تاریخ انتشار : ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۱۰:۱۹  ، 
کد خبر : ۲۱۶۰۷۸

ناخشنودی‌ها از ایدئولوژی لیبرالیسم


ریموند گیاس
ترجمه با تلخیص: یعقوب نعمتی وروجنی‏
‎ ‎در جوامع معاصر غربی افراد خود را در‎ ‎وضعیت عجیب و غریبی می یابند. از طرفی در این جوامع بدیلی برای ایدئولو ژی‏‎ ‎لیبرالیسم ارائه نمی شود.
ولی از‏‎ ‎سوی دیگر نشانه هایی از نارضایتی های عظیم نظری، اخلاقی و سیاسی از جنبه هایی از‎ ‎لیبرالیسم مشاهده می شود. به نظر می رسد که لیبرالیسم فاقد پتانسیل الهام بخشی‏‎ ‎باشد. لیبرالیسم در مورد ازبین بردن شیوه های سنتی زندگی، موفق بوده ولی نتوانسته‎ ‎است شیوه های خاص یا تحسین برانگیزی را جایگزین آنها نماید‎.
‎ایده های لیبرالی‎ ‎مثل فردگرایی، تساهل، یا محدودیت قدرت، به‌طور کوته بینانه ای آشفته و یا به عنوان‎ ‎سرپوشی بر طرح های سلطه گرانه به نظر می آیند.‏
‎ ‎لیبرالیسم هیچ راه چاره ای برای فقر، اشکال نکوهیده نابرابری قدرت و شرایط نابرابر‎ ‎زندگی و... ارائه نمی دهد. حتی در مواردی که لیبرالیسم به اصولی همچون ابتکار‏‎ ‎فردی و دفاع از مالکیت خصوصی، متعهد شده، به سختی می توان از این تردید که‎ ‎لیبرالیسم، بیشترخود بخشی از مشکل مذکور می باشد، اجتناب کرد‎.
‎لیبرالیسم از نظر تاریخی ابداع‏‎ ‎قرن نوزدهم می باشد. از اواسط قرن نوزدهم لیبرالیسم به یک ساختار‎ ‎نظری نسبتا انتزاعی- مجموعه ای از استدلالات خاص، ایده ها، ارزش ها و مفاهیم- و نیز‎ ‎به یک واقعیت اجتماعی و جنبش سیاسی که تاحدودی در احزاب سیاسی، نهادی شده اند، اشاره‎ ‎دارد‎.‎
پس از اینکه طبق ادعای شماری از صاحب‎ ‎نظران برجسته، فلسفه سیاسی در قرن بیستم رو به افول گذاشت، در دهه 1950 با آثار جان‎ ‎راولز روح تازه ای به کالبد فلسفه سیاسی دمیده شد و دستاوردهای اولیه راولز بویژه‏‎ ‎در "نظریه عدالت" به تلاش برای بازتفسیر تاریخ لیبرالیسم براساس رویکرد وی منجر‏‎ ‎شد. ‏
اخلاقی سازی دوباره فلسفه سیاسی، دومین عنصر عمده برنامه اولیه راولز بود؛‎ ‎برخلاف اغلب لیبرال های اولیه قرن نوزدهم که تردیدهای زیادی درباره ورود مقولات‏‎ ‎اخلاقی به عرصه سیاست داشتند، ولی از نظر راولز فلسفه سیاسی جزئی از "اخلاق‎ ‎کاربردی" محسوب می شود‎.
‎با نگاهی به تاریخ لیبرالیسم از گذشته تاکنون و شاید‎ ‎آینده احتمالی، ممکن است این ادعا مطرح شود که لیبرالیسم به واسطه پذیرش تکثر سبک‎ ‎های زندگی، از دیگر فلسفه های سیاسی، متمایز می گردد. ولی باید دانست که این ادعا‏‎ ‎فوق العاده گمراه کننده است؛ چراکه لیبرالیسم هیچ گونه انحصاری در مورد ستایش کثرت‎ ‎گرایی ندارد.
مارکس نیز مجاب شده بود که تشکیلات اقتصاد سرمایه داری، ایجاد و شرکت‎ ‎در طیف گونه گونی از سبک های زندگی را برای افراد، ممکن ساخته است. علاوه بر این،‎ ‎ شیوه های متنوع زندگی همواره به واسطه اتفاق نظری که خود یک ارزش اخلاقی نهان است،‎ ‎حاصل می شود. و این دیدگاه صرفا مختص لیبرالیسم نیست و هریک از جوامع بشری علی‌رغم‎ ‎ناهمگونی باورها، عادات و آداب اعضای خود، توانایی کسب این اتفاق نظر را‎ ‎دارند‎.
‎لازم به‌ ذکر است که لیبرالیسم کلاسیک، آرزوی جهانگیر بودن را نداشت ونیز‎ ‎هیچ‌گونه ادعایی نداشت که برای همگان و همه جوامع معتبر است ویا وانمود نمی کرد که‎ ‎برای تمامی پرسش های مهم زندگی بشری، پاسخی دارد.
ولی این باور که دیدگاههای‎ ‎لیبرالی برای همه انسان ها قابل فهم بوده واین ایده که لیبرالیسم درعمل یک فلسفه‏‎ ‎سیاسی جاافتاده است، در بهترین حالت برنامه ای بسیاردشوار و ناامید کننده می باشد‎. ‎
بنابراین بهتر این است که لیبرالیسم را به عنوان یک پدیده تاریخی در نظر بگیریم‎ ‎که به ما اجازه می دهد شناخت کامل تر، مشروح تر و صحیح تری از تاریخ آن به‌دست‏‎ ‎آوریم تا بتوانیم شرایط امیدوار کننده تر ی برای اندیشه و عمل سیاسی در آینده‏‎ ‎فراهم نماییم‎.
‎علاوه براین تا زمانی‌که نهادهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی عینی و‎ ‎شرایط زندگی ما تغییر نیابند، نمی توان انتظار داشت که از دست ناخشنودی های‎ ‎لیبرالیسم، رها شویم.
از سوی دیگر در عین اینکه سنت ضد آرمانشهری لیبرالیسم، اصرار‏‎ ‎دارد که هیچ گونه نظام فکری و سیاسی، کامل نیست، ولی باید در نظر گرفت که این مسئله‏‎ ‎قبل از همه چیزدر مورد خود آموزه های لیبرالیسم نیز صدق می کند‏‎

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات