سعید شمس
اصولگرایان واقعی اخلاق و سلامت رفتاری را تحت هر شرایطی در اولویت خود میدانند، ولی این واقعیت هم پیش روی ماست که برخی اخلاق را زیر پا میگذارند و به همین دلیل اصولگرایان واقعی باید هر چه زودتر به فکر چاره باشند تا اصولگرایی و البته منافع ملی بیش از این، با هزینههایی مواجه نشود.متاسفانه برخی از چهرهها که این فرصت را در اختیار خود میبینند که تاثیرگذاری مثبتی داشته باشند، وزن ارزشی خود را به دست فراموشی سپردهاند. البته عدهای از اصولگرایان به روشهای مختلفی چون نامهنگاری و اظهارنظر، انتقادات خود را به ایرادات موجود مطرح میکنند. اما این رفتار زمانی میتواند به نتیجه مثبتی برسد که انتقادشوندگان خود را ملزم به پاسخگویی به سوالات بدانند. متاسفانه در شرایط کنونی، ملاحظهکاریهایی موجب میشود تا نهتنها درباره ابهامات و برخی مشکلاتی که متاثر از رفتار برخی به وجود آمده پاسخی یافت شود، بلکه برخی به خود اجازه حمایت از فرد زیر سوال رفته را بدهد.
این رویه ناشی از فراموشی مسئولیت اصولگرایان واقعی است.به همین دلیل معتقدم جریان منتقدی که در حال حاضر فعالیت میکند نمیتواند به آنچه ترسیم کرده است، برسد. متاسفانه انتقادات فقط در چارچوب وظیفه فردی مطرح میشود و اینگونه نیست که گروهی با هدفگذاری دنبال این باشند تا در راستای اهداف نظام و منافع ملی، برنامههای مدونی را تدوین کرده و به اجرایی کردن آنها بپردازند. به همین دلیل است که ضعفها همچنان تکرار میشود.یکی از دغدغه هایی که این روزها باید جبهه اصولگرایی نسبت به آن اهتمام بورزد، این است که تعریف جدیدی از شاخصههای اصولگرایی به جامعه معرفی شود. در حال حاضر شاهد این هستیم که تصمیمات غیرکارشناسانه برخی که با عنوان اصولگرایی مسئولیتی پیدا کردهاند موجب شده تا اصولگرایی با خدشههایی روبرو شود. این شرایط نشان میدهد که عقلای اصولگرایی باید چارهاندیشی کنند تا قضاوت عمومی، تحرکات نامتعارف را به حساب کارنامه این جریان سیاسی تاثیرگذار نگذارد. همه این شرایط نشان میدهد که بازتعریف اصولگرایی یکی از ضرورتهایی است که باید به آن بهطور جدی توجه نشان داده شود.
استفاده همزمان چهرهها و جریانهای مختلف از واژه اصولگرایی آن هم در شرایطی که اختلاف نظر و حتی اختلافات عمیقی با یکدیگر دارند،به چالشی برای اصولگرایان تبدیل شده است. باید با ارزیابی به این نتیجه رسید که هر فردی چه تعریفی از آن دارد و به چه هدفی خود را اصولگرا مینامد.البته نمیتوان نسبت به اشتراکات اصولگرایان چشمپوشی کرد. اما باید این را در نظر گرفت که امکان دارد تعریفهایی که چهره های از مباحث مختلف دارند، متفاوت باشد و به همین دلیل به عنوان مثال در قبال "مهرورزی" انتظاری همسان را از افراد مختلف داشت.این را هم باید در نظر گرفت که کسانی هستند که برای حضور در انتخابات و با توجه به اقبال جامعه به اصولگرایان، خود را اصولگرا معرفی میکنند تا بتوانند از این طریق "رای" بگیرند. اما وقتی زمان عمل رسید، از آنجا که اعتقاد چندانی به اصول اصولگرایی ندارند، تحرکاتی از خود به نمایش میگذارند که بر خلاف انتظار جامعه از اصولگرایان است. همین پدیده میتواند انگیزهای را برای مقابله با این رویه به وجود بیاورد.پس مردم باید انتخاب آگاهانهتری داشته باشند و تفکرات و نظرات را مورد ارزیابی دقیق قرار دهند.
وقتی عدهای به این نتیجه میرسند که با عنوان اصولگرایی میتوانند نظر مثبت مردم را به خود جلب کنند، بدون اینکه در رفتار، وابستگی چندانی به این جریان داشته باشند، به عنوان اصولگرا برای رسیدن به قدرت تلاش هایی از خود نشان میدهند تا متناسب با فضای حاکم بر جامعه به اهداف خود برسند.البته این رفتار غیرمنطقی در سایر نقاط جهان هم به کرات مشاهده شده است. به عنوان مثال در دهه بیست و سی وقتی سوسیالیست به اوج رسید، اکثر کشورهای اروپایی که مظهر سرمایهداری بودند هم احزاب خود را با عناوینی چون سوسیال دموکرات و سوسیال مسیحی شکل دادند تا با استفاده از نیازهای جامعه در آن روزها، به اهداف خود برسند.این اتفاقات به این دلیل بود که نیازهای موجود موجب شده بود تا "سوسیالیست" مورد توجه جریانهای سیاسی قرار بگیرد. همانطور که در هزاره سوم توجه به محیط سبز موجب شده تا کشورها شاهد رویش احزابی با شعار تحقق اهداف محیط زیست باشند، این در شرایطی است که احزاب بعد از به دست گرفتن قدرت کمترین توجهی به این امر نشان نمیدهند تا مشخص شود که استفاده ابزاری از نیازهای جامعه به بدعتی در دنیای امروز تبدیل شده است.