تاریخ انتشار : ۱۶ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۶:۵۶  ، 
کد خبر : ۲۱۶۱۰۲

سعید حجاریان و انجمن حجتیه (بخش سی و دوم)


سیروس محمودیان
سعیدحجاریان در ادامه مقاله «وقاتون مادون انجمنی» هنگام معرفی خلاف واقع انجمن منحله حجتیه بدون کمترین اشاره‌ای مبنی بر وجود اسناد متعدد در ساواک درباره وابستگی ریشه‌دار انجمن حجتیه به رژیم یا حمایت‌های علنی رژیم ستمشاهی از آنان و با گذر تعمدی از روشنگری‌ها و مخالفت‌های حضرت امام(ره) با انجمن مذکور، دست به تحریف تاریخ پیدایی انجمن منحله حجتیه می‌زند. وی می‌نویسد: «... پس از 28 مرداد 1332 و شکل‌گیری انجمن حجتیه، برای 2 سال شاه با انجمن و محمود حلبی و اطرافیانش کنار می‌آمد و حتی به آقای فلسفی نیز این امکان داده شد تا در رادیو به تبلیغ علیه بهائیت بپردازد اما در پی تخریب حضیرهًْ‌القدس توسط نیروهای انجمنی در سال1334، شاه از برخورد خشن انجمنی‌ها با بهائیت جلوگیری کرد و از همین رو بود که آنها به اجبار، سمت و سوی فرهنگی به فعالیت‌های خود دادند و بیشتر به سراغ تاثیرگذاری در مدارس و نفوذ در آموزش و پرورش رفتند و برای خود در آنجا پایگاه درست کردند و به مرور زمان گسترش نیز یافتند...».
از سوی دیگر گذر زمان به روشنی اثبات کرده که برخلاف روند کنونی شعار اصلی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی انجمن حجتیه «جدایی دین از سیاست» بوده که متاسفانه این سیاست غلط و ضداسلامی همواره به شکلی آشکار و آزاردهنده مورد تاکید رهبران انجمن بوده است، لذا سعید حجاریان به دلایل کاملا روشنی به ناچار به صورت تلویحی به موضوع بسیار استراتژیک و تعیین‌کننده «قائل بودن انجمنی‌ها به موضوع جدایی دین از سیاست» نیز اشاره می‌کند اما پیشاپیش با دلایل غیرموجه و البته به نادرستی آنان را معتقد به عینیت دیانت با سیاست معرفی می‌کند. حجاریان معتقد است: «به مرور زمان اما آنها [اعضای انجمن حجتیه] چون با بهائیت مبارزه می‌کردند، از خلق و خوی آنان متاثر نیز شدند. بهایی‌ها مدعی بودند جریانی غیرسیاسی‌اند و انجمن هم به تبع آنها خود را غیرسیاسی اعلام می‌کرد. بنابراین چنین نبود که انجمن قائل به جدایی دین از سیاست باشد.
آنها قصد جلوگیری از مواجهه خود با ساواک را داشتند و از همین رو از سیاست فاصله گرفته بودند. سخن‌شان نیز این بود که شاه شیعه را بهائیان نباید دوره کنند...». این تحریف آشکار تاریخی در حالی از سوی حجاریان عنوان می‌شود که بنیانگذاران انجمن حجتیه خود در فصل یکم، تبصره دوم ماده دوم اساسنامه انجمن حجتیه صریحا اعلام می‌کنند: «انجمن به هیچ‌وجه در امور سیاسی مداخله نخواهد داشت و نیز مسؤولیت‌‌ هر نوع دخالتی را که در زمینه‌های سیاسی از طرف افراد انجمن صورت گیرد برعهده نخواهد داشت...». حضرت امام(ره) که به خوبی از خطرات بنیادین ترویج اندیشه غلط جدایی دین از سیاست آگاه بودند، به روشنی به سران انجمن حجتیه بیدارباش می‌دهند: «هر وقت آدمی پیدا شد، یا او را کشتند یا زندانی و تبعیدش کردند یا لکه‌دارش کردند که سیاسی است این آخوند سیاسی است. پیغمبر(ص) هم سیاسی بود.
این تبلیغ سوء را عمال سیاسی استعمار می‌‌کنند تا شما را از سیاست کنار بزنند و از دخالت در امور اجتماعی بازدارند و نگذارند با دولت‌های خائن و سیاست‌های ضدملی و استعماری مبارزه کنید و آنها هر کاری می‌خواهند بکنند و هر غلطی می‌خواهند بکنند، کسی نباشد جلوی آنها را بگیرد...». به هر حال در ادامه مقاله «وقاتون» سعید حجاریان برخلاف حکم تاریخی حضرت امام(ره) درباره انجمنی‌ها یک گام دیگر فراتر نهاده و در تحلیلی متناقض ضمن تطهیر گروه‌های چریکی مارکسیستی در ایران، ظهور آنان را محصول عملکرد نهایی جریان انجمن حجتیه بیان داشته و آنان را موعودگرا و معتقد به مهدویت! معرفی می‌کند. او می‌نویسد: «[حجتیه‌ای‌ها] نقد ایقان می‌کردند و به جلسه‌های بهائیت می‌رفتند و با مبلغین بهائیت به مناظره می‌پرداختند. این روند ادامه پیدا کرد تا جنبش چریکی در ایران شکل گرفت. جنبش چریکی، خود یک موعودگرایی سکولار شده و ایدئولوژی‌زده بود. بسیاری از چریک‌‌های فدایی و چریک‌های مسلمان، سابقه انجمنی داشتند، منتها موعودگرایی انجمن حجتیه را صورتی ایدئولوژیک بخشیدند و اعتقادشان چنان بود که مشکل اصلی نه بهائیت که امپریالیسم است...». سپس حجاریان که داغ اتهام مارکسیست بودن و همراهی با بهزاد نبوی مارکسیست را در پیشانی کارنامه مبارزاتی شبهه‌دار پیش از انقلاب خود به یدک می‌کشد، با کلامی مضحک چریک‌ها (شما بخوانید مارکسیست‌های مسلح وابسته به شوروی) را معتقد به جامعه بی‌طبقه توحیدی!
و حتی پایبند به فلسفه مهدویت معرفی می‌کند تا از این رهگذر تفاله‌های نفوذی و باقی مانده منافقین مارکسیست در بدنه انقلاب اسلامی مجالی مجدد برای تنفس سیاسی! داشته باشند. او می‌گوید: «چریک‌ها، بویژه مسلمانان آنها، نگاهی «تمهیدی» داشتند و معتقد به مهیا کردن خود برای ظهور بودند؛ ظهور انقلاب، ظهور یوتوپیا و جامعه بی‌طبقه توحیدی. نه انجمنی‌ها و نه چریک‌ها، هیچ‌یک بنیادگرا و سلفی نبودند و یوتوپیای آنها، آینده بود...». همانگونه که ملاحظه می‌شود سعید حجاریان در دفاع از مارکسیست‌ها کاسه داغ‌تر از آش شده و علنا با وصله‌ای ناجور تلاش می‌کند آنان را که همواره خود را از هر قید و بند دینی رها دانسته و اساسا با دین مخالف بوده و دین را افیون توده‌ها می‌دانند، افرادی مومن به مهدویت معرفی کرده و اذهان نسل جوان را از حقایق تاریخی– انقلابی منحرف کند که شاید دوستی‌های عمیق سعید حجاریان با چریک پیر و مارکسیست کهنه‌کار بهزاد نبوی که از سران اصلی و برنامه‌ریز فتنه سبز 88 به حساب می‌آید در این خلاف‌گویی‌های حجاریان درباره جنبش چریکی کمونیست معتقد به مهدویت! بی‌تاثیر نباشد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات