آمریکائیها، در مقابله با خیزش اسلامی در سراسر جهان، از دو شیوه استفاده میکنند: یکی برخورد مستقیم و مقابله صریح با جریانی که آن را «بنیادگرائی اسلامی» نام گذاردهاند. و دیگری ارائه الگویی از اسلام، که با اهداف و منافع استکباری خود، «سارگار» باشد. به کارگیری شیوه دوم، و توفیق در انجام آن، به دلایل زیر ایشان دارای اهمیت است:
1- اتهام «ضد اسلام» بودن را از آنان پاک میکند.
2- وجه «حقطلبی» به آنان میبخشد.
3- انگیزههای مبارزه را در بین مسلمانان اسلامخواه، تضعیف میکند.
4- آینده تفکر اسلامی، بر طبق اراده و خواست آنان، شکل میگیرد.
5- عناصر و چهرههای مورد علاقهشان به عنوان متفکران اسلامی، و پیشوایان دینی معرفی میشوند.
بر این اساس، آنان امروزه بخشی از امکانات مالی و نیروی انسانی متخصص خود را، وقف تحقیقات اسلامی، و تأسیس موسسات و بنیادهایی که در این سو، بکار میپردازند، نمودهاند. و البته ترجیح میدهند که این برنامه توسط افرادی از خود مسلمانان، بویژه اگر از دیار شرق آمده باشند، و مخصوصاً اگر سابقه و وجهه دینپژوهی»، و «مطالعات اسلامی» داشته باشد، به اجرا درآید. تا کار مسخ و زیر و روسازی، مکتب رهائیبخش و عزتآفرین اسلام، به صورت ظریفتر و حسابشدهتر انجام گیرد و امکان تشخیص سره از ناسره، از مسلمانان کاملا سلب شود و جلب اطمینان و اعتماد آنان با سرعت بیشتری انجام گیرد.
دکتر حسین نصر، با توجه به دو ویژگی، برای تحقق این برنامه عنصری مطلوب برایشان شمرده میشود:
یکی آنکه با توجه به سوابقش، کاملا به او «اعتماد» دارند. همکاری نصر با رژیم منحوس پهلوی تا آخرین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی و ادامه روابطش با محمدرضای خائن پس از پیروزی انقلاب، در خارج از کشور، - که به مواردی از آن در بخش اول این مقاله اشاره کردیم – زمینهساز این اعتماد است و این باور را در گردانندگان سیاستهای ضد اسلامی آمریکا، پدید آورده است که، نصر نسبت به اربابان خود، کاملا وفادار است.
ویژگی دیگر نصر، سابقه مطالعات اسلامیاش، و تالیفاتی است که در این زمینه طی دهههای اخیر داشته است. بخصوص که او در طول دوران تحصیل و سپس تدریس خود، با عدهای از دانشمندان سرشناس در داخل و خارج از ایران، ارتباط برقرار کرده است. تا آنجا که اینک در آثار خود، از امثال آیتالله رفیعیقزوینی و یا علامه طباطبائی، به عنوان اساتید خود یاد میکند.
مترجم اثر اخیرش «جوان مسلمان و دنیای متجدد»، در مقدمه، او را چنین معرفی میکند: «وی یکی از نامآورترین متفکران مسلمان ایرانی در غرب، و در حال حاضر، استاد مطالعات اسلامی در دانشگاه جورج واشنگتن آمریکاست.»
علیاکبر سعیدیسیرجانی، که خود سالها ملعبه دست اجانب بود و به میل و اراده آنان قلم میزد، و از نزدیک اوضاع و احوال نصر را در آمریکا دیده بود، میگوید:
«در اینکه حسین نصر، وابسته به آمریکایست، هیچ شکی ندارم، آمریکا، از او برای مقابله فرهنگی با انقلاب استفاده میکند، بی خود نیست که آمریکا، برایش گارد محافظ گذاشته، نصر در معارف اسلامی کار کرده، مسائل جامعه را خوب میداند، کارآئی خوبی برای کار فرهنگی مخالف انقلاب دارد، حمایتهای آمریکا هم بیدلیل نیست با آن گارد و محافظین و... آمریکا میخواهد با (بوسیله) آنهایی که اسلامشان با اسلام نوع ایران فرق دارد، به جنگ اسلام واقعی برود، بحثی ندارد که امثال حسین نصر میتوانند در این مسیر نقش مناسبی بعهده بگیرند و من تصور میکنم، نقش جدی هم دارند والا آن حرمت و عزت را آنجا نداشتند» (روزنامه جمهوری اسلامی 5/8/73)
این حرمت و عزت در آمریکا، بپاس خوشخدمتیهای دیروز نصر، به رژیم آمریکائی شاه است که نصر به همراه، رضا قطبی – رئیس تلویزیون – و افرادی مانند خانلری و صفا «تنور فرهنگ»، ادب و فلسفه را برای رژیم داغ میکرد، نصر هم در دربار ریاست داشت و کار چاقکنی برای تشکیلات بود، و هم وقتی در نقطهای از جهان، روسیه یا هلند، ایتالیا یا استرالیا، ژاپن، یا انگلیس و آمریکا، کنگرهای برگزار میگردید، از طرف دستگاه، افتخار انتخاب و اعزام داشت.
او هرچند دانشگاه هاروارد، در رشته فلسفه قدیم تحصیل کرده، ولی ریاست دانشگاه صنعتی آریامهر را به وی سپرده بودند! تا به دانشجویان رشته صنعت، تجربیات خود را در شاهدوستی و وفاداری به دربار منتقل سازد، و آنان را در این جهت تربیت کند.
قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، یکی از نویسندگان ایرانی در خارج از کشور نوشته بود:
همه چیز نشان میدهد که رؤسای دانشگاهها، با رؤسای سازمان امنیت نه تنها در تماس دائم هستند، بلکه با آنان برای کنترل اوضاع جلسه دارند، چرا که مرکز اعتصاب و هیجان و برخورد پرشور و حال جوانان، دانشگاه است، از یک سو سازمان امنیت با امثال قطبی و نوچگان دانشگاهی آنان چون نصر و کیا و صفا، و نوچگان وزارتی آنان، چون پورشالچی و تدین و زندپور، نوچگان مطبوعاتی آنان، چون داریوش همایون و امیرطاهری و دیگران در ارتباط است، از سوی دیگر با نویسندگان مملکت در برخوردهای شدید در بیرون زندانها، و بصورت شکنجه و دشنام و شلاق و تیرباران در داخل زندانها سازمان امنیت میخواهد نویسندگان مملکت را تبدیل به امثال نصر و نیکخواه و فرهی و ودیعی بکند، یعنی میخواهد همه مثل این خودفروشان بیشعور بیایند و اقدامات سیا و شاه و سرمایهداران را بعنوان پیشرفتهای مملکتی توجیه کنند. کوشش این خودفروختگان همیشه در جهت تشجیع دولت است به زدن توی سر نویسندگان مملکت و این خودفروختگان از هر گوشه کار گرفتهاند و مدام توجیه میکنند. نصر از طریق اسلام توجیه میکند، نیکخواه از دید باصطلاح مارکسیستی و...»
امروز هم، نصر، همان «خط توجیه» را دنبال میکند: توجیه آمریکایی لذا به جوانان مسلمانی که از استبداد رژیمهای بظاهر اسلامی در کشورهای خود بستوه آمدهاند، مانند جوانان عراقی، مصری، الجزائری و... – چنین توصیههایی دارد:
«آنچنان زیاده آرمانگرا و غیرواقعبین نباشیم که همچون اغلب موارد، آنچه را که نیمه خوب است، به امید دستیابی به یک بدیل و جانشین کامل ویران کنیم ولی به جای آن، دست آخر چیزی را به جای آن بنشانیم که خیلی کمتر از آن مورد نیمه خوب سابق است و بسیار کمتر از آن با ارزشهای سنتی اسلامی سازگاری دارد» (جوان مسلمان، ص 362)
پیام این تحلیل برای جوانان انقلابی در کشورهای اسلامی این است که «اغلب» رژیمهای مسلمان «نیمه خوب» است. اندیشه دگرگونی چنین رژیمهایی «آرمانگرائی مذموم» است. اگر وضع موجود خود را تحمل نکنیم، و درصدد انقلاب برآئیم، حتی در صورت موفقیت و پیروزی، به چیزی خواهیم رسید، که از گذشته پستتر و غیراسلامیتر خواهد بود.!! و البته نتیجه این مقدمات هم واضح است و نیازی به شرح ندارد.
و مگر آمریکائیها غیر از این چیزی میخواهند؟ و آیا در برابر حرکتهای اسلامخواهی در لبنان، عراق، کویت، عربستان، مصر، الجزایر و... رژیمهای دستنشانده جز این منطقی دارند؟!
و آیا برای تحذیر نسل پرشور مسلمان و به زانو در آوردن آنان در برابر دیو استکبار روشی بهتر از این وجود دارد؟!
پس چرا آمریکا، همه امکانات خود را در اختیار چنین توجیهگرانی قرار ندهد؟ و از آنان حمایت نکند؟
یک نمونه از این حمایتها، کمکهای بیدریغی است که اینک دولت آمریکا در اختیار دائرهالمعارف «ایرانیکا» قرار میدهد، تا اسلامدوستی و علاقهاش را به ترویج فرهنگ ایران، آشکارتر گردد!! از اینرو سخاوتمندانه هزینه تحقیق و تدوین این دائرةالمعارف را میپردازد! و امکانات لازم را در اختیار نویسندگان آن که در آمریکا مشغول فراهم ساختن چنین فرهنگنامه اسلامی – ایرانی هستند قرار میدهد.
همچنین نشریه «پژوهشگران» - وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالی جمهوری اسلامی – خبر میدهد که نامدارترین محققان اسلامشناس جهان(!) به سرپرستی دکتر حسین نصر، بپاخاستهاند تا مجموعهای بنام «منتخباتی از حکمت الهی در ایران» تدوین و منتشر سازند. و البته ده نفر از محققان ایرانی داخل کشور هم به سرپرستی «موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی – زیر نظر وزارت فرهنگ و آموزش عالی «با این طرح همکاری دارند!
ظاهراً آمریکائیها برنامهریزی کردهاند، تا «تعلیمات دینی» فرزندان دبستانی ما را نیز فراهم سازند تا بجای «اسلام بنیادگرا»، «اسلام متجدد مترقی» که از واشنگتن صادر میشود، بر ذهن و قلب مسلمانان وارد شود، برخی از شواهد و قرائن نیز گویای آن است که بعضی از «خودیها» نیز این برنامه را پذیرفته، با آن هماهنگ شده، و برای اجرای آن هماهنگی دارند. نمونهای از این طرح را در بخش آینده مطرح میسازیم.