تاریخ انتشار : ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۱۱:۳۳  ، 
کد خبر : ۲۱۶۱۲۶

اندیشه در هویت فرهنگ ایرانی (بخش اول)


رنگ سرخ ، آبی ، زرد / رنگ آتش ، گاهی به رنگ شهر / آتشم، داغ از باده شب / لبریز ، لبریز از سجاده عشق که در واپسین لحظات ، وضو با قطرات نور می بخشد / زمزمه شب از عشق ودلدادگی آتش ونور و ما ه و ستارگان می گوید که در پشت بام کاهگلی روز به خیال بامدادی روشن برکعبه دل سجاده شکر می گزارند . شکر و سپاس خداوند یکتا ، ایزد بی همتا ، گرما بخش سرزمین زیباییها ، نورآفرین دیار تاریکی ها ، آفریننده نما یش ها و نمادها . در جستجوی نمادها باید با روزگار همراه بود . روزگار رنگین که شمارش نگارش در فاصله بین شب و روز نشسته است ، ثانیه ها را همراهی می کند و با کوله باری از اندیشه و خرد ، حکایت و روایت و نهایت برگرفته از گذشته و حال به آینده می نازد . که مجموعه ای از این کلمات برروی هم فرهنگی را به نمایش می گذارند تا به تفاوت ها و گوناگونی ها برسند و حرف بزنند و از من، تو،ماوآنها سخن بگویند ناگفته نماند که طبیعت هم با واژه فرهنگ بیگانه نیست . اگر در اسفند ماه به زاغانی که میهمان زمستان هستند با دقت نگاه کنیم ، می بینیم که فقط برروی درختان چنار یاگردو های سفید تن آرامش می سازند و برروی درختان بید مجنون سرسبز جای نمی گیرند ، اما در بهار بلبل برروی شاخه گل سرخ لبیک می گوید.
انسان با دو طبیعت گوناگون روبه رو می شود که در همسایگی یکدیگر سخن از خود می گویند . در نهایت می توان گفت ، گاهی فرهنگ خود سخن می گوید نه اینکه ما از او سخن بگوییم . همانند ، چهارشنبه سوری سنتی د یرینه که برخی جوانان ا یران اسلامی امروزه با آن آشنایی ، غریبه هستند . گفتمانی از فرهنگی دیر پا ، اما هویتی از مسیری نا پیدا دارد که برخی با افتخار برآن لباس ا یرانی می پوشا نند . به راستی این گونه است ؟ برای شنیدن سخن فرهنگ، باید گوش را برآهنگ ، دلنواز ش سپرد و دریافت نیا ز به فرهنگ سازی یا فرهنگ نمایی داریم و در کدام جمله ،خانه ،به لذت کلمات ببخشیم . بی گمان چهارشنبه سوری یادآور آخرین چهارشنبه سال کهنه است که نظرهای گوناگون برای این سنت تا به اکنون ثبت شده است و در هسته اصلی این نظریه ها به تحقیق با نمادی با محتوا و معنای درونی از فرهنگ آتش در بین ایرانیان مواجه هستیم . در قسمت اسطوره ای شاهنامه ، فردوسی چنین روایت می کند : دومین پادشاهی که تاج برسر نهاد هوشنگ بود. روزی با گروهی در کوهسار می گشت که ناگاه مار سیاهی قوی و دراز اندام با چشمانی چون دو چشمه خون سرخ به حرکتی سریع پیش روی او آمد . هوشنگ سنگی برگرفت و برمار افکند تا او را بکشد مار به چالاکی پیش از فرود آمدن سنگ بجست و کشته نشد اما از برخورد سنگ پرتاب شده برسنگهای زمین جرقه آتشی پدیدار گشت و هوشنگ راز به دست آوردن آتش را دریافت .شاه خدای را سپاس گفت و به مردمان یادآور شد که این فروغ و روشنایی ایزدی است که پروردگار جهان، ما را فرموده است و سپس شب هنگام جشنی ترتیب داد و آتش افروخت و از آن زما ن به نوعی ،آغاز تمدن ایرانیان یادآوری می شود ودر بخش دوم شاهنامه که به نام قسمت پهلوانی نامگذاری شده استاد سخن، از سیاوش چنین یاد می کند ، در زمان کیکاووس دومین پادشاه سلسله کیان که مردی سبکسر ،خودرای تند خوو ناصبور بود ،ناآرام ونااندیشه به هر کاری روی می آورد . پسری به نام سیاوش داشت که نا مادری او زنی غیر ایرانی بود وشیفته سیاوش شد.
سیاوش به خواهش و هوس این زن پاسخی نداد اما نیرنگ و فریب سودابه به جا یی رسید که سیاوش برای اثبات پاکی خود باید از آتش عبور کند وچنین هم شد او سوار براسب ، سربلند از کوه آتش عبور کرد . برخی نیز ، معتقدند که آتش افروزی قبل از حلول سال نو به نشانه شادی و استقبال از نوروز و دور کردن پلیدی و پاکسازی خانه از هر نوع نحوست بوده است . روایتی را چنین بیان می کنند : وقتی مختار ثقفی سردار معروف عرب از زندان خلاصی یافت و به خونخواهی شهدای کربلا قیام کرد به شیعیان و طرفداران خود دستور داد به هنگام غروب بربالای بام خانه خود آتش روشن کنند و به این طریق یاران خود را از این قیام آگاه سازند و این شب مصادف بود با شب چهارشنبه آخر سال و از آن هنگام به بعد رسم شد که همه سال در چنین شبی آتش افروزی کنند. در قیام مختار آتش به عنوان یک علامت به کارمی رود ، حال در چهارشنبه سوری یک جشن همراه سنت دیرینه ایرانیان است که البته نمی توان تاثیرو نقش نمادها ی زنده و مذهبی بعد از اسلام را در ایران نادیده گرفت . ایرانیان با روحیه یکتاپرستی که داشتند با ورود اسلام با علم ودرایت ازاین دین استقبال و تا پای جان از آن پاسداری کردند اما برخی از سنت های دیرینه خود را که آثار ی از پاکی و درستی داشت ، حفظ داشتند ، البته پاره ای از خرافات را هم نمی توان نادیده گرفت . اما در چهارشنبه سوری با توجه به نظریه های گوناگون اصل و اساس این سنت به بیراهه نمی رود، نمادی است که چه در اسطوره های ایران چه در قیام مختار به سوی تکامل می رود. هفت قسمت کوه کوچک آتش پی در پی در فاصله معین افروخته می شود و جمعی دوستانه سرود خوان ( زردی من از تو ، سرخی تو از من ) از روی آتش عبور می کردند که احساس شادی و گرمی به آنها می بخشید .        ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات