مفهوم و اهمیت ژئوپلیتیک:
رودولف کیلن، جغرافیدان سویدی، اولین کسی بود که اصطلاح ژئوپلیتیک را برای توصیف بنیادی جغرافیایی قدرت ملی به کار برد. سادهترین تعریف این است که ژئوپلیتیک توجه خود را عمدتا به عوامل جغرافیایی که در شکلگیری سیاستها موثرند، معطوف میدارد(1) و به مطالعه اثر عوامل جغرافیایی روی سیاستهای دگرگونشونده جهان میپردازد. بنابراین ژئوپلیتیک بر اشکال متحول سلسله مراتب قدرت در سطح جهان که خود حاصل بازیهای سیاسی در جهان قدرت است، متمرکز میباشد. به بیان دیگر، ژیوپلیتیک مطالعه ترتیب و توالی در جهان سیاسی تقسیم شده و از هم گسیخته مطالعهای که هم شکل جهانی این ترتیب و توالی را در نظر دارد و هم اشکال منطقهای آن را بررسی میکند(2).
سیاست جغرافیایی بر روی عوامل جغرافیایی که در اتخاذ سیاستها موثرند متمرکز میباشد و سعی دارد با برقراری ارتباط با عوامل جغرافیایی طبیعی بویژه (موقعیت، وسعت، جمعیت، منابع و...) و سیاست یک کشور، رخدادها را تفسیر و آینده را پیشبینی نماید. پس ذخایر معدنی، منابع فسیلی، ذخایر و شبکه آبها، اقلیتهای قومی، شکل مرزها و... زمانی که به عنوان محرک فعال در تصمیمگیریهای سیاسی در سطح ملی، منطقهای و جهانی مطرح شود، آنگاه به مثابه یک عامل ژئوپلیتیکی محسوب میگردد(3).
در خلال جنگهای اول و دوم جهانی مساله ژئوپلیتیک جنبه حاد و افراطی پیدا کرد. دیدگاههای ژئوپلیتیکی تاثیر قابل توجهی در تدوین و طرحریزی آموزههای نظامی و سیاسی داشته و خواهد داشت. نظرات ژئوپلیتیسینها که اکثرا با تکیه بر اهمیت موقعیتهای جغرافیایی بیان گردیده در تدوین استراتژیهای جهانی جایگاه ویژهای داشته است(4).
فروپاشی شوروی سبب تحولات چشمگیری در نظام بینالملل گردید که از آن جمله میتوان به کاهش اثرگذاری تهدید نظامی در روابط بینالملل، جایگزین تقابل واحدهای سیاسی با تفاهم و تشنجزدایی، صبغه اقتصادی یافتن ماهیت چانهزنی بین قدرتهای صنعتی- جهان سوم، تغییر ماهیت نظام بینالملل از حالت دوقطبی متصلب به نظام چندقطبی (اقتصادی - فرهنگی) یا یکقطبی (نظامی) و مطرح شدن منطقه آسیای مرکزی و قفقاز به مثابه به مناطق ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک اشاره نمود(5).
امروزه توجه جهانی به مسایلی نظیر محیط زیست، منابع انرژی، کمیت و کیفیت آبها، میزان دسترسی به تکنولوژیهای مدرن و پیشرفته و... به عنوان عوامل موثر در ژئوپلیتیک معطوف شده است. به عبارتی امروزه نظام بینالمللی مفهوم ژئوپلیتیک را تحتالشعاع خود قرار داده است. چنین نحوه برداشت از معنای ژئوپلیتیک و دیدگاه ناشی از آن، منجر به شکلگیری ساختار و وضعیت جدیدی در سطح جهانی شده است، از طرفی در گستره نظام بینالملل، دولتها با توجه به میزان قدرتی که دارند، قدرتنمایی میکنند.
هر چه میزان قدرت بیشتر باشد، صحنه بازی فراختر است. شکلگیری این صحنه توسط قدرتهای جهانی به گونهای است که در عین روابط و ارتباطات گسترده همهجانبه، رقابت بسیار جدی نیز میان آنان وجود دارد رقابت، زمانی مطرح است که عرضه با تقاضا هماهنگی نداشته باشد. در رقابت میان قدرتهای جهانی، کوشش بر تسلط و کنترل مناطق دارای ارزشهای ژئواکونومیک است.(6)
توجه به ژئوپلیتیک و مسایل مربوط به آن در ایران سابقه چندانی ندارد. در دوران پهلوی تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی این رشته چندان دارای اهمیت نبود و در سیاستها و سیاستگذاریها نقش چندانی ایفا نمینمودند و دولتمردان آن دوران نیز الزامی جهت مدنظر قرار دادن مسایل ژئوپلیتیکی نمیدیدند ولی در مقطع بعد از پیروزی انقلاب اسلامی شرایط به گونهای دیگر رقم خورد. توجه به منطقهای که ایران در آن واقع گردیده یعنی خلیجفارس و اهمیت آن به سبب حساسیت استراتژیکی و منابع و ذخایر عظیم نفت و گاز و از سوی دیگر وقوع جنگ تحمیلی باعث توجه به مبحث سیاست جغرافیایی گردید(7).
اهمیت انرژی (نفت):
از آنجایی که هیچگونه فعالیتی در هیچ یک از عرصههای زندگی و در جهان هستی بدون استفاده از انرژی میسر و امکانپذیر نیست، بنابراین به سادگی میتوان دریافت که اقتصاد جوامع بشری بدون وجود انرژی غیرممکن و غیرقابل تصور است. نفت به عنوان یک منبع انرژی، نسبت به انرژیهای دیگر، خیلی سریع و در زمان کوتاهتر، در همه شئون زندگی انسان به کار گرفته شده است.
در جهان امروز نفت، نه تنها به عنوان یک عامل تعیینکننده اقتصادی و صنعتی، بلکه به عنوان یک عامل سیاسی و امنیتی نیز مطرح میباشد. در واقع نفت یک فاکتور اساسی در جهت رسیدن به هدفهای اقتصادی، صنعتی، سیاسی و در جهت تامین امنیت ملی به حساب میآید.
هدف همه جوامع بشری و بویژه هدف همه دولتها دست یافتن به میزانی از رشد اقتصادی است که بتواند رفاه جامعه را تامین کند. رسیدن به این هدف یا میزان رشد اقتصادی مورد نظر، مستلزم برخورداری و بهرهوری از دو عامل سرمایه و انرژی میباشد. از همین جا ارتباط رشد اقتصادی و انرژی معلوم میگردد. ارتباطی مستقیم، به بیانی دیگر رفاه مستلزم رشد اقتصادی و رشد اقتصادی مستلزم برخورداری از انرژی است. اقتصاد ایران به طور عمده برپایه نفت قرار داشته و دارد. عواید حاصل از بهرهبرداری از منابع نفتی، همیشه قسمت مهمی از درآمد دولتهای ایران را تشکیل میداده است(8).
از آنجایی که دولت برای دخالت در امور اقتصادی و اجتماعی جامعه عمدتا نیازمند مالیات و سرمایه مردم نیست و دارای درآمد ثابت نفتی یا رانتیر (از گذشته تا کنون) بوده است، در ایران منجر به رکود اقتصادی و عدم پیشرفت در اقتصاد جامعه میگردد. عدم وابستگی دولت به جامعه (مردم) به علت درآمد ثابت نفتی (رانتیر)، موجب عدم پاسخگویی آن هم میشود. اگر اقتصاد منهای نفت در ایران موجود بود احتمالا دولت به خاطر نیازمندی به مالیات ماخوذ از ملت، به عدالت و انصاف گرایش مییافت و مردم به لحاظ استقلال از دولت احساس بیتفاوتی سیاسی و بیگانگی نمیکردند. بنابراین نفت در اقتصاد و سیاست ایران نقش بسیار مهمی را ایفا مینماید.(9)
موقعیت ژیوپولیتیکی ایران در منطقه:
پایان جنگ سرد با دو واقعه مهم مقارن بود: 1- فروپاشی شوروی 2- تجاوز عراق به کویت و جنگ خلیجفارس، که باعث تغییرات ژئوپلیتیکی منطقه شد.
فروپاشی شوروی سابق منجر به استقلال کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز شد؛ این امر تهدیدات ناشی از همسایگی با یک ابرقدرت را که به توسعهطلبی به سوی آبهای گرم تمایل داشته است مرتفع ساخت. و به گشوده شدن راههای مواصلاتی جدیدی از ناحیه مرزهای شمالی ایران به اروپا و خاور دور منجر گردید و امکان همکاریهای اقتصادی، تجاری و فرهنگی با کشورهای تازه استقلالیافته شمالی را موجب گردید. همچنین حمله عراق به کویت واکنشی بینالمللی را در پی داشت و ضمن آن با یک اقدام هماهنگ، شوروی در کنار قدرتهای بزرگ غربی قرار گرفت و پیامد چنین واقعهای یعنی مقابله هماهنگ نیروهای موتلف علیه عراق، در نهایت به حضور نظامی آمریکا در منطقه و تسلط بر منافع نفتی کشورهای عرب حوزه خلیجفارس منتهی شد.
ولی ابعاد ژئوپلیتیک چنین حضوری بسیار فراتر از منطقه خلیجفارس رفت و این عوامل باعث شد از نظر ژئوپلیتیکی ایران از یکسو مهمترین نقش در منطقه خلیجفارس را دارا باشد و از سوی دیگر با استقلال جمهوریهای آسیای مرکزی و قفقاز ایران را به صورت پل ارتباطی، به عنوان مهمترین و مناسبترین معبر دریایی با آن کشورها درآورده است همانطور که در گذشته ایران مهمترین معبر جاده ابریشم و جاده ادویه بود(10).
فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و متعاقب آن تشکیل 15 کشور مستقل در منطقه آسیای مرکزی و قفقاز، عملا گستره محیط امنیتی ایران را با مولفههای جدید مواجه ساخت. مولفههایی که ارتباط تنگاتنگی با تغییرات ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک در مرزهای شمالی کشور دارد. روابط ایران با منطقه شمال تا قبل از زوال سیستم دوقطبی عمدتا براساس "ارتباط نامتقارن" قابل ارزیابی و تجزیه و تحلیل بود به این معنی که قدرت ایران به عنوان کشوری داخل در مجموعه جهان سوم، با قدرت همسایه شمالی یعنی شوروی به عنوان یک ابرقدرت، برابری نداشت، این عدم برابری و حالت نامتقارن از نظر شاخصهها و مولفههای کلاسیک قدرت به سود همسایه شمالی بود.
اما فروپاشی شوروی، به این مفهوم، هم در عرصه تجزیه و تحلیلهای تئوریک و هم از نظر رفتار عملی سیاسی پایان بخشید و نقش و سرنوشت جدیدی برای ایران در عرصه مناسبات منطقهای و بینالمللی رقم زد. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1979 و تعمیق اختلافات بین ایران و ایالات متحده، روابط جمهوریهای آسیای مرکزی و خصوصا قفقاز با ایران چه از لحاظ اقتصادی و چه از لحاظ سیاسی خطرات جدی را برای منافع این کشور در پی داشت، از اینرو آمریکا نگران رشد و نفوذ ایران در این منطقه و همچنین گسترش روابط سیاسی و اقتصادی فرهنگی این کشورها با ایران است به همین دلیل ایالات متحده آمریکا در دو دهه گذشته تلاش فراوانی را در جهت منزوی کردن ایران انجام داده است.
در حقیقت یکی از پایههای اساسی سیاست ایالات متحده در منطقه قفقاز و آسیای میانه را سیاست "همه چیز بدون ایران" تشکیل میدهد که سعی دارد تا از تبدیل شدن ایران به عنوان یک راه مواصلاتی و ترانزیتی شمال به جنوب جلوگیری نماید. وقوع حوادث تروریستی 11 سپتامبر 2001 و تاکید آمریکا بر مبارزه همهجانبه با تروریسم، که به ادعای آنها منشاء و ریشه آن در منطقه خاورمیانه و خصوصا ایران قرار دارد؛ باعث گردید تا حضور ایالات متحده که تا قبل از این حوادث در منطقه قفقاز توجیه منطقی نداشت، جنبه عینی و عملی به خود گیرد. و این در حالی است که مختصات جغرافیایی ایران به گونهای ترسیم شده است که هرگونه سیستم و طرح امنیتی را بدون در نظر گرفتن جایگاه ممتاز ایران با شکست روبهرو خواهد کرد.
جمهوری اسلامی ایران به واسطه شرایط ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک در مرزهای شمالی بازیگری بسیار قدرتمند محسوب میشود که هر کدام از کشورهای حوزه قفقاز جنوبی برای دستیابی به ثبات و امنیت درازمدت چارهای جز همسو کردن راهبردهای امنیتی خود با ایران ندارند. خزر قلب اوراسیا است و اوراسیا قلب "هارتلند" هارتلند در آغاز قرن بیستم مطرح شد و در آغاز دوره جنگ سرد به اوج رسید. پس از سپری شدن پایان جنگ سرد، دور تازهای از تحولات ژئوپلیتیکی در منطقه شکل گرفت که واقعه 11 سپتامبر 2001 آن را تشدید کرد.
با گذشت زمان از نفوذ روسیه در منطقه کاسته میشود، نقطه اوج این تحولات ژئوپلیتیکی پس از 11 سپتامبر و حمله آمریکا به افغانستان میباشد، این منطقه از نظر نظامی و امنیتی جایگاه ویژهای در سیاست آمریکا پیدا کرده است و از آنجایی که این وقایع باعث شده است که اهمیت ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک ایران در منطقه مضاعف شود، آمریکا سیاست مقابله و محدود کردن را در منطقه به طور آشکارا دنبال کند، در حقیقت آمریکا نفوذ ایران را خطری برای منافع درازمدت خود در منطقه تلقی میکند.
بنابراین موقعیت ژئوپلیتیکی ایران شرایط مناسبی را برای توسعه فعالیتهای اقتصادی در چارچوب همکاریهای منطقهای ایجاد میکند. به طور کلی اهمیت ژئوپلیتیک ایران به علت قرار داشتن و یا قرارگیری ایران در معبر ارتباطی قاره اروپا، آسیا و آفریقا و از آن مهمتر وجود منابع عظیم نفتی در منطقه خلیجفارس است.
موقعیت ژئوپلیتیکی نفت ایران:
نفت اهمیت استراتژیک و حیاتی خود را در بخش نظامی و دوران جنگ سرد به دست آورد خاورمیانه به واسطه دارا بودن عظیمترین ذخایر نفتی در جهان به عنوان مرکز ثقل این مجموعه مطرح میباشد. از آنجایی که تمرکز اغلب انرژی خاورمیانه در منطقه خلیجفارس میباشد، جزایر موجود در آن را واجد شرایط ویژهای ساخته است. همانطور که بر همه مشخص است، ژئوپلیتیک جزایر سهگانه ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک به قدری موثر است که حذف این جزایر از ایران به تغییر وضعیت ژئوپلیتیکی ایران منجر میشود و ایران را تبدیل به یک قدرت صرفابری میکند چرا که در آن صورت خلیجفارس برای ایران صرفا حکم آب دریای بسته را خواهد داشت(11).
پس از استقلال کشورهای قفقاز، شرکتهای نفتی اولین گروه آمریکایی بودند که وارد منطقه شدند و وجود منابع غنی و عظیم نفتی و گاز، توجه دولت آمریکا به کشورهای منطقه بیشتر شد و این کشور دستیابی به منابع انرژی و حضور در بازارهای منطقه را به عنوان سیاست اقتصادی خود انتخاب نمود. با توجه به افزایش نیاز به انرژی در آینده، خصوصا وجود نفت و گاز بر اهمیت این منطقه افزوده و موجب رقابت برخی از قدرتهای اقتصادی برای تسلط بیشتر بر منابع انرژی شده است. با توجه به پیشرفتهای علمی در زمینه ارتقاء تکنولوژی در سطح کشورهای صنعتی، در میان انواع انرژی فسیلی جایگزین مناسبی به لحاظ شرایط اقتصادی و فنی به جای نفت ایجاد نخواهد شد.
لذا جمهوری اسلامی ایران به لحاظ داشتن منابع انرژی، یکی از عمدهترین کشورهای منطقه خلیجفارس محسوب میشود. بر این اساس نه تنها درآمدهای نفتی کماکان نقش اساسی در به حرکت درآوردن چرخهای اقتصادی ایفا مینماید، بلکه مشارکت و همکاری سایر کشورها و شرکتهای بینالمللی در انتقال سرمایه و همکاریهای فنی و تجاری در زمینه نفت، میتواند به اهمیت خاص ایران تاکید داشته باشد.
شرکتهای نفتی خواهان ارزانترین و امنترین مسیر به طرف بهترین بازار هستند و از آنجایی که ایران به عنوان ارزانترین، کوتاهترین و مناسبترین مسیر برای انتقال منابع انرژی مورد توجه خاص قرار گرفته، و علاوه بر این بنادر خلیجفارس نزدیکترین مکان برای تحویل نفت به آسیای جنوب شرقی (بازار نفتی که بیشترین رشد را در جهان دارد) هستند. بنابراین از نظر ژئوپلیتیکی نفت ایران در شرایط بهتر و مناسبتری قرار گرفته است.
جمعبندی:
موقعیت جغرافیایی استثنایی ایران میان خلیجفارس و دریای عمان و دریای خزر، و این حقیقت که ایران از ظرفیت ضروری برای مرتبط ساختن ژرفای ژئوپلیتیک شمالی به ژرفای ژئوپلیتیک جنوبیش برخوردار است از راه اختصاص دادن برخی از بنادر فراوانش در خلیجفارس و دریای عمان به هر یک از کشورهای محاصره در خشکی منطقه خزر، آسیای مرکزی برای استفاده انحصاری و خودمختارانه آنها در چارچوب حاکمیت ملی و حاکمیت قوانین ایران، نه تنها چنین اقدامی موقعیت جغرافیایی استثنایی ایران را به یک موقعیت ژئوپلیتیکی استثنایی در نظام جهانی تبدیل خواهد کرد بلکه کشورهای منطقه خزر، آسیای مرکزی را از دسترسی مستقیم و آسان به راههای بازرگانی بینالمللی جنوب برخوردار خواهد ساخت و کشورهای عربی واقع شده در جناح جنوبی ایران را از دسترسی مستقیم به بازرگانی انرژی خزر، آسیای مرکزی و تحصیل نقش شایستهای در آن منطقه بهرهمند خواهد نمود.
این یک چشمانداز ژئوپلیتیک واقعی است که نادیده گرفتن درازمدتش برای ایالات متحده دشوار است، بویژه اگر این حقیقت مورد توجه قرار گیرد که برخلاف همه تلاشها، استراتژی خنثی کردن این جغرافیا از راه منحرف ساختن مسیر لولههای صادراتی نفت و گاز خزر از راه ایران پیروزی اندکی حاصل کرده است.
موقعیت ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک ایران در عرصه رقابتهای نظام نوین جهانی، بویژه پس از حوادث 11 سپتامبر، بیش از پیش مورد توجه بازیگران اصلی صحنه روابط بینالمللی قرار گرفته است.