دولت صفویه اولین دولت فراگیر در ایران بعد از اسلام بود. با این حال نمیتوان این دولت را به عنوان یک دولت جدید (دولت ملی) به حساب آورد. از یک جهت این مسئله به دلیل ساختار نظام بینالمللی بود که دولت صفویه در آن دوره قرار داشت. این ساختار مخصوصاً در مناطق غیر اروپایی کاملاً سنتی بود. لذا با توجه به اینکه واژههایی چون «ملی، ملیت، امنیت ملی، منافع ملی...» اصطلاحاتی مدرن میباشد در رابطه با توصیف سیاستهای دولتهایی چون صفویه نابجا خواهند بود. بنابراین نمیتوان از استراتژیهای ملی و یا ملاحظات امنیت ملی به معنای خاص کلمه در نزد سیاستمداران صفوی سراغ گرفت.
تا اواسط حکومت سلسله قاجاریه دولتهای ایرانی همچنان در ساختار سنتی نظام بینالمللی زیست میکردهاند. از زمان آغاز سلطنت ناصرالدین شاه قاجار، ایران کمکم وارد عرصه نظام بینالملل گردید. این مرحله بیشتر از آنکه مورد خواست ایران باشد، ناشی از گسترش سیاستهای اروپایی در سطح جهان بود. لذا از همان آغاز ورود ایران به نظام بینالملل، نام مستعمره در کنار نام ایران مطرح میشود. درواقع تاریخ سده نوزدهم و اوایل سده بیستم ایران با دخالتهای دولتین روسیه و انگلیس معنا پیدا میکند.
با توجه به حاکمیت قدرتهای استعماری در ایران در این دوره، هنوز نمیتوان از استراتژیهای ملی در ایران سخن گفت. پس از سلاطین قاجار، دولت رضاشاه نیز ماهیت وجودی خود را مدیون انگلیس میدانست، ولی در اواخر دوران حکومتش با نشاندادن علاقه به یک قدرت سوم (آلمان) و هموارکردن راه برای برگزیدن «استراتژی قدرت سوم»، قدمی در جهت شکستن استراتژی نیمه استعماری گذشته برداشت. هرچند هنوز در دوره رضاشاه نیز نمیتوان به دنبال مفاهیمی چون «منافع ملی» و «امنیت ملی» رفت. در این دوره با شکلگیری ارتش نوین، مراحل اولیه تحقق طرح مفاهیم یاد شده در ایران هموار شد.
البته این ارتش قبل از هر چیز برای یکپارچهسازی کشور و تسری حاکمیت مرکزی به تمام نقاط ایران در جهت قدرتبخشی به حکومت رضاشاهی بوجود آمده بود نه دفاع از مملکت در مقابل تهاجم بیگانگان. به خاطر همین مسئله بود که این ارتش به راحتی در برابر نیروهای متفقین در شهریور 1320 تن به شکست داد.
با خروج رضاشاه از ایران و ورود نیروهای متفقین و حضور و نفوذ مستقیم نیروهای آمریکایی در ایران، استراتژی قدرت سوم توان بیشتری گرفت. ضمن اینکه در این زمان مقدمات ایجاد نظام دوقطبی در نظام بینالملل نیز فراهم آمد. نقش و جایگاه ایران در این زمان برای ایالات متحده بسیار مهم بود. لذا سیاستهای حمایتی آن کشور از امنیت و تمامیت ارضی ایران در برابر فزونخواهی دولت شوروی، ایران را هرچه بیشتر به گردونه کشورهای غربی و ورود به عرصه بازیگری در نظام دوقطبی سوق داد.
با اعلان دکترین ترومن که به اهمیت ایران به خاطر همجواری با شوروی اشاره میکرد، کمکهای نظامی و اقتصادی آمریکا به ایران سرازیر شد. (1) علاوهبر این کمکها، قراردادهایی نیز میان دو دولت در زمینه اعزام مستشاران آمریکایی به ایران بسته شد. (2) هیئتهای اعزامی آمریکایی به ایران توانسته بودند از طریق وظایف گوناگونی که به آنها سپرده شده بود، مهمترین ابزار قدرت حکومت ایران (یعنی ارتش را) کاملاً تحت کنترل خود درآوردند.
نزدیکی شدید روابط امنیتی ـ سیاسی ایران با آمریکا در طول دوران حکومت مصدق دچار وقفه شد. درواقع میتوان به معنای دقیق کلمه فقط در دوره مصدق مفاهیمی چون منافع ملی و امنیت ملی را در نزد دولتمردان ایران جستجو نمود. مصدق با اتخاذ سیاست موازنه منفی توانسته بود، امنیت ملی ایران را بدون آنکه امتیازی به دول خارجی بدهد حفظ نماید.
وی اعتقاد داشت سیاست موازنه مثبتی که تا به حال از سوی ایران دنبال میشد منجر به از دست رفتن تدریجی منافع ملی و داراییهای ملت شد. به نظر وی توازن سیاسی وقتی در مملکت برقرار میشد که انتخابات آزاد برگزار گردد و از آن طریق نمایندگان حقیقی ملت برگزیده گردند و آنها نسبت به منافع ملی تصمیمگیری نمایند.(3) با سقوط مصدق سیاست موازنه منفی ایشان نیز از ایران رخت بربست و به جای آن ایران کاملاً سیاست اتحاد با غرب (آمریکا) را پذیرفت.
ملاحظات امنیتی ایران در دوره زمانی 1357 - 1332
پایان جنگ جهانی دوم، آغاز پیگیری استراتژی نوین در سیاست خارجی ایران بود. البته نقش دولت ایران در آغاز و تداوم این سیاستها چندان مهم نبود، بلکه بیش از هرچیز اجبار بینالمللی و اقتضاء منافع قدرتهای بزرگ در هدایت سیاست خارجی ایران مؤثر بوده است. همانطوری که اشاره شد نفوذ آمریکا در ایران پس از پایان جنگ جهانی دوم و آغاز جنگ سرد کمکم منجر به تسلط این کشور بر ایران گردید. تا قبل از وقایع دوران مصدق و سقوط این دولت، سیاستهای این کشور در قبال ایران با یک برداشت مثبت از سوی جامعه ایران استقبال میشد؛ خصوصاً اینکه آمریکا توانسته بود از طریق اهرم فشار قدرت اتمی خود، دولت شوروی را مجبور به خروج از آذربایجان ایران نماید و به این ترتیب ایران را از خطر تجزیه برهاند.
با مطرح شدن دخالت سیا در کودتای 28 مرداد و سقوط دولت دکتر مصدق، سیاستهای آمریکا در ایران نیز صرفاً به سمتوسوی چگونگی حفاظت از حکومت شاه سوق پیدا کرد. دولت ایران نیز پس از این ماجرا به طور علنی در قلمرو بلوک غرب در ساختار دوقطبی دوران جنگ سرد قرار گرفت. میتوان دوره زمانی 57-1332 را از نظر استراتژیهای ملی به دو دوره مختلف تقسیم نمود:
1- از آغاز نخستوزیری دولت زاهدی تا پایان دهه 1340؛
2- دهه 1350.
در یک تقسیمبندی دیگر میتوان گفت که تا قبل از آغاز دهه 1350، گفتمان حفظ محور در سیاستهای امنیت ملی کشور حاکم بود و در دهه 1350 گفتمان بسط محور جایگزین آن شد. در ذیل تلاش خواهد شد تا به بررسی این دو گفتمان پرداخته گردد.
الف) گفتمان حفظ محور:
به طور کلی میتوان استراتژی امنیت ملی ایران را در دوره زمانی 57-1332 به استراتژی تعهد به یک قدرت بزرگ خارجی تعبیر کرد. در این چارچوب وابستگی ملاحظات امنیتی ایران به آمریکا امری مسلم به نظر میرسد. بزرگترین تهدیدی که برای امنیت ملی ایالات متحده آمریکا در این دوره مطرح هست، توسعهطلبیهای دولت شوروی میباشد. در نتیجه، برای تمامیت ارضی ایران نیز به خاطر اینکه در همجواری این دولت قرار دارد و در عین حال خارج از قلمرو نفوذ آن است، تهدیدات شوروی مهمترین عامل احتمالی برهم زننده امنیت ملی تلقی میشود.
نگرش دو دولت ایران و آمریکا برای مقابله با تهدید کمونیسم و شوروی و به طور کلی تهدیدات امنیتی ایران قابل تمایز میباشد. در ذیل تلاش میشود تا به این دو نگرش پرداخته گردد:
1- بررسی نگرش آمریکایی:
به طور کلی به نظر سیاستمداران آمریکا، زمینههای تهدید علیه امنیت ملی ایران بیشتر از هرچیز ناشی از عوامل داخلی بود. به اعتقاد آنها، وجود زمینههای داخلی نفوذ و تسلط کمونیسم در ایران مهمترین خطر برای منافع ملی آنها و حاکمیت شاه بود. این نگرش از همان آغاز جنگ سرد وجود داشت. به اعتقاد آنها، رشد و نمو کمونیسم فقط در جوامعی امکان رشد داشت که زمینههای بیثباتی و فشارهای اقتصادی آماده بود. لذا برای مقابله با آنها میباید ساختارهای داخلی کشورهای تحتالحمایه، دچار دگرگونی گردند. بر همین اساس بود که برای حفاظت از امنیت این کشورها به کمکهای اقتصادی بسیار تأکید میشد.
برنامه اقتصادی اصل چهار ترومن و طرح مارشال کاملاً در این جهت بوده است. براساس اصل چهار ترومن مبلغی حدود 500 میلیون دلار به عنوان کمک فنی از طرف آمریکا به ایران پرداخته شده بود. (4) بیشتر کمکهای ایالات متحده در سالهای دهه 1320 ماهیت اقتصادی داشت. آنها اعتقاد داشتند که کمک اقتصادی بهترین راه مبارزه با کمونیسم خواهد بود. به نظر آنها تخصیص بودجه زیاد به بخش نظامی موجب فقر و در نهایت رشد کمونیسم میشد. «دین آچسون» وزیر خارجه آمریکا در ملاقات با شاه در آمریکا در سال 1328 گفته بود:
«بهترین راه جلوگیری از جنگ، که هدف واقعی و نهایی ماست ایجاد یک ارتش بزرگ نیست، بلکه با ایجاد یک زیربنای سالم و محکم اقتصادی و اجتماعی بهتر میتوان روسها را از فکر تجاوز احتمالی بازداشت.»(5)
کمکهای اقتصادی آمریکا به ایران در دهه 1330 نیز ادامه پیدا کرد. در طول این دهه این کمکها به 611 میلیون دلار رسید. با ورود کندی به عرصه قدرت در آمریکا، مسئله لزوم اصلاحات اقتصادی و سیاسی برای مقابله با تهدید کمونیسم شوروی مطرح شد. کندی در 25 مه 1961 طی پیامی به کنگره آمریکا اهداف آمریکا از انجام اصلاحات در کشورهای وابسته را چنین برشمرد:
«پیمانهای نظامی نمیتواند به کشورهایی که بیعدالتی اجتماعی و هرجومرج اقتصادی، راه خرابکاری را در آنها باز کرده کمک نماید. آمریکا نمیتواند به مشکلات کشورهای کمرشد فقط از نظر نظامی توجه کند.
این امر خاصه در مورد کشورهای کمتوسعه که به میدان بزرگ مبارزه تبدیل شدهاند، صادق است. هیچمقدار اسلحه و قشون نمیتواند به رژیمهایی که نمیخواهند یا نمیتوانند اصلاحات اجتماعی کنند ثبات و استواری بخشد. از طرف دیگر هیچ نوع خرابکاری نمیتواند مللی را که با اطمینان به خاطر رسیدن به جامعهای بهتر میکوشد فاسد کند.»(6) ادامه دارد...