تاریخ انتشار : ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۱:۱۵  ، 
کد خبر : ۲۱۵۶۶

فرد اقتصاد و دموکراسی


محمد طبیبیان

 بسیاری از مطالب مطرح شده در مورد موضوع دموکراسی یا حواشی آن ناظر به بحث‌های علمی نیست و بلکه عمدتاً ترغیب و تحریک برای مبادله‌گری و میدان‌داری انتقال قدرت، کسب قدرت و سهیم شدن در قدرت است. اکثراً بحث توسط امیدواران و ذی‌نفعان همین میدان و حیطه است. یعنی امیدواران و ذی‌نفعان میدان قدرت هستند که مباحث را در مورد مسأله دموکراسی در سطح جامعه مطرح می‌کنند.

بحث در مورد پایین کشیدن عده‌ای از منصب قدرت و بالا بردن دیگران بر نردبان قدرت است. بسیاری از میدان‌داران این حیطه که البته افراد قابل احترامی هم هستند، بحث‌های برانگیزاننده‌ای را مطرح می‌کنند و بخصوص نسل جوان و برخوردار از احساس را مخاطب قرار می‌دهند و دست‌کم آنها را طالب موضع خویش می‌کنند تا به کار و حرفه میدان‌داری در حیطه قدرت بپردازند و از بنیه احساسی و جوانی نسل جوان بهره‌مند شوند. متأسفانه این شیوه گرچه برای افراد و گروه‌هایی نتایجی کسب کرده و آنها را بعضاً به آرزوهایشان می‌رساند؛ اما برای کشور چندان دستاوردی به همراه نداشته است. این امر چندان تعجب‌برانگیز نیست که بسیاری از افراد که دموکراسی یا مفاهیم مربوطه را پرچم فعالیت خود کردند، پس از رسیدن به مناصب خود، شروط و قیود خود را مطرح کرده و چون به دلدار رسیده‌اند یاران راه را پشت در جا گذاشته‌اند. تلخ‌کامی که امروزه به سبب فراگردهای سیاسی ملت ایران حادث شده است، شاید نتیجه همین امر بوده که عده‌ای انگشت بر جراحات تاریخی ناشی از استبداد که بر روح ملت ایران وجود دارد گذارده‌اند تا خود را به مناصبی برسانند و پس از آن به هر بهانه دستاوردی تحویل ندهند. برکت خدا نصیب کسانی که معتقد به دموکراسی هستند لیکن، نمی‌‌خواهند به کرسی قدرت تکیه زنند؛ اینان نجات‌دهندگان واقعی ملت‌ها هستند.

دیدگاهی که در اینجا مطرح می‌شود، نگاه کردن از منظر علمی و خصوصاً از منظر علم اقتصاد به بحث دموکراسی است. نگاه علمی کدام است؟ پاسخ به این سوال که آیا جوامع از سازوکارها و عملکرد درونی خاصی بهره‌مند هستند که تحت این کارکردها تحرک درونی آن جامعه را به مسیرهای گوناگون هدایت کنند؟ یعنی نوع رفتارهای فردی یا رفتار و کارکردهای نهادهای اجتماعی و تعامل و یا برخورد با آنها جامعه را خود به خود به سوی دموکراسی یا استبداد، پیشرفت یا تنزل، استحکام یا هرج ‌و‌ مرج، هدایت می‌کند یا خیر. به این معنی که اگر ما درک نکنیم که نظام اجتماعی نیز مانند یک نظام فیزیکی برخوردار از قواعد کارکردی است و این قواعد کارکردی درونی است که نظام‌های اجتماعی را هدایت می‌کند در این صورت درک نخواهیم کرد که چگونه می‌توان یک جامعه را به سوی دموکراسی یا استبداد برد. یک جامعه را به سوی پیشرفت یا عقب‌ماندگی هدایت کرد و یا این که جامعه را به سوی استحکام هدایت کرد یا به سوی هرج و مرج بنابراین درک علمی این سازوکارها در درجه اول اهمیت قرار دارد. به این معنی که اگر بتوانیم درک کنیم که جوامع دارای کارکردهای درونی هستند که آنها را جدا از اراده افراد و گروه‌ها به جهت‌های خاص هدایت می‌کنند، از طریق شناخت این سازوکارها می‌توانیم حرکت‌های جامعه را تنظیم و مدیریت نماییم. این سازوکارها بعضاً جوامع را به طرف اضمحلال و نابودی و بعضاً به سوی پیشرفت هدایت می‌کنند. به همین دلیل نیز شناخت آنها بسیار مهم و مدیریت اینگونه سازوکارها بحثی علمی است و نه احساسی و عاطفی.

دلیل این که از این زاویه‌ به بحث نگاه می‌کنم این واقعیت است که نسل هم سن و سال‌های ما، حداقل شاهد سه نسل از گذشتگان خودمان بوده است. که همه دست‌اندرکار پایین کشیدن حکومت‌ها بودند. کسانی که در مشروطه فعالیت کردند، کسانی که در نهضت ملی شدن صنعت نفت فعالیت کردند و کسانی که در انقلاب اسلامی فعالیت کردند. دست‌ کم ما سه نسل را به چشم خودمان دیده‌ایم که در پایین کشیدن حکومت‌ها فعالیت کرده‌اند. ولی نتیجه‌ای که امروز از این تاریخ پر زحمت و مرارت به دست آورده‌ایم، چنان که معلوم است و دلایل مشخص دارد، نتایج دلخواه همه ما نیست.

امروز بیش از نیمی از جمعیت ما، نیروهای جوان کشور هستند. جمعیت جوان اکثریت قابل ملاحظه‌ای از جمعیت ایران را تشکیل می‌دهد. دستاوردهایی که نسل‌های قبل داشته است به نظر می‌رسد که رضایت نسل امروز را حاصل نمی‌کند.

ما ملتی هستیم که از زمان مشروطه بحث آزادی را شروع کردیم و برای آن مبارزه کردیم، ولی بسیاری از ملت‌هایی که حتی درآن زمان وجود نداشتند، امروز از ما جلوتر هستند. یک دلیل این امر عدم توجه علمی به موضوع آزادی توسط  پدران ما و در واقع نگاه کردن به مسأله دموکراسی از دید انتقال قدرت و تغییرات حکومت و عدم توجه به سازوکارهای اصلی و مبانی اصلی که برای ایجاد دموکراسی ضروری بوده است. در علوم اجتماعی، در اقتصاد و در سیاست این تفکر که جوامع قانونمندی‌های خاص خود را دارند، ریشه عمیق دارد. گرچه در کشور ما به این نکته توجه چندانی نمی‌شود. برای نمونه به سه دانشمند بزرگ اشاره می‌کنم که از نتایج مباحث آنان استفاده خواهم کرد. «ابن خلدون»، «کارل ماکس» و دو نفر از اقتصاددانان و متفکران اجتماعی معاصر «امر تیاسن» و «من کیور اورسون».

شاید اولین کسی که  متوجه شد که جوامع با سازوکارهای خودشان کار می‌کنند و داینامیک داخلی دارند و این داینامیک داخلی است که جوامع را پیش می‌برد و این درک خود را تئوریزه کرد، ابن خلدون در قرن هشتم است. ابن خلدون اولین کسی است که متوجه شد که کارکردهای درونی حکومت‌ها آنها را به طرف سقوط و اضمحلال سوق می‌دهد. او می‌گوید چون روزگار تنزل یک حکومت فرا رسیده هیچ نیرویی نمی‌تواند آن را از سقوط نهایی باز دارد و به نحو زیبایی این تئوری را در دو جلد کتاب مقدمه خود تبیین کرده است. کارل ماکس ادعا می‌کند که کارکرد درونی نظام سرمایه‌داری در جهت سقوط و اضمحلال آن سیستم عمل می‌کند و آن سیستم‌ها را به طرف متلاشی شدن هدایت می‌کند. بدین لحاظ اگر کارکردهای درونی را بفهمیم احتیاج به دعوا و جار و جنجال زیاد نداریم. احتیاج به معارضه و حرکت‌های قهرآمیز نداریم. اگر آن کارکردها را درست تنظیم کنیم، آن وقت خواهیم دید که بسیاری از مخالفین دموکراسی بدون این که خود متوجه باشند در جهت تحقق دموکراسی فعالیت و حرکت خواهند کرد. و این یکی از زیبایی‌های علوم اجتماعی مدرن است.

از بحث ابن خلدون تا کارل ماکس و تا امروز ما یک نکته را درمی‌‌یابیم که امروز در علوم اجتماعی، و نیز در اقتصاد و در علوم فیزیکی، تئوری بسیار قوی ظاهر شده که تئوری معروف به هرج و مرج است. نظام‌هایی را که روابط درونی آنها غیرخطی است. ـ مثل نظام‌های اجتماعی ـ می‌توانیم مدل کنیم و به سادگی نشان دهیم؛ که وقتی روابط درونی یک نظام، روابط غیرخطی است در دامنه‌های خاصی از پارامترها، رفتارهای این نظام‌ها رفتارهای هرج و مرجی خواهد بود. این نکته‌ای بسیاری شناخته شده و جاافتاده است. به همین دلیل کارکردهای اجتماعی در دنیای امروز و در بسیار از جوامع دچار هرج و مرج است. دچار کی‌یاس است. اتفاقاً اگر ما پارامترها را درست تنظیم نکنیم، هرج و مرج نتیجه‌ای است که بیشتر اتفاق می‌افتد تا رفتارهای قاعده‌مند و قابل تحمل و نوسانات دارای دامنه محدود. به همین دلیل هم حرکت به طرف دموکراسی، به صورت علمی حرکتی است مثل هر حرکت دیگر که اگر در دامنه‌های خاص خودش تنظیم نشود، می‌تواند جامعه را به طرف کی‌یاس یا هرج و مرج سوق بدهد. آنچه که ابن خلدون در قرن هشتم گفته و کارل ماکس در یک قرن پیش می‌گفت و دانشمندان امروز می‌گویند، امروز مصداق‌های زیادی دارد. جوامع زیادی مثل افغانستان و عراق که نزدیک ما هستند و جوامع بسیار زیادی که امروز در دنیا وجود دارند.

دچار کی‌یاس و به هم‌ریختگی و آشوب هستند. به همین دلیل مراجعه به سنت خردورزی متعارف که  جریان غالب اندیشه در علوم و علوم اجتماعی و علم اقتصاد است ضروری است. اگر بی‌قاعده حرکتی انجام دهیم این حرکت ممکن است به نتیجه مطلوب نرسد به خصوص اگر این حرکت‌ها زمینه برانگیختن احساسات باشدو دور شدن از عقلانیت.

در علوم اجتماعی از قرن هفدهم انقلابی ایجاد شد. انقلابی که عمیقاً شگفت‌آور بود. در کتابی تحت عنوان «آزادی‌خواهی نافرجام» این نکته را مورد بحث قرار داده‌ام؛ که چرا ما ناموفق هستیم. به نظر می‌رسد که تغییر یا شیفت و جابه‌جایی پارادایم در تفکر که بین قرن هفدهم و هجدهم در اروپا اتفاق افتاد و در اروپا تثبیت و تقویت شد، در کشور ما رخ نداده است.

من به عنوان آزمون این فرضیه همیشه از دوستان خود که از فعالان سیاسی هستند و متفکران و ایدئولوگ‌های سیاسی تلقی می‌شوند این سؤال را مطرح می‌کنم. و از آنها می‌خواهم که جواب صریح بدهند. «آیا به آزادی‌ها و حقوق فرد انسانی اعتقاد دارید یا نه؟» آیا سیستم، نظام، ملت، قبیله، عشیره این هویت‌ها را بالاتر می‌دانیم یا فرد خاکی و فرد عادی را. برخی افراد پاسخشان این است که افراد باید فدا شوند یا افراد چیزی نیستند نظام‌ها هستند، اجتماعات هستند جوامع هستند و ملت‌ها هستند که مهم‌اند. ولی آن انقلاب فکری که در حد انقلاب کوپرنیک در نجوم است داستان را عوض کرد. از کسانی مثل دکارت گرفته تا کانت و دانشمندان علوم اجتماعی که در این وسط هستند، دانشمندان علم سیاست و حقوق مثل مونتسکیو و غیره این تغییر پارادایم را ایجاد کردند که کانون بحث، کانون تفکر و کانون توجه باید فرد عادی و ضعیف انسان باشد. کرامت فرد، ارزش فرد، آزادی‌های این فرد اگر مورد توجه قرار گرفت و سیستم‌های اجتماعی و سیستم‌های سیاسی و سیستم‌های حقوقی و سیستم‌های اقتصادی در حول و حوش محترم شمردن و به حساب آوردن فرد معمولی انسان قرار گرفت، آن جامعه جامعه مستحکم، مقتدر، پیش‌رونده و جامعه ثروتمند و متمدن خواهد بود. این دستاورد بسیار بزرگی بوده است.

اصل بحث دموکراسی در کشور ما دایماً حول و حوش سؤال‌های غیرمرتبط شکل می‌گیرد. مثل این که آیا بین دموکراسی و دین تناقض وجود دارد یا نه؟ به نظر من این سؤال اصلاً بی‌ربط است. آیا دموکراسی همان مدرم‌سالاری است؟ آیا دموکراسی رأی دادن و انتخاب برخی مسوولان از طریق مکانیسم رای است؟ آیا آزادی و هرزگی یک چیز است؟ و منظور از آزادی چیست؟ در بسیاری از این مباحث اگر ما به اصل موضوع توجه کنیم خود به خود حل شده و خود به خود منتفی خواهند بود. به چه ترتیب؟ من در این جا از مباحث امرتیاسن استفاده می‌کنم. نقطه‌نظراتی را که او مطرح کرده مورد توجه قرار می‌دهم. در اینجا از بحث آخر یعنی آزادی شروع می‌کنم.

آزادی چیست؟ آزادی وجود این امکان است که فرد انسانی بتواند به شیوه و سیاقی زندگی کند که برای آن ارزش قائل است. یا دلایلی دارد که برای آن سیاق و روش زندگی که انتخاب می‌کند ارزش قائل باشد. این گفته امرتیاسن و جمع‌بندی اوست. بنابراین اگر ما بفهمیم و بپذیریم که ما ملت مسلمانی هستیم و برای ما با ارزش است که طبق قواعد دینمان عمل کنیم و رفتار کنیم؛ آزادی به ما باید این را واگذار کند. بنابراین بین دین و آزادی تناقضی وجود نخواهد داشت، این مانع آزادی نخواهد بود. اگر بپذیریم که هر کدام از ما شیوه زندگی خودمان رابه نحوی که برای ما با ارزش است و ارجمند است انتخاب کند، باز هم آزادی خواهیم داشت.

از نظر امرتیاسن، اقتصاددان انگلیسی ـ هندی برنده جایزه نوبل، Freedim (آزادی) را باید در مقابل Unfreedom بشناسیم؛ یعنی انکار سیستماتیک حقوق سیاسی و حقوق مدنی و بی‌بهره بودن از فرصت‌ها و بتوانیم از فرصت‌هایی که ما لازم داریم برای این که زندگی را به آن ترتیب که برای ما با ارزش است پیگیری کنیم Unfreedom. یعنی که به ما اجازه ندهند که زندگی‌مان را به آن ترتیب که برای ما با ارزش است، پیگیری کنیم. خواه بودایی باشیم، خواه مسلمان و خواه مسیحی باشیم، هر مذهبی که می‌خواهیم داشته باشیم.

در کشور ما بین دو نکته تمایز قائل نمی‌شوند. و در بسیاری از ترجمه‌ها نیز این دو کلمه را مشابه ترجمه می‌کنند. یکی Liberty و یکی  freedomهر دو را آزادی ترجمه می‌کنند. Liberty یعنی رستگی و freedom را می‌توانیم به آزادی ترجمه کنیم. رستگی می‌تواند مسأله‌آمیز باشد. آزادی این‌طور نیست. بنابراین بحث این که آیا آزادی و هرزگی یک چیز است جوابش خیر است. اگر ما بفهمیم که آزادی چیست؟ آزادی یعنی زیستن در چارچوب همان چیزی که برای ما با ارزش است و برای آن احترام قائل هستیم، برای آزاد بودن باید حقوق فرد عادی انسانی را و کرامت و احترام فرد انسانی را حفظ کنیم. شرایطی ایجاد کنیم که آن فرد بتواند زندگی خودش را به ترتیبی که برایش با ارزش است پیگیری کند و مورد تحقیر و آسیب و آزار قرار نگیرد. پتانسیل‌هایش و استعدادهایش ضایع نشود؛ این آزادی است. برای این که آزادی ایجاد شود متفکرینی مثل سن دو نکته را مطرح می‌کنند که لازم است بدان اشاره کنم. می‌گوید توجه به فراگردهایی که در امر اعمال آزادی مطرح هستند و دوم فرصت‌ها. آنهایی که طرفدار رستگی هستند به فراگردها توجه می‌کند و می‌‌گوبند آزادی، آزادی است و هرگونه رستگی خوب است. به هر حال رستگی که ممکن است در آن موادمخدر و مشروبات الکلی مصرف شود، فحشا را توسعه دهند، دزدی کنند؛ این رستگی است. رستگی به این که چگونه بر فرصت‌های دیگران و به فرصت‌های کل جامعه اثر می‌گذارد، توجهی ندارد.

کسانی که به آنها نتیجه‌نگرها می‌گویند به فرصت‌ها و عواقب توجه دارند و به فراگردها توجه ندارند. ولی آزادی به نحوی که برای سعادت بشر لازم است هر دو را لازم دارد. به فراگردها توجه کنیم. توجه کنیم که چگونه می‌توانیم در سیر زندگی‌ای که هر کدام از ما شخصاً تشخیص می‌دهیم برای ما با ارزش است حرکت کنیم بدون این که مزاحم همدیگر باشیم. همه برای این که بتوانیم آن آزادی‌ها را احساس کنیم و استفاده کنیم. باید فرصت‌های مساوی داشته باشیم. یا لااقل ما را از فرصت‌هایی محروم نکنند.

یکی از این فرصت‌ها که امرتیاسن و دیگر اقتصاددانان توجه می‌کنند «داشتن درآمد» است. یعنی اگر شما بتوانید رأی بدهید ولی درآمد نداشته باشید که به میل خودتان پنیر یا کره بخرید، شما از آزادی برخوردار نیستید. اگر بتوانید ریاست جمهور را انتخاب کنید ولی درآمدی نداشته باشید که یک کتاب برای خودتان بخرید و بخوانید یا فیلمی که دوست دارید تماشا کنید یا در سخنرانی که علاقه‌مند هستید آن را گوش کنید، حاضر شوید از آزادی برخوردار نیستید. این بحث فرصت‌هاست. هر دو لازم است برای این که ما به آزادی برسیم.

نکته اساسی دیگری که به نظر من در کشور ما باز با ابهام توأم است، دو برداشت از مفهوم قانون است. علاوه بر آن قانون چیست؟ قانون سازوکارهایی است که آن حقوق را حفظ کند، آن حقوق اولیه آدم معمولی و آدم کف خیابان را نه آدم نویسنده و مقتدر را. من ممکن است آزاد باشم و احساس کنم آزاد هستم که یا بسیاری از دانشجویان یا اساتید دانشگاه‌ها، مقامات سیاسی حرفم را بزنم. ولی برکت برای آن جامعه آن است که آدم کف خیابان آزاد باشد و بتواند حرفش را بزند. این قانون است که آزادی را به او می‌دهد و حقوق او را حفظ می‌کند. بسیاری از سندهایی که در طول تاریخ نوشته شده را ـ مثل حمورابی یا کورش ـ امروز قانون تلقی نمی‌کنیم. چیزی که حول و حوش تقویت و پایدار کردن حقوق فرد انسانی و کرامت‌های فرد انسانی نباشد، قانون نیست.

براساس این نکته در حول و حوش آن تحولی که در جامعه غربی در پارادایم فکری ایجاد شد، یک تحول پارادایمی هم در تفکر اقتصادی به همراه آن ایجاد شد: «تمرکز بر روی ضرورت آزادی اقتصادی» و «آزادی اقتصادی فرد انسانی» و هر چقدر که از قرن هفدهم تا به حال گذشته است، مطالعات، بررسی‌ها و تحقیقات بیش از پیش نشان داده که چقدر آزادی اقتصادی فرد عادی انسان برای زمینه‌سازی آزادی‌ها ضروری است.

ولی این را باید دانست که اگر در کشوری زندگی می‌کنید که اصل اول آزادی فعالیت اقتصادی فرد معمولی انسان نباشد، مطمئن باشید از بقیه پیامدهای دموکراسی چیزی نخواهید دید. امرتیاسن در مورد دکترین لی‌ نقدی مهم دارد. لی نخست‌وزیر اسبق سنگاپور است و دکترین او می‌گوید: «ارزش آن را دارد که کمی از آزادی‌های انسانی را محدود کنیم، آزادی‌های سیاسی را محدود کنیم اما در مقابل فرصت پیدا کنیم تا توسعه سریع‌تر اقتصادی را صورت دهیم.» ما می‌توانیم بعضی از آزادی انسانی و فوری را محدود کنیم، دموکراسی را درز بگیریم از فرصت استفاده کنیم و توسعه بیشتری را فراهم کنیم. امرتیاسن استدلال می‌کند که مطالعات آماری به خوبی نشان‌ می‌دهد که عکس این اتفاق افتاده است. یعنی هر جا که بیشتر محیط مناسب‌تر بوده، آزادی‌های سیاسی اجتماعی و فعالیت اقتصادی فردی مسالمت‌آمیزتر بوده آن جاست که توسعه بیشتری اتفاق افتاده است.

مسأله‌ای که اشاره شد در مورد این که سیستم‌های اجتماعی به سادگی دچار کی‌یاس می‌شوند این جا ظاهر می‌شود که ما در نظم اقتصادی چه ملاحظاتی را باید به حساب بیاوریم که ما را از کی‌یاس دور کند، همین‌طور در نظم سیاسی. باید توجه کنیم که حیطه فعالیت سیاسی مثل فعالیت اقتصادی و اجتماعی، حیطه فعالیت نهادهای سازمان‌یافته است. حیطه فعالیت‌های معارضه‌جویانه خیابانی نیست. اگر در کشور ما احزاب سیاسی مسؤول ـ که متأسفانه وجود ندارند ـ به وجود می‌آیند و نهادهای سیاسی از این دست، باید خانه فعالیت‌های سیاسی باشند؛ نه خیابان‌ها، نه جامع غیرمتشکل. نهادهای لازم برای شکل‌گیری یکی محیط با ثبات سیاسی نهادهای مختلف سیاسی هستند از جمله گروه‌های شهروندی، سازمان‌های غیرانتفاعی، سازمان‌های ذی‌نفع، اتحادیه‌های کارگری و احزاب. اگر بخواهیم از تحول بهره‌مند شویم و از هرج و مرج و کی‌یاس دور شویم، این جهت را باید انتخاب کنیم و این جهت علمی را باید عالمانه انتخاب کنیم و دنبال آن برویم.

همین‌طور در حیطه اقتصاد هم به سادگی می‌توانیم دچار هرج و مرج شویم. ولی چگونه می‌توانیم از آن اجتناب کنیم؟ به شرطی که نظام اقتصادی براساس آزادی فعالیت اقتصادی فرد انسان سازمان بدهیم؛ احترام به حقوق مالکیت فرد معمولی چون قدرتمندان از حقوق مالکیت خودشان دفاع می‌کنند. معمولاً حقوق مالکیت فرد معمولی است که لگدمال می‌شود. مرد و زن معمولی یا انسان معمولی در مراحل پیدا کردن کار، در مراحل به دست آوردن درآمد، در مراحل خرید کالا، در مراحل استفاده از کالا تحقیر می‌شود. آزادی‌‌های اقتصادی در اطراف ایجاد بازارهای رقابتی، قانونمند و قاعده‌مند و منصفانه پیش نیاز حرکت برای دموکراسی است.

ما اولین و مهم‌ترین رأیی که می‌دهیم آن رأی است که به پولمان می‌دهیم. اولین آزادی که می‌توانیم احساس کنیم آزادی در خرج کردن پولمان است. آزادی در انتخاب و بهره‌برداری از فرصت‌های اقتصادی است و اگر این نباشد بدانید هیچ آزادی دیگری برای شما وجود نخواهد داشت.

البته اعمال این آزادی‌ها وظیفه‌ای برای حکومت‌هاست که باید از آنها بخواهیم. علاوه بر این که باید قانون تنظیم کنند و محیط را قاعده‌مند کنند. باید قانونی تنظیم کنند که حقوق فرد معمولی را پایدار کنند و ضابطه قانون این است. اگر قانونی از مجلس یا از هر جای دیگری درآمد که حقوق فرد انسانی و آزادی‌های فرد انسانی را محدود کرد بدون این که در مقابل به او آزادی اجتماعی بدهد، آن قانون نیست و ضدقانون است.

و بعد از این باید از حکومت‌ها خواست که فرصت‌ها را برای همگان برآورده کنند. فرصت مشارکت در هر حیطه و در همه زمینه‌ها و از آنها بخواهیم  دسترسی به حداقل درآمد را تأمین کنند. چون اگر ما حداقل درآمد را نداشته باشیم که بتوانیم با پولمان رأی بدهیم و لذت این رأی دادن را آزمون کنیم، از بقیه حقوق و رأی‌‌دادن‌ها نیز نتیجه‌ای نخواهیم گرفت.

از طریق روش‌های مدنی باز توزیعی است که حکومت‌ها می‌توانند فرصت مادی را که برای آزادی لازم است ـ و امرتیاسن نیز به آن اشاره می‌کند ـ فراهم کنند و باید از آنها بخواهیم که فراهم کنند. همه باید کم و بیش بتوانند از طریق درآمدشان رأی بدهند؛ از طریق هزینه کردن رأی بدهند. و بنابراین باید چنین باز توزیعی در جریان باشد. اگر این طریق رأی دادن برای ما مقرر شد آن موقع ما رأی می‌دهیم. به چه کسی رأی می‌دهیم؟ به کارگر کارآمد، به مهندس کارآمد، به بازرگان کارآمد و انگیزه برای آنها فراهم می‌کنیم. و این طور است که کشور پیشرفت می‌کند و در غیر این صورت نه از لحاظ مادی تحول پیدا می‌کنیم و نه از لحاظ اجتماعی.

از طریق سازماندهی درست اقتصاد کشور است که زمینه برای سازمان‌دهی بهتر سیاست، سازماندهی بهتر نیل به آزادی و دموکراسی طبق فرهنگ خودمان فراهم می‌شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات