تاریخ انتشار : ۱۶ آبان ۱۳۹۱ - ۰۹:۳۴  ، 
کد خبر : ۲۱۳۱۰۹
صلح حدیبیه؛

مستمسک جدید منافقین برای خروج از بحران

اشاره: منافقین برای خروج انزوای زجر‌دهنده‌ای که دچار آن شده‌اند، اخیراً با طرح «صلح حدیبیه» و تفسیرهای مضحک از تحولات صدر اسلام در این خصوص، قصد دارند تا با گروهها و سازمانهائی که تاکنون به آنها پشت کرده بودند، به نوعی «صلح» دست یابند. تا باصطلاح «در سایه اتحاد بوجود آمده»، و در فرصتی مقتضی به اهداف خود جامعه عمل بپوشانند. در مسیر این سیاست مایوسانه، گروههای لیبرال، ملی‌گرا و دیگر سازمانهای ضدانقلابی که منافقین تاکنون بدلیل قدرت‌طلبی و خودخواهیهای درون سازمانی خویش حاضر به همکاری با آنها نبوده‌اند، برای صلح مدنظر قرار گرفته‌اند. همچنین دولتهای غربی نیز مشمول طرح صلح شده‌اند. این طرح اگرچه از بن‌بستی جدید در استراتژی منافقین حکایت دارد ولی حوادثی مانند انفجار در حرم امام رضا(ع)، قتل چند کشیش، توطئه برای انفجار در حرم حضرت مطهر معصومه و حرم حضرت امام خمینی(ره) نشان می‌دهد، منافقین حتی در طرح صلح خود با گروهکهائی که روشهای تروریستی و تخریبی را هرگز در پیروزی اهداف ضدانقلاب موثر نمی‌دانند، نیز صداقت ندارند. با این همه آگاهی از علت اتخاد تصمیم به صلح با سایر گروههای رقیب و طرد شده از سوی منافقین خالی از لطف نیست. مقاله حاضر شرحی بر استراتژی جدید گروهک به بن‌بست رسیده منافقین است.

رئیس فرقه در نشست مسئولین بخشهای فرقه (مرداد 72) تحلیلی طولانی از تاریخ جنبشهای معاصر اخیر (از دوران مصدق به بعد) نمود و گفت: «تاریخ 40سال گذشته حاوی خیلی درسهاست.»
وی گفت: «مصدق پیشوای بزرگ نهضت ملی در راس یک جنبش ملی و دمکراتیک اما بدون سلاح، بدون سازمان متشکل با ایدئولوژی مشخص و بدون ارتش مردمی و آزادیبخش قرار داشت که بعد از 28 مرداد با تغییر شرایط تاب و طاقت محیط اختناق را نداشت و از دور خارج شد.»
وی بلافاصله نتیجه‌ای را که میخواهد در انتهای تحلیل خود بگیرد، یکباره در آغاز مطرح میکند و میگوید:
«همیشه جریان تکامل همینطور بوده، یک تعادلی معمولاً وجود دارد. در این تعادل عده‌ای زیست میکنند، با محیط خو کرده، با آن سازگار می‌شوند. اما وای به وقتی که این تعادل بهم بخورد همه آنهائیکه نتوانستند با تغییر شرایط، تغییر محیط و دوران، فعالانه منطبق بشوند، از بین رفتند.»
وی سپس به تحلیل خرداد 42 میپردازد و آنجا هم نتیجه میگیرد که:
«با مختصر درگیری و قهری که رژیم شاه اعمال کرد، مجدداً تعادل پیشین درهم ریخت و فضا قفل شد و همه جریانها و احزاب ملی و میانه بال و پرشان سوخت و به کلی از دور خارج شدند.»
سرکرده منافقین، در ادامه سال 54 و دوران تغییر ایدئولوژی و مارکسیستی شدن فرقه را بعنوان مقطعی که در آن بار دیگر تعادل بهم خورد و بحث بود و نبود فرقه رجوی مطرح شد، عنوان کرد و گفت:
«از سال 54 به بعد ـ بعد از ضربه اپورتونیستها ـ آخوندها از زیر چتر مجاهدین خارج شدند و همچنین انواع و اقسام گروههای کوچک مذهبی در شرایط متعادل جدید با بادی که داشت به سمت (امام خمینی) میوزید، حرکت کردند. این در شرایطی بود که مجاهدین بعد از متلاشی شدن گروه، دیگر در تعادل قوای سیاسی جایی نداشتند. در حقیقت ما بازماندگان سازمان متلاشی شده مجاهدین بودیم که آنرا اپورتونیستهای چپ‌نما اذغان و قطعه قطعه کرده بودند. آخوندها هم قد علم کرده و بر مجاهدین شوریده بودند. در داخل مجاهدین نیز طیف نیروها با به اپورتونیسم چپ‌نما سر تسلیم سپرده بودند یا به سراشیب راست ارتجاعی لغزیده بودند. تنها افراد معدود و انگشت‌شماری باقی مانده بودند که اول باید بر سر «بود و نبود» خودشان بحث میکردند... آن روز «بود و نبود» مجاهدین موکول و مشروط بود به کوبیدن یا نکوبیدن میخ اسلام در مادون یا ماورای مارکسیسم.»
منافق رجوی در مرور تاریخ معاصر اخیر ایران به مقطعی میرسد که بار دیگر فرقه به بن‌بست کامل رسید و مجدداً بحث «بود و نبود» مطرح شد.
«در سال 64-63 که تقریبا 10سال سر فصل «بود و نبود» در سال 54 گذشته بود مجدداً همین مسئله (بود و نبود)، به شکل دیگری جلوی رویمان سبز شد. اگر برای آن جواب پیدا نمیکردیم، بدون شک در تعادل و در شرایط موجود فرو میرفتیم و از دور خارج می‌شدیم و نابود میشدیم مثل همان از دور خارج‌شدنهای سالهای 32-، 42 و 54-52».
وی سپس این سئوال را مطرح میکند که «این‌بار (در سال 63) مسئله چه بود؟» و خود سعی میکند بطور مشروح به این سئوال پاسخ دهد.
«رژیم با یک جنگ عریض و طویل ضدمیهنی و قضایای ایران گیت و ایران کنترا که هم اتحاد شوروی و اقمار مربوطه را با خودش داشت و هم از جمهوریخواهان کلت و کیک میگرفت و B.B.C و لوموند و صدای اسرائیل نیز تا بخواهید به ما می‌تازیدند. میانه‌بازان ضدانقلابی نیز علم استحاله رژیم را بلند کرده بودند و طلبکار ما بودند. یادتان هست که اقلیت و اکثریت و حزب توده و دیگر مرتجعین چپ‌نما تشنه به خونمان بودند. یکی استرداد و اعدام ما را میخواست و دیگری در پاریس دم خانه‌مان آمده بود و اخراجمان را میخواست و دیگری موسوم به راه کارگر انتشار لیست شهدا را علامت ورشکستگی و سرشکستگی مجاهدین میدانست. همه آنهایی هم که (مثل قاسملو و حزبش و بنی‌صدر) به امید پیروزی سهل و آسان با ما آمده بودند، بریده و خط سازش و تسلیم در پیش گرفته بودند.
مبارزه مسلحانه چریکی برای سرنگونی این رژیم کفایت نمیکرد و میبایست در حوالی مرزهای خودی به تشکیل ارتشی دست زد. چنین ارتشی طبعا نیازمند خاک و دسترسی مرزهای وطنش بود که در آن شرایط طبعاً جایی جز خاک عراق نمی‌یافت. اما جنگ ضدمیهنی و میانه‌بازان استحاله‌گر ضدانقلابی و انواع و اقسام خرده گروههای متحد عینی رژیم در برابر مقاومت مانع بودند. وانگهی در صحنه پیکار تمام‌عیار سیاسی و نظامی و ایدئولوژیکی با (امام) خمینی، ما هنوز مرزبندیها و ساختمان و بنای خودمان را بر سر مسئله رهبری تکمیل نکرده بودیم. این نقیصه در بالای هرم مبارزاتی ما بود. در پایین نیز بایستی با یک تضاد بسیار بغرنج دیگر درگیر شده و مرزبندیهایمان را تکمیل میکردیم.»
بعد نتیجه میگیرد:
«در سال 63 مجاهدین نیازمند مجهز شدن به موتورهای محرک ایدئولوژیکی بسا توانمندتری بودند. چون دشمن آنها مدتها بود که با سلاحهای جدید (از قبیل ولایت فقیه و...) به میدان آمده بودند. ولی موتورهای محرک ایدئولوژیکی مجاهدین همان موتورهای نوسازی شده در جریان مبارزه ضداپورتونیستی مربوط به نخستین سالهای دهه 50 بود که اکنون 12-10 سال از عمرش میگذشت ـ بنابر این مجاهدین در سال 63 اگر سلاح ایدئولوژیکی جدیدی وارد میدان نمیکردند، تدریجا بایستی مثل جریانهای اسقاطی و کهنه از رده خارج شوند.
رجوی پس از مرور تاریخ جنبشهای معاصر اخیر و توضیح اینکه تقریبا در هر فواصل 10ساله تغییر شرایط و تعادل مسئله «بود و نبود» را بطور جدی مطرح میکند و رمز و شرط بقاء جنبش پاسخ به آن با سلاح و موتور جدید است، به تحلیل انقلاب! اخیر درونی فرقه خویش و انتخاب شورای رهبری (زنانه!) گروهک می‌پردازد و میگوید:
«خوشا بحال من و شما که امروز افتخار انتخاب، رای دادن به این ذیصلاح‌ترین خواهران مسئول را پیدا کردیم و بدینوسیله دیگر بار کیفا خودمان را به جلو پرتاب کردیم. این رمز ماندگاری مجاهدین است و به مثابه موتورهای جدید ایدئولوژیکی شماست. طبعا ذیصلاحترین مسئولانتان را انتخاب کردید اما از نظر من تازه این فرع قضیه است. اصل قضیه بال و پر گشودن شاخص و مظهر انقلاب درونی شماست، با موتورهای جدید اصل قضیه بود و نبود است.
باز هم و سرانجام بعد از 9-8 سال (پس از انقلاب ایدئولوژیک ـ سال 64-63 مجاهدین) مجدداً «بود و نبود شما پاسخ پیدا کرد.»
در اینجا رجوی صحبت از تعویض موتور و سلاح جدید ایدئولوژیک نموده و آنرا در قالب انقلاب «فردیت و جنسیت» تئوریزه میکند و در نهایت به همه منافقین گوشزد مینماید که اگر این تغییر و تعویض صورت نگیرد، «از دور خارج میشویم. والا نمیتوانستیم با تغییر شرایط و تغییر دوران پا به پا حرکت کنیم. والا این مکانیسم تدافعی را نداریم. والا شکست خواهیم خورد. این خیلی جدی است.»
جالب توجه است که این قسمت از سخنان سرکرده منافقین در نشست مسئولین، هنگام درج در نشریه منافق سانسور شده است و در آن سعی شده است که بحث جدی بودن خطر و احتمال شکست و بحث «بود و نبود» و در تحلیل مقطع فعلی و انقلاب!! اخیرشان مطرح نشود.
جا داد همینجا مشخص شود که بطور کلی کدام حادثه در حال وقوع است؟ آیا قهرمانی در شرف فتح قله رفیعی است یا محتضری در حال نجات از مرگ؟ با مروری دقیق به سخنان 14/5/72 رئیس فرقه نفاق و با کنار زدن لفاظی‌های تبلیغاتی ماهرانه وی، جان کلام به راحتی قابل دریافت است.
«خیلی جالب و پرمعنا است. درست در ایام فروغ (منظور همان عملیات فروغ جاویدان که در مقطع پذیرش قطعنامه صورت گرفته است)، شما مبادرت به معرفی این شورای رهبری کردید. در حقیقت وجود و ارتقاء و پیروزی خودتان را در مقابله با دنیای استثمار و جنسیت و فردیت مهر کردید. قرار بود مجاهدین قغنوس‌وار از خاکستر خودشان دوباره بلند شده و تکثیر شوند. 5سال بعد از فروغ باز هم من اینرا به چشم دیدم. با هفت‌خوانی که طی این 5سال از آن عبور کردیم، جشن امروز خیلی خیلی مبارک و گوارا و پربرکت است. نیامده بودیم که در خاک خارجی محو بشویم. آمده بودیم که برای خلقمان ره‌آورد آزادی ببریم.»
آنچه در بالا آمد مشخص میکند که در مقطع کنونی بزرگترین دستاورد و موفقیت فرقه رجوی آن بوده است که در بن‌بست طولانی 5ساله، فرقه مذکور نابود نشده و در حال حاضر مفری برای رهایی از آن یافته است. با بررسی تحلیل رجوی در مورد صلح حدیبیه میتوان به بخشی از ابتکارات و راههای ابداعی!! سرکردگان فرقه رجوی در این زمینه پی برد.
صلح حدیبیه
طرح و تفسیر صلح حدیبیه در بحبوحه انقلاب باصطلاح ایدئولوژیک (که به گفته خودشان از سوم مرداد آغاز شد) معنی و مفهوم خاصی دارد و کاملا مرتبط با آن است.
به نظر میرسد فرقه رجوی صلحی مصلحتی در پیش دارد و هم‌اکنون در حال ایجاد زمینه پذیرش آن در داخل تشکیلات است.
رئیس فرقه، رجوی در تحلیل صلح حدیبیه مطلب را اینچنین آغاز میکند:
«اگر شنیده باشید سوره فتح پس از پیمان صلح حدیبیه نازل شده است. در سال ششم هجرت در حالیکه هیچ جنگی واقع نشد پیامبر(ص) توانست در پوشش یک قرارداد ترک مخاصمه خودش را تحمیل کند و در سراسر شبه‌جزیره به رسمیت بشناساند و راه فتح مکه (پایتخت) را در مرحله بعد هموار کند.»
بدین‌ترتیب رجوی هم مجاز خواهد بود که با طرح از پیش تعیین‌شده به منظور هموار کردن راه رسیدن به تهران با دشمنش ترک مخاصمه کند.
وی در ادامه چنین میگوید:
«کاری صورت گرفته بود که چه بسا از کسانی که در رکاب خود پیامبر(ص) بودند نیز نسبت به آن ابهام و پیچ و تاب داشتند، عجبا که این امر در حالی که درگیری و فتح نظامی هنوز در کار نبود ـ در قرآن یک پیروزی، آنهم پیروزی مبین و بین توصیف شده...»
«موضوع این بود که آن انقلاب نوپا که از پایتخت ارتجاع یعنی مکه ناگزیر از مهاجرت به دوردستها شده بود حالا بعد از 6 سال بعد از هجرت تبدیل به یک قدرت نظامی شده و رشته نبردهای زیادی در این سالیان انجام داده است. به نظر میرسد که دیگر پایه‌هایش مستحکم شده (جای سیاسی و استراتژیکی خودش را در سراسر شبه‌جزیره باز کرده... یک ماه قبل از زمان حج پیامبر(ص) اعلام کرد که میخواهد با مجاهدینش برای حج به مکه برود.» (14/5/72)
در این قسمت سرکرده منافقین تلاش کرده است که وضعیت سیاسی نظامی قوای پیامبر(ص) در مقطع صلح را با وضعیت فعلی خود شبیه جلوه دهد.
«اهل سیاست و آنهائیکه می‌فهمیدند اوضاع از چه قرار است، میدانستند که او و مجاهدینش برای سالیان در پایتخت تحت تعقیب و پیگرد و شکنجه و آزار و کشتار بوده‌اند و سرانجام ناگزیر از هجرت شده بودند. اما حالا، پس از سالها، قدرت پیدا کرده‌اند و اکنون پیامبر(ص) با یک مانور سیاسی ـ نظامی فوق‌العاده ماهرانه میخواهد خودش را به مکه تحمیل کند و به بهانه حج وارد پایتخت شود» (14/5/72)
وی در ادامه میگوید:
«طرف مقابل خوب می‌فهمید که حریف (پیامبر) دارد چکار میکند، میدانست که او دارد مقدمات یک خیز بزرگ را فراهم میکند و میخواهد جای نیروی کلان کمی را هم با عضو ایدئولوژیکی و عنصر سیاسی پر کند. اگر این طرح و نقشه‌اش میگرفت، کسی که سراپای قوایش بعد از همه تلاشها و 6 سال بعد از هجرت و تبدیل شد به نیروی نظامی، یک ائتلاف 1400 نفره رسیده بود، میتوانست حلقه محاصره را درهم بشکند. رسما وارد مکه بشود و این به معنی شناسایی رسمی و بیرون آمدن از حالت غیرقانونی بود. پس خیلی‌ها میتوانستند با او ارتباط برقرار کنند و به او بگروند و وارد بده و بستان و کنش و واکنش با او بشوند.»
بدین‌ترتیب مشخص میشود که کسب هویت جدید و جلب حمایتها و برقراری ارتباطات جدید از اهداف منافقین در حرکت جدید سیاسی‌شان است.
رئیس فرقه ادامه میدهد:
«موضع سیاسی (ایدئولوژیکی که پیامبر(ص) اتخاذ کرده بود، بسیار معقول و قابل دفاع بود و مستمرا تاکید میکرد که ما از مدینه آمده‌ایم و مثل همه میخواهیم به حج برویم، قصد درگیری هم نداریم، نیرویی هم که با ما آمده سلاحش سلاح انفرادی است که کاملا معمولی و مرسوم است.»
«سرانجام پیغمبر(ص) موفق شد با دادن یک امتیاز یک نوع قرارداد صلح که در حقیقت یک قرارداد عدم تعرض بود منعقد کند. بدینوسیله در آن صلح از تعادل قوا، به هدف حداکثر خود دست یافت. در این قرارداد حتی امتیازاتی به دشمن داده بود. اما این قرارداد و آنچه ضمن آن دریافت میکرد، حداکثر بود.»        ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات