تاریخ انتشار : ۲۸ بهمن ۱۳۸۶ - ۱۵:۳۵  ، 
کد خبر : ۲۱۶۱۱

امپراطوری هسته‌ای ایالات متحده

خبرگزاری فارس: کارشناسان معتقدند امریکا در تلاش است تا با افزایش این توانمندی‌ها، خود را به عنوان امپراطوری هسته‌ای دنیا معرفی کند. چکیده: پس از پایان جنگ جهانی دوم و پیدایش جهان دو قطبی، ایالات متحده تلاش نمود تا با سرمایه گذاری گسترده در بخش تسلیحات هسته‌ای و اتمی، از تهدیدات احتمالی بلوک شرق جلوگیری نماید. هواپیما‌های حامل بمب‌های هسته‌ای زیر دریایی‌های حامل کلاهک هسته‌ای و در نهایت موشک‌های بالستیک، سه عنصر اساسی کاربرد زردخانه‌های کشتار جمعی ارتش آمریکا به شمار می‌رفتند. اما با پایان جنگ سرد و فروپاشی ابرقدرت‌ شوروی، سرمایه گذاری‌های هنگفت این بخش، با کاهش روبه رو نگردید، چرا که کارشناسان معتقدند امریکا در تلاش است تا با افزایش این توانمندی‌ها، خود را به عنوان امپراطوری هسته‌ای دنیا معرفی کند. برای بیش از نیم قرن، قدرتمندترین کشورهای هسته‌ای دنیا در وضعیتی نظامی به سر می‌بردند که «نابودی متقابل تضمین شده MAD» نام داشت. در اوائل دهه شصت میلادی، زرداخانه هسته‌ای دولت ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی چنان گسترش یافته بود که هیچ یک از دو قدرت توانایی نابودی طرف دیگر را حتی در صورت حمله‌ای غافلگیرانه نداشت. در این شرایط آغاز نمودن یک جنگ هسته‌ای به معنای انجام خودکشی، تلقی می‌گردید. در طول سال‌های جنگ سرد، بسیاری از کارشناسان و تحلیل گران سیاسی معتقد بودند که بازدارندگی حاصل از سلاح‌های اتمی منجر به ایجاد ثبات و صلح در دنیا شده است. چرا که این تسلیحات در عرصه سیاست‌های بین المللی علاوه بر تعادل بخشی به مذاکرات کشورها، باعث تعدیل رفتار ابرقدرت‌های دنیا نیز می‌گردید. (هر چند باید توجه نمود که همزمان با بحران موشکی کوبا در سال 1962 میلادی، این دوره پایان یافت) به دلیل بن بست‌ هسته‌ای آن سال‌ها، کارشناسان خوش‌بین اعتقاد داشتند که دیگر عصر قدرت‌های بزرگ بین‌المللی به پایان رسیده است. اما منتقدان این وضعیت معتقد بودند که این بازدارندگی علی رغم ناتوانی‌ در جلوگیری از جنگ افزاری و تهدیدات قدرت‌های بزرگ در نهایت، تنها با فروپاشی امپراطوری زیاده خواه و استبدادی اتحاد جماهیر شوروی در پایان دهه هشتاد میلادی انجامید. البته این مباحث ممکن است امروزه مرور اتفاقات تاریخی سال‌های گذشته محسوب گردد، اما سایه آثار این وقایع هنوز هم بر سر دنیا سنگینی می‌کند، هر چند ما به پایان این دوره نزدیک شده‌ایم. امروزه، برای اولین بار در 50 سال اخیر، ایالات متحده به جایگاه «رهبری هسته‌ای دنیا» نزدیک شده است. به علاوه احتمالا در آینده‌ای نه چندان دور، دولت این کشور قادر خواهد بود که زرداخانه‌های هسته‌ای دور برد روسیه و چین را با یک حمله ناگهانی نابود نماید. این تغییر عمده در توازن قدرت جهان، ناشی از عواملی به ویژه بهبود سیستم هسته‌ای ایالات متحده، فروپاشی سریع زرداخانه های اتمی و هسته‌ای روسیه و در نهایت پیشرفت توسعه سریع نیروهای هسته‌ای چین می‌باشد. در این میان تغییر در سیاست‌های واشنگتن و یا گام نهادن مسکو و پکن در مسیر افزایش تسلیحات جنگی و آمادگی‌های نیروهای نظامی، می‌تواند منجر به شکل گیری فردایی گردد که در آن، روسیه و چین و سایر کشورهای دنیا، برای سال‌های متمادی در سایه امپراطوری هسته‌ای ایالات متحده قرار گیرند. در این وضعیت نوین، دیدگاه تئوریک افراد، تعیین کننده چگونگی تبیین اوضاع هسته‌ای جهان خواهد بود. آقای هاوکس معتقد است که ایالات متحده به نیروی منعطف در دنیای تبدیل گردیده است که از شکل گیری یک عصر نوین هسته ای استقبال می‌نماید، زیرا آنان به سلطه ایالات متحده در دو بخش سلاحهای هسته‌ای و متداول اتکاء داشته و این امر به بازداشتن حملات احتمالی سایر کشورها به خاک امریکا کمک خواهد نمود. به عنوان مثال با توسعه امپراطوری هسته‌ای ایالات متحده، رهبران چین ممکن است با دقت بیشتری در مورد مسائلی نظیر تایوان، تصمیم گیری نمایند، زیرا معتقدند در صورت دخالت نظامی آمریکا در تایوان و عکس العمل‌ نیروهای نظامی چین، ممکن است زرداخانه‌های هسته‌ای چین مورد حمله ارتش آمریکا قرار گیرد. اما صلح جویانان دنیا که با کاربرد تهدیدات هسته‌ای علیه کشورهای دیگر مخالفند، از شکل گیری امریکایی جسور و بی‌قید و بند بیمناکند. به علاوه شکل گیری این امپراطوری هسته‌ای ممکن است دولت امریکا را به انجام رفتارهای تهاجمی در سایر نقاط دنیا سوق دهد که به ویژه این وضعیت با توجه به سلطه آمریکا در بسیاری از نقاط دنیا دور از انتظار نخواهد بود و در نهایت اینک یک گروه سوم که از امکان ایجاد یک برخورد غیر عمدی هسته‌ای بیمناکند، معتقدند که امپراطوری هسته‌ای ایالات متحده ممکن است سایر قدرت‌های هسته‌ای دنیا را به اتخاذ تصمیماتی نسنجیده و خطرناک که حتی ممکن است به آغاز حملات ناخواسته اتمی علیه سایر دولت‌های منجر شود، مجاب نماید. این افراد این وضعیت جدید را «ناپیداری بحرانی» نام نهاده‌اند.

نویسنده:داریل پرس

زرداخانه‌های نظامی یک دولت مردم‌سالار

برای حدود 50 سال، برنامه‌ریزان جنگی سازمان پنتاگون، مدیریت زرداخانه‌های هسته‌ای آمریکا را به گونه‌ای طراحی نموده بودند که مهاجمان احتمالی را از هر گونه اقدامی باز دارد و در صورت لزوم، در یک جنگ هسته‌ای به وجود آمد، نیروهای تهاجمی این کشور بتوانند در زمانی اندک، اهداف هسته‌ای کشور مهاجم را نابود نمایند. برای دستیابی به این اهداف، دولت ایالات متحده بر یک مجموعه سه گانه هسته‌ای شامل بمب افکن‌های استراتژیک، موشک‌های بالستیک بین قاره‌ای و زیر دریایی‌های دارای موشک‌های بالستیک اتکا دارد. بدین ترتیب هیچ مهاجمی نمی‌تواند در یک حمله ضربتی، همه نیروهای هسته‌ای ارتش ایالات متحده را نابود نماید. به علاوه، در صورت وقوع احتمالی چنین حمله‌ای، نیروهای ارتش امریکا قادر خواهند بود به سرعت عکس العمل نشان دهند. البته باید دانست که این نیروهای سه‌گانه قادر خواهند بود که در حملات پیش‌دستانه احتمالی ارتش ایالات متحده نیز مشارکت داشته باشند. همچنین بمب‌افکن‌های رادار گریز استیلث و زیر دریایی‌های شناور در اطراف سواحل کشورهای دشمن، قادر خواهند بود که در کنار موشک‌های میان قاره‌ای ارتش امریکا نقش مهم در استراتژی‌های جنگی این کشور ایفا نمایند. بدین ترتیب این تجهیزات پیشرفته به شکل‌گیری امپراطوری هسته‌ای ایالات متحده منجر شده است.

توانمندی‌های هسته‌ای ایالات متحده در سال‌های جنگ سرد، علاوه بر افزایش قدرت چانه زنی سیاسی رهبران این کشور، به برنامه‌ریزی آنان برای مقابله با گسترش نظام‌های کمونیستی در اروپا نیز کمک می‌نمود. اگر اتحاد جماهیر شوروی در سال‌های دهه پنجاه میلادی، اروپای غربی را اشغال می‌نمود، حمله اتمی ارتش آمریکا به خاک روسیه و کشورهای اروپایی شرقی و چین می‌توانست به پیدایش جنگ جهانی سوم منتهی گردد. و البته باید بدانیم که طرح این برنامه نه تنها در سطح مدیران میانی این کشور که در بالاترین رده‌های دولت آمریکا نیز مورد پذیرش قرار گرفته بود.

امپراطوری هسته‌ای ایالات متحده در سال‌های دهه شصت میلادی با پیشرفته‌های چشم‌گیر نظامی ارتش سرخ رو به افول گذاشت. بدین ترتیب دولت امریکا استراتژی دفاع پیش‌گیرانه هسته‌ای خود را به راهبرد سلطه جهانی هسته‌ای تغییر داد. بدین ترتیب دولت امریکا با گسترش زرداخانه، هسته‌ای خود، بهبود دقت هدف‌گیری و افزایش قدرت تخریب جنگ افزارها، سرمایه‌گذاری در بخش دفاع ضدموشکی، گسیل ضد دریایی‌های اتمی به سواحل بلوک شرق و ساخت موشک های قاره پیمای چند مرحله‌ای قابل شلیک از پایگاه‌های زمینی و زیر دریایی‌ها در کنار تولید بمب افکن‌های رادار گریز و موشک‌های کروز هسته‌ای رادار گریز، به سوی تحقیق اهداف خویش گام نهاد.

البته در همین حال، اتحاد جماهیر شوروی نیز به گسترش جنگ افزاری‌های هسته‌ای خود همت گماشت. بدین ترتیب اگر چه هر دو کشور از مزیت‌های شکل گیری یک امپراطوری هسته‌ای آگاه بودند. اما هیچ‌ یک نمی‌توانستند ریسک ناشی از قرار گرفتن در جایگاه دوم جهانی را از نظر قدرت هسته ای بپذیرند.

با پایان جنگ سرد، ارتش ایالات متحده تصمیم گرفت که زرداخانه هسته‌ای و اتمی خود را بازسازی نماید. لذا این کشور موشک‌های بالستیک موجود در زیر دریایی‌های خود را با موشک‌های بسیار دقیق‌تر و سه مرحله‌ای دی - 5 که بسیاری از آنها کلاهک‌هایی جدیدتر و بزرگ‌تر حمل می‌نمودند، تعویض کرد. نیروی دریایی ایالات متحده نیز بخش قابل توجهی از موشک‌های هسته‌ای قابل شلیک از زیر دریایی‌های خود را به موشک‌های پاسیفیک تبدیل نمود که دامنه برد آنها مناطق ساحلی چین و روسیه را نیز در بر می‌گرفت. در بخش نیروی هوایی هم، بمب افکن‌های استراتژیک 52_B موشک‌ها قابلیت گریز از رادارهای دفاع هوای کشورهای چین و روسیه را دارا می‌باشند. به علاوه، نیروی هوایی با بهبود سیستم‌های اویونیک الکترونیک هواپیما بمب افکن‌های رادار گریز بی - 2-B قابلیت پرواز در ارتفاع پائین و فرار از دین قدرتمندترین رادارهای کشورهای متخاصم را به این نوع هواپیماها افزوده است.

عدم توازن در تروریسم

علی رغم اینکه نیروهای هسته‌ای ایالات متحده در مقایسه با سال‌های پایانی جنگ سرد، قدرتمند‌تر شده‌اند، از سوی دیگر، قدرت نظامی روسیه در بخش‌های هواپیماهای دور پرواز، موشک‌های بالستیک بین قاره‌ای و زیر دریایی‌های حامل موشک بالستیک به ترتیب با 39، 58، 80 درصد کاهش رو به رو شده است.

به علاوه از سوی دیگر همین تجهیزات باقیمانده هم قابلیت استفاده سریع را ندارد.

مثلا اینک بمب افکن‌های استراتژیک ارتش روسیه تنها در دو پایگاه هوایی این کشور مستقرند که در صورت وقوع یک حمله ناگهانی، به شدت آسیب پذیرند. به علاوه، با کاهش شدید تعداد رزمایش‌های این نیروها، آمادگی رزمی آنان در هاله‌ای از تردیدی قرار دارد.

از سوی دیگر گفته می‌شود که 80 درصد موشک‌های بالستیک بین قاره‌ای ارتش روسیه به پایان عمر مفید عملیاتی خویش رسیده‌اند و فعالیت‌های مربوط به جایگزینی این موشک‌ها به نمونه‌های جدیدتر به دلیل ضعف‌های موجود و تولید اندک محصولات، به کندی صورت می‌گیرد.

بدین ترتیب برای تعیین حجم تغییرات در توازن هسته‌ای دنیا از دوره جنگ سرد، ما از یک مدل رایانه‌ای بر مبنای حمله احتمالی ایالات متحده به زرادخانه‌های هسته‌ای روسیه بهره گرفتیم مهم‌ترین نتیجه قابل پیش بینی، آسیب پذیری شدید ارتش روسیه، وجود نقاط کور فراوان راداری و تاخیر در اعلام هشدار حمله هسته‌ای از سوی دولت روسیه در صورت وقوع حمله‌ای احتمالی بود.

به هر حال، با افول نیروهای هسته‌ای روسیه، آسیب پذیری این کور در برابر حملات احتمالی ارتش آمریکا افزایش یافته است. به علاوه بررسی‌های ما نشان داد که برنامه‌ ریزی‌های دفاع روسیه در مقایسه با استراتژی‌های مدرن هسته‌ای، اثر بخشی کمتری داشته‌اند.

از سوی دیگر، نیروهای هسته‌ای چین نیز از آسیب‌ پذیری زیادی در صورت حملات ناگهانی و یا از پیش اخطار داده برخوردارند. البته آنان در مقایسه با روسیه زرداخانه‌ کوچک‌تری را در بخش سلاح‌های اتمی و هسته‌ای دارا هستند. به علاوه آنان فاقد بمب افکن‌های دور برد استراتژیک و زیر دریایی‌های حامل موشک‌های هسته‌ای بالستیک می‌باشند.

طراحی هوشمند

اما آیا به راستی ایالات متحده به دنبال امپراطوری مطلق هسته‌ای است؟ و آیا این تبلیغات به دلیل تلاش جهت جذب بودجه بیشتری از سوی پنتاگون همراه با بزرگ‌نمایی خطر حملات تروریستی دولت‌های به اصطلاح محور شرارت صورت نمی‌گیرد؟ البته به سهولت نمی‌توان در این مورد اظهار نظر نمود، اما شواهد بسیاری حاکی از آن است که این کشور به دنبال دستیابی به یک امپراطوری هسته‌ای در دنیای امروز می‌باشد. از سوی دیگر، سرمایه گذاری‌های هنگفت ایالات متحده در مسیر تقویت توان هسته‌ای خود، این فرضیه را تا حدود زیادی تقویت می‌نماید. به عنوان مثال، بهینه سازی کلاهک هسته‌ای 76_W که قابل پرتاب از زیر دریایی‌های این کشورند، با هدف تقویت قابلیت‌ تهاجمی این تسلیحات انجام گردیده است. همچنین در سال‌های اخیر، تحقیقات زیادی در مورد بهبود دقت جنگ‌افزارها و موشک‌های هسته‌ای و همچنین قدرت‌ تخریب اهداف زیر زمینی کشور هدف انجام گردیده است.

البته در این میان سوال جدیدی به وجود می‌آید. اگر دولت آمریکا همواره از خطر دولت‌های محور شرارت و یا گروه‌های تروریستی ابراز نگرانی می‌نماید، چرا تاکنون بیش از یک هزار کلاهک هسته‌ای ساخته است؟ و آیا واقعا ابراز نگرانی‌های آنان در مورد خطرات خارجی تهدید کننده این کشور، واقعی می‌باشد؟

لذا در مجموع این شرایط حاکمی از آن است که تقویت و شکل گیری امپراطوری هسته‌ای ایالات متحده اهداف مهم‌ترین نظیر خلع سلاح داوطلبانه روسیه و چین را نیز در بر می‌گیرد. هر چند منتقدان معتقدند که علی رغم سرمایه گذاری‌های گسترده ارتش ایالات متحده در بخش‌های دفاع زمینی، هوایی، دریایی و فضایی، هنوز هم این کشور در صورت وقوع یک حمله ناگهانی، آسیب پذیری زیادی خواهد داشت. از سوی دیگر این منتقدان خاطرنشان می‌نمایند. که ساختار نظامی ارتش آمریکا، اصولا به صورت تهاجمی و نه تدافعی شکل گرفته است.

آیا باید تهدیدات نظامی را متوقف نمود و بمب‌ها را دوست داشت؟

در طول سال‌های جنگ سرد، سرمایه گذاری در جهت شکل گیری یک امپراطوری هسته‌ای، تا حدود زیادی غیر عقلایی به شمار می‌رفت، اما با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، رویای یک امپراطوری هسته‌ای در اذهان دولت‌مردان آمریکایی شکل گرفت. به علاوه آنان تلاش نمودند تا آمادگی‌های لازم را جهت رویارویی با چند کشور متخاصم به ویژه چین، کره شمالی و ایران به دست آوردند.

البته در این میان، تعدادی از کارشناسان سیاسی دنیا، نگرانی خود را از پیدایش امریکایی‌ که بدون واهمه از هیچ قدرت و کشوری، به تهدید و یا حتی استفاده از این سلاح‌ها بر علیه سایر کشورهای جهان در جهت دستیابی به اهداف سیاسی خارجی خویش می‌پردازند، ابراز نموده‌اند.

دکتر اوول در این باره می‌گوید: تلاش و سرمایه گذاری گسترده دولت‌مردان کاخ سفید و پنتاگون در جهت ایجاد یک امپراطوری هسته‌ای، می‌تواند باعث به وجود آمدن عکس العمل‌های ناخواسته از سوی سایر کشورها علیه منافع دولت ایالات متحده گردد. چرا که در این شرایط، چین و روسیه با ساخت تعداد بیشتری موشک‌ و زیر دریایی و بمب افکن، عملا به بحرانی‌تر نمودن وضعیت سیاسی و نظامی دنیا دست می‌زنند. لذا در این حالت، امکان وقوع یک جنگ هسته‌ای تصادفی و ناخواسته و یا حتی تعمدی افزایش یافته است.

 و در نهایت باید دانست که عقلانیت فراسوی تشکیل یک امپراطوری هسته ای را باید در قالب اهداف سیاست خارجی ایالات متحده ارزیابی نمود.

ایالات متحده در چند دهه اخیر تلاش می‌کند که در هر شرایطی، سلطه جهانی خود را گسترش دهد از سوی دیگر، دولت بوش استراتژی سیاسی خود را بر مبنای تضعیف دولت‌های مخالف با سیاست‌های خود که می‌توانند منافع این کشور را به چالش بکشند به ویژه در مناطقی نظیر خلیج فارس قرار داده است.

امروزه دولت ایالات متحده در شرایطی دوم از گسترش دموکراسی می‌زند که با توجه به روز افزون تسلیحات کشتار جمعی‌ هسته‌ای، و اتمی، عملا در جهت مخالف با سیاست‌های اعلام شده خود گام بر می‌دارد و البته به خاطر داشته باشید که گسترش و شکل‌گیری یک امپراطوری هسته‌ای در دنیا، با مخاطرات و چالش‌های فراوانی رو به رو خواهد بود که دولت امریکا را نیز از آن گریزی نیست.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات