تاریخ انتشار : ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۱۱:۲۱  ، 
کد خبر : ۲۱۳۰۹۲

آیا نفت سلاح سیاسی است؟ تاریخ چه می‌گوید؟


پویا نعمت‌اللهی
هنوز هم پس از گذشت حدود 30 سال از اولین شوک نفتی، برخی کارشناسان نفتی خارجی و داخلی، اعتقاد دارند که می‌توان از نفت به مثابه یک اسلحه سیاسی استفاده کرد.
جنگ اکتبر سال 1973 به خاطر برتری‌های نظامی اعراب بر اسراییل، می‌تواند به عنوان نقطه عطفی در تاریخ معاصر نفتی مطرح باشد. باید اذعان کرد جنگ فوق، چنانکه برخی‌ها اظهار کرده‌اند، ناشی از به وجود آمدن شوک نفتی و بحران قیمت‌ها نیست. در آن سال به یکباره قیمت نفت به چهار برابر افزایش پیدا کرد. احتمالا اولین بار در سال 1970 در ایالات متحده و به دلایلی که به هیچ عنوان به کشورهای صادرکننده نفت ارتباط نداشته است، شاهد چنین پدیده‌ای بوده‌ایم و در حقیقت جنگ اکتبر به آن جنبه وسیع‌تری بخشید. به این صورت که اهمیت نفت در بازارهای جهانی انرژی و همچنین وابستگی نزدیک منافع اقتصادی ـ سیاسی کشورهای صادرکننده و مصرف‌کننده نفت به‌طور کامل مشخص شد.
اگر اسراییل از پشتیبانی نظامی، سیاسی و مالی (و خلاصه شرکت در جرم) قدرت‌های بزرگ آن موقع برخوردار نبود، هرگز به خود جرات نمی‌‌داد در مقابل سازمان ملل بایستد و سرزمین‌های اشغالی اعراب را به زور در تصرف خود نگه دارد. سوال این است که آیا در این شرایط قطع صادرات نفتی به کشورهایی که از چنین دشمن خطرناکی حمایت می‌کنند، نمی‌تواند به عنوان حداقل عکس‌العمل‌ مطرح باشد؟ لازم به ذکر است در آن موقع مبتکر کاربرد چنین حرکاتی، خود کشورهای پیشرفته بودند که حتی در شرایط غیر ضروری و کم‌اهمیت‌تر دست به این نوع اقدامات می‌زدند (مانند منع صدور کالاهای تجاری از طرف آمریکا به مقصد چین یا کوبا و یا منع صدور غله آمریکا به شوروی در سال 1979).
در موارد بالا هدف از محدودیت یا منع صدور، به خاطر تامین برخی مصالح سیاسی و یا کسب منافع مادی و اقتصادی بود، در حالی که برای اعراب این موضوع کاملا متفاوت بود و به گونه‌ای در جهت احقاق حق پایمال شده تلقی می‌شد. البته منع صدور نفت اوپک، بیش از آن که آمریکا را تحت فشار قرار دهد، موجب ضرر و زیان اروپا و ژاپن شد. اعراب در این جنگ، دست به اقدام جالبی زده و کشورهای خارجی را به سه گروه دوست، دشمن و بی‌طرف تقسیم کردند. به گروه اول نفت صادر کردند، به دومی نفت ندادند و از سهم صادرات به گروه سوم هم کاستند. برخی کارشناسان اعتقاد دارند در آن زمان بروز جنگ در حکم عامل تسریع‌کننده اقدامات پاک‌سازی در امتیازات نفتی به حساب می‌آمد.
در همان ماه اکتبر، وزرای 6 کشور خلیج‌فارس عضو اوپک، در کشور کویت گرد آمدند و چنین تصمیم گرفتند که از آن پس قیمت نفت باید به وسیله خود کشورهای صادرکننده تعیین شود و شرکت‌های نفتی هیچگونه حق یا دخالتی در این امر نداشته باشند. متعاقب این تصمیم، حدود 70 درصد به قیمت‌های آن زمان اضافه کردند. حال آنکه هنوز در منطقه سینا و بلندی‌های جولان جنگ شدیدی ادامه داشت. این مقطع زمانی به چهار دلیل دارای اهمیت زیادی است.
اول آنکه در دسامبر سال 1973، مجددا حدود 110 درصد به قیمت‌ها افزوده شد، دوم آنکه منافع نفتی آمریکا و هلند در عراق از حیز انتفاع ساقط و نفت عراق ملی شد. سوم آنکه سهم دول نفتی از 25 درصد به 60 درصد رسید و بالاخره آنکه نقش شرکت‌های بزرگ در تجارت بین‌المللی نفت کاهش یافت و توسعه روابط مستقیم اوپک با کشورهای مصرف‌کننده عمده مانند ژاپن و اروپای غربی در دستور کار قرار گرفت. در آن موقع به دو دلیل توانستیم شاهد فروپاشی بنیان امتیازات تام نفتی در کشورهای عضو اوپک باشیم.
عامل اول: تضاد منافع و سیاست آمریکا با سایر کشورهای صنعتی واردکننده نفت، یعنی عمده کشورهای واردکننده به خاطر سیاست‌های آمریکا مجبور به تحمل افزایش شدید قیمت شدند.
عامل دوم: ترس و نگرانی کشورها درخصوص عدم تامین ذخیره لازم در آینده.
اگر منظور از به کارگیری حربه نفت را معادل استیفای حقوق ملی و قانونی فلسطینی‌ها و پس گرفتن سرزمین‌های اشغالی بدانیم، آنگاه باید اذعان کرد این هدف هرگز برآورده نشده است (مگر در حجم ناچیزی). سوریه فقط قسمت کوچکی از جولان را پس گرفته و هنوز شاهد کشته و زخمی شدن فلسطینی‌ها هستیم و معلوم نیست به چه دلیل مذاکرات صلح خاورمیانه و فلسطین راه به جایی نمی‌برد.
برخی کارشناسان معتقدند که استفاده از سلاح نفت در آن زمان با تمام قوا و با اعلی ذرجه خود صورت نگرفته و شاید اوپک می‌توانست در این خصوص عملکرد مناسبتری را به نمایش بگذارد. توجه داشته باشیم که ایران و نیجریه با تحریم نفتی مخالف بودند و حتی ایران توانست با توجه به اوضاع گل آلود بازار، محموله‌هایی را به بهای خیلی بالا به فروش رساند و تا حدود زیادی کاهش تولید عرب‌ها را جبران کند. لیکن کشورهایی مثل ایران که در آن زمان موضع به نعل و به میخ زدن را در پیش گرفته بودند، از افزایش قیمت‌ها حمایت کردند. مدتی کوتاه پس از تحریم نفتی، سه کشور ایران، ونزوئلا و نیجریه اقدام به افزایش تولید کردند (جهت تحصیل اضافه درآمد) که خود سبب غیرموثر شدن تحریم نفتی اعراب علیه حامیان اسرائیل شد.
قبل از ادامه بحث، بسیار مناسب است که به نحوه عملکرد آمریکا در دروان پس از جنگ اکتبر اشاره کنیم. در آن زمان آمریکا سعی داشت یک نوع «صلح آمریکایی» در منطقه حاکم کند. این تلاش‌ها هرچند که غیرطبیعی بود، ولی تا حدودی موثر واقع شد و آمریکا توانست روابط خود را با کشورهای عرب ترمیم کند تا حدی که در اختلاف اعراب و اسرائیل خود را به مانند یک داور در وسط معرکه انداخت. این سیاستگذاری‌ها همگی زاییده ذهن تیزبین «هنری کسینجر» (وزیر خارجه وقت) آمریکا بود.
در مدت زمان کوتاهی این کشور توانست رژیم‌های محافظه‌کار عرب را در دامن خود بگیرد. این فعل و انفعالات به قدری دقیق و برق‌آسا اجرا شد که گویی اعراب فراموش کرده بودند آمریکا در جنگ اکتبر با ایجاد پل هوایی بین خود و اسرائیل، کمک‌های فراوانی به اسرائیل کرد. می‌توان ادعا کرد غنایمی که در این جنگ نصیب آمریکا و اعراب شد، به شرکت‌های آمریکایی این فرصت را داد تا ضربه مهلک خود را به پیکر جوان و آسیب‌پذیر حرکت‌های استعمارزدایی نفتی وارد کنند. شاهد این مدعا آن است که از ماه مارس سال 1974 دوباره صادرات به سوی آمریکا شروع شد.
از سویی دیگر می‌توان طرفداری بی‌مورد و تسلیم‌مابانه عربستان را از آمریکا، در خصوص مسایلی چون قیمت نفت، میزان تولید، سرمایه‌گذاری اعراب در آمریکا و در نهایت ایجاد تنش و اختلاف در اوپک به این مجموعه افزود. اما آمریکا هرگز با طناب پوسیده اعراب وارد چاه نشد و بلکه راسا اقدامات اساسی دیگری را هم مدنظر قرار داد. به طور کلی آمریکا در مقابل کمبود نفت دو راه بیشتر نداشت:
راه اول تعقیب سیاست کشورهای واردکننده عمده دیگر (مثل اروپا و ژاپن) بود، یعنی به دست آوردن نفت به نازلترین قیمت ممکن. این سیاست در کوتاه‌مدت موثر ولی در بلندمدت خطرناک جلوه می‌کرد.
راه دوم انجام اقدامات لازم به منظور توسعه اکتشاف و استخراج در داخل خود آمریکا و استفاده از سایر منابع انرژی بود. لازمه این امر آن بود که قیمت نفت و فرآورده‌های نفتی در آمریکا بالا برود. زیرا تنها بدین وسیله بود که شرکت‌های معظم نفتی آمریکایی می توانستند از راه اضافه درآمد خود، سرمایه‌گذاری‌های لازم را انجام دهند.
آمریکا راه دوم را انتخاب کرد. از این به بعد بود که این کشور، های‌وهوی زیادی را در خصوص حمایت از افزایش قیمت نفت شروع کرد. در حقیقت این پارادوکس ناشی از حمایت و دلسوزی آمریکا از اوپک نبود، بلکه به نوعی تحصیل منافع بلندمدت خود را در سر داشت. آمریکا از یک طرف افزایش قیمت نفت را به میان آورد و از طرف دیگر خود را پشت سر اوپک مخفی کرد و این سازمان را مسئول اصلی افزایش قیمت نفت معرفی کرد. در این مقطع اظهارنظرهای متفاوتی از سوی کارشناسان به عمل آمد. حتی برخی معتقدند تا اکتبر 1973، آمریکا با افزایش قیمت، بااوپک همدلی کرد ولی پس از آن، کنترل قیمت از دست آمریکا خارج شد. یعنی در واقع نقش «شاگرد جادوگری» را بازی می‌کرد که فقط ابزار‌آلات شعبده‌بازی را به حرکت درمی‌آورد.
بنابراین نتیجه می‌گیریم که جنگ اکتبر به طور کامل نتوانست امتیازات اساسی موردنظر خود را کسب کند.
در همان اکتبر 1973، وزرای نفت کشورهای عرب عضو اوپک گرد هم آمدند تا در مورد منع صدور موقتی تصمیم بگیرند. این تصمیم مورد توافق همه اعضا ـ به استثنای عراق ـ قرار گرفت. استدلال عراق این بود که برای استفاده از یک سلاح، باید اول «مالک سلاح» بود. این کشور بلافاصله منافع آمریکا‌یی‌ها، هلندی‌ها و حتی پنج درصد سهم «گلبنگیان» را در شرکت نفت بصره، ملی اعلام کرد. نتیجه آنکه حدود 5/4 میلیون بشکه در روز از حجم تولید کم شد و قیمت از 6/3 به 11/5 دلار و پس از مدتی به دو برابر این مبلغ نیز بالغ شد.
جدا از هر نتیجه حاصل شده یا نشده ناشی از این بحران، می‌توانیم برخی پدیده‌ها و واقعیت‌های آن را که نوعا موجبات تحول اساسی در ساختارهای اقتصادی ـ سیاسی و فرهنگی شد، به این بحران نسبت داد. بدیهی است در وهله اول افزایش قیمت نفت باعث گرانی و کمیابی فرآورده‌های نفتی می‌شود. این موج همه اروپا و آمریکا را فراگرفت. اما در این میانه اتفاقاتی افتاد که همگی راه به تعدیل و خنثی‌سازی اثرات شوک نفتی برد. در ابتدا مردم عادی اولین عکس‌العمل‌ها را نشان دادند. خانه‌هایی با متراژ کوچک‌تر خریدند، از وسایل نقلیه عمومی استفاده کردند و امثال این کارها. ولی در بعد عمیق‌تر، دانشمندان و محققان نقش اساسی‌تری را بازی کردند. محور عمده تلاش این گروه، در دو حوزه متمرکز بود اول پیدا کردن جانشین‌های مناسب برای نفت در جهت کاهش وابستگی به نفت و دوم کاهش قیمت تمام شده و قیمت مصرفی انرژی.
شیمیدان‌ها، فیزیکدان‌ها، مهندسین، اقتصاددانان و خلاصه علمای فنون و علوم مختلف هر کدام کوشش خود را به کار بستند و در حیطه کاری خود به موفقیت‌های عمده‌ای دست یافتند. شاید اگر بحران نفتی اتفاق نمی‌افتاد، نمی‌توانستیم شاهد چنین پیشرفت‌های عمده‌ای در عرصه علوم باشیم. به هر حال این تحولات هیچکدام به نفع اوپک نبود. اما غول بی‌شاخ و دمی که به یکباره در برابر اوپک قد علم کرد، همان «آژانس بین‌المللی انرژی (EAI)» بود.
این تشکل که با هدف رویارویی با معضلات انرژی در کشورهای پیشرفته پدید آمده بود، توانست با ارایه سیاست‌های یکپارچه و دقیق، اثر افزایش قیمت نفت را خنثی کند به گونه‌ای که افزایش قیمت نفت به سود کشورهای صادرکننده تمام نشود. این سازمان در سال 1974 به حمایت و تلاش آمریکا ظهور کرد. برای فهم بهتر چگونگی عملکرد این سازمان، به چند بند از اهداف تشکیل آن اشاره می‌کنیم.
ـ همکاری میان اعضا (شامل کلیه اعضای OECD به غیر از فرانسه، ایسلند و پرتغال) به منظور کم کردن وابستگی به نفت از طرقی چون صرفه‌جویی، توسعه منابع انرژی‌های جایگزینی و...
ـ تهیه و تدوین برنامه‌ریزی انرژی در کشورهای عضو به هنگام قطع عرضه و همچنین تسهیم نفت موجود در صورت بروز وضعیت اضطراری بین اعضا و الزام آنها به نگهداری حداقل 90 روز ذخیره استراتژیک.
البته فرانسه از عضویت در آژانس امتناع کرد و آن را مانند یک «ناتوی انرژی» ـ در مقایسه با «ناتوی نظامی» قلمداد کرد. نروژ هم از عضویت سر باز زد، چرا که معتقد بود خودش به عنوان یک تولیدکننده مهم نفتی در خواهد آمد. فنلاند و ایسلند هم به دلیل آن که قسمت اعظم نیازهای خود را از شوروی سابق و به شکل تهاتری تامین می‌کردند، تمایلی به عضویت نداشتند.
اکنون وقت آن فرا رسیده که سوال کلیدی خود را مطرح کنیم، بدین صورت که آیا افزایش‌های مکرر در قیمت نفت، تاثیر مهمی در اقتصاد کشورهای اوپک داشته است و آیا اصلا این رشد قیمت‌های نفت، حائز فایده و منفعتی بوده یا خیر؟. پاسخ به این سوال کار بسیار دشواری است که باید ناگزیر از بررسی دوره‌ای اقتصاد این کشورها شویم. ولی در این جا به عنوان شاخصی برای سنجش وضعیت اقتصادی، می‌توان به میزان تزلزل ارزش دلار در مقایسه با لیره انگلیس اشاره کرد. علاوه بر آن، باید کاهش رسمی نرخ پول‌های مزبور (که توسط آمریکا و انگلیس اعمال شده) را هم در نظر گرفت. چرا که کاهش ارزش رسمی نرخ این پول‌ها، موجب شده بود از ارزش ذخیره‌های مالی کشورهای صادرکننده نفت (و بالطبع از درآمد نفتی آنان) هم، به میزان قابل ملاحظه‌ای کاسته شود.
اما در حال حاضر از به کارگیری سلاح نفت، چه انتظاراتی مور تصور است؟ آیا این کار در شرایط فعلی قابل اجرا است؟ آیا وضعیت اقتصاد کشورهای عضو اوپک، اجازه صرفنظر کردن از فروش نفت را می‌دهد؟ در مدتی که صادرات متوقف است؟ اداره امور مربوط به فعالیت‌های عمومی باید به چه ترتیب باشد؟ در صورت عدم صادرات، چه اقداماتی برای کاهش و یا جبران کسری ارزی لازم است؟ چه هماهنگی‌هایی باید بین بخش دولتی و خصوصی صورت گیرد؟ نحوه مدیریت و پشتیبانی واحدهایی که به طور مستقیم به صنعت نفت وابسته هستند، به چه کیفیتی خواهد بود؟
میزان استخراج برای استفاده داخل کشور چگونه باید تعیین شود؟ و صدها سوال دیگر که هر کدام باید مورد موشکافی و مداخله قرار گیرند. اما تکلیف یک سوال کاملا مشخص است و آن اینکه کشورمان باید همواره مقتدر و قدرتمند حضور خود را در عرصه کلیه فعالیت‌های نفتی به منصه ظهور برساند.
نکته آخر اینکه تا قبل از جنگ اکتبر کشورهای عرب و اوپک با وجودی که برخی صنایع خود را ملی کرده بودند، ولی به خودباوری لازم برای استفاده بهینه از این منابع نرسیده بودند و جنگ اکتبر شرایط تحقق این خودباوری و نیز از بین بردن حس خود کم‌بینی را در اعضای اوپک به وجود آورد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات