مقدمه:
فروپاشی نظام کمونیستی شوروی و ظهور جمهوریهای پانزدهگانه، موجب بروز تحولات جدیدی در عرصه روابط بینالملل گردید و روسیه را که بعنوان وارث نظام قبلی محسوب میشد دچار دگرگونی امنیتی شدیدی کرد. حاصل این دگرگونی آن بود که بجای یک جنگ سرد نامطلوب اما نسبتاً مشخص وضعیتی مطلوبتر اما کاملاً نامعلوم را بوجود آورده است. عواملی چون وجود نیروهای متعارض در داخل، بیهویتی ناشی از سرخوردگی شدید نیروهای اجتماعی در روسیه، بروز اندیشههای سرکوب شده نظام قبلی در جامعه روسیه و افزایش تقاضای عمومی و بسیاری از عوامل دیگر، رهبران روسیه را در تدوین طرحهای امنیتی نوین برای ثباتبخشی درونی و جلوگیری از متلاشی شدن نیروهای بالقوه و بالفعل جامعه با مشکل مواجه ساخته است. یکی از مسائل قابل توجه در ارتباط با کشور روسیه وجود آتشهای زیر خاکستر ناشی از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی میباشد، چرا که اتحاد جماهیر شوروی سابق کشوری کثیرالملل محسوب میشد. در این کشور پهناور متجاوز از صد ملت و قوم و نژاد و گروه و تیره زندگی میکردند. در هجوم روسها به سوی جنوب و شرق از قرن شانزدهم سرزمینهای زیادی به زیر سلطه آن کشور درآمد که بسیاری از مردم اراضی مغلوب دارای تمدن و فرهنگ پیشرفتهای بودند. صدها سال پیش از شکل گرفتن دولت روسیه، تمدنهای قفقاز، آسیای میانه و خاننشینهای تاتار کریمه و شمال خزر بوجود آمده بودند.
بازنگری به گذشته مردم غیرروس شوروی نشانگر مبارزات ممتد استقلالخواهی و مقاومت در برابر اشغالگران بوده است. نهضت «شیخ شامل» در قفقاز شمالی (1238 هجری شمسی) نهضت «سلطان قاسموف در دشتهای قزاقستان در سالهای 1215 تا 1243 هجری شمسی، نهضت فکری اسلامی «جدیدی» به رهبری «اسماعیل کاسپیراسی» (1293 – 1230)، قیام «اندیجان» به رهبری محمدعلی از مشایخ «نقشبندی» در سال 1277 در منطقه ازبکستان و نهضت «باسماچیهای مسلمان» در آسیای میانه که تا سال 1312 ادامه یافت و در جریان آن قریب یک میلیون نفر از مسلمان ترکمنستان کشته شدند، مقاومت ملیون «قزاق» به رهبری حزب «آلاش اوردا» در برابر ارتش سرخ تا سال 1300، مبارزه مسلمانان «باشقیر» برای کسب خودمختاری اسلامی که در سال 1298 توسط نیروهای بلشویک سرکوب شد و ایجاد دولتهای مستقل آذربایجان، گرجستان و ارمنستان در سالهای نخستین انقلاب کمونیستی نمونههائی بارز از آمال و آرزوهای آنان برای کسب استقلال و آزادی است.
از جمله اقوامی که در آن کشور دارای سابقه مبارزاتی در خصوص تلاش برای کسب آزادی و هویت مستقل ملی هستند، چچنها و اینگوشها میباشند. این دو گروه بهمراه «بالکارها» «کالمیکها»، «قراچایها» و تاتارهای کریمه به اتهام خیانت به اتحاد شوروی و همکاری با آلمان در جنگ جهانی دوم توسط حکومت مرکزی (استالین)، خائن شناخته شده، دستهجمعی تبعید و مجازات شدند.
و اینک پس از استقلال جمهوریهای پانزدهگانه، دیگر بار قومیت چچنها فرصت را مغتنم شمرده در داخل جمهوری روسیه اعلام استقلال نموده است و خواهان شناسائی این استقلال از سوی دیگر کشورها میباشد.
اگرچه این مسئله باعث لشکرکشی گسترده روسیه جهت سرکوب این جریان گردید ولی لازم است بصورتی جامع و گسترده در خصوص علل و عوامل ریشهای بحران به تفحص و جستجو پرداخت تا هرچه بهتر بتوان به اظهارنظر پیرامون این مسئله پرداخت.
یکی از عمدهترین نتایج ناشی از فروپاشی شوروی سابق ظهور 15 جمهوری بر روی نقشه سیاسی جهان بود که تمامی بنوعی از کشور شوروی جدا و اعلام استقلال نمودند. اعلام استقلال جمهوریها تنها پایان ماجرا نبودند، بلکه این مسئله خود یک سلسله حوادث و بحرانهایی را بدنبال داشت که از جمله آن میتوان به درگیری میان جمهوری فدراسیون روسیه با یکی از جمهوریهای خودمختار بنام «چچن» اشاره نمود.
پانزده سال پیش پس از مداخله قوای شوروی در افغانستان، روسیه بار دیگر و این بار در سرزمین خود عملیات نظامی پرخطری را آغاز کرده و در عین حال خود را با خاطره دردناک شکست افغانیاش بوحشت انداخته است.
لشکرکشی روسیه به جمهوری چچن یادآور منجلابی است که قوای شوروی پس از ورود به افغانستان در دی ماه 1358 به دام آن افتاد.
به گونهای که حدود 14 هزار کشته و 50000 مجروح (از جمله تعداد بسیاری معلول در میان سربازان شوروی اعزام به افغانستان که امروز در فقر دست و پا میزنند و دست گدایی به سوی رحم و شفقت مردم دراز کردهاند)، میلیونها قربانی افغانی، منازعه تازه، همه و همه «سندرم ویتنامی» را در روسیه بارز ساخته است.
برای ارتش روسیه وضعیت بطور روزافزونی به وخامت گراییده است. عقبنشینی از افغانستان، سقوط دیوار برلین در آبان 68 و به دنبال آن، آزادی کشورهای برادر، سپس فروپاشی اتحاد شوروی در سال 1370 و بالاخره بحران سیاسی پائیز 1372 که طی آن نظامیان پیش از انتخاب، در طرفداری از بوریس یلتسین مدتها تردید ورزیدند، مجموعهای از مصائب را تشکیل دادهاند که امواج شوک آنها هنوز کاملاً احساس میشود. خروج از اروپای مرکزی و شرقی که در سال 1373 پایان گرفته است، با بازگشتن نظامیان به روسیه در شرایط حقیر و خوارکننده انجام پذیرفت.
اگر در جریان مداخله در افغانستان، سکوت در صفوف ارتش یک الزام محسوب میشد امروز افسران از مقام خود استعفا میدهند و یا بطور علنی از اطاعت از اوامر سرپیچی میکنند. حتی ژنرال بوریس گرومف که بسیار مورد احترام قرار دارد و هدایت عملیات عقبنشینی قوای شوروی از افغانستان را برعهده داشته و حتی آخرین نفری بوده است که در 26 بهمن 67 از مرز این کشور عبور کرده، در پست کنونی خود یعنی معاونت وزارت دفاع در مقابل این فریب که سربازان اعزام شده به جمهوری چچن را قربانی ساخته، قد برافراشته است. در واقع، نیروهایی که هم اکنون حقیقتاً در چچن میجنگند به وزارت کشور تعلق دارند چرا که، ارتش منظم به استثنای نیروی هوایی که گروزنی را به دفعات بمباران کرده است، از مداخله در این جنگ ابا میورزد.
پس از اعلام استقلال یک طرفه از سوی چچن در سال 1370، در تابستان سال 1371 منطقه خودمختار اینگوش به علت عدم تمایل به استقلال، از اتحاد با چچن جدا شد. در گذشته این دو منطقه بنام جمهوری «چچن اینگوش» خوانده میشدند. دولت چچن مصمم است تا ضمن کسب استقلال کامل از دولت مرکز روابط سیاسی و دیپلماتیک خود را با کشورهای خارجی آغاز نماید. از طرف دیگر، دولت مرکزی روسیه تاکنون استقلال جمهوری چچن را به رسمیت نشناخته است. (1)
جمهوری روسیه بعنوان وارث نظام قبلی به انحای مختلف سعی مینماید در تمامی مسائل مورد بحث در منطقه دخالت نموده یا اظهار وجود نماید. روسیه در تاجیکستان دخالت مستقیم مینماید، سرنخ جنگ قرهباغ را در اختیار دارد، بحران گرجستان را دامن میزند، بنام حمایت از روسی تبارها در اقصی نقاط مرزهای شوروی سابق دخالت کرده به آنجا نیرو اعزام مینماید و حکومتها را تحت فشار قرار میدهد. این اوضاع روزبروز بیشتر چهره میگشاید و بر دامنه آن افزوده میشود. پنهانکاری مداخلات چهره علنی مییابد و ادعاهای گوناگون اظهار میشود. بدان گونه که شعار «این سرزمینها جزء لاینفک منافع روسیه هستند داده میشود.»
آشنایی با چچن
جمهوری خودمختار چچن شامل سرزمینهایی است که قبلاً به نامهای «چچنای بزرگ» و «لچنای بزرگ» و «انوشیتا» و چچنتسی» به زبان روسی نامیده میشدند. این جمهوری در قفقاز شمالی واقع شده است و از شرق و جنوب شرقی با جمهوری خودمختار داغستان، از جنوب غربی با جمهوری گرجستان و از غرب با جمهوری خودمختار اینگوش همسایه است.
مساحت آن حدود 11300 کیلومترمربع بوده و پایتخت آن شهر گروزنی میباشد و جمعیت آن نزدیک به 5/1 میلیون نفر است. مطابق آمار، اقوام روسی، داغستانی و اینگوش در ترکیب جمعیتی جمهوری خودمختار چچن وجود دارند و بیش از 400 هزار چچنی در خارج از چچن زندگی میکنند. کشاورزی این جمهوری شامل کشت غلات، آفتابگردان، نیشکر و سبزی میباشد همچنین دامداری بخصوص پرورش گوسفندهای دارای پشم مرغوب در منطقه رایج است.(2)
زبان و خط
دو قوم چچن و اینگوش از نظر زبان دارای قرابت فراوان میباشند که زبان هر دو به گروه زبانهای شمال شرقی قفقاز و زیر گروه ناخچو تعلق دارد و در واقع تا سال 1313 این دو زبان را یکی تلقی میکردند؛ اما امروزه آن دو را از یکدیگر جدا میدانند. زبان چچن دارای چند گویش است اما در زبان اینگوش مسجد گویش وجود ندارد. واژههای این دو زبان دارای تعداد زیادی لغات عاریتی از زبانهای عربی، فارسی، ترکی، گرجی و روسی است. در این جمهوری مجلات و روزنامهها هم بزبان روسی و هم بزبان چچن انتشار مییابند.
از نظر خط، کتاب چچنها تا اواسط دهه 1310 با خطر عربی نوشته میشد. از 1307 تا 1317 با خط لاتین و از آن پس نیز خط سیریل رواج یافت. زبان اینگوش نیز تا سال 1299 شکل مکتوب نداشت. از آن زمان تا سال 1317 خط لاتین و سپس خط سیریل جایگزین گردید.
مذهب
چچنها مسلمان و پیرو مذهب حنفی هستند. در سال 1252 تعداد 310 مسجد در چچنیا وجود داشت. تعداد مساجد در زمان استالین از این هم بیشتر برآورد شده است. در این زمان 2675 مسجد و نمازخانه، 140 مدرسه مذهبی و 850 روحانی وجود داشت. در سال 1323 هنگامی که چچنها و اینگوشها تبعید شدند، روسها تمام مساجد و مکانهای مذهبی آنان را بستند. پس از 34 سال در 1366 تنها دو مسجد برای عبادت باز شد. چچنها در حوزه نظارت مرکز مذهبی قفقاز شمالی و داغستان (مستقر در ماخاچ قلعه) قرار دارند.
جنبش تصوف از دیرباز در قفقاز نفوذ زیادی داشته است، فرقه «قادریه» و بخصوص فرقه نقشبندی دو فرقه تصوف بودند که رواج گستردهای داشتند. امروز فعالترین گروه صوفی ظاهراً یک گروه از فرقه قادریه به نام «کونتاحاجی» است که در سال 1241 هجری شمسی بوجود آمده است.
وضعیت اجتماعی و فرهنگی
چچنیها پس از استقرار مجدد در سرزمین مادری خود، از حقوق کامل تابعیت دولت شوروی سابق برخوردار شدند. آنان در تمامی مشاغل، از کشاورزی و دامپروری گرفته تا کار در کارگاههای صنعتی در گروزنی (برای مثال در پالایشگاههای نفت) با درآمدهای مختلف مشغول بکار شدند. زنان چچن نیز مانند سایر زنان اتحاد شوروی سابق بکار خارج از خانه پرداختند. در آن زمان ضوابط مسکن چچنیها با سایر گروههای قومی اتحاد شوروی سابق برابر بود. اما در شمال قفقاز یک واحد منطقهای یا ملی نیست که در طول صد سال اخیر 5 الی 10 بار تغییر نکرده باشد. در حال حاضر سطح زندگی جمهوریهای شمال قفقاز در فدراسیون روسیه بسیار پائین است. در این زمینه رمضان عبدالطیف اف، رئیس ملیتهای شورای عالی فدراسیون روسیه میگوید: «وقتی که ما با شاخرای(3) به آنجا میرفتیم میدانستیم که جمهوریهای قفقازی از نظر سطح زندگی در فدراسیون روسیه در جایگاه شصتم و شصت و پنج قرار دارند. جمهوری اینگوش را اصلا فراموش کرده بودند و در آنجا زیربنای اجتماعی – اقتصادی هم موجود نیست که در سطح اواسط قرن بیستم باشد. اوضاع قفقاز میتواند برای کل روسیه ملاک امکانات و حدود توانائیهای ما باشد.
مناقشات در ماورای قفقاز میتواند موجب بروز مناقشه در خود روسیه نیز بشود. در قفقاز همه عوامل برای آغاز جنگ داخلی موجودند. واقعیات تاریخی، تبعید و تصفیه خلقها، اختلافات شدید ارضی که از قرن گذشته باقی ماندهاند و هزارها اختلاف مرزی کنونی قلوب مردم رنج دیده را میسوزاند.»
در سال 1305 تعداد 2756 چچنی (8/29 درصد از کل جمعیت چچن) میتوانستند بزبان مادری خود بنویسند و بخوانند، در سال 1349 این تعداد به بیش از 99 درصد افزایش یافت. در سال 1337 آموزش کلاسهای اول تا چهارم مدارس قومی به زبان چچن صورت میگرفت.
وضعیت اقتصادی
ذخایر عمده جمهوری چچن نفت و گاز طبیعی است. پالایش و تصفیه نفت این جمهوری یکی از مهمترین پالایشگاههای اتحاد شوروی سابق بشمار میرود.
نفت خام برای تصفیه و پالایش از سایر مناطق به این جمهوری منتقل میشود. به گفته منابع آگاه جمهوری چچن دارای بزرگترین پالایشگاه نفتی در منطقه است که سالانه 20 میلیون تن مواد نفتی در آن تصفیه میشود. با این حال کمتر از 2 میلیون تن از این مواد در داخل این جمهوری و بقیه آن در روسیه و سایر جمهوریهای همسایه مصرف میشود. قبل از سقوط شوروی سابق 89 درصد از منابع زیرزمینی چچن به مسکو حمل میشد(4)
اهمیت اقتصادی و استراتژیک جمهوری چچن همچنان مورد توجه روسیه است. چنانچه یک دیپلمات روسی در سازمان ملل با پراهمیت توصیف کردن ثبات سیاسی در این منطقه برای توسعه اقتصادی روسیه چنین گفته است:
«این منطقه علاوه بر منابع عظیم نفتی، تنها راه عبور خطوط لوله نفت از حوزه قفقاز به روسیه است و شرکتهای نفتی غرب در چند سال اخیر بیش از 800 میلیون دلار سرمایهگذاری و یا قرارداد برای سرمایهگذاری در حوزههای نفتی قفقاز امضاء کردهاند.»
بعد از نفت و گاز، ماشینسازی که اساسا با هدف برطرف کردن نیازهای صنعت نفت در چچن شکل گرفته است و همچنین صنایع شیمیایی، پتروشیمی و غذایی و سایر صنایع سبک از دیگر زمینههای صنعتی موجود در این جمهوری است.
در جمهوری چچن افت تولید صنعتی در سال 1372 بالغ بر، 7/25 درصد بود و کاهش تولید محصولات کشاورزی، 10 درصد برآورد شده است. میزان بودجه این جمهوری در سال 1372 حدود 500 میلیارد روبل و بدون کسری بوده است. مشکل اساسی در این جمهوری تحریم اقتصادی و بلوکه کردن حسابهای آن از طرف روسیه در بانکهاست. تا سال 1372 به مدت دو سال چچن حتی یک روبل هم در ازای استخراج نفت از طرف فدراسیون روسیه دریافت نکرده است که میزان آن برابر 30 میلیارد روبل میباشد. مجتمع تولید نفت، قبلا تا 80 درصد حجم تولید را بخود اختصاص میداد در حالیکه اکنون تقریبا 30 میلیون تن نفت از آن استخراج میشود که مقداری از آن (تقریبا 20 میلیون تن در سال) پالایش میشود.
همچنین مسئله کنسروه کردن چند رشته از جمله تولید پلیاتیلن و چند نمونه روغن در دست بررسی است و پیشبینی میشود تولید مواد سوختی نیز آغاز شود که برای این منظور تجهیزاتی به مبلغ 6 میلیون دلار خریداری شده است.
سابقه تاریخی
چچنها به احتمال زیاد یکی از اقوام بومی منطقه قفقاز شمالی هستند که در کتابهای قرن هفتم ارامنه و همچنین کتابهای تاریخی قدیمی گرجیها از چچنها یاد شده است. بقایای کلیساها حاکی از آن است که گروههایی از مردم چچن قبل از قرن هشتم، مسیحی بودهاند.
همسایگان چچنها، آنان را به نامهای مختلفی میشناسند، کومیکهای ترک آنها را میچی کیش (قوم رود میچک) و گرجیها آنها را «کیستی» آوارها «بورتیل» و ارمنیها «ناخچاتیا» (مشتقل از نام محلی آنان نوخچو) مینامند.
نام روسی آنان از نام محل استقرارشان «بولشوی چچن» (چچن بزرگ) واقع در سواحل رود آرگون مشتق شده است. کاباردها و آستها نیز از قرن شانزدهم به بعد نامهایی به چچنها اطلاق کردند که از نام محل استقرارشان گرفته شده بود.
چچنها ابتدا در کوهستانها زندگی میکردند ولی از قرن شانزدهم برای ادامه زندگی در دشتها سکنی گزیدند. در قرن شانزدهم، اسلام توسط آمارها و کومیکها به میان چچنها برده شد. داغستان مرکز مهم علمی و فرهنگی اسلام در این دوره بود و تعداد زیادی از چچنها برای فراگیری علوم دینی به داغستان میرفتند. آنان از قیام «مریدها» 1213 – 1238 که برهبری شیخ شامل در اواسط قرن نوزدهم صورت گرفت فعالانه حمایت کردند. بعد از شکست قیام، سرزمین آنان به تصرف روسها درآمد. این موضوع باعث شد که تعداد زیادی از چچنها به ترکیه مهاجرت کردند و کسانی که باقی ماندند در برابر وضع جدید چندین بار دست به شورش زدند.
اینگوشها خیلی زودتر از چچنها تحت انقیاد روسها درآمدند. بعد از انقلاب روسیه (1296) جنگ سختی برای کسب قدرت در قفقاز درگرفت.
نیروهای انقلابی در اواخر این سال زمام منطقه را بدست گرفتند. در سال 1298 ارتش سرخ منطقه را تصرف کرد و نیروهای انقلابی بار دیگر در سال 1299 حکومت خود را در منطقه مستقر کردند. جمهوری خودمختار چچن فقط در دوره آمادگی مورد استفاده بود. در همان سال زبان چچن بعنوان درس اختیاری و مستقل در کلاسهای اول تا دهم مدارس روسی زبان تدریس میشد. لازم به ذکر میباشد که اطلاعات جدیدی در این زمینه موجود نیست.
گورسکایا(5) جدا شدند و به هنگام انحلال این جمهوری در تاریخ هفتم ژانویه 1924، منطقه اینگوشیا نیز منطقه مستقلی اعلام شد. این دو منطقه تا ماده دی 1312 که بار دیگر به یکدیگر پیوستند و ایالت خودمختار چچنواینگوش را بوجود آوردند دو ایالت جداگانه خودمختار باقی ماندند.
ایالت خودمختار چچنو – اینگوش در 14 آذر 1315 به جمهوری خودمختار چچنو – اینگوش تغییر یافت. در اوایل حکومت شوراها، نظام طایفهای بخصوص در میان چچنها هنوز بسیار قدرتمند بود و حق استفاده از زمین براساس مالکیت مشترک طایفهای بود. چچنها شدیدا با لغو این حق و جایگزینی «مالکیت جمعی» بجای آن به مخالفت برخاستند و اقدامات گسترده سیاسی برای تصفیه آنها اوضاع را وخیمتر کرد. سرکوب و تبعید مردم چچن از سوی استالین از جمله نکات بارز در تاریخ مردم این جمهوری محسوب میگردد.
همزمان با خروج ارتش آلمان از سرزمینهائی که بهنگام اشغال، تمایلات استقلالطلبانه در آنها پیدا شده بود، استالین به نابودی ملتهای سرزمینهای مذکور همت گماشت. طی فاصله مهر 1322 تا خرداد سال بعد شش گروه قومی کوچک، به اتهام خیانت از سرزمین خود ریشهکن و به آسیای مرکزی و سیبری کوچ داده شدند، این گروهها و اقوام که جمعیت آنها حداقل به یک میلیون نفر بالغ میشد (در سال 1318 تعدادشان از این قرار بود. چچنها 4070690 نفر، اینگوشها 047/92 نفر، قراچاهای 737/75 نفر، بالکارها 666/42 نفر، کالمیکها 271/134 نفر، تاتارهای بومی کریمه بیش از 200 هزار نفر و آلمانهای ساکن منطقه ولگا 380 هزار نفر) به ارتکاب خیانت جمعی متهم شدند.(6)
در مقام تحلیل از اقدامات استالین پس از پایان جنگ دوم جهانی در خصوص نابودی و تبعید بسیاری از گروههای قومی میتوان اینگونه نتیجهگیری نمود که هدف وی از این قلع و قمع و مجازات همه افراد یک ملت بجای افرادی از آن، دادن درس عبرت به ملل تحت سلطه خود و هدف مشخصتر و طبقهبندی ملتها و اعمال تبعیض نسبت به آنها در تفویض مقامات و مسئولیتهای دولتی و محلی بود.(7) در همین ارتباط به هنگام برگزاری جشنهای پیروزی در دهه 1324 استالین به ملت روس درود فرستاد نه به ملت شوروی و در پیام خود بدین مناسبت، صراحتاً بیان داشت:
«ملت روس ملت حاکم بر اتحاد جماهیر شوروی است. وی افزود: خدمات روسها در طول جنگ این حق را به آنها داده است که رهبری اتحاد شوروی را برعهده بگیرند.»
در سال 1325 جمهوری خودمختار چچنو – اینگوش منحل شد اما تا همان زمان هم منطقه آنان به مهاجرین جدیدی واگذار شده و اسامی کلیه مکانها به اسامی روسی تغییر پیدا کرده بود.(8)
در سال 1336 در دوران حکومت خروشچف از چچنها و اینگوشها اعاده حیثیت شد و آنان رسماً اجازه یافتند بار دیگر به سرزمین اجدادی خود بازگردند. عنوان قومی آنها نیز دوباره در نام جمهوریشان گنجانده شد. اما بازگشت آنها مشکلات متعددی به دنبال داشت زیرا بلافاصله میان آنها و گروههای قومی مختلفی که در منطقه استقرار یافته بودند بحران شدیدی بوجود آمد که گهگاه به درگیریهای جدی منجر میشد.
اهالی چچن و اینگوش تقاضا کردند که هزار کیلومتر از قلمرو آنها که در دوران تبعید، به جمهوری خودمختار اوستیای شمالی واگذار شده بود به آنها بازگردانده شود. اما با درخواست آنها موافقت نشد و این منطقه تا سالها و دهههای بعد مورد اختلاف دو طرف بود.(9)
اعلام استقلال جمهوری چچن و جدایی اینگوش
متعاقب تحولاتی که منجر به فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی گردید جمهوری خودمختار چچن در نوامبر سال 1991 اعلام استقلال کرد(10) و جمهوری خودمختار چچن، اینگونه بدون خشونت به دو قسمت تقسیم شد. جمهوری چچن در آذر سال بعد قانون اساسی ویژه خود را تصویب و از امضاء قرارداد فدراسیون با روسیه خودداری کرد. اعلام استقلال یکجانبه چچن توسط جوهردودایف رئیس جمهوری این کشور، هرگز از سوی روسیه و هیچ کشور دیگری به رسمیت شناخته نشده است.
قابل ذکر است اینگوشها مخالف جدایی از روسیه میباشند و در اواخر سال 1371 نیروهای روسی وارد اینگوش شده و کلیه مراکز اقتصادی و نظامی منطقه را تحت کنترل گرفتند. همچنین بعد از اعلام استقلال چچن، پارلمان روسیه در یک اقدام مقابلهجویانه، طی مصوبهای ایجاد جمهوری اینگوش را اعلام داشت.