پایان نوشته دیروز با این جمله بود که جنگ روانی "سراب" را "آب" و "آب" را "سراب" جلوه میدهد، آنگونه که مدتها کسانی که در چنبره تهاجم این جنگ گرفتار میشوند، حتی گمان نمیبرند که به جای آب در سراب هستند. نکتهای که در بیانات رهبری معظم انقلاب نیز بود و فرمودند در جنگ روانی، هدف ناامید کردن است، هم مسئولان را و هم مردم را. در جنگ روانی، دشمن همواره بر آنچه که تشدید یأس میکند، تاکید دارد، تا بلحاظ روانی یک نظام دولتی و مسئولین آن و مهمتر، جامعه مخاطب از درون،خود را تهی به انگارد.
یادمان هست، این جمله امام خمینی(ره) که بسیار هم تکرار میکردند، شما انقلاب کردید تا تا خود را باور کنید و باور کنید که میتوانید. جبههای که جنگ روانی را هدایت میکند، در برابر این جمله امام، تک ضرب آهنگ جمله "نمیتوانید" را بطور مستمر مینوازد و با بزرگنمایی مشکلات و نابسامانیها هرگونه آیندهنگری را کور میکند.
از آغاز پیروزی انقلاب اسلامی، امواج جنگ روانی، بطور عمده از طریق رسانههای غربی و علیالخصوص انگلیسی و آمریکایی، علیه جمهوری اسلامی ایران بکار گرفته شد. بودجه دلاری که در طی نزدیک به سه دهه برای استمرار جنگ روانی علیه ایران خرج شده است، سر به میلیاردها دلار میزند و در این مدت دامنه چنین جنگی وسعت سرسامآور گرفته است. این پرسش که چرا این حجم از برنامههای رادیو، تلویزیونی، مطبوعات و حتی فیلمهای سینمایی درباره ایران امروز و نقد منفی آن و نشان دادن چهرهای ناآرام، نامتعادل و متزلزل از آن، صورت میپذیرد؟ در اذهان عمومی هست. برخی معتقدند، زیرا نظام استکباری به رهبری آمریکا براساس باورهای لیبرالیسم در تضاد ایدئولوژیکی با جمهوری اسلامی است و حتی اگر مشکلات سیاسی آمریکا با ایران به گونهای حل و یا تخفیف پیدا کند، باز جنگ روانی که هدف آن حل تضاد ایدئولوژیکی به نفع لیبرالیسم است،ادامه خواهد داشت. برخی دیگر نیز جنگ روانی غرب با ایران را در تهدید منافع غرب و بخصوص رد هژمونی آمریکا و اسرائیل بر منطقه خاورمیانه از سوی نظام جمهوریاسلامیایران تحلیل و تفسیر میکنند. این گروه معتقدند، سالهای سال است که آمریکا از سوی ایران تحقیر میشود و ایران تنها مرکزی است که آمریکا از سوی ایران تحقیر میشود و ایران تنها مرکزی است که بطور دائمی پس از انقلاب اسلامی، معیارهای فرهنگی آمریکاییها را به چالش کشیده است و با پذیرش پیامهای انقلاب اسلامی از سوی مردم مسلمان منطقه که منجر به بیداری نسبی آنها پس از پیروزی انقلاب اسلامی شده است، جنگ روانی غرب به رهبری آمریکا علیه ایران بصورت مستمر ادامه دارد. رد خط سازش و ادامه مقاومت، معادله دیگری است که در تحلیل و نقد افرادی درباره جنگ روانی آمریکا علیه ایران عنوان میگردد. بهرصورت، امروز همه اذعان دارند که محوریت عمده تقابل آمریکا با ایران بر جنگ روانی استوار است. مخاطبان چنین جنگی هم مسئولان و هم مردم هستند و در زمانههای مختلف، رنگآمیزی خاص خود را میگیرد. روزی با تفکیک ایران از اسلام و تاکید بر ناسیونالیسم کور، تلاش دارند تا اسلام را مساوی با عربیت و هویت ایرانی را منتزع و بریده از فرهنگ اسلامی معرفی کنند، و زمانی، با محوریت اختلافات شیعه و سنی، و یا ایرانی و عرب و یا انقلابی و ضدانقلاب و حتی با بهرهگیری از عناوینی همچون دمکراسی، آزادی، حقوق بشر و... بستهبندی طرحهای جنگ روانی را میسازند و اجرا میکنند.
دولت آمریکا امروز بطور علنی و آشکار بودجه چندمیلیون دلاری برای اجرای طرحهای جنگ روانی اختصاص داده است و با تصویب کنگره این کشور، پرداختهای چنین بودجه کلانی، بطور رسمی در بودجه سالانه تعریف میشود و علامت و نشان مشخص مییابد. بنا بر برخی از تحقیقات کارشناسی درباره جنگ روانی علیه ایران در مقاطعی روزانه بیش از یک میلیون کلمه از اخبار و تفاسیر و گزارشها و مصاحبههای خبری، اعم از رادیو. تلوزیونی در سراسر مطبوعات غرب، علیه نظام جمهوری اسلامی ایران بکار گرفته می شد و اکنون نیز حجم کمی این تهاجم نسبتی نزدیک به رقم یک میلیون کلمه را دارد که علاوه بر زبان فارسی در برنامههای برون مرزی آنها و با زبانهای دیگر، علیالخصوص عربی، ترکی، انگلیسی، اسپانیولی و روسی بکار گرفته میشود. هیچ روزی نیست که در روزنامههای آمریکایی و اروپایی حداقل چند گزارش خبری و یا مقاله نقد و بررسی با محوریت "جنگ روانی" علیه ایران نوشته نشود، بطوریکه سیمای ایران را در اذهان عمومی مردم بصورت کشوری بحرانزده و حاکمیت"خطرناک" برای مخاطبان خود جلوه میدهند و ترسیم میکنند. اگر امروز از نگاه و نقد حرفهای، رسانههای غربی را ارزیابی نمائید، استمرار جنگ روانی با استفاده از مجموعه وسایل ارتباط جمعی غربی علیه ایران از شاخصهای بارز و آشکار آن است. البته سلطه آژانسهای صهیونیستی و سرمایهگذاریهای کلان مالی آنها هدایتگر جریان جنگ روانی علیه ایران است.