اکنون کسی در عراق به محور تحولات تبدیل شده که در تا هشت ماه پیش به نظر میرسید یکی از حاشیهنشینترین شخصیتهای مذهبی عراق باشد. آیتالله سیستانی در پاسخ به دعوت بوش برای مذاکره و تصمیمگیری در مورد آینده عراق با یک خونسردی خاص علمای سیاستمدار میگوید: آینده عراق نه به ارتباطی دارد و نه به بوش، چون من ایرانی هستم و او آمریکایی.»
اکنون گره اصلی تحولات عراق، ارائه مکانیسمی برای حکومت انتقالی در این کشور است. آمریکاییها که به طور طبیعی به عنوان اشغالگران عراق بیشترین سهم را در انتخابات بعد از اشغال داشتهاند. در تلاشند تا جریان فوق به یک جریان انتصابی و نه انتخابی تبدیل شود. لذا براساس طرح «پل برمر» حاکم نظامی بغداد، کمیسیونی متشکل از حدود 200 نماینده از استانهای مختلف عراق، مامور تنظیم شرایط انتقال میشود. از هر ایالت 15 نفر برگزیده میشوند. 5 نفر نماینده استاندارانی که منتصب اشغالگران بوده و عمدتا از واشنگتن و دیگر تبعیدگاههای حزبی عراقیها آمدهاند، 5 نفر به انتخاب شوراهای بلدیه که عمدتا از فعالان رژیم سابق میباشند و 5 نفر به انتخاب شورای حکم.
از ابتدای انتشار طرح فوق، آیتالله سیستانی فتوا دادند که هرگونه هیات موسسی که برای آینده عراق تصمیم میگیرد، باید منتخب مردم عراق باشد. آیتالله سیستانی معتقد است اشغال و انتصاب ناشی از آن نمیتواند زمینه مشروعی برای تعیین تکلیف آینده عراق باشد. او طرفدار ایده هر عراقی یک رای در کل فرایندهای سیاسی عراق است و تهدید کرده است هرگاه این ایده با مخالفت و مقاومت اشغالگران مواجه شود، فتوای تازهای صادر میکند که معنای آن اتخاذ روشهای تازهای در مقابل اشغالگران میباشد.
یک سال پیش زمانیکه موضوع آیتالله سیستانی مطرح گردید، بسیاری از محافل سیاسی ادعا کردند که او طرفدار اندیشه جدایی دین از سیاست است و بویژه در این زمینه با علمای قم و علمای تبعید شده از عراق همچون شهید حکیم اختلافنظر دارد.
اما چندی بعد زمانیکه یکی از نخستین هیاتهای غیررسمی از ایران با آیتالله سیستانی دیدار کرد واقعیات تازهای روشن شد. آیتالله سیستانی به ایرانیها گفته بود، من هشت ساعت فیلم ویدئویی محاکمه کرباسچی را به دقت دیدم تا نحوه قضا در یک نظام اسلامی و بحث عدالت را پیگیری نمایم. ایرانیها او را شدیدا مخالف آمریکا و بویژه مخالف اشغال یافتند. به دقت از انحرافاتی که وارد مجامع اسلامی عراق شده بود نگران بود و اوضاع را دقیقا تحلیل میکرد.
آیتالله سیستانی برغم اینکه منزل مسکونیاش تنها 300 متر با حرم حضرت امیر(ع) فاصله دارد، حدود 5 سال است که برای زیارت به این مکان مقدس نرفته است. حتی در اولین ملاقات شهید آیتالله حکیم با ایشان نیز، دعوت آن عالم شهید را نپذیرفته بود.
شهید حکیم گفته بود اگر شما (آیتالله سیستانی) به میان شیعیان جمع شده در حرم بیائید، شیعه جان تازهای خواهد گرفت. اما تحولات بعدی نشان میداد که محافظهکاری آیتالله سیستانی از پشتوانه تحلیلی دور نبوده است.
به تدریج افکار سیاسی آیتالله سیستانی نیز در عراق منتشر شد و محوریت یافت و در حالیکه آمریکاییها تصور میکردند، اعلام خبر دستگیری صدام فضا را به سود آنها دگرگون میکند. آن مرجع شیعیان، محوریت اوضاع را در دست گرفت. و چون با ادبیاتی مترقی سخن میگفت، گروههای سیاسی، قومی مختلف نیز با او همراه شدند و حتی مخالفان او نیز سکوت اختیار کردهاند، چون در فضای عراق تازه آزاد شده، اگر کسی با رای مردم مخالفت کند، به برمر و اشغالگران منتسب خواهد شد.
بعد از دستگیری صدامحسین، پل برمر و جرج واکربوش، توصیه روزنامه اصلی جنگطلبان یعنی واشنگتنپست را جدی گرفته و تلاش کردند تا از قدرت موجود برای منزوی کردن سیستانی استفاده کنند.
واشنگتنپست تاکید کرده بود که آمریکا نباید بیش از حد به سیستانی بها دهد. به نوشته این روزنامه بوش که اکنون مجال و اهمیت چندانی برای روسای قدرت امروز دنیا همچون شیراک، پوتین و شرودر قائل نیست برای چندمین بار برای سیستانی پیام فرستاده ولی پاسخی دریافت نکرده است. و لذا باید این پروسه تحقیرآمیز را قطع کند.
اما اوضاع بر وفق مراد جنگطلبان آمریکایی پیش نرفت. در پایگاه اینترنتی وزارت امور خارجه ایالات متحده نتایج یک نظرسنجی منتشر شد که طبق آن حدود 80 درصد مردم عراق خواستار یک نظام سیاسی مبتنی بر شریعت اسلامی بودند و جالب اینکه 24 درصد گفته بودند باید روحانیون در صدر این نظام قرار گیرند و بیش از 70 درصد مردم عراق نیز معتقد بودند، آمریکا از آنها سوءاستفاده کرده است.
همزمان شماری از استراتژیستهای آمریکایی این موضوع را مطرح کردند که نباید آیتالله سیستانی و دیگر شیعیان عراق را از موضع ملایم موجود بیرون آورد. آنها معتقدند، علمای عراق در داخل و جمهوری اسلامی ایران بیشترین نقش را در حفظ آرامش شیعیان عراق دارند و اگر آمریکا به گونهای عمل کند که این پایمردی کمرنگ شود، اوضاع بشدت نابسامان خواهد شد.
دو ماه پیش نیز پل برمر حاکم نظامی عراق زمانیکه در کنگره آمریکا به دلیل سکوت نسبت به ایران مورد انتقاد قرار گرفت، گفت: اگر پایمردی ایرانیها و شیعیان مرتبط با آنها نباشد، اوضاع به حدی به هم خواهد ریخت که در مقابل آن، فلوجه به تفریگاهی برای سربازان آمریکایی تبدیل خواهد شد.
در چنین شرایطی آمریکا در داخل عراق عقبنشینیهایی را در قبال، شیعیان و آیتالله سیستانی آغاز کرد و در خارج نیز، مواضع ملایمتری نسبت به ایران اتخاذ کرد. چون به هر حال اکنون ناکارآمدی استراتژی ایجاد شکاف میان حوزههای قم و نجف به اثبات رسیده است و آمریکاییها به عنوان یک واقعیت، خود را با یک ایدئولوژی سیاسی و چهرههایی مرتبط مواجه میبینند که بیش از این در ایران نیز مسبوق به سابقه بوده است.
در شرایط کنونی آمریکاییها مجبور به پذیرش این واقعیت شدهاند که در عراق دومین الگوی اسلام سیاسی آنهم براساس یک ایدئولوژی مترقی سیاسی در حال شکلگیری است با این وجود تلاش میکنند این واقعیت را به سود خود و یا در راستای به حداقل رساندن ضررهای آن، استحاله کنند. اما مشکل اساسی آنها اینجاست که آیتالله سیستانی و مرجعیت شیعه از ویژگیهایی برخوردار است که آمریکا نمیتواند از ابزارهای مختلف خود برای غلبه بر آن استفاده کند.
اول اینکه، این شخصیتها و انسانهایی دارای خصایص معنوی هستند.
لذا در پیامها، سیاستها و استراتژیهای آنها، نوعی بیاعتنایی به معادلات قدرت وجود دارد و به همین دلیل یک آیتالله کهنسال در یک خانه مسکونی 120 متری بسیار بیشتر از حزب بعث با آنهمه پشتوانه مادی، ناکارآمدی ابزارهای قدرت اشغالگران را اثبات میکند.
دوم اینکه چنین شخصیتهایی را نمیتوان به تبانی واداشت. صدام هنوز هم مشغول تبانیهایی است که آخرین تعاملات سیاسی او در طول 35 سال حیات سیاسی به شمار میآید. اما علمای شیعی از این نقطهضعف مبرا هستند.
سومین موضوع این است که صداقت کلام و پیام علمای شیعه برای عراقیها حتی خارج از جامعه شیعیان قابل درک است. عراقیها در طول حیات خود با کمتر سیاستمدارانی به صداقت علمای شیعه نجف مواجه بودهاند. لذا این فرصت را بیشتر از فرصت دموکراتیک و آزادی در عراق غنیمت میشمرند و اگر اوضاع عراق به آن حد از تقابل برسد که رای مردم میان اشغالگران و علمای شیعه قضاوت نماید پیروزی با ایدئولوژی اسلام سیاسی خواهد بود.