ترجمه: ایرج جودت
«شبح ویتنام برای همیشه در ماسههای صحرای شبه جزیره عربستان دفن شده است و امروز مایه افتخار آمریکاست که با اراده خداوند سندروم ویتنام را یکبارو برای همیشه ار صفحه روزگار محو کرده است.»
این عبارت که 20 سال قبل بوش پدر کمی بعد از لشکرکشی آمریکا به عربستان سعودی جهت بیرون راندن صدام از کویت بر زبان راند حاکی از باور قلبی او بود اما تاریخ سر شوخی و مزاح دارد! هنگامی که باراک اوباما در این اندیشه است که اعزام نیروی نظامی باید بخشی از پاسخ او به معمر قذافی در لیبی باشد همه چیز نشان ازظهور سندروم جدیدی به نام سندروم عراق دارد که بوش پسر در همان ماسههای عربی بدان مبتلا شد و اکنون آیا نباید اوباما در باره این مسئله اندکی درنگ کند؟
جنگهای خونین احتیاط پدید میآورد. بعد از جنگهای کره ویتنام عراق و افغانستان آمریکاییها از جنگ بیزار شدهاند. در سال 2005 پروفسور جان مولر از اساتید علوم سیاسی دانشگاه ایالتی اوهایو در مقالهای در مجله فارین افیرز پیشبینی کرد که احتمالا سندروم عراق آمریکا را در مورد واکنش نظامی یکجانبه بیشتر از گذشته محتاطتر میکند بخصوص در مناطقی که تهدید مستقیم وجود نداشته باشد و علاوه بر این آمریکا از این پس گرایش کمتری به بیرون راندن اروپاییها و دیگر بازیگران خیرخواه بین المللی از بازی بهعنوان طرفهای بزدل و ترسو خواهد داشت و آمریکا در پی همکاریهای بین المللی بر خواهد آمد و تواضع و فروتنی بیشتری از خود نشان خواهد داد.
مولر درست وسط خال زده است!در مخالفت با پیشینه دو جنگ و یک اقتصاد نیمه ویران است که اکنون خدای جنگ در واشنگتن آقای اوباما حکمرانی نمیکند. وی همواره مخالف جنگ احمقانه در عراق بوده است و حتی بسیاری از هم حزبی هایش از جنگ افغانستان که او آن را ضروری میداند نیز نفرت دارند. اوباما بهعنوان یک رئیس جمهور ضد بوش انتخاب شده و الزام به یک گرفتاری و درد سر دیگر در خاورمیانه مثل زائل شدن عقل اوست. گرچه هیلاری کلینتون عنوان میکند که همه گزینهها روی میز است و آمریکا کشتیهای جنگی به نزدیک سواحل لیبی فرستاده است اما تاکید همچنان روی دیپلماسی است. برخلاف الگوهای همیشگی اینبار در آمریکا صحبت از ریختن آب سرد روی بحثهای داغ اروپاییها بخصوص در انگلستان در مورد پاککردن نیروی هوایی سرهنگ قذافی از آسمان لیبی توسط ناتو ست.
با توجه به طرح مباحثی که دعوت به اقدامات محتاطانه و آرامش میکند بهنظر میرسد سندروم عراق چندان چیز بدی هم نبوده است. جنگهای بوش جان حدود 6000 آمریکایی را گرفته و دارایی این کشور را به باد داده است.بیتردید داشتن دورنمای روشنتر از هزینهها و عدم باور به پیروزیهای نظامی خیلی ساده و داشتن دیدگاهی معتدلتر درباره آنچه که نیروی نظامی میتواند بدان برسد بسیار بهتر از دست یازیدن به اقدامات ماجراجویانه است اما چه اتفاقی خواهد افتاد اگر این احتیاط سازنده بهطرف یک بیمیلی و اکراه در کاربرد نیروی نظامی بخصوص در جایی که بحث منافع ملی و دلایل بشردوستانه مطرح است کشیده شود؟
صدام20 سال قبل بر این تصور بود که آمریکا بهدلیل شکست در جنگ ویتنام برای رهایی کویت خطر جدیدی را به جان نمیخرد. خروج سراسیمه آمریکاییها در زمان رونالد ریگان از لبنان در سال 1983 که بعد از انفجار مقر تفنگداران آمریکایی به وقوع پیوست حاکی از این واقعیت است که بیزاری از میزان تلفات پاشنه آشیل ابرقدرتی آمریکاست.
صدام خیلی زود دریافت که در مورد سندروم ویتنام در اشتباه بوده است. اکنون نیز شکی وجود ندارد که در مورد سندروم عراق مبالغه شده است. 10 سال جنگ در افغانستان و هفت سال در عراق نشانگر آن است که پذیرش شکست دوباره برای آمریکاییها دشوار است و از اینرو با تمام توان و نیرو وارد نبرد شدهاند.گرایش عمومی برای منازعات جدید گرچه در داخل آمریکا بسیار ضعیف شده است اما به نقطه صفر نرسیده است. در نظر سنجی اخیر مجله اکونومیست تنها 12 درصد از مردم از مداخله نظامی در لیبی حمایت کردهاند و 38 درصد موافق ایجاد منطقه پرواز ممنوع بودهاند. نفرت از جنگ در میان آمریکاییها بیشتر تابع این اولویت مهم است که در کدام منطقه رخ بدهد. هفته گذشته باب گیتس وزیر دفاع آمریکا که در زمان بوش جانشین رامسفلد گردید و اوباما نیز وی را در دولتش ابقا نمود در سخنانی عنوان نمود که هر وزیر دفاعی که در آینده در باره اعزام نیروی بزرگ نظامی به آسیا خاورمیانه یا افریقا به رئیس جمهور آمریکا پیشنهادی ارائه کند باید قطعا خل شده باشد. تحریک به جنگ محدود در لیبی طبق معمول از جانب مظنونان همیشگی است: بهطور مثال سناتور جان مک کین و جو لیبرمن و همچنین پاول وولفوویتز معمار جنگ عراق اما حتی همین افراد نیز نهایتا پیشنهاد تسلیح انقلابیون لیبی یا منطقه پرواز ممنوع را کرده اند.
احتمالا هیلاری کلینتون در مورد اینکه پشتیبانی خارجی میتواند برای خیزش مردم نتیجه منفی در پی داشته باشد محق است اما یقینا سابقه عراق بسیاری از تصمیماتی که در سالهای اخیر از جانب اوباما و اسلافش گرفته شده را تحت الشعاع قرار داده است. قبل از جنگ عراق بیل کلینتون از نیروی هوایی در جنگ بالکان استفاد ه نمود اما بوش حتی با وجود کشتار دسته جمعی در دارفور سودان توسط شبه نظامیان مورد حمایت دولت در آن منطقه دخالت نظامی نکرد و همچنین از واکنش نظامی علیه تاسیسات هستهای ایران پرهیز و اسرائیل را نیز از چنین گزینهای بر حذر داشت. یک تعبیر از رفتار آمریکا در باره جنگ میتواند این باشد که آنها در دور بسته گرفتار شده اند. ریسکهای موفقیتآمیز قبلی با تلفات کم مثل جنگ اول خلیج فارس مایه تکبر آمریکا گردید.
بههرحال نقطه نظراتی شبیه سندروم عراق یا دیدگاههایی که معتقد به انزواگرایی آمریکا بعد از جنگ ویتنام یا اذعان به تغییر احساسات عمومی بعد از جنگ اول خلیج فارس میباشد کمی ساده لوحانه است. آمریکاییها در جایی که آنها شاهد تهدید مستقیم باشند نظیر دولت کمونیستی کره یا تروریسم بعد از حوادث 11 سپتامبر تلفات بالا را تاب خواهند آورد اما تقریبا هیچ کس برقراری نظم در کشورهای آشفتهای نظیر سومالی که تنها در یک عملیات ساده تبادل آتش آمریکاییها 18 نفر تلفات دادند را نمیپذیرد و این چیزی است که باید در مورد کمک به انقلابیون لیبی صبر کرد و دید.