بسماللهالرحمنالرحیم
عمروموسی، دبیرکل مصری "اتحادیه عرب" این روزها با پایان دادن به حضورش در این اتحادیه، با شتاب وصف ناپذیری، خود را برای ریاست جمهوری مصر نامزد کرده و سعی دارد موانع راه بمنظور دستیابی به حاکمیت در مصر را یکی پس از دیگری از میان بردارد.
وی با پشت کردن به ملت بزرگ مصر و فقط به منظور کسب حمایت بیگانگان، این روزها برای هر کسی که ممکن است نقشی در تأیید وی داشته باشد، خوشرقصی میکند و با جملات صریح به تصمیمش برای حفظ زنجیرههای اسارت در چنگال صهیونیستها و پایبندی به تعهدات و الزامات مرتبط با پیمان ننگین کمپ دیوید، اعتراف کرده است.
اگرچه رسانههای استکباری و مقامات غربی به همراه صهیونیستها از این تعهدات شرم آور عمروموسی احساس آرامش و اظهار خشنودی کردهاند ولی کاملاً بعید به نظر میرسد ملت بزرگ مصر بخواهد به این عناصر حقیر و ذلت پذیر، میدان بدهد برای به دست آوردن کرسی ریاست جمهوری و حاکم شدن بر کشوری که تازه از یوغ آمریکا و رژیم صهیونیستی آزاد شده همان تحقیری را بپذیرد که مردم با قیام خونین خود، از آن رهیدهاند.
علیرغم آنکه این روزها در همه جا از حاکمان دیکتاتور میشنویم که پیام ملتها را شنیدهاند و به آن احترام میگذارند ولی گویا نه در مصر، نه در اتحادیه عرب، نه در واشنگتن و نه در تل آویو، هیچکس پیام رسای ملت بزرگ و سلحشور مصر را نشنیده و عمق مفهوم رسای آنرا درک ننموده است که همگی یکصدا و یکپارچه برای خاموش کردن صدای مصر و فریاد رعدآسای ملتهای عرب وارد عمل شدهاند و از هیچ کوششی فروگذار نمیکنند.
به راستی اگر قرار بود ملت بزرگ مصر از کنار تعهدات ننگین و شرم آور منبعث از قرارداد "کمپ دیوید" به سادگی بگذرد و به آن تمکین نماید، دیگر چه دلیلی داشت که برای پایان دادن به حاکمیت پرننگ و نفرت "مبارک"، آنهمه شهید و مجروح تقدیم نماید و آنهمه خون دل بخورد که مبادا قیام مردمی و پرشکوه ملت بزرگ مصر به انحراف کشانیده شود. باید پرسید میان مبارک و سایر مزدورانی که قرارداد ننگین کمپ دیوید را بر ملت سلحشور مصر تحمیل کردند، عملاً چه تفاوتی وجود دارد؟ انصافاً میان مبارک، احمد شفیق و عمروموسی که زمانی از موضع وزیر خارجه رژیم قاهره سخن میگفت، چه وجه تمایزی وجود دارد؟ جز آنکه آنها با شنیدن فریاد اعتراض ملت مصر حداقل در ظاهر کنار رفتند ولی "عمروموسی" با شنیدن همین فریادها برای خوشرقصی در برابر بیگانگان و خیانت به آرمانهای بزرگ ملت مصر، وسوسه شده و پا به میدان گذاشته است. اما لازم است هم عمروموسی و هم اربابانش بدانند و مطمئن باشند که مردم مصر، ملتهای عرب و دنیای اسلام بیش از 40 سال در آرزوی رسیدن چنین روزهائی لحظه شماری کردهاند. طبعاً ملتها نخواهند گذاشت مشتی عناصر ریز و درشت که مراتب خیانت آنها به آرمانهای بلند مردم مصر و دنیای عرب و دنیای اسلام آشکار شده، مجدداً برای صحنه گردانی وارد میدان شوند و حیثیت جهانی ملت مصر را لکهدار سازند.
این برای ملت مصر بسیار شرم آور است که رئیسجمهور آینده حتی قبل از آنکه نشانهای از اعتماد و حمایت مردم مصر را شاهد باشد، پیشاپیش مراتب وفاداری به صهیونیستها و التزام به اشغالگران شرور فلسطین را اعلام میدارد و با وقاحت کامل بجای آنکه کمترین تلاشی برای جلب نظر ملت مصر انجام دهد، برای جلب نظر موافق صهیونیستها و حامیان ماوراء بحاری آنها، سینه چاک میکند.
چگونه میتوان انتظار داشت که مصر درحال قیام از اینهمه زشتی و پلشتی و حقارت و بی شرمی به سادگی بگذرد و مراتب چاکری و نوکری "عمروموسی" نسبت به دشمن صهیونیستی را یکسره نادیده انگارد و به مزدوران اسرائیل فرصت دهد تا یکبار دیگر در صحنه سیاسی مصر و دنیای عرب عرض اندام کنند؟
البته وقوع این قبیل حوادث برای ثبت در تاریخ و آگاهی ملتها و پایان دادن به تردیدها بسیار مفید و حتی ضروری است. بدون این حوادث و بدون این اعتراضات تکان دهنده، قطعاً بسیاری از مسائل همچنان "سر به مهر" و مکتوم میماند. لکن امروز روشن شده است که نامزد ریاست جمهوری آینده مصر، دل در گرو صهیونیستها دارد و پیشاپیش حاضر است "چک سفید" را به اشغالگران پیشکش کند. اگر سادات خائن در کمپ دیوید، در اسارت مامورین "سیا" وادار به امضای قرارداد ننگین کمپ دیوید شد و تاوانش را هم پرداخت امروز "عمرو موسی" در عین آزادی و در سرزمین مصر و در حالیکه هنوز هیچ سمت رسمی مرتبط با مصر را در اختیار ندارد، خود را متعهد و ملتزم به صهیونیستها نشان میدهد. اما آیا ملت مصر فرصت ادامه این بازی خائنانه را به عمروموسی و به هر مهره دلخواه استعمار سیاه غرب میدهد؟ کاملاً بعید به نظر میرسد پاسخ ملت مصر به این سئوال، مثبت باشد.