یادداشت: حسین رویوران / معاون سیاسی جمعیت دفاع از فلسطین
گفته می شود با تحولات اخیر در کشورهای عربی به خصوص خاورمیانه دوره گذار در منطقه آغاز شده، اما حال این سوال پیش می آید که چرا دوره گذار در این کشورها با این مقدار تاخیر آغاز شده است؟ به دلیل اینکه تا قبل از تحولات تونس هیچ باوری در سطح منطقه وجود نداشت، باوری که در پی آن، این مساله به آنها القا شده بود که امکان تغییر وجود ندارد اما با تحولاتی که در تونس اتفاق افتاد و بسیار سریع به نتیجه رسید باعث شکسته شدن این باور شد و مردمی که به تغییرات امیدوار بودند و هستند به اعتراضات دست زده و خواهند زد.البته این مساله دلایل متعددی دارد؛ رژیم های کشورهایی که با سرنگونی حاکمان شان روبه رو شده اند پس از آنکه 30 تا40 سال در راس حکومت بودند دچار یک نوع پیری شدند و مجموعه ای از؛ بحران ها این حکومت ها را دچار بحران ناکارآمدی کرده است. این بحران ها عبارتند از؛ بحران مشارکت، عدم مشروعیت سیاسی، عقب ماندگی های اقتصادی، شکاف های متعدد فرهنگی-سیاسی، مذهبی، قومی و...، تمامی این دلایل موتور تغییر را با آن باوری که مردم پیدا کرده اند روشن کرده است.
در رژیم هایی که قدرت جابه جا نمی شود و در میان چند نفر به طور انحصاری در حال چرخش است و جابه جایی قدرت وجود نداشته، همچنین مشارکت مردمی نیز در آن وجود ندارد و مردم احساس می کنند، امیدی برای رسیدن به هدف های خود در این نظام های مستبدانه ندارند در نهایت منجر به حرکت مردم و درخواست تغییر در نظام های سیاسی می شود. این در حالی است که روند تغییر به سرعت در منطقه در حال رشد است. این موج تغییر فقط کشورهای عربی را در برگرفته است. این تغییر و تحولاتی که در حال حاضر کشورهای عربی را در برگرفته است به دلیل تاثیرپذیری متقابلی که از یکدیگر دارند به طور متقابل نیز از هم تاثیر می پذیرند. اکنون منطقه را رژیم هایی در برگرفته است که دچار بحران های متراکم هستند. من تصور می کنم این بحران بر کشورهای دیگر تاثیر نمی گذارد. اشتراکات فرهنگی- سیاسی و زبانی یکی از مهم ترین علل انحصار تغییرات در یک مجموعه بوده است. این موج دموکراسی خواهی که در حال حاضر شروع شده و به صورت زنجیروار عمل می کند چهارمین موج دموکراسی خواهی در جهان است. اولین موج دموکراسی با انقلاب کبیر فرانسه در اروپا شروع شد و باعث گسترش آن در دنیا شد و موج دوم بعد از جنگ جهانی دوم شروع شد.
در دهه 1980 نیز شاهد یک نوع گسترش دموکراسی خواهی بودیم که از کشور پرتغال شروع شد و به آمریکای لاتین رسید ولی کشورهای دیگر را در برنگرفت. حال باید به این نکته اشاره کرد این تحولاتی که اخیرا به صورت زنجیروار در منطقه حرکتش شروع شده، چه بستری برای آن مهیا شده است که تاکنون وجود نداشته و ما شاهد تحولات اینچنینی نبوده ایم.ما در حال حاضر در یک دوره زمانی متفاوت هستیم؛ جریان اطلاع رسانی به شکل دیگری جلوه کرده و با حرکتی که در تونس شروع شد نشان داد امکان تغییر وجود دارد و آن باور کهنه در نهایت رنگ باخت. اما چرا رژیم ها و دولت ها در کشورهای عربی عمر طولانی پیدا کرده اند؟ به دلیل اینکه آلترناتیو خودشان را تحت کنترل و مهار قرار داده اند. شخصیت ها، احزاب، سندیکاها و هر آنچه که تحت عنوان آلترناتیو تعریف می شد، مهار شده است اما در تونس اتفاقی افتاد که باعث شد جوانان 18 تا 25 سال وارد عرصه تغییر شوند و به طور جد به دنبال خواسته های خود بودند؛ جوانانی که برای اعتراض به خیابان ها آمدند اساسا نیروهای کنترل پذیر نبودند بلکه نیروهای کنترل گریز بودند.بنابراین مدل جدیدی از تغییرات با یک قشر جدیدی از جامعه اتفاق افتاده است که این مورد در حال گسترش است.
شما مشاهده کردید نیروهایی که در مصر و میدان التحریر جمع شدند در ابتدا در محیط سایبری به یکدیگر پیوستند و این جوانان تابع این حزب و آن حزب نبودند. به همین دلیل است که این وضع و اعتراضات گسترده با سرعت بسیار در کشورهای دیگر دنبال می شود بنابراین ما در مقابل مدل جدیدی از تغییر قرار داریم؛ جوانانی که تظاهرات زنجیروار را شروع کردند و قیام های متعددی را در کشورهای مختلف ایجاد کردند.البته احتمال دارد تحولاتی که به این سرعت در حال گسترش است در حد یک رفرم باقی بماند چرا که شرایط فعلی که در این کشورها حاکم شده قطعا برگشت ناپذیر شده است، اما اینکه آیا ما در مقابل پدیده رفرم یا انقلاب هستیم جای بحث دارد. در رفرم معمولادو طرف متخاصم هستند که تضادهایشان کامل نشده است به همین دلیل امکان توافق میان دوطرف یعنی دولت و نهادهای باقیمانده از دولت مثل ارتش در مصر با انقلابیون صورت می گیرد و اینکه چه مسایلی و در چه مدت زمانی باید اصلاح شود.اما در پدیده ای مانند انقلاب تضادها تکمیل شده و چیزی جز یکسره سازی وجود ندارد، مانند انقلاب اسلامی ایران که با تکمیل تضادها، قیامی که صورت گرفت کل نظام شاهنشاهی از بین رفت و یک نظام جدید جایگزین شد.
این در حالی است که در این قیام ها و اعتراضات مردمی که همچنان دنبال می شود غرب غافلگیر شده است و سعی اش بر این است که شرایط تغییرات و تحولات اجتماعی را در چارچوب رفرم نگه دارد تا اینکه تبدیل به یک انقلاب نشود به همین دلیل ما می بینیم ارتش در تونس و مصر جایگاه پیدا می کند.ارتش در نظام هایی که سرنگون شده اند بخشی از نظام گذشته است اما اکنون واسطه ای برای اجرای اصلاحات است. غربی ها سعی می کنند زیان ها و ریزش ها را به حداقل برسانند و با یک رفرم مردم را قانع کنند و نگذارند شرایط با یک انقلاب و تغییرات بنیادین در نظام سیاسی حرکت کند. باید به این نکته هم اشاره کرد که چه دلیلی وجود دارد که جامعه جهانی تغییرات گسترده در برخی کشورهای عربی و خاورمیانه را می پذیرد و از آنجایی که در دهه های اخیر مفهوم استقلال و تصمیم گیری ملی در دولت های عربی به طور ملی جایی نداشته است این بار غربی ها خود را کنار کشیده و حرکت اصلی این حرکت عظیم بر دوش توده های عظیم مردمی است.در عین حال جامعه جهانی راهی جز پذیرش این مساله نداشت به دلیل اینکه با حرکت مردم هیچ کسی جلودار این مردم نبود و حرکت توده دار بود. همچنین باور اجتماعی بالابود و به همین دلیل نمی توانستند در برابر توده عظیم مردمی کاری انجام دهند چرا که مردم در خط مقدم این اعتراضات حرکت می کردند.
به همین دلیل کشورهای غربی تصمیم گرفتند به سرعت سوار این موج شوند ما مشاهده می کنیم پیش از سقوط حاکمان این رژیم ها غربی ها روی این نظام ها فشار می آوردند که سرکوب شدید نکنند، چرا که معتقد بودند سرکوب شدید تضادها را تکمیل و شرایط انقلاب را فراهم می کند به همین دلیل غربی ها فرصتی را به وجود آوردند که در تونس پس از 23روز بن علی فرار کند یا در مصر پس از 18 روز مبارک رییس جمهوری این کشور استفعا دهد. در نتیجه نوع مدیریت بحرانی است که غرب انجام و حضور گسترده مردم را نشان می دهد و از آنجایی که رژیم ها تاب مقاومت در مقابل حرکت مردم را ندارند بنابراین غربی ها راهی جز پذیرش واقعیت ها نداشتند.
حال این سوال پیش می آید این تغییر کوتاه مدت در نتیجه چیست؟در پاسخ به این سوال باید به وابستگی رژیم ها اشاره ای کرد، در منطقه خاورمیانه یکی از بدترین شکل های وابستگی وجود داشته و این رژیم های عربی به دلیل اینکه مشروعیت داخلی نداشتند به دنبال مشروعیت بین المللی از طریق وابستگی و ایفای نقش در چارچوب ابرقدرت ها بوده اند، در چنین چارچوبی قطعا انقلاب ها ریزش ایجاد خواهند کرد و نقش وابسته به آمریکا را نخواهند پذیرفت.
و آیا در تعاملات جهانی این کشورها در آینده با غرب رابطه خوبی خواهند داشت یا خیر؟ قطعا مانند گذشته نخواهد بود اما ممکن است روابط دولت های جدیدی که مشروعیت بسیار بالایی دارند، با غرب الزاما خصمانه نباشد. تا کنون این موج تغییر کشورهای اقتدارگرا را در بر گرفته است و کشورهای سنتی تا کنون از این نوع تغییرات به دور بوده اند مانند عربستان سعودی. گرچه عربستان سعودی از یک طرف از بحرین، اردن و یمن در محاصره اینگونه ریزش ها است اما تاکنون شاخصی دال بر اینکه یک قیام در عربستان سعودی وجود دارد دیده نشده و یکی از محیط هایی که به عنوان محیط سنجش این نوع حرکت ها و هماهنگی این حرکت ها بررسی می شود، سایت ها و رسانه های ارتباطات اجتماعی و شبکه اجتماعی مانند فیس بوک و توییتر است که این مساله در عربستان سعودی دارای شدت و ضعف است. اخیرا سایتی را سعودی ها ایجاد کرده اند و در آن درخواست تغییر و به نیروهای جوان برای انجام این مساله فراخوان داده اند. این نشان دهنده این است که عربستان نمی تواند به دور از محیط و تاثیرات آن قرار بگیرد اما آیا این امر منجر به این مساله می شود که معترضان نیز در عربستان به تغییرات مورد نظر خود خواهند رسید یا خیر بازمی گردد به اراده جوانان این کشور که در آینده خود را نشان خواهند داد.
تصور می کنم شاید عربستان سعودی اولین کاندیدای چنین شرایطی باشد.در آخر باید به این نکته اشاره کنم که خاورمیانه امروز و فردا غیر از خاورمیانه دیروز است؛ به دلیل تحولات اخیری که در برخی از کشورها به شکل تغییرات اجتماعی در آنها صورت گرفته است و می گیرد. اما کشورهایی که رژیم های سیاسی آنها نمی توانند این شرایط را نادیده بگیرند ناچار هستند اصلاحاتی را انجام دهند تا رضایت معترضان را کسب کنند. در همین حال در سودان عمر البشیر، رییس جمهور این کشور اعلام کرد دیگر برای دور بعدی کاندیدا نخواهد شد. در یمن نیز علی عبدالله صالح، رییس جمهور این کشور چنین سخنی را بر زبان راند. در حال حاضر در بسیاری از کشورها نیز مشاهده می کنیم رفتار دولت ها تغییر کرده است و همه این موارد می تواند شاخص و میزان های بعدی قرار بگیرد و درباره اینکه خاورمیانه فردا با خاورمیانه دیروز تغییر خواهد داشت.