عباس چگینی
در حیات بشری «نیاز انسان» سرچشمه پیدایش راهکارهای متناسب با شرایط در مواجهه با پرسشهایی بوده که با آن روبرو گردیده است. «نیاز» اولین و مهمترین مقوله انسان در حرکت فکری، اجتماعی، سیاسی و حتی اعتقادی میباشد، بدین شکل که هرگاه پرسشی و سؤالی برای او بوجود آمده متناسب با آن و به صورت فطری پاسخی را برای آن دنبال نموده است و به این دلیل در مسئله تفکر، فکر را حرکت از مبدأ شخصی به سمت یک مقصد دانستهاند.
به همین ترتیب در تمام فعالیتهایش در حیطههای فردی و جمعی همواره از دو عنصر متوالی یعنی «نیاز» که منشأ و نقطهی عزیمت است و به عنوان محرک موردنظر قرار میگیرد و همچنین «حرکت» و «تلاش» در راه رفع پاسخگویی به این نیاز است، لذا جامعهی انسانی دارای پویایی و حرکت همیشگی و مدام است، منتهی ممکن است بسته به توانایی و قدرت در برهههایی سرعتش کم و زیاد شود اما همواره در حرکت بوده و هست و این امر از خاصیت «نیاز مدام» آدمی نشأت میگیرد، چون انسان «ذاتاً» نیازمند است. همانگونه که خداوند نیز در قرآن میفرماید «انتم الفقراء» یعنی شما فقیر و نیازمند هستید و این تأکیدی برای حرکت مدام است.
«نیاز» نقطهی عزیمت
در میان همهی نیازها و احتیاجات نیاز فطری انسان به وجود خداوندگاری است که به حبل آن چنگ آویزد. در طول تاریخ بشری، همواره دغدغهی بزرگ بشر مسئله «خدا» بوده است و در این مسئله به «پرستش» رسیده است و چون خود را «محتاج و نیازمند» دانسته به سوی «بینیازی» روی آورده است، نیاز انسان در عصرهای مختلف شکلهای مختلفی پیدا کرده است که خود سبب گرایش انسان به مسائل مختلفی گردیده است، در «حکمت خداوندی» نیز این امر به وضوح دیده میشود که پیامبران و رسولان خود را به تناسب نیازها و احتیاجات و شکلهای متنوع آنها، به صورت متنوع فرستاده است، که مسئله تفاوت معجزات پیامبران خود دلیل روشنی بر این امر است، لذا رسالت انبیاء و حوزهی عمل آنها بسته به موقعیت و شرایط متفاوت بوده است که در روند حرکت زمان و متناسب به افزایش شعور و درک بشر رسالت کاملتر و جامعتر گردیده است.
این مسئله دلیلی برای استمرار و تداوم ظهور پیامبران و رسولان الهی میباشد تا جائیکه به پیامبر اسلام حضرت ختمی مرتبت میرسد و پس از رحلت ایشان و حضور ائمه اطهار (ع) به صورت مستقیم و صحنهی اجتماعی و انجام رسالت هر یک از ایشان متناسب با شرایط تا عصر غیبت و همچنین هدایت با واسطهی زعمای عالیقدر تا به حال دلیلی محکم بر «نیاز» متناسب با «فهم» دارد. خداوند بایستی کمال مطلق باشد و به گونهای که با رشد انسان از کمالات او کاسته نشود به همین جهت حضرت امیر(ع) میفرمایند: «الحمدلله الذی لا یبلغ مدحته القائلون» سپاس خداوندی را که سخنوران از مدح و ستایش او عاجزند.
عجز در ستایش مداحان، نشان از این دارد که بقیهی افراد نیز نمیتوانند حق او را به جا آورند و به همین جهت است که در جای دیگری میفرمایند، «ما عرفناک حق معرفتک و ما عبدناک حق عبادتک» یعنی آنگونه که شایسته شناخت خداست، صورت ندادهایم زیرا ما ناتوان از وصف آن هستیم و این به دلیل عجز ما و فقر واژهها و طبیعت میباشد. زیرا شناخت بینهایت و مطلق قابل تصور نیست و تصور در جایی ممکن است که قابل حد باشد و به توان محدودهی آنرا مشخص نمود به همین دلیل است که خداوند را تنها باید با خداوند شناخت. اگر خداوند در ذهن بگنجد در آن محصور شده و محدود گردیده است و این امر با کمال مطلق آن ناسازگار است.
لذا حضرت در ادامه میفرمایند: «و لا یحصی نعماءه العادون» که حسابگران از محاسبهی نعمتهایش ناتوان هستند و این عدم وسع ایشان است که آنها محدود میباشند و احاطه به نامحدود امری محال و غیرممکن است. «و لا یودی حقه الجاهدون، الذی لا یدرکه بعد الهمم و لا یناله غوص الفطن» خدایی که افکار ژرفاندیش،ذات او را درک نمیکنند و دست غواصان دریای علم به او نخواهد رسید و تعریف کاملی را نمیتوان برای او یافت.
باور نهایت شناخت
ابتداییترین مسئله پس از احساس نیاز و عجز کسب شناخت میباشد، به همین سبب حضرت امیر(ع) سرآغاز و ابتدای دین را کسب معرفت و درک و شناخت دانسته و میفرمایند: «اول الدین معرفته و کمال معرفته التصدیق به» بدین معنی که گام نخست در دین کسب معرفت نسبت به خدا میباشد و نهایت آن نیز باور داشتن به آن است. در این کلام آنچه که دیده میشود تأکید حضرت بر وجود معرفتشناسی دینی و توحیدی است.
به همین دلیل تأکیدی که همواره از ائمه اطهار(ع) دیده میشود کسب شناخت و قوهی تشخیص است زیرا در غیر اینصورت اجتماعی در جهل و ضلالت قرار خواهد گرفت و به سمت تاریکی خواهد رسید، در حالیکه اساس حرکت بر داشتن جهت است و در این راستا میباشد که «کتاب» و «میزان» و «بینات» معنی و مفهوم مییابد و در غیر اینصورت «ذلیل» و «زمینگیر» شدن محقق میشوند و «هدایت» صورت نمیگیرد و به همین دلیل حضرت باور داشتن به خدا را نهایت کمال در خداشناسی میداند.