسخ می‌شود زیرا حاصل فرهنگ اصیل اسلامی، در نهایت باز هم همین گروه روحانیون متعهد هستند.(42)

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات