گروه بینالملل: خالد حسینی، نویسنده افغان رمانهای معروف «بادبادک باز» و «هزار خورشید تابان» در حالی از شرایط صلح، امنیت، آرامش و ثبات زندگی مردم افغانستان قبل از ورود نیروهای نظامی اتحاد جماهیر شوروی به این سرزمین همیشه پربحران حکایت میکند که نه تنها پس از خروج شوروی در سال 1989 از این کشور، مردم هرگز نتوانستهاند روی خوش را به خود ببینند، بلکه امروزه بعد از یک دهه حضور نیروهای نظامی آمریکا و ناتو در اینجا نیز با خطر احتمالی تجزیه کشورشان مواجه شدهاند.
در حالی که پس از ترک نیروهای نظامی شوروی از افغانستان در سال 1989 و سقوط دولت وقت این کشور به دست مجاهدین افغان در سال 1992، منازعات مختلفی برای گرفتن قدرت در این کشور آغاز شد اما با روی کار آمدن گروه افراطیطلبان در سال 1996 و سیطره آنان بر کل جامعه افغانستان و همچنین پناه دادن به اسامه بنلادن و گروهش تحت عنوان القاعده که امروز به عنوان یک سازمان تروریستی بینالمللی شهرت یافتهاند، مردم افغانستان بیش از پیش با خطر بیثباتی امنیت و احتمال تجزیه شدن خاک کشورشان روبهرو شدهاند.
در حالی که حملات 11سپتامبر گروه القاعده به رهبری اسامه بنلادن دلیل اصلی جنگ ایالات متحده آمریکا در افغانستان محسوب میشود که از حمایتهای مالی و نظامی پاکستان و امارات متحده عربی و عربستان سعودی برخوردار بودهاند و هیچیک از افراد القاعده نیز از اهالی بومی خود مردم افغان نبودهاند اما سیاستهای بینالمللی خارج از این کشور حکم میکند که هزینه گزاف این حوادث شبهنظامی را تنها ملت افغانستان در تندباد حوادث تاریخ سرزمینشان پرداخت کنند. کشته شدن هفت کودک افغانی توسط نیروهای هوایی ائتلاف که این روزها منجر به تظاهرات مردم کابل شده؛ خود گویای واقعیت تلخی است که این روزها محافل سیاسی و بینالمللی و رسانهای را تحت تاثیر خود قرار داده است. هر چند رابرت گیتس، وزیر دفاع آمریکا رسما به عذرخواهی از این حادثه دلخراش پرداخت اما حامد کرزای، رییسجمهور افغانستان پس از یک دهه حضور نیروهای نظامی آمریکا و ائتلاف در این کشور گفت: پس از 10سال هنوز افغانستان از امنیت ثابتی برخوردار نیست. همچنین رییسجمهور افغانستان اخیرا در دیدار با دیوید کامرون، نخستوزیر انگلستان نیز بر انتقال مسوولیت از نیروهای ناتو به نیروهای افغان و مذاکره با شبهنظامیان تاکید ورزیدهاند.
ضمن اینکه حامد کرزای، رییسجمهور افغانستان پس از عذرخواهی رابرت گیتس، وزیردفاع آمریکا به خاطر کشته شدن هفت کودک افغانی توسط نیروهای ائتلاف گفت: برای روابط استراتژیک با آمریکا پیششرطهایی داریم؛ ایجاد امنیت در کشور جنگزدهای که گرفتار فعالیتهای شبهنظامیان شده است یکی از آن پیششرطهای ماست.
جنگهای آزادیخواهانه مردم افغان در مبارزه با نیروهای اشغالگر شوروی از یکسو و مجاهدت برای سقوط دولت افراطیطلبان و سالها جنگهای داخلی از سوی دیگر، این بار مردم افغانستان را با زخم کهنه دیگری مواجه کرده است تحت عنوان مبارزه با شبهنظامیان القاعده و طالبان که نمیخواهند پایانی برای سرنوشت شوم خونریزی و جنگ این ملت همیشه مواجه با بحرانها باشند.
در حالی که طرح مذاکره با طالبان در افغانستان برای نخستین بار در کنفرانس لندن مطرح شده بود، ولی نشریه فارین افرز در اوایل سال 2011 از ناکامی آمریکا در افغانستان علیه طالبان خبر داده و احتمال تجزیه این کشور را مورد بررسی قرار داده است. چنانچه در این نشریه آمده آمریکا و متحدان این دولت در موقعیتی نیستند که بتوانند طالبان را از نظر نظامی شکست دهند. این امر گویای این واقعیت است که حمله نظامی ایالات متحده آمریکا در هفت اکتبر 2001 به افغانستان و تحت عنوان جنگ علیه تروریسم بینالمللی القاعده، هر چند فقط یک ماه به طول انجامید و قدرت نظامی آمریکا (نیروهای ائتلاف) را به نمایش گذاشت که رقیبی در جهان حتی در بین نیروهای ائتلاف ندارد، ولی در جنگ 10ساله با نیروهای شبهنظامی القاعده و طالبان در این کشور ناکام مانده است.
هر چند موقعیت جغرافیای سیاسی داخل افغانستان شرایط ویژهای را برای مبارزات چریکی در زمان اشغال این کشور توسط شوروی و اکنون نیز همان شرایط ویژه را برای شبهنظامیان القاعده و طالبان در مقابله با آمریکا و نیروهای ائتلاف به وجود آورده است اما نشریه فارین افرز در مقالهای اینگونه بررسی میکند برای خروج از باتلاق افغانستان به آمریکا باید تجربه غیررسمی این کشور را مدنظر قرار دهد، از این طریق واشنگتن میتواند در شمال افغانستان دولتسازی کند و در جنوب به مبارزه با تروریسم بپردازد.
در حالی که حامد کرزای، رییسجمهور افغانستان اعلام میکند که برای روابط استراتژیک با آمریکا اولین پیششرط ایجاد امنیت در کشور جنگزدهای است که گرفتار فعالیتهای شبهنظامیان شده است و پس از 10سال هنوز امنیت ثابتی ندارد، پیشتر نشریه فارین افرز در مقالهای از لزوم تجدیدنظر در استراتژی نظامی آمریکا و متحدینش در افغانستان میپردازد که میتواند مقدمه تجزیه افغانستان به شمال و جنوب، با تبعات و پیامدهای امنیتی دیرپای آن باشد. جدا کردن گروه القاعده از طالبان، یکی از هدفهای عمده طرح جدید است هر چند گروه مزبور را تضعیف میکند اما باعث نمیشود این گروه دست از تندروی بردارد و حتی ، شاید به تندروتر شدن آنان نیز بینجامد. همچنین جدا کردن تاجیکهای شمال افغانستان از پشتونهای جنوب این کشور میتواند هم برای پاکستان و هم برای دیگر همسایگان افغانستان آثار سوءامنیتی به بار آورد.
تجزیه قومی - مذهبی
پیرمحمد ملازهی، کارشناس مسایل شبهقاره و افغانستان نیز در همایش «امنیت، صلح و ثبات در افغانستان» که روز سهشنبه در مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت برگزار شد، در خصوص مسایل داخلی افغانستان و احتمال تجزیه آن میگوید: «تجزیه نظامی و سیاسی در افغانستان رخ داده است و الان دارد به سمت تجزیه قومی حرکت میکند. ضمن اینکه همچنان مسایل قومی در افغانستان دارد حرف نخست را میزند.»
وی در ادامه میافزاید:«تجزیه مذهبی در افغانستان نیز اکنون به وجود آمده است. چنانچه تا چندی پیش نوعی همکاری بین شیعیان و اهل سنت وجود داشت که با یکدیگر بر سر مسایل مختلف مدارا میکردند اما الان مشکل پیدا کردهاند.»
ملازهی در ادامه اشاره میکند: «حتی بسیاری از فرماندهان محلی در مناطق مختلف قدرت را تجزیه کردهاند. در واقع فرماندهان نیروهای مسلح دارند حقوق ماهانهشان را زودتر از نیروهای ارتش و پلیس میگیرند و در همین جاست که جابهجایی قاچاق موادمخدر نیز مطرح میشود و به این موضوع ربط پیدا میکند. نمونه واضح آن نیز برادر حامد کرزای است که حتی رییسجمهور افغانستان نیز نمیتواند جلوی او را بگیرد و در واقع مشکل افغانستان تنها از طریق طالبان قابل حل نیست و به مساله موادمخدر و قاچاق آنکه درآمد هنگفتی هم دارد باید توجه کرد که افراد و گروههای زیادی را درگیر کرده است.»
وی در ادامه میافزاید: «به نظر نمیآید حاکمیت یکدستی در مقابل هر تصمیم دولت برای مقابله با مخاطبان وجود داشته باشد. دولت میگوید باید با طالبان مذاکره کرد ولی این مصالحه تا چه حد و چگونه باید باشد، مشخص نیست. تنها گفته میشود که طالبان باید بیایند در قدرت و اکنون نیز انگلیسیها در استراتژی سازش با طالبان پیشقدم هستند. در عین حال مواضع دولت مرکزی افغانستان ضعیفتر از مواضع طالبان به نظر میآید.»
شبهنظامیان طالبان هرچند دولت افغانستان و سیاستهای سیاسی – نظامی آمریکا و نیروهای ائتلاف را با چالش روبهرو کردهاند، اما منافع پاکستان را در این کشور تامین کردهاند.گروه طالبان که به نوعی گفته میشود از درون سازمان اطلاعات پاکستان تغذیه میشود، این کشور را به عنوان یک بازیگر جدی در بحران افغانستان تبدیل کرده است و آمریکاییها نیز بر این امر واقف هستند. چنانچه پیرمحمد ملازهی، در این زمینه نیز میگوید: «اگر پاکستانیها احساس نکنند که در مذاکره افغانستان و آمریکا و نیروهای ائتلاف با طالبان به بخشی از منافعشان دست پیدا نخواهند کرد، اجازه و رضایت به این مذاکرات را نمیدهند. غربیها هم این مساله را به خوبی میدانند.
منتها حامد کرزای، رییسجمهور افغانستان خیلی تلاش کرد تا پاکستانیها را مقابل آمریکا قرار دهد. آمریکا هم میداند که سازمان القاعده، سازمانبندیاش را در درون قبایل افغانستان دارد. تا زمانی هم که این ارتباط القاعده با قبایل افغانستان قطع نشود، آمریکاییها دخالت مستقیم نظامی نمیکنند. چون این همان دامی است که القاعده برای آمریکا ساخته است و از این طریق میخواهند با آمریکا تسویه حساب کنند و براساس اعتقاداتشان، خلافت اسلامی را در این کشور به وجود آورند. به نظر من آمریکاییها با همراهی انگلیسیها روی این موضوع فکر کردهاند و همینطوری دست به کار نمیزنند.»
این کارشناس مسایل افغانستان در ادامه بیان میکند: «به نظر میرسد فعلا این تفکر وجود دارد که طالبان را در منطقه نفوذی خودشان محدود کنند. منتها این مشکل وجود دارد که القاعده هم آنجا خواهد بود یا نه. تجربه نشان داده که هنوز القاعده علاقهای برای جدایی از طالبان ندارد. طالبان و القاعده پیوندهای محکمی دارند و با گرههایی به یکدیگر وصل شدهاند. به سادگی نمیشود آنها را از یکدیگر جدا کرد.»
وی در ادامه میافزاید: «طالبان در افغانستان یک گروه شبهنظامی است. در حالی که القاعده یک سازمان با کارکرد بینالمللی است و نه محلی. سازمان القاعده در انگلستان، اسپانیا، آمریکا و... دست به اقدامات تروریستی زدهاند. الان مشکل غرب این است که آیا القاعده و طالبان از یکدیگر جدا میشوند یا خیر؟»
پیرمحمد ملازهی در ادامه توضیح میدهد: «آمریکاییها خواهان شکست طالبان در افغانستان نیستند. هنوز آن اراده سیاسی در غرب وجود ندارد که طالبان را کاملا از بین ببرد. بلکه آنها میخواهند طالبان تغییر جهت و تغییر استراتژیک دهد.
اگر آمریکا یا هر گروهی بتوانند تغییر جهت یا تغییر استراتژیک را در گروه رادیکال اهل سنت در افغانستان ایجاد کند که به جای غرب دشمن خودشان را اهل شیعه ببینند در گوشه و کنار این کشور که تاکنون این مساله نبوده ولی الان مشاهده میشود، یعنی تضاد بین شیعه و سنی دارد شکل میگیرد، به نظر میرسد که این امر به سیاستهای فعل آمریکا نزدیکتر است.»
این کارشناس مسایل شبهقاره در ادامه تاکید میکند: «در پایان بحثم میتوانم چند گزینه را برای وضعیت حال و آینده افغانستان مطرح کنم. نخست آنکه وضع موجود در افغانستان تا مدت نامحدودی باقی خواهد ماند. دوم اینکه طرح آشتی ملی یا طرح پترائوس تحت عنوان مرز نامرئی در افغانستان مطرح خواهد شد و در بدبینانهترین شکل آن میتوان گفت که در افغانستان تجزیه اتفاق بیفتد. این امر برای ایران و کشورهای منطقه نتیجه متفاوتی خواهد داشت و باید این هوشیاری را داشت که افغانستان به شکل فعلی باقی نخواهد ماند.»
بحث بر سر تجزیه افغانستان در حالی در این همایش یک روزه مطرح شده بود که برخی از کارشناسان حاضر در این جلسه نیز بر این اعتقاد بودند که فقط بحث تجزیه برای افغانستان وجود ندارد بلکه پاکستان نیز به دلیل معضلات داخلی و غیرقابل اعتماد بودن مردمانش قابلیت تجزیه را دارد. اما افغانستان به دلیل وجه اشتراک تمدنی و فرهنگی با ایران از امنیت بیشتری برای برقراری روابط استراتژیک برخوردار است. پس نباید روی پاکستان این برنامهریزی را انجام داد حتی در کوتاهمدت. به دلیل اینکه به ضرر ایران تمام میشود. زیرا پاکستان پس از 62 سال که از شکلگیری آن به عنوان یک کشور میگذرد، هنوز نتوانسته است از یک هویت ملی برخوردار شود.
روسیه نیز که در گذشته تاریخی افغانستان نقش یک اشغالگر نظامی را ایفا کرده است، اکنون به عنوان بازیگر غیرمنفعل مطرح است که تاکنون به دلیل به خطر افتادن منافع داخلیاش سیاست خاصی را در قبال افغانستان اتخاذ نکرده است. در حالی که از سوی برخی از صاحبنظران مطرح میشود که نشانههایی از فعالیتهای روسیه برای ایفای نقش در افغانستان و بیشتر به دلیل حضور ناتو در این کشور مشاهده میشود، اما برخی دیگر بر این اعتقادند که دو موضوع ترانزیت قاچاق مواد مخدر به کشورهای آسیای مرکزی و روسیه و همچنین آموزش اعتقادات افراطی گروه طالبان و القاعده به برخی از گروهها در این منطقه که از حمایتهای مالی زیادی نیز برخوردار میشوند، نگرانیهای چندی را برای روسیه نسبت به افغانستان کنونی به وجود آورده است که نمیتوان نسبت به آن نیز با بیتفاوتی برخورد کرد. اما آنچه که گویا بود این است که افغانستان نهتنها پس از 10 سال سقوط رژیم افراطی طالبان هنوز نتوانسته است به امنیت و ثبات دست یابد، بلکه نقش طالبان در حمایت از القاعده و تضعیف بیشتر دولت مرکزی میتواند افغانستان را به سمت تجزیه شدن هدایت کند که باید نگرانی کشورهای پیرامونی افغانستان در منطقه را نیز برانگیزد.