در گفتوگو با دبیر انجمنهای اسلامی دانشگاههای تهران، شهید بهشتی و تربیت مدرس بررسی شد
* برای شروع از دفتر تحکیم وحدت شروع کنیم. در حال حاضر وضعیت فعلی دفتر تحکیم وحدت چگونه است؟
** جعفری: به نظر بنده باید از همان ابتدای انشقاق دفتر تحکیم وحدت که باعث به وجود آمدن طیف شیراز و طیف علامه شد شروع کنیم. آن اتفاق سرآغاز یک تحول و دگرگونی بود ولی آن انشقاق منشا فکری چندان عمیقی نداشت و اختلافها بیشتر بر سر مسائل تشکیلاتی بود. تا اینکه در تحکیم شیراز به خاطر وضعیت و رویکردی که اتخاذ کردند و اختلافات درونی که به وجود آمد کمکم رو به تجزیه شدن رفتند و با موضع و رویکرد فکری که گرفتند به نوعی خودشان را از بدنه دانشجویی جدا کردند و همین باعث شد که انشقاقی درونشان به وجود آمد و طیف نوگرای شیراز بوجود آمد که آن هم زیاد فکری نبود و در آن هم به نوعی سلیقههای تشکیلاتی دخیل بود، هر چند در بیانیهای که صادر کردند قضیههای فکری نیز بیان کردند که البته الان طیف نوگرا حضوری ندارد. در دفتر تحکیم علامه طیف سنتی و طیف مدرن وجود داشت و دانشگاههایی هم حالت مابین این دو قرار داشتند.
** ملکا: دو پارامتر در قضیه انشقاق دفتر تحکیم نقش داشت، یک پارامتر درونی و یک پارامتر بیرونی بود. انحراف پیش آمده در دفتر تحکیم وحدت به صورتی تدریجی به وجود آمد در ابتدا بحث دور زدن نیروهای داخل پیش آمد و کمکم به جلو پیش رفتیم دور زدن خاتمی و در این اواخر دور زدن نظام و بحثهای اعتقادی پیش آمد، چالشهای به وجود آمده باعث شد که دانشجویان واکنشی از خود نشان دهند و این واکنشی که دانشجویان از خودشان نشان دادند باعث شد که آن خواست بیرونی برای اعمال فشار را محقق کند، قطعا اگر تحکیم در درون خود اصلاحات انجام میداد و دچار انشقاق نمیشد آن خواست بیرونی نیز اتفاق نمیافتاد. بحثی که مطرح است این است که یک خواستی وجود داشت که میخواست همه را در یک حزب و تشکل به نام انجمن اسلامی متمرکز کند. از چپ کمونیسم گرفته تا راست لیبرال، به لحاظ عقلانی و تشکیلاتی این امکانپذیر نیست.
در سال 76 حضور آقای خاتمی و دوم خرداد را میتوان گفت که 80 درصد آن کار دانشجویان بود زیرا دانشجویان نقش حلقه مفقوده بین اصلاحطلبان و مردم را بازی کردند، اصلاحطلبان تریبون نداشتند و دانشجویان نتوانستند که با ارتباط خود با مردم این صدا را برسانند و دوم خرداد نشان داد که دانشجو و دانشگاه چقدر قدرت دارد و این به کام بعضیها خوش نمیآمد چرا؟ برای اینکه فکر میکردند یک دانشگاه مقتدر قیمومیت خیلی از گروهها را قبول نکند و حتی این قدرت را دارد که هر کس را صلاح میداند به عرصه بیاورد پس اینجا آن فشارها تشدید شد و کمکم به آنجا رسید که در سال 78 قضیه کوی دانشگاه پیش آمد و اوج برخوردها آنجا اتفاق افتاد و به نظر من 18 تیر 78 مقدمهای برای خرداد 84 بود.
در این حال هم از درون و هم از بیرون تحولاتی در حال وقوع بود. در تحولات بیرونی سیاست تفرقهبینداز و حکومت کن اتفاق افتاد، کسانی که قصد داشتند تحکیم وحدت را به تقسیم قدرت تبدیل کنند و گرایشهای فکری را میتوان مهمترین عمل فعل و انفعالات داخلی گروهی دانست و این به دلیل وجود تفکرات مختلف بعد از باز کردن انتخابات انجمنهای اسلامی است و ما پذیرفتیم که تریبونی برای کل دانشگاه باشیم و عملا به عنوان یک پارلمان دانشجویی شدیم.
انتخابات بسته باز شده بود و محملی شده بود برای حلقههای فکری مختلف و در نهایت اصطکاک به وجود آمد و اختلافات فکری مشخصی به وجود آمد و آن تجدید فشار بیرونی با یک ترک درونی باعث شکستن سال 80 شد.
** جعفری: وقتی میگویم مرزبندی ایدئولوژیک نبود، واقعا تضادهای فکری آنچنانی نبود، نهایت یک اختلافهای تاکتیکی مطرح بود روندی که بعدا طی شد باعث به وجود آمدن این اتفاقات شد.
** فرخی: به نظر میآید که یک نقطه قوتی که در دفتر تحکیم وحدت بعد از انقلاب وجود داشت کمکم باعث تبدیل شدن به نقطه ضعف شد و آن نقطه قوت این بود که تنها تشکل رسمی دانشجویی مورد حمایت حاکمیت در دانشگاه، انجمنهای اسلامی دانشجویان بود که حتی مصوبات مستقلی از طرف نخستوزیری هم در مورد رسمیت انجمنهای اسلامی وجود دارد که در سال 62 نخستوزیری رسمیت انجمنهای اسلامی را مصوب کرده بود و به نوعی انجمنهای اسلامی یکهتاز دانشگاهها بودند و این یکهتازی انجمنهای اسلامی بعد از دوم خرداد کار دست ما داد دانشجو نظرش این بود که اگر میخواهد حرف بزند و مطالباتش را بیان کند باید از این کانال برود حمایت از طرف حاکمیت به طور نصف و نیمه وجود دارد و یک جای رسمی است و تبعات حقوقی هم ندارد کسانی که حتی دغدغههای دینی هم نداشتند و شاید هم با هم سر سازش نداشتند کمکم وارد مجموعه انجمنهای اسلامی شدند و بالاخره این نقطه قوت گریبانگیر انجمنهای اسلامی شد و رفتهرفته افرادی وارد انجمنهای اسلامی شدند که به برخی و شاید رئوس کلی اساسنامه انجمنهای اسلامی اعتقاد راسخ نداشتند و کمکم زیر این پایهها شل شد و بعد آن انشقاقها به وجود آمد.
به کسانی که به دفتر تحکیم وحدت (به ویژه مسوولان) انتقاد میکنند همیشه این را گفتهایم شما مسوولیت خود را در قبال تشکلهای دانشجویی در دانشگاهها به خوبی انجام ندادهاید حتی دوستان اصلاحطلب و این فرار از مسوولیت گریبانگیر انجمنهای اسلامی شد و بار مسوولیت بر دوش انجمنهای اسلامی افتاد به خاطر اینکه باری که بر دوش انجمنهای اسلامی گذاشته شد خیلی سنگینتر از توانشان بود و این باعث صدمات فراوان شد.
انجمنهای اسلامی چه به لحاظ بار مالی، تشکیلاتی و مدیریتی توان این را ندارند که نظرات تمام دانشجویان را در سطح دانشگاه پوشش بدهند و پیگیری کنند و مطالبات را به سرانجام برسانند.
زمانی که شوراهای صنفی میخواست در دانشگاهها شکل بگیرد و آییننامه تنظیم شد بنده خیلی خوشحال شدم زیرا مقداری از بار انجمنها کم شد، دانشجوها با هر فکر و ایدهای برای حل کردن مشکلات صنفی خود دیگر به انجمنها هجوم نمیآورند.
اگر حاکمیت فضای باز فکری را در دانشگاهها ایجاد نکند انجمنهای اسلامی رفتهرفته کلا مضمحل میشوند و از بین میروند چون به سمت و سویی کشیده میشوند که از نظر قانونی با آن برخورد میشود چون حرفهایی در انجمن اسلامی زده میشود که با قانون اساسی سازگار نیست، با قوانین دانشگاه سازگار نیست، البته این را بگویم که این کاملا به دوش انجمن اسلامی نیست و این کوتاهی است که از طرف مسوولان مملکتی در این مدت انجام دادهاند.
* مهمترین مولفهها و شاخصها برای این طیفبندیها چیست؟
** جعفری: ما دو بحث داشتیم یک بحث تشکیلاتی بود و بحث دیگر فکری، میبایست یک مبنای فکری را مشخص کنیم خیلی از دانشجویان نمیدانند که ریشه جدا شدن فراکسیون دموکراسی خواه و فراکسیون مدرن چه چیزی بوده، بحث عمدهای که مطرح شد 10 موضوع بود که ما بر روی 3 موضوع اختلاف داشتیم اولین بحثی که مطرح شد در مورد استقلال قومیتها بود که ما به شدت با آن مخالفت کردیم، بحث دیگر اپوزیسیون و یا عدم اپوزیسیون بودن با نظام را باید مشخص میکردیم آنها به صورت یکپارچه خواهان تحریم انتخابات بودند، آیا وظیفه تحکیم وحدت این است که به صورت یک اپوزیسیون باشد؟ بحث دیگر بازگشت به دانشگاه بود، رویکرد تحکیم از دانشگاه خارج شده بود و جریان لابیهای فکری در درون تحکیم از خارج از دانشگاه خطدهی میشد این اختلافهایی بود که بین فراکسیون دموکراسیخواه ملی و فراکسیون مدرن در درون تحکیم مطرح شد و بحث عمده دیگر بحث دینی بودن بود.
فراکسیون مدرن گفت که ما زیر بار این مباحث نمیرویم و قضیه به حکمیت کشیده شد و ما این اختلافات تئوریک را مشخص کردیم و مرزبندیهای فکری در این اختلافها به وجود آمد.
** ملکا: در ابتدا انجمن اسلامی دانشگاه تهران امید به اصلاح تحکیم داشت و معتقد به تحکیم به اصیل با پاردایمهایی که آقای جعفری مطرح کرد، بودیم. ما سه شاخص را به عنوان مبنای فکری در نظر داشتیم، 1ـ اعتقاد به اسلام سیاسی 2ـ قانون اساسی را قبول داشته باشد و خط قرمزهای نظام را رعایت کند 3ـ بپذیرند که انجمنهای اسلامی پارلمان نیست و یک تشکل دانشجویی است و این رسالت را ندارد که سخنگوی همه فضای دانشگاهها باشد.
** فرخی: براساس اساسنامهای که داریم یک عضو انجمن باید اعتقاد و التزام عملی به قانون اساسی و ولایت فقیه داشته باشد همچنین در اساسنامه آمده است که ما به عنوان مسلمان یک سری اعتقادات داریم که از بقیه متمایز میشویم یکی از آنها این است که اسلام راه سعادت دنیا را به انسان نشان میدهد، در قدم بعدی ما اعتقاد داریم که به عنوان یک تشکل دانشجویی و طیف نخبه جامعه وظیفه داریم در حد توان خودمان آن بخش از اسلام را که برای بشر و کل جامعه مفید است استخراج کنیم و در اختیار جامعه قرار دهیم.
در ضمن این انتظار از اعضای انجمن اسلامی وجود دارد که در مورد تبیین اقتصاد اسلامی تلاش نمایند و در برابر جامعه در هر وضعیت خود را موظف بدانند براساس احکام دینی در سعادتمند کردن جامعه گام بردارند.
* وجه تمایز شما با تشکلهای دیگر دانشگاه مانند بسیج دانشجویی و جامعه اسلامی چیست؟
** جعفری: اساسیترین نکتهای که وجود دارد این است که تشکل دانشجویی باید صبغه و رنگ دانشجویی داشته باشد. امکان دارد که یک گروه از دانشجویان در درون دانشگاه تشکیل شود و فعالیتهایی هم انجام دهد ولی از جای دیگر برای آنها تعیین تکلیف شود و این صبغه دانشجویی آن گروه را زیر سوال میبرد، بارزترین اختلافی که بین انجمن و تشکلهای دیگر وجود دارد «در داخل بدنه دانشجویی بودن» میدانم. البته من معتقدم نباید آنقدر در را باز کنیم که مشخص نشود درون انجمن چه خبر است.
** فرخی: به نظر من عمدهترین وجه اختلاف به نقطه آغاز بازمیگردد، انجمن اسلامی در دهه 30 به وسیله یک سری دانشجو به صورت خودجوش تشکیل شد در همه این تحولها دانشجو به این درک رسید که به یک تشکل مانند انجمن اسلامی نیاز دارد به ازای کار کردن در این تشکل هیچ توقعی هم ندارد گرچه در دورههایی به دلیل حمایت حاکمیت امتیازاتی برای بچههای انجمن اسلامی وجود داشته است ولی مقطعی بوده است و در رژیم سابق زیر بیشترین فشار بودند و در زمان جنگ نیز اعضای انجمن در جبههها حاضر بودند و حتی بقیه را نیز تشویق میکردند ولی تشکلهای دیگر نقطه آغاز و احساس نیاز آن دانشجویی نبوده است، افراد و گروههایی برای اینکه بتوانند در دانشگاه پایگاهی داشته باشند این تشکلها را ایجاد کردند ولی میتوان گفت که نقطه آغازین انجمنهای اسلامی که کاملا دانشجویی است. بحث دیگر این است که سلایق مختلف سیاسی که در جامعه است خودش را در دانشگاهها به صورت تشکلهای مختلف بروز داده است.
** ملکا: اگر اساسنامه و مرامنامه تشکلهای مختلف را کنار هم بگذاریم کل اختلافات به چند سطر هم نمیرسد، بنده تعبیرم این است که معادلات حاکم بر اینها یکی است اما چیزی که تفاوت دارد شرایط مرزی و شرایط اولیه است، اتفاقاتی که در نقطه تشکیل اینها صورت گرفته و در شرایط زمانی بعد آن از دو اساسنامه کاملا شبیه دو جواب کاملا متفاوت به دست آمده است. یکی از مهمترین صبغههای انجمن اسلامی این است که عملا به لحاظ روشی چپ عمل کرده است ولی گروههای دیگر راست عمل میکنند و این در هیچ جای اساسنامه ذکر نشده است و در واقع یک اصل نانوشته است.
* به نظر میرسد در حال حاضر در دانشگاههای ما هیچ انگیزهای برای فعالیتهای سیاسی به ویژه در انجمنهای اسلامی در میان دانشجویان وجود ندارد آیا شما این نظر را قبول دارید و اگر قبول دارید دلیل این وضعیت را چه میدانید؟
** ملکا: بله بنده این وضعیت را قبول دارم. فشارهای فزایندهای که از بیرون به فضای دانشجویی وارد میشد و در طول 8 سال اصلاحات و بعد از آن، دانشجوها و نخبگان سیاسی را به سوی دو پدیده سوق میداد اول رادیکالیسم نظری کور بود و دوم انفعال و دست شستن از هرگونه فعالیت سیاسی، که هر دو باعث کاهش تاثیر دانشجویان شد و اوج آن را میتوان در کوی دانشگاه سال 78 یافت که هزینه برخوردها را افزایش داد و بعد از آن خیلی از دانشجوها منفعل شدند و برخی هم کمکم به سمت رادیکال شدن پیش رفتند.
دستهای که دچار رادیکالیسم شدند آنقدر سطح توقعات و مطالبات جنبش دانشجویی را با طرح شعارهای فراقانونی بدون توجه به ساختار جامعه دانشگاهی و توده مردم بالا بردند و یک فضای غیرواقعی ایجاد کردند که نتیجه آن انفعال دانشگاه شد.
البته هر چه فضا رادیکالتر میشد فشار طرف مقابل نیز افزایش مییافت.
** جعفری: سوال بنده این است که آیا کم شدن فعالیت سیاسی تحکیم، امر مطلوبی است یا خیر؟ باید بازگردیم به کارکردهای دانشگاه و اینکه چه نوع فعالیت سیاسی تحکیم کم شده است؟ دولت ما این تمایل را دارد که فعالیت سیاسی در دانشگاهها کم شود، بعد از 18 تیر یک مرزبندی بین تشکلها حاکم شد و میتوان گفت وضعیت از زمان حال هم بدتر بود در آن زمان شاید رادیکالیسم هنوز حاکم نشده بود، ریشههای این بحث را میتوان در عملکردهای ناسنجیده خود ما هم دانست.
نکتهای که در پاسخ به این سوال باید بدان اشاره کنم این است که در کشورهای جهان سوم چرخش نخبگان به طور سالم وجود ندارد و از طرف دیگر عدهای به عنوان اپوزیسیون در کنار نیروهای سیاسی مطرح هستند و درصدد نیروگیری هستند و مطلوبترین جایگاه برای جذب نیرو را در دانشگاه میبینند و متاسفانه تحکیم در چند سال اخیر وارد این قضیه شد. بحث ما این است که تحکیم نه تریبون رسمی احزاب و دولتها باشد و نه تریبون اپوزیسیون و میبایست در چارچوب قانون اساسی عمل کند ولی تریبون هیچ گروه خاصی در داخل دانشگاه نباشد، این میتواند در بحث آسیبشناسی دفتر تحکیم و انجمنهای اسلامی مدنظر قرار بگیرد که تحکیم از قالب اصلی خویش خارج شد، متاسفانه یک دیدگاه خیلی افراطی مطرح شده بود و آن این بود که یک انجمنی اگر بیرون از زندان است خائن است و یا مبارز است که داخل زندان است و این مرزبندی سیاه و سفید است و تداعی شعار یا همه یا هیچ است و این افراطیگری باعث شد که فعالیت سیاسی در دانشگاهها رو به انفعال برود.
** فرخی: این یک واقعیتی است که وجود دارد، جامعه دانشجویی ما از نظر فعالیتهای فرهنگی و سیاسی دچار رکود خطرناکی شده است، اگر آن چیزی که در قانون اساسی آمده بدان عمل میشد و این همه فرصتسوزیها را نداشتیم وضعیت دانشگاهها خیلی بهتر از الان بود و میتوان گفت تعابیر سلیقهای و برداشتهای شخصی باعث شد که ما در دانشگاهها بدینجا برسیم.
در قانون اساسی اهمیت ویژهای برای آزادی بیان قائل شدهاند اما برخوردهایی که در این چند سال با دانشجویان شد کاملا مغایر با این اصول مصرح قانون اساسی است. در برخوردهایی که در کوی دانشگاه و همچنین فعالین سیاسی شد به هیچوجه قانونگذار مرادش این برخوردها نبود و خیلی از عواملی که باعث بسته شدن فضای دانشگاهها شد اتفاقاتی بود که در ده پانزده سال اخیر اتفاق افتاد و این اتفاقات باعث شد که خیلی از دانشجویان از کارهای سیاسی کنار بکشند و مهر سکوت بر لبهایشان بزنند.