دکتر حشمتالله فلاحتپیشه / falahatpisheh@parliran.ir
سرزمین خسته افغانستان در آستانه خیانت تازهای به سر میبرد. با نگاهی به متن پیشنویس توافقنامه استراتژیک آمریکا و افغانستان میتوان به ابعاد سرنوشت سیاه تازه افغانها پی برد.
بر اساس این پیشنویس، آمریکا میتواند در مناطق شیندند، شورایک، قندهار، بکرام و خوست پایگاه نظامی ایجاد نماید و علاوه بر آن میتواند در صورت نیاز، در هر جای دیگر افغانستان پایگاههای دائم، موقت و عملیاتی مستقر نماید.
طبق این توافق آمریکاییها علاوه بر معافیت گمرکی و حق مالکیتهای مختلف از حق کاپیتولاسیون نیز برخوردارند،طوری که تمام نیروهای آنها هنگام ماموریت در خاک افغانستان، از قوانین داخلی ایالات متحده تبعیت میکنند و حتی اگر به واسطه ارتکاب به جرم توسط مسئولان افغانی بازداشت شوند، باید بلافاصله به مقامات آمریکایی مسترد شوند.
و سرانجام اینکه به عنوان بخشهای خطرناک و خطرساز توافقنامه، دولت آمریکا علاوه بر اختیار فعال سازی شبکه مخابرات افغانستان، مسئولیت نظارت و کنترل حریم هوایی این کشور را بر عهده خواهد داشت. در تحلیل کلی این توافقنامه باید گفت آمریکاییها اختیار امنیت و کنترل زمین، هوا، مرز، تجهیزات و بویژه تاسیسات حساس مخابراتی و ارتباطی افغانستان را به صورت انحصاری قبضه مینمایند. اعطای چنین امتیازاتی در قرن بیست و یکم و نقض حاکمیت ملی یک کشور مستقل خلاف منشور ملل متحد تعجب بر انگیز است. این موضوع با توجه به شرایط ذیل قابل تامل است:
1. شان و امنیت مردم افغانستان جایی در توافقنامه مقامات این کشور با اشغالگران ندارد. جالب اینکه طبق پیشنویس، تا زمانی که تهدید تروریسم (با حق تعریف و شاخص بندی و مصداق یابی از سوی آمریکا) وجود دارد، نیروهای آمریکایی میتوانند فرقی میان انسانهای مسلح و غیرمسلح، دارای یونیفرم نظامی و بدون آن و... قائل نشوند. یعنی باید انتظار داشت که در آینده حمله به غیرنظامیان افغانی البته این بار با مجوز رسمی ادامه یابد. طبق این بند توافقنامه، آمریکاییهایی که به هر دلیل زنان، کودکان و مردم غیرنظامی را هدف قرار میدهند، از پیگرد قضائی مصون میباشند. امروز افغانستان تنها مستعمره دنیا به حساب میآید. واقعیتی که با سالها تجربه جهادی و استقلال طلبی آنها تناقض دارد.
2. بالاخره در افغانستان هم مشخص شد که آمریکاییها به خاطر بشردوستی و شعارهایی از این نوع، پول و خون نمیدهند. ریچارد پرل رئیس موسسه آمریکن اینترپرایز و رئیس تیم مشاوران دونالد رامسفلد وزیر دفاع وقت آمریکا، پس از حمله به افغانستان، استقرار نظامی در این کشور را گام اول در پیشبرد دیگر سیاستهای منطقهای آن قدرت خوانده بود.
آمریکاییها امیدوار بودند در روندهای سیاسی و نظامی و امنیتی بعد از اشغال، این امکان برای آنها فراهمتر شود. ولی مجموعه تحولات حاکی از سراشیبی جدی اشغالگران است. طوری که باراک اوباما رئیسجمهور جایگزین بوش، افغانستان را به عنوان محور سیاستهای ضد تروریستی آمریکا معرفی کرد. اما تحلیلگران به خوبی میدانستند که این انتخاب نه یک راهبرد فعال، بلکه اقدامی منفعلانه جهت کاهش آسیبهای اشغالگری در افغانستان بود. اعطای امتیاز انحصاری اخیر به آمریکا توسط مقامات افغانی، در شرایط سراشیبی آن قدرت اقدام تعجب برانگیز دیگری است که منجر به تضعیف جایگاه دولت کرزای خواهد شد.
2. سکوت برخی بازیگران همچون روسیه، نه از سر ترس، بلکه به واسطه تبانی است. در آخرین توافق راهبردی واشنگتن و مسکو طرفین پذیرفتند که اولویتها و حساسیتهای امنیت ملی دو طرف را مورد توجه قرار دهند. در این توافق، افغانستان در صدر حساسیتها و اولویت های مطرح شده از سوی آمریکا مطرح گردیده است. طوری که حتی روسها پذیرفتهاند، ترانزیت تجهیزات نظامی ناتو و آمریکا به افغانستان، از فضای روسیه انجام گیرد.
3. هم تجربه دیگر کشورها و هم تجربه و شرایط خاص افغانستان اثبات خواهد کرد که شاخصهای امنیتی این کشور در آینده نه تنها ارتقا نمییابد، بلکه شاخصهای ناامن ساز بیشتر خواهد شد. تداوم تولید و ترانزیت مواد مخدر، بازی با اهرمهای تروریستی و سیاستهای تفرقه درونی در داخل، ایجاد تنشهای فرامرزی و تبدل افغانستان به سکوها و پایگاههای فعالیتهای تروریستی همسو با سازمان سیا در خارج، دو بخش سیاستهای فتنهانگیز آینده آمریکا به حساب میآید.
اصولا آمریکاییها که سیاست خارجی خود را در قالب مقولههای نظامی، امنیتی و اطلاعاتی، اقتصادی و سیاسی و استراتژیک (راهبردی) تعریف کردهاند، افغانستان را در مقوله نظامی و امنیتی، اطلاعاتی تعریف کردهاند. برای آنها کشورهایی همچون کره جنوبی و ترکیه دارای ارزش اقتصادی و سیاسی و رژیم صهیونیستی دارای ارزش همه جانبه راهبردی است. ولی افغانستان را یک سکو و پایگاه نظامی و اطلاعاتی میدانند. افغانها در آینده فقط باید شاهد تخلیه انرژی نظامی آمریکاییها در کشور خود باشند. واقعیتی که تنش و ناامنی را در این کشور مظلوم نهادینه میکند.
4. دولت آمریکا در اوج ناکارآمدی سیاست خارجی خود در خاورمیانه، شمال آفریقا و شبه قاره هند به سر میبرد. با افشای تدریجی اطلاعات و تحلیل عمیقتر تحولات انقلابی دنیای اسلام، جنبههای ضد استکباری این حرکتها بروز بیشتری پیدا خواهد کرد و با گسترش و تجهیز بیشتر تروریستها و تناقضهای رفتاری دستگاههای اطلاعاتی آمریکا و مرتبطین با آن، فلسفه اشغال برای مقابله با تروریسم بیشتر زیر سئوال میرود.
اما آنچه در افغانستان امروز روی میدهد، نوع جدید اشغالگری و نقض حاکمیت این کشور است.
مردم و گروههای جهادی افغانستان نشان دادهاند که با موضوع اشغالگری و استعمار در ابعاد و شاخصهای مختلف آن مقابله جدی کردهاند.
طوری که هیچ اشغالگری تاکنون از افغانستان سربلند خارج نشده است. ضمن آنکه با افشای بیشتر مفاد توافقنامه، کلیت سیاستهای دموکراسی سازی آمریکا در دنیا با بحران مشروعیت مواجه خواهد شد. انتظار میرود مردم افغانستان در این رسوا سازی گام اصلی را بردارند.