اولین گزارشی که درباره ملل مسلمان شوروی در سال 1360 در پاریس منتشر شد تحت عنوان «مسلمان فراموش شده» نامگذاری شد. تا آن زمان، مسلمانان شوروی در تحقیقات غربیها از جایگاه مطلوبی برخوردار نبودند. یکی از موانع عمده سر راه مطالعه جدی این موضوع محدودیت دسترسی به منابع روسی بود. چون در حقیقت مجالی برای تحقیقات تجربی وجود نداشت و این مسئله تحت فشار تبلیغات کمونیستی قرار داشت. تلاشها و تبلیغات سازمان یافته دولتی در اتحاد جماهیر شوروی صورت گرفت تا بینشها و طرز فکرهای القائی وارد اسلام گردد ولی این تلاشها بالاخره نتوانست از استنباطهای کارشناسان اسلامی در روسیه جلوگیری کند تا آنها به دامن تجزیه و تحلیلهای غربی نیفتد. مبلغین دولتی عقیده جنبشهای اسلامی خارج از بخش فعالیتهای مذهبی که توسط دولت کنترل میشود را توطئهآمیز به حساب میآوردند و همین امر اسلام را از نظر سیاسی در اتحاد جماهیر شوروی وارونه جلوه داده بود.
در پی فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، که در قسمتهای غربی کشور بیشتر از بخشهای شرقی آن به عنوان امپراطوری چند نژادی در آمده بود، ظهور ناگهانی مناطق ناشناخته مجال بررسیهای ژئوپلیتیکی را بوجود آورد. در تصور غربیان، ترکیه برای جلب ملتهای شرقی این امپراطوری متلاشی شده با ایران به رقابت برخاست.
بعد از اینکه هیاهوی مطبوعات در صحنه بینالمللی درباره احیاء هویت «مسلمانان فراموش شده» فروکش کرد، این موضوع به روشی متمایزتر و متفاوتتر در کتابهای متعدد مربوط به شوروی مورد بحث و گفتگو قرار گرفت. اما مفهوم پدیدهای بنام «تجدید حیات اسلامی» در هالهای از ابهام باقیمانده است. چون اطلاعات موثق درباره شخصیتهای عضو و ساختار جنبشهای اسلامی در کشورهای مستقل مشترکالمنافع در دسترس نیست و تعیین خصوصیات ایدئولوژیکی این جنبشها شدیدا به دیدگاه مشاهده کننده آن بستگی دارد و گاهگاهی سعی شده است صرفا به شمردن تعداد مساجد، ماهیت دینی و یا «تهدیدات اصولگرایان» اکتفا شود.
در اتحاد جماهیر شوروی متلاشی شده، دهها سازمان غیر رسمی و جنبشهای ملی از روش «تجدید حیات» الهام گرفتند. این واژهها فرآیند هویت ملی، خوداتکائی فرهنگی و تلاش ملل مستعمره برای بازگشت به تمدن منطقهای را نشان میدهند که این روند خود سوءتفاهماتی را به همراه داشته است. در اصطلاح اخیر این نقطه نظر گنجانده شده است که در زمینه سیاست خارجی، مسلمانان شوروی سابق ترجیحاً به همسایههای مسلمانشان ملحق خواهند شد و مجبورند از بین دو روش و الگوی سیاسی یعنی ترکیه و ایران یعنی الگوهای که با غربگرائی سازگار یا ناسازگارند یکی را برگزینند. قبل از اینکه جمهوریهای آسیای میانه یا قفقاز رابطههائی مستقل با غرب برقرار سازند، نظرسنجیهای در کشورهای مستقل مشترکالمنافع صورت گرفت که در ضمن آن نظر مردم این کشورها در مورد تعیین سیاست خارجی کشورشان مورد سئوال قرار گرفتند. پاسخ دهندگانی که به تاثیر الگوهای خارجی و بیگانه جواب مثبت دادند به ندرت به کشورهای خاورمیانه تمایل نشان میدادند. گروه سنی جوانان به کشورهایی که تمایل نشان دادند عبارتند از: آمریکا 44%، ژاپن 40%، اروپا 37%، کشورهای مسلمان 31%، ترکیه 26% روسیه (در گروه سنی جوانان 20% و در گروه سنی بالاتر از 60 سال 50%) از کشورهایی که پاسخدهندگان فکر میکردند کشور متبوعشان باید از آنها فاصله بگیرد افغانستان در صدر قرار داشت. این پاسخدهندگان محیط ژئوپلیتیک خود را محیطی دلسرد کننده پنداشته و برای همین به کشورهای دیگر روی میآورند. ترکیه که سهم مشترکی از نظر نژادی با اکثر مردم این کشورها دارد در نظرسنجی پایان دهه نود در مورد رنسانس پانترکسیم در آسیای مرکزی و قفقاز آنگونه که انتظار میرفت نمودار خوبی را نشان نداده است. دین مشترک هم معیار مهمی برای تعیین سیاست خارجی مشترک در منطقه نبود.
مسلمانان در کشورهای مستقل مشترکالمنافع
سئوال اینست که تعداد مسلمانان در کشورهای مستقل مشترکالمنافع چند نفر است؟ اعداد در حدود 60 الی 80 میلیون مسلمان در نوسان است. اگرچه این واژه (CIS) تنها به تعداد معدودی از کشورها همچون قزاقستان اطلاق میشود ولی میتوان چنین پنداشت که 50 منطقه مسلماننشین کوچک و بزرگ و 6 کشور مستقل مشترکالمنافع مسلمان در سطح دولت در این سازمان وجود دارند.
اکثریت قریب به اتفاق مسلمانان به اهل تسنن و فرقه حنفیه تعلق دارند. تنها در آذربایجان میتوان اکثریت شیعیان را مشاهده کرد.
نظر غربیان در مورد اسلام نظری است که دنیای اسلام را دنیای بسته با فرهنگی یکنواخت میداند. ولی اخیراً، این عقیده و نظر به مفهومی متفاوتتر راه پیدا کرده است. تمدن اسلامی از سنگال در غرب تا اندونزی در شرق امتداد داشته و جمعیتی یک میلیارد و سیصد میلیونی و 52 کشور را تحتالشعاع قرار میدهد که همگی عضو سازمان کنفرانس اسلامی میباشند. پیداست که منطقهای به چنین وسعت بر خرده تمدنهای منطقهای و فرهنگهای محلی و ملی تقسیم میشوند. این محدوده عظیم شامل منطقه مرکزی عربی، که اکثر آثار و کتابهای غربیان پیرامون اسلام و بنیادگرائی اسلامی بدان مرتبط میشود و همچنین ترکیه، قفقاز، آسیای مرکزی، آفریقا، آسیاجنوبی و جنوب شرقی و بخشهایی از اروپا میشود. صرفنظر از این تنوع و گوناگونی، موسسات، سمبلها، عقاید و رسوم و سنتی که همگی در ایجاد اتحاد اسلامی نقش دارند این دین را به عنوان یک دین جهانی به مردم دنیا معرفی کردهاند.
عوامل مختلفی در ایجاد این اتحاد نقش داشتند و یا دارند که میتوان از کنگرههای مسلمانان، موسسات آموزشی فرامنطقهای همچون دانشگاه الازهر، حوزههای علمیه و جنبشهای اسلامگرا نام برد که همگی در اتحاد بخشیدن به جامعه مسلمانان در تلاشند. بنابراین، جهان اسلام را باید از دو جنبه اتحاد و تنوع مورد ارزیابی قرار دارد.
با اینکه تعدادی از کارشناسان منطقهای در آمریکا، انگلیس و فرانسه اطلاعاتی راجع به تنوع فرهنگی و قومی آسیای مرکزی و منطقه قفقاز گردآوری کردهاند ولی نظریه «اسلام یکپارچه و یکنواخت» تاثیر مهمی بر تصور غربیان در مورد مسلمانان شرق شوروی سابق گذاشته است. در قلمرو اتحاد جماهیر شوروی، اسلام به مناطق، فرهنگها و ملتهایی با پیشرفتهای متفاوت تقسیمبندی شده است. برای مثال در اینجا باید تمایز آشکاری بین مناطقی که از شیوه مدیریت اقتصاد عشایری تبعیت کرده و مناطق مسکونی آسیای مرکزی قائل شد. اگرچه جنگ داخلی تاجیکستان و نیز جنگ روسیه در چچن موجب شده است اسلام مجدداً بعنوان موضوع اصلی در کشورهای مشترکالمنافع شناخته شود. ولی طبیعت و خصوصیت مجاورت این کشورها با اسلام متغیر است. به همین دلیل کارشناس آمریکایی بنام مارتا بریل الکات در این خصوص بین «مسلمانان نژادی»، «مسلمانان فرهنگی» و «مسلمانان تعلیمی» تفاوت قائل است و این مناطق را به این شکل طبقهبندی کرده است.
علاوه بر متغیر منطقهای ذکر شده وجه مشخصه دیگری نیز در اینجا ملموس است که اسلام را در منطقه به اسلام عالمانه و اسلام متداول یا عوامپسند تقسیم کرده و جنبههای محافظهکارانه سنتی را از جنبههای اصلاحطلبانه، دین سیاسی را از غیرسیاسی و عقاید صوفیانه را از گرایشهای اعتقادی واقعی متمایز میسازد.
اسلام اصیل و اسلام متداول یا عوامپسند
در تمام مناطق آسیای مرکزی و قفقاز «اسلام عالمانه» و یا اسلام اصیل را میتوان از اسلام عوامپسند و متداول تمیز داد. اسلام عالمانه به اسلامی گفته میشود که منطبق بر ادبیات و فرهنگ اسلامی است. در صورتی که اسلام متداول به سنن و آداب و رسومی گفته میشود که غالباً ارتباط چندانی با هنجارهای اسلامی ندارد.
در مرحله عمل نیز اسلام اصیل در واقع اسلام واقعی است در حالی که اسلام متداول فقط بیان کننده یک فرهنگ بومی بوده است که در بسیاری موارد ارتباط چندانی با حقائق اسلامی ندارد.
در میان مسلمانان شوروی سابق، اسلام اصیل توسط حکومت شوروی به حداقل قدرت خود تقلیل پیدا کرده بود. علوم اسلامی، یا به عبارت دیگر دانشی که جایگاه علمای اسلامی را در مقابل روحانیون دولتی حفظ کرد، بالاجبار تا حداقل ممکن محدود شده بود. قبل از تاسیس اتحاد جماهیر شوروی، شهرهای آسیای مرکزی همچون بخارا و سمرقند مراکز آموزش اسلامی بودند که طلاب تمام کشورهای شرق مطالعات قرآنی، زبان عربی و اصول اسلامی دیگر را در صدها موسسه آموزشی فرا میگرفتند. در منطقه مسلماننشین دیگر شوروی سابق، یعنی داغستان در قفقاز شمال شرقی، ادبیات عرب تا حدود زیادی ریشه گرفته بود. تا اوایل دوره حکومت شوروی و حتی کمی بعد از آن زبان عربی در این منطقه که از نظر زبانی و نژادی با مناطق دیگر فرق میکرد به عنوان زبان اصلی تکلم میشد. مخصوصا تاتارهایی که در طول خط ساحلی ولگا و کریمه زندگی میکردند و همینطور آذربایجان کنونی در حوزه حکومت روسیه از اسلام اصیل بهرهمند بودند.
قبل از سال 1917 بین علمای مسلمان شاخه سنتگرا و اصلاحطلب روسیه پیرامون الهیات و فلسفه اسلامی بحث و گفتگوهایی در گرفت. در آغاز قرن بیستم علیالخصوص در روسیه شاخه مهمی از باصطلاح روشنفکری مذهبی در بطن اسلام اصیل شکوفا گردید که بنام «نوگرائی» یا «تجددگرا» معروف بود. هدف از ظهور این جریان، مقابله با اصالتهای اسلامی بود. در میان روشنفکران مسلمان تاتار این حرکت که به عنوان حرکت اصلاح سیستم آموزشی مسلمانان نمایان شد، به مناطق دیگر امپراطوری تزار و همچنین ایران و ترکیه گسترش پیدا کرده و بالاخره به شکل جنبشهای سیاسی و ملی نمود پیدا کرد. در نتیجه بعد از سال 1917 در روسیه بین جنبش اصلاحطلب مسلمان، قطببندی ایجاد شد. گروهی از اعضای این جنبش بخصوص در آسیای مرکزی و قفقاز شمالی به مخالفت با شورویها برخاستند در حالیکه گروه دیگر با بلشویکها سازگاری نشان داده و با آنها همراه شدند و فعالانه در سازماندهی مجدد ساختار حکومتی در خیوه، بخارا و ترکستان دخالت داشتند. بسیاری از پیشروان این جنبش نوگرا یا تجددگرا را میتوان در رهبری احزاب کمونیست در آسیای مرکزی و دیگر مناطق مسلماننشین شوروی سابق مشاهده کرد. با این حال تعدادی از آنها در تصفیههای خونین استالین در دورههای بعد به قتل رسیدند. این جریان باصطلاح اصلاحطلبانه که از نظر مردم، «ارتجاعی» نامیده شد و مطرود شناخته شد، تحت شرایط پروستریکا و گلاسنوست مورد توجه تعبیر و تفسیر مجدد قرار گرفت.
ولی در کشورهای مستقل مشترکالمنافع مناطق مسلماننشینی مثل قزاقستان، قرقیزستان و ترکمنستان وجود دارند که دارای فرهنگ عشایری هستند و تنها سهم ناچیز آن متعلق به اسلام اصیل بوده است. بعضی از این مناطق حتی هیچگونه وابستگی به اسلام اصیل ندارند. در این مناطق واژه «تجدید حیات» از نظر تاریخی هیچگونه معنی و مفهومی را در رابطه با این قشر نمیرساند ولی در مناطق اصلی اسلامی آسیای مرکزی یعنی در ماوراءالنهر (سرزمینهای بین آمودریا و سیردریا) این مفهوم را میتوان مشاهده کرد. زیرا این مفهوم در این منطقه جبرا جایگزین شده بود. در چنین منطقهای که در قرون وسطی به تمدن اسلامی خدمات شایانی کرده بود میبینیم بعد از هفتاد سال از حکومت شوروی تعلیمات اسلامی و دینی مردم در حد بسیار ضعیفی است. بنا به گفته یکی از رهبران بسیار معروف تاجیکستان که اکثریت مردم آن مسلمان هستند تنها سه درصد مسلمانان نماز را با قرائت و تجوید صحیح ادا میکنند. وی میگوید که در تاجیکستان زمینههای لازم برای تشکیل «حکومت واقعی اسلامی» هنوز وجود ندارد. توجه به اسلام اصیل نتیجه تلاش چندین نسل میباشد. اخیرا در یکی از کتابهای اسلامی ترکیه این سئوال مطرح شده بود که جواب بکدام یک از این سئوالها آسانتر است. از سنگی، آب بیرون آوردن، یا اسلام واقعی را در آسیای مرکزی توضیح دادن (منظور این است که نمیتوان انتظار گسترش اسلام واقعی و اصیل در این منطقه را داشت.)
ولی وضعیت اسلام عوامپسند (سنتی) به گونهای دیگر است و با اسلام کلاسیک فرق میکند. دین سنتی و عوامپسند نشان داده که در برابر سیاست ضد دینی حکومت شوروی کمتر مقاومت داشته و در عوض در بطن احزاب گوناگون گسترش یافته و شکل تلفیقی و التقاطی آن از عناصر غیراسلامی زیاد تشکیل شده است پیش از اتحاد جماهیر شوروی نیز در آسیای مرکزی و قفقاز ریشه دوانیده بود. اگرچه بعضی از آداب و رسوم دینی این مناطق از نظر هنجارهای اسلامی مشروع نبوده و یا تا اندازه بسیار کمی مشروعیت دینی داشتند ولی مردم بعضی از سنن و آداب و رسوم دینی را حفظ کردند و از اینرو با فرهنگ شوروی که از نظر مردم، فرهنگ لائیک بود فاصله گرفتند. این آداب و رسوم شامل ختنه، جشن عروسی و مراسم تدفین و زیارت «اماکن مقدسه» میشود. سمبل اصلی اسلام عوامپسند و سنتی را میتوان در توجه کم و بیش مردم به اماکن زیارتی و زیارتگاههای محلی مشاهده کرد با این همه حتی قدرت شوروی هم نتوانست اهمیت این گرایشها را از نظر مردم کم جلوه دهند.
در قفقاز شمالی، این زیارتگاههای متعلق به قهرمانان «جنگ مقدس» علیه قدرت استعماری روس میباشد که در دوره شوروی نیز از شهرت خوبی برخوردار بودهاند. در اسلام سنتی، خط اختلاف بین هویت مذهبی و قومی خیلی سیال و روشن است. معالوصف در این بخش صحبتی از «تجدید حیات اسلام» به میان نمیآید چون حتی در دوره شوروی هم نمیتوانستند از سنن اسلامی مردم جلوگیری کرده و در واقع حتی گرایشهای اسلامی در خدمت خوداتکائی ملی و مذهبی و قومی مورد تقویت نیز قرار گرفتند. گورباچف نیز در آخرین روزهای حکومتش تلاش کرد در سخنرانی خود در تاشکند در نوامبر 1987، به اسلام عامهپسند و سنتی حمله نماید که در این سخنرانی کمونیستهایی را که در مراسم مذهبی اسلام سنتی شرکت کنند تهدید به مجازات نمود.
هویت قومی مذهبی
یک نویسنده ترک در مقالهای تحت عنوان «هویتهای چندگانه در اسلام» هویت قومی مذهبی را موضوع مورد بحث قرار میدهد که در مورد مناطق غیرغربی حائز اهمیت میباشد او مدعی است که هویت قومی مذهبی شاخص جوامعی است که در حیطه تمدن اسلامی قرار دارند. در چنین جوامعی که دارای فرقهای عجیب و غریبی میباشد اگر شخصی از راه لباس پوشیدن و عادات غذائی حمایت خود را از اسلام نشان میداد در واقع «هویت نژادی سیاسی خود را علنا اعلام میداشت، نمونههائی که این نویسنده ترک بیان کرده شامل هوئی (HUi) در چین موروها در فیلیپین و مسلمانان در بوسنی میباشند که با حفظ ظواهر تعلق خود را به فرقهای یا دینی اعلام میکنند.
باید توجه داشت که در بخش مسلماننشین اتحاد جماهیر شوروی رابطهای بین «میراث ملی» و سنت مذهبی وجود داشت. میبینیم اسلام در محیطی قادر شد بقای خود را حفظ کند که با دین خصومت داشت چون در این مناطق دین اسلام به عنوان «میراث اجداد و نیاکان» و معیار هویت ملی و «نشان قومی» از نسلی به نسل دیگر منتقل شد.
در میان مسلمانان امپراطوری تزار مسلمانان نوگرا و اصلاحطلب که ذکر آن پیشتر رفت سعی کردند بقای فرهنگی امتهای اسلامی را در امپراطوری روسیه تا پایان قرن نوزدهم در چهارچوبهای ذهنی خود حفظ کنند این مسلمانان نقش تعیینکنندهای در شکلدهی به آگاهی سیاسی مسلمانان در امپراطوری روسیه ایفا کردهاند.
تجددگرایان یا نوگرایان راه را برای آگاهی ملی مسلمانان ترک هموار کردند که این آگاهی تا حدی در تضاد با اهداف و مقاصد بلشویکها بوده است و اساس فعالیتشان را از میان چیزهای دیگر بر حدیث پیامبر راجع به حبالوطن قرار دادند که میگوید عشق به وطن از ایمان است (حبالوطن منالایمان)
تشکلهای ملی و دولتی که بعد از فروپاشی شوروی بوجود آمدند این حدیث را مورد توجه مجدد قرار دادند که میتوان آنرا در میان شعارهایی که بر پلاکارد خیابانها در ازبکستان نوشته شده مشاهده کرد سمبلها و اعمال اسلامی در تشکیل حکومت ملی مستقل گنجانده شده است. نامگذاری ساختمانها و خیابانهای عمومی به فلاسفه مسلمان و علمای مشهور اسلامی یک منطقه نشان میدهد که مردم ازبکستان بدنبال سمبلهایی هستند که با آن بتوانند تشکل ملی را تقویت نمایند. در حال حاضر یک نوع قشربندی ملی از سمبلهای فرهنگی اسلامی که به آسیای مرکزی متعلق میشود در ازبکستان در حال شکلگیری است که در واقع نه تنها اهمیت ملی که اهمیت فراملی داشته و نمیتوان آنرا پدیدهای صرفاً «ازبکی» نامید.
ولی مردم به طور قطع سمبلهای خوداتکائی ملی را در فرهنگی دینی و مذهبی جستجو نمیکنند و یا حداقل در بدو امر این کار را نمیکنند. برای مثال در قرقیزستان کانون توجه جشنهای ملی این کشور قهرمان افسانهای بنام «مناس» بوده که سمبل قبیلههای قرقیزی قبل از اتحاد جماهیر شوروی را نشان میدهد. در قزاقستان این قهرمان افسانهای «آبای» نام داشت که نویسنده بود و تفکر و تعمق را در فرهنگ روسی، قزاقی و اسلامی میگنجاند. در ترکمنستان شاعر ملی «مختومقلی» و در ازبکستان «امیرتیمور» بنیانگذار امپراطوری تیمورلنگ و جانشینانش قهرمان افسانهای به شمار میروند که سمبل نظام حکومتی میباشد.
اسلامگرایی و بنیادگرائی
هماکنون در سطح بینالمللی نظر خصمانهای متوجه اسلامگرائی یا بنیانگرائی اسلامی شده است چنانچه اسلامگرائی بخواهد مبارزه سیاسی خود را براساس ایدئولوژی خشونت اعمال کند این تصور خصمانه جهانی نسبت به این اسلامگرائی توجیهپذیر است ولی غالباً این دقت رعایت نمیشود و در نتیجه این نظر خصمانه در سایه ترس بیمورد از اسلام مطرح میشود. تصویری که غرب از بنیادگرائی ترسیم میکند بگونهای است که نمیتوان وجه تشابهی بین اسلام و بنیادگرائی پیدا کرد.
گسترش اسلامگرائی در کشورهای مستقل مشترکالمنافع با موانع فرهنگی و سیاسی زیادی مواجه است که به شکل اختلاف عقیدههای گوناگون نمود پیدا کرده است. از این تفاوتها و اختلافات عقیدهها میتوان موارد زیر را نام برد. تفاوت ماهوی بین اسلام در روسیه با اسلام رایج در میان مسلمانان قفقاز و آسیای مرکزی، اختلاف در پیوستن به انقلاب اسلامی ایران و یا پیوستن به اسلام رایج در کشورهای عربی و همینطور اختلاف بر سر پیوستن به کمونیسم شوروی و مادیگرائی سابق یا اسلام نوین. اختلاف در خصوصیات قومی و فرهنگی جمهوریهای مسلمان شوروی سابق و بالاخره اختلاف در طرح قدرت سیاسی در کشورهایی که جایگزین شوروی شدهاند از میان موانعی که مکررا کارشناسان روسی و غربی این منطقه و محققان اسلامی و دیگر محققان آسیای مرکزی بیان میکنند میتوان از گسترش اسلام عوامپسند و سنتی و صوفیگری، محرومیت مسلمانان از اصول مکتوب مذهبی در شوروی، و محدود بودن تعداد مناطق مسلماننشین در دوره شوروی سابق نام برد. خصوصیاتی همچون خصومت نسبت به تمدن غرب و دشمنی با اسرائیل تا اندازهای در میان مسلمانان شوروی سابق که نقشی در بنیادگرائی اسلامی در خاور نزدیک دارند وجود دارد. البته جریانات ضد صهیونیستی در روسیه بیشتر و گستردهتر از مناطق مسلمان کشورهای مستقل مشترکالمنافع میباشد. و احتمالا خصومت نسبت به تمدن غرب نیز از همین امر پیروی میکند.
در کشورهای مستقل مشترکالمنافع نیز، مردم همانند کشورهای خاورمیانه در پی یافتن جوابی آسان برای مسائل بغرنج زندگی خود هستند. از آنجائیکه میتوان هر چیزی پیرامون اسلام در این منطقه گفت ولی باید پذیرفت که درجه تاثیر اسلام تا حد زیادی بستگی به شکست یا موفقیت روشهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی دول جایگزین شوروی سابق و همچنین شکست یا موفقیت طرحهای اسلامی در این مناطق دارد. در میان کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز – ایران، پاکستان و عربستان سعودی به عنوان ایفاکننده نقش اسلامی شناخته شدهاند در حال حاضر هر سه کشور مستقل میباشند. غرب انتظار داشت ایران از خود ایدئولوژیهای منفی بروز دهد. ولی برعکس، ایران نقش واقعی و عملی قابل ملاحظهای در مناطق مربوطه ایفا کرده و منافع اقتصادی و سیاست امنیتی را بر ماموریتهای مذهبی ارجحیت داده است. در صورتی که عربستان و تعدادی از کشورهای عربی، و رابطه تبلیغات دینی خاص خود فعالتر بودند.