تاریخ انتشار : ۱۷ آذر ۱۳۸۶ - ۰۷:۲۳  ، 
کد خبر : ۲۱۳۷۲

«صف‌بندی جدید» تئوری دیگر رایس برای خاورمیانه


مترجم: کورش ‌ایراندوست

وقتی کاندولیزا رایس وارد اتاق کارش میشود دفترچه جلد چرمی نازکی را باز می‌کند و چند برگه یادداشت را از لای آن بیرون می‌کشد که بر روی آن کلمات «وزیر امو رخارجه» چاپ شده و ده‌ها کلمه بر آن یادداشت شده خلاصه ساعت‌ها تندخوانی و استماع گزارش است. او در موقع مذاکرات به سخنان میزبانانش گوش می‌دهد و می‌گذارد گوش می‌دهد و می‌گذارد تا هرچه دوست دارند بگویند و در همان حال کلیات افکارش را ارزیابی می‌کند.

موقع صحبت خودش که برسد با صدای آرام حرف می‌زند و نگاهی از چشمانش بیرون می‌زند که کارشناسان آن را نافذ ارزیابی می‌کنند.

یکی از مشاوران رایس که شاهد روش او در مذاکرات بوده می‌گوید که خانم رایس وقتی با مخاطبی روبروست که با وی اختلاف‌نظر دارد با او چنین رفتار می‌کند:

باید بهتر از این روشی را انتخاب کنید. ننشینید و بگویید جز همین، کاری از دست‌تان برنمی‌آید.

باز اگر مخاطبش همچنان بر سر حرف خود باشد، رایس بی‌اعتنا به دور و بر طوری مستقیم و سنگین با او حرف می‌زند تا سرانجام وی را نرم و وادار به هماهنگی کند.

زندگی شخصی وی، بهترین گواه این مدعاست. 5 ساله بود که بتهوون را فرا گرفت، در 19 سالگی تحصیل دانشگاهی را تمام کرد و 26 ساله که بود در دانشگاه «استنفورد» ‌به تدریس مشغول شد. از وقتی ورد کابینه بوش شده، چهره متفاوتی نشان داده که حتی در ماه‌های اخیر با رسیدن موقعیت بوش به پایین‌ترین مراتب، خدشه‌ای به آن وارد نشده است.

اما اینها همه در اوضاع و احوال فعلی به کار نمی‌آید. ارتش آمریکا در دو جبهه در دنیا سرگرم کارزار است و در بقیه دنیا هم مخالفت به سیاست‌های آمریکا دم به دم بیشتر می‌شود. در این احوال کار وزیر امورخارجه دشوارتر از هر کس و هر زمان است. رایس که شش سال به گروه مشاوران امنیت ملی بوش سرگرم بحث بوده، اکنون مدتی است که از آن بحث‌ها دور مانده و به چهره اصلی سیاست خارجی در دولت بوش تبدیل شده است. او وارث سیاست شکست خورده‌ای در عراق شده و می‌باید کشتی به گل نشسته بوش در دنیایی را نجات دهد که کسی هم حاضر به همکاری با او و دولتش نیست.

«لزلی گلب» رئیس پیشین شورای روابط خارجی می‌گوید: «بوش به شدت تضعیف شده و نه در خانه و نه در خارج از آن، شأن و اعتبار چندانی ندارد. همین وضع را وزیر خارجه‌اش هم پیدا کرده و هر دو اساساً در ضعف به سر می‌برند.»

این اظهارنظر تلخی است که خلاف واقع نیست، زیرا تهدیداتی که امروز متوجه نظم جهانی است از هر زمان دیگر، از روزگار پایان جنگ جهانی دوم تاکنون، شدیدتر است. اصلی‌ترین تهدیدها هم از عراق ناشی می‌شود. در عراق رواج و گسترش جنگ داخلی به حدی رسیده که سراسر منطقه را در معرض خطر جنگ قرار داده است. شبه نظامیان مسلح در سرتاسر خاورمیانه بزرگ، از لبنان و فلسطین گرفته تا افغانستان و پاکستان سیادت ایالات متحده را به بازیچه گرفته‌اند. دولت ضدآمریکایی ایران برنامه اتمی خود را با سرعت و جدیت تعقیب می‌کند. در آفریقا، قتل عام‌ها، فقر و انواع بیماری، هستی و بقای میلیون‌ها انسان را تهدید می‌کند و در سایه روشن‌های همه این مناطق، خطر القاعده و شاخه‌های هم پیمان آن به جنگ آمریکا آمده است. رایس با مشکلات شدیدی در داخل کشورش هم رو به روست. در کنگره کار به آنجا رسیده که اعضای حزب خودش هم به مخالفت با جنگ عراق برخاسته‌اند و بهترین راه را آن یافته‌اند که از بوش و رایس انتقاد کنند.

دموکرات‌های کنگره نیز جلسات استماع زیادی برقرار می‌کنند تا سیاست‌های جنگی را مورد بازبینی قرار دهند و به این ترتیب، خانم رایس باید وقت زیادی را در آینده نیز صرف پاسخ‌گویی به مخالفان خود در کنگره نماید.

اما این وضعیت مطلوبی نیست که رایس، این استاد تاریخ دانشگاه، خود را در آن گرفتار یافته است. حال که در وزارت امور خارجه با ثمرات اشتباهات پیشینیان خود رویارو شده، باید نشان دهد که اراده و نیز توانایی اصلاح آن اشتباهات را در خود سراغ دارد. البته هنوز زود است که بخواهیم نتیجه دستاورد کارهای او را عیناً مشاهده کنیم.

او بود که بوش را واداشت تا گروهی مرکب از نمایندگان هر دو حزب را مأمور مطالعه اوضاع عراق کند. البته نتوانست بوش را وادار به پذیرش ماحصل مطالعات آن گروه کند و بوش به جای عمل به توصیه‌های گروه مطالعه اوضاع عراق دستور اعزام نیروهای بیشتری را به عراق صادر کرد. او همچنین بوش را وادار به حمایت از گفت‌وگوهای اروپا با ایران بر سر برنامه اتمی آن کشور کرد و حتی پیشنهاد گفت‌وگوی مستقم با ایران در صورت توقف غنی‌سازی اورانیوم را داد. البته نباید ناگفته گذاشت که او بود که از برنامه ارتش آمریکا برای تقویت و افزایش حضور در خلیج‌فارس و نیز هدف قرار دادن منافع ایران در عراق پشتیبانی کرد. بوش و رایس هر دو منکر هرگونه سوء نیت هستند اما بعضی از محافل سیاست خارجی نگران هستند که مبادا در همین احوال که جنگ در عراق به ضرر آمریکا جریان دارد دولت بوش در مرزهای ایران شعله‌های جنگ دیگری را برپا کند.

افزایش تنش با تهران هم صورت یکی دیگر از مخمصه‌هایی را رسم می‌کند که رایس دچار آن است. در این خصوص همه نگاه‌ها به چهره اصلی سیاست خارجی آمریکا دوخته شده است و همگان می‌خواهند ببینند که رایس خواهد توانست از پس حل مناقشه با تهران، بدون توسل به قوه قهریه برآید یا نه؟ اما رایس خود را از بازی‌های کاخ سفید دور نکرده است. شاید علت آن باشد که بوش در میان آنهاست. رایس هم‌اکنون مدتی است که دست‌اندر کار اجرای راهبردی است تا نفوذ آمریکا در دنیا و خصوصاً خاورمیانه را افزایش دهد و سایر کشورها را نیز در راستایی قرار دهد که بتوانند خشونت‌های عراق را در داخل مرزهای آن کشور محدود کنند.

این می‌تواند سرآغاز دگرگونی‌هایی باشد. رایس در مذاکره با همتایانش در کشورهای آن سوی آب‌ها. و نیز در دو مصاحبه با تایم. نگره «صف‌بندی جدید» نیروها در خاورمیانه را عنوان داشته است. به موجب این نگره، گروه «تثبیت کننده» مرکب از هم پیمانان آمریکا نظیر اسرائیل، مصر، اردن، و عربستان سعودی می‌باید به منظور مهارکردن تهدید (باصطلاح) ثبات زدایانه! ایران و گروه‌های اسلامگرا، مثل حماس و حزب‌الله، وحدت رویه داشته باشد. رایس می‌گوید: ‌چنان که پیداست اوضاع بیش از پیش قطبی می‌شود. تندروها در یک سو قرار می‌گیرند و آنانی را که من دولت‌های مسئولیت‌شناس! می‌نامم، در سوی دیگر.

گروه بوش در سال‌های جاری به دو دسته تقسیم شده است. عده‌ای معتقدند که برنامه عراق را باید کنار گذاشت و هوای بردن دموکراسی غربی به دنیای اسلام را از سر به در کرد، وعده دیگری سیاستمداران واقع‌گرا و متعارف هستند که در نگاه آنان، آرمان‌گرایی پایه اصلی ثبات شناخته می‌شود.

بزرگ‌ترین نشانه‌ای که از دولت آمریکا در مورد واقع‌گرایی دیپلماتیک دیده شد و در سفر ماه گذشته رایس به خاورمیانه بود که در جریان فعالیت‌هایش برای برقرار ساختن صلح در آن منطقه، از تکرار واژه دموکراسی، به مانند دفعات پیشین، خبری نبود. حال آن که در شش سال گذشته هم او و هم بوش حاضر نبودند از تکرار و تأکید بر دموکراسی به هیچ وجه کوتاه بیایند.

اما آیا اکنون دیر نیست؟ امتیازات رایس، عبارت است از خوش‌بینی و پشتکار. اما او هم مثل بوش حاضر به قبول اشتباهاتش نیست. ترکیب خاص و نامتعارفی که او در مدیریت‌های وزارت امور خارجه اعمال کرده دستش را به صورتی بسته که از داشتن گروهی قدرتمند و صاحب ابتکار عمل‌های دیپلماتیک، محروم است. در عراق از پیروزی برای آمریکا خبری نست و ظاهراً جنگ به این منظور ادامه دارد که به هر نحو ممکن از شکست آمریکا جلوگیری شود. براین منوال، آینده بوش و شاید بتوان گفت ترکیب آینده نظام بین‌الملل، بستگی به این دارد که رایس بتواند در ماه‌های باقی مانده از دولت بوش، گشایشی دیپلماتیک در این اوضاع به وجود آورد.

«نیکولاس برنز» معاون وزارت امور خارجه و از مشاوران اصلی رایس می‌گوید:«رایس چارچوب فکری مثبتی در نگاه به دنیا و نگاه به نقش و سمت خود دارد. او شخصیتی دارد که معتقد است هر مشکلی، راه حلی دارد.»

اما در عراق ظاهراً یافتن راه حل بسی دشوارتر از این حرف‌هاست.

تا بدین جای کار، مهم‌ترین توفیقات رایس بستن پیمان راهبردی با هند و توسعه روابط مخدوش آمریکا با متحدان اروپایی بوده است. اما وی در سخنانی در دانشگاه آمریکایی مصر در قاهره، از حسنی مبارک به خاطر ناکامی در برقراری آزادی در کشور مصر، انتقاد کرد و گفت:

«کشور من در خلال 60 سال گذشته، در پی استقرار ثبات در این سرزمین بود و با دموکراسی کاری نداشت و اما به هیچ چیز دست نیافت. امروز راه دیگری را پیش گرفته‌ایم و می‌خواهیم از خواست دموکراسی مردم پشتیبانی کنیم.»

اما اکنون، در حالی که هنوز دو سال هم از آن زمان نگذشته، رایس کمتر با چنان لحن تندی حرف می‌زند. زمستان گذشته در سفری که به مصر کرد، از موضع قبلی خود کوتاه آمد و در عوض از «روابط راهبردی» آمریکا با رژیم مبارک سخن گفت. در همان ایام در گفت‌وگویی با نشریه تایم یادآور شد که در دیدارهایش با سران عرب، همواره بر ضرورت استقرار دموکراسی تأکید می‌کند. اما زمانه، مقتضای اعلام این نکته در ملأ عمومی نیست.          

با این اوصاف چه هدفی در ورای برنامه ترویج دموکراسی نهفته است؟‌ آیا دولت بوش برنامه‌ای برای مقابله با تهدیدهای مبرم ناشی از جنگی داخلی عراق، تجدید قوا و بازگشت طالبان در افغانستان و گسترش نفوذ ایران دارد؟ به زبانی خیلی ساده باید پرسید آیا بوش و رایس می‌دانند که به کدام سو در حرکت هستند و هدفشان چیست؟

پاسخ به این پرسش‌ها چندان روشن نیست. تصمیم بوش برای اعزام سربازان بیشتر به عراق و افغانستان به معنی ادامه جنگ در آن کشورهاست و از طرفی این معنا را می‌دهد که توان و بنیه ارتش آمریکا، صرف‌نظر از بنیه فرماندهای آن، همچنان صرف جنگ در آن نقاط خواهد شد. «رابرت گیتس» وزیر دفاع آمریکا گفته  است که افزایش نیروها در عراق فقط تا تابستان ادامه خواهد داشت، اما دولت بوش منکر وجود هرگونه برنامه جهت پایان حضور ارتش در عراق است. رایس در این‌باره می‌گوید: «خروج از عراق کاری است که باید به مرور زمان صورت گیرد. نمی‌توان برای این امر نقطه زمانی خاص مشخص کرد چرا که نمی‌توان اوضاع را به درستی سنجید و گفت که جنگ تا چه زمان حضور ما را خواهد طلبید.» از طرف دیگر، مسئله مهم برنامه هسته‌ای ایران بر دوش بوش و رایس سنگینی می‌کند. اگر رایس بتواند مانع برخورد نظامی آمریکا با ایران شود، باز هم فقط یکی از دو بار سنگینی را به مقصد می‌رساند که بر دوش اوست و جانشین او در وزارت امور خارجه نیز ناچار خواهد بود شانه‌اش را به زیر آن بگذارد. بار دومی که بر دوش رایس است، از مسئله هسته‌ای ایران هم گران‌تر است و همانا قضیه صلح در خاورمیانه است کسانی که با رایس ارتباط صمیمی دارند، تایید می‌کند که عزم او برای برقرار کردن صلح جزم است یکی از دیپلمات‌های برجسته عرب می‌گوید که رایس در سفر اسفند ماه گذشته خود به خارمیانه، قول داد که تا پیش از پایان دوره تصدی بوش در کاخ سفید، موضوع تشکیل دولت مستقل فلسطین را تحقق بخشد.

رایس البته بخت چندان بلندی ندارد، خودداری او از محکوم کردن بمباران لبنان توسط اسرائیل در تابستان گذشته و نیز خودداری از مذاکره با سوریه، او را از چشم دیپلمات‌های عرب انداخته است. روابطی که با محمود عباس دارد هم چندان جلوه مطلوبی به موقعیت وی در خاورمیانه نداده است. یکی از مقامات فتح که در جریان دیدار رایس و عباس در وسط آن دو قرار گرفته بود، با تاکید بر محرمانه ماندن نامش یادآور شده که رفتار رایس با عباس مثل رفتار مدیر مدرسه با شاگردانش بود. مدیر به شاگردی می‌گوید که چه کاری بکند و چه کاری نکند.

البته رایس، خود دانشجو و استاد تاریخ است و خوب می‌داند که مناقشه اعراب و اسرائیل چه بسیار آبروها و اعتبارات دیپلماتیک را در کام خود فرو کشیده و نابود کرده است. اما اگر آمریکا بخواهد اوضاع ناگواری را که در عراق و ایران با آن مواجه است سامان دهد، ناگزیر است تا از کشورهای منطقه کمک بگیرد. در آن صورت است که رایس می‌تواند با خیالی فارغ‌تر به سراغ فلسطین برود. در چنان حالتی به قول یکی از دیپلمات‌های قدیمی آمریکایی، کشورهای میانه‌روی منطقه هم فرصتی برای عرض اندام به دست آورده و از طرفی تندرو‌ها محدودتر خواهند شد.

رایس 52 ساله است. او از زنانی که همفکر و دوست صمیمی‌اش «دانلد رامسفلد» از دولت بوش کناره گرفته، نقش مؤثرتری در نزد رئیس‌جمهوری پیدا کرده است، اما کسی باور نمی‌کند که بتواند از پس نقش و اثرگذاری «دیک‌چنی» در سیاست خارجی آمریکا برآید. دوستان صمیمی رایس می‌گویند که وی مصمم است با پایان دولت بوش از فعالیت‌های سیاسی کناره‌گیری کند. در آن صورت او چه کار خواهدکرد و چه جایگاهی خواهد داشت. اگر در پی آن باشد که همانند وزیران پیشین امور خارجه آمریکا، شخصیت‌هایی که وی خود آنان را می‌ستاید، از قبیل «جورج مارشال»،«دین آچسن»، و یا «جورج شولتز»‌ نام نیکی به یادگار بگذارد، باید با دنیا رفتار دیگری کند و کاری به سیاست‌های کاخ سفید نداشته باشد. رایس در پاسخ به این پرسشی که تصدی وزارت خارجه آمریکا در این زمانه آیا کار خوبی است، گفته است: زمانی بهتر از این، برای این کار نمی‌توان تصور کرد. حال باید منتظر ماند و دید که او از این بهترین زمان برای تصدی وزارت خارجه آمریکا، چگونه بهره برداری خواهد کرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات