تاریخ انتشار : ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۰۷:۲۸  ، 
کد خبر : ۲۱۶۲۷۹

بحران بحرین


محمدمهدی تقوی
کوچک‌ترین کشور جهان اسلام، این روزها توسط پادشاهش «حمد بن عیسی آل خلیفه» تبدیل به قتلگاه شیعیان شده است. مجمع‌الجزایر سوق‌الجیشی و ثروتمند بحرین که اینک با 700 کیلومتر مربع مساحت در ساحل جنوبی خلیج فارس قرار دارد، در طول تاریخ از عهد هخامنشی تا ساسانی و حتی تا بیش از 2 قرن پیش در زمان صفویه، نادری و زندیه جزو قلمرو ایران بود و از حدفاصل بندر بصره – در عراق کنونی – تا بحرین امروزی به علاوه سرزمین احساء عربستان را شامل می‌شده است.بحرین تا سال 1971 میلادی (1350 خورشیدی) نیز با آنکه در دوره‌های مختلف از سوی پرتغالی‌ها، عمانی‌ها و بریتانیایی‌ها تصرف شده بود، همچنان جزو خاک ایران بود؛ اما با بی‌تدبیری محمدرضا پهلوی، 40 سال پیش با رفراندمی که انگلیسی‌ها به شاه ایران تحمیل کردند، از مام میهن جدا شد. البته ساکنان اصلی و قدیمی بحرین یعنی افراد ایرانی‌تبار و پارسی‌زبانان در این رفراندم رای به جدایی از خاک مقدس ایران ندادند؛ بلکه انگلستان با لطایف‌الحیل، عده زیادی هندی و همچنین وهابیون نجد و حجاز را در روزهای نزدیک به زمان همه‌پرسی به بحرین آورد و آنها بودند که در یک رفراندم صوری تحت کنترل بریتانیا، به استقلال بحرین و جدایی آن از ایران رای مثبت دادند.
از 227 سال پیش (1162 هجری خورشیدی/ 1783 میلادی) خاندان «آل خلیفه» (از اعراب حجاز) به عنوان «امیر» بر بحرین که آن زمان بخشی از استان بوشهر ایران محسوب می‌شد، به صورت خودمختار حکومت می‌کردند. احمد بن‌خلیفه در این سال از «کویت امروزی» به بحرین لشکر کشید و سربازان ایرانی را شکست داد و امیر این جزیره شد و تاکنون حکومت آل خلیفه ادامه دارد. از سال 2002 بدین سو، شیخ حمد که از 1999 پس از مرگ پدرش شیخ عیسی بن‌حمد، امیر جدید بحرین شده بود، خود را «پادشاه» نامید. بحرین تا اوایل دوره قاجار، به عنوان بخشی از ایران، تحت نظر حکومت مرکزی یا حکام ایالات بوشهر یا فارس اداره می‌شد اما انگلیس به بهانه آنکه ایران فاقد کشتی و به تبع آن نیروی دریایی است و نمی‌تواند امنیت کشتی‌ها و تجار در خلیج فارس را تامین کند، با فریب خاندان قاجار، قراردادی با دولت ایران به بهانه حفظ امنیت بحرین و خلیج فارس منعقد کرد اما پس از چندی دولت انگلیس، مالکیت ایران بر بحرین را رد و کارگزاران و مسؤولان ایرانی گمرک بحرین را از این جزیره اخراج کرد. کشاکش بین ایران و انگلیس بر سر مالکیت بحرین ادامه داشت تا اینکه سال 1237 هجری قمری، دولت انگلستان عهدنامه‌ای با دولت فتحعلی‌شاه قاجار منعقد کرد که در آن «ویلیام بروس» نماینده بریتانیا، به مالکیت کامل ایران بر بحرین اعتراف کرد.
در این عهدنامه، دولت انگلیس، خودسری حکومت آل خلیفه در بحرین را شورش تلقی کرده و به ایران حق داد در صورت نافرمانی آل خلیفه، آنها را سرکوب کند. اما در عصر پادشاهی ناصرالدین‌شاه، انگلستان مالکیت ایران بر بحرین را انکار کرده و به دروغ مدعی شد، ویلیام بروس «شخصا» معاهده عهد فتحعلی‌شاه را امضا کرده و در زمان امضای عهدنامه، از طرف دولت بریتانیا مامور نبوده بلکه معزول شده بود(!) هرچند آل خلیفه با ارسال 6نامه به دولت ایران در سال 1276 قمری، بر اینکه بحرین جزئی از خاک ایران است، تاکید ورزیدند. سال 1286 هجری قمری، ناصرالدین‌شاه، «میرزا‌محسن‌خان معین‌الملک» سفیر ایران در لندن را مامور مذاکره با دولت بریتانیا برای فیصله دادن به ادعاهای مضحک این کشور مبنی بر تعلق نداشتن بحرین به ایران کرد. مذاکرات میرزا‌محسن‌خان با دولت انگلیس موفقیت‌آمیز بود و به ارسال نامه سال 1287 قمری «لرد کلارندون» وزیر خارجه بریتانیا به سفارت ایران در لندن منجرشد که در آن، دولت انگلیس اذعان کرد، «انگلستان تاکنون دلایل مالکیت ایران بر بحرین را مورد توجه قرار نداده است»؛ «دولت انگلیس مایل است، در صورتی که ایران، قوای کافی برای حضور در خلیج فارس داشته باشد، از زحمت و هزینه حضور در دریای پارس و بحرین خلاص شود»؛ «دولت بریتانیا تعهد می‌دهد، درباره اقدامات خود برای مطیع کردن شیخ بحرین، ایران را آگاه کند»؛ و «هدف انگلستان از حضور در بحرین، صرفا جلوگیری از دزدی دریایی، تجارت برده و برقراری نظم در خلیج فارس است».
بدین ترتیب سال 1287 قمری، دولت انگلیس، به قلم و امضای «لرد کلارندون» وزیر خارجه‌اش، با ارسال نامه برای ایران، رسما به مالکیت ایران بر بحرین اعتراف می‌کند و دلیل حضورش در بحرین را فقدان قدرت ایران برای اعمال حاکمیت بر این مجمع‌الجزایر اعلام می‌دارد. در دوران ناصری، اسناد زیادی نیز از سوی آل خلیفه امضا شد که بر مالکیت و حاکمیت ایران بر بحرین تاکید می‌کرد. اما مجددا در دوره پایانی حکومت قاجار، تلاش‌های دولت بریتانیا برای انکار مالکیت ایران بر بحرین از سر گرفته شد تا جایی که حتی درصدد تغییر شیخ بحرین از میان آل‌خلیفه برآمد و در برابر اعتراض ایران، در حالی که در نامه رسمی لرد کلارندون که مفاد آن را در بالا آوردیم، مالکیت ایران بر بحرین را «رسما» پذیرفته بودند، مدعی شدند، منظور وزیر امور خارجه انگلستان، این نبوده است(!)
 8 دلیل قطعی ایران برای مالکیت بر بحرین از قرار زیر بود:
یک: وابستگی تاریخی بحرالعجم که انگلیسی‌ها در طول تاریخ از آن با عنوان خلیج فارس یاد می‌کنند به ایران؛ دو: تقاضاهای مکرر انگلستان برای اجاره بحرین از ایران؛ سه: تعلق تاریخی بحرین به ایران و تثبیت آن در چند سده اخیر (صفویه، نادرشاه و کریم‌خان زند)؛ چهار: عهدنامه 1237 قمری ایران – انگلیس؛ پنج: ثبت بودن این عهدنامه در دفتر سفارت بریتانیا در تهران؛ شش: تصریح دولت انگلیس به ایران که لندن درباره دریای پارس (خلیج فارس) و جزایر آن هیچ حقی ندارد؛ هفت: غافل دانستن ایران از امور بحرین و ادعای آنکه انگلیس به دلیل این غفلت ایران، در بحرین حضور دارد و در صورتی که ایران، مالکیت خود بر بحرین برای تامین امنیت آن را با اعزام نیرو نشان دهد، بریتانیا در امور آن دخالت نمی‌کند؛ و هشت: نامه سال 1287قمری وزیرخارجه و رئیس دستگاه دیپلماسی بریتانیا به سفارت ایران در لندن.
درگیری دیپلماتیک بین ایران و انگلستان بر سر مالکیت خاک بحرین در تمام دوره قاجار ادامه داشت و به عصر پهلوی هم رسید. در دوره رضاخان، جز همان اعتراضات و ارسال نامه برای بازپس‌گیری بحرین که در دوره قاجار هم انجام می‌شد، اتفاق جدیدی نیفتاد اما محمدرضا شاه در شانزدهمین سال حکومتش بر ایران، سال 1336 بحرین را در لایحه تقسیمات کشوری، چهاردهمین استان ایران اعلام کرد. در پی اعتراضات کشورهای عربی که با تحریکات علنی انگلستان و آل‌سعود انجام می‌شد، محمدرضا به‌طور محرمانه در اقدامی ضدملی و وطن‌فروشانه با انگلستان برای دست برداشتن از حق مالکیت بحرین از سوی ایران و استقلال این جزیره به توافق رسید. این در حالی بود که سابقه حکومت ایران بر بحرین، به 4600 سال پیش می‌رسد و در کتیبه‌های باستانی نیز، تعلق بحرین به ایران آمده است. یکی از قدیمی‌ترین اسناد مالکیت ایران نسبت به بحرین، توسط «محمد‌ بن جریر طبری» مورخ نامی نگاشته شده است.
سال 1349 شاه رسما عقب‌نشینی خود را اعلام و موافقت کرد از حق تاریخی و مسلم ایران مبنی بر ملحق بودن بحرین به خاک ایران،‌ چشم‌پوشی کند تا یکی دیگر از سیاست‌های استعماری روباه پیر درباره ایران که پیش از آن در جدایی افغانستان و سلیمانیه از ایران و ایجاد کشمکش بر سر رودخانه «اروندرود» بین ایران و عراق در شرق و غرب کشور به‌طور مستقیم رخ داده بود، این بار به جدایی بحرین شیعه و زرخیز با منابع غنی نفتی از ایران منجر شده و در روز تلخ 23 مرداد‌ 1350 خورشیدی، بحرین با شیطنت و بر‌نامه‌ریزی 2قرنی انگلستان، از ایران جدا شد؛ و جالب آنکه دولت امیر‌عباس هویدای معدوم، بهایی و وطن‌فروش، تنها یک ساعت پس از اعلام استقلال بحرین، به عنوان نخستین دولت دنیا، این کشور را به رسمیت شناخت! به قول خود انگلیسی‌ها، در طول تاریخ شنیده نشده یک زمینی [بحرین] را به این سادگی از کشوری جدا کنند. دلایل اصلی آنکه لندن تصمیم به جدا کردن بحرین از ایران و تحویل آن به آل خلیفه – اعراب عُتوبی مقیم عربستان – گرفت، بی‌شک ثروت عظیم و موقعیت سیاسی و استراتژیک آن بود. بحرین، علاوه‌ بر نفت و گاز، بهترین مروارید دنیا را نیز دارد و پیش از اکتشاف نفت، شغل اصلی بیشتر ایرانیان بَحرانی، غواصی بود. سال 1920، با کشف نفت در بحرین، شرکت «سندیکای شرق» در انگلیس به ثبت رسید؛ این شرکت از 1932 به چپاول ثروت این منطقه ایران پرداخت.
آل‌خلیفه‌
آل‌خلیفه مانند خاندان صباح، ساکن کویت بوده و چون آنها از قوم بنی‌عُتبه‌اند. سلمان بن‌احمد آل‌خلیفه، شیخ ‌بحرین، ژانویه سال 1820 میلادی (دی‌ماه 1198 خورشیدی) با امضای قراردادی با انگلیس، بحرین را تحت‌الحمایه بریتانیا قرار داد و پرچم انگلستان را برفراز دار‌الحکومه خود برافراشت و از آن روز، جرقه جدا شدن بحرین از ایران توسط آل‌خلیفه زده شد.
اعتراضات ایران به انگلستان اما هرگز راه به جایی نبرد. محمد‌ بن‌خلیفه بن‌سلمان، نوه شیخ سلمان که در دهه 1860 میلادی شیخ بحرین بود، به ایران تمایل داشت و پرچم انگلیس را در بحرین به زیر کشید. در سال 1867 نیروی دریایی انگلیس، ضمن گلوله‌باران بحرین، وی را برکنار و «عیسی بن‌علی» را که سرسپرده بریتانیا بود، جایگزین کرد. وی با امضای 3 قرار داد تحت‌الحمایگی در سال‌های 1868، 1880 و 1892، به خواست انگلستان عمل کرد. به هر حال خاندان خلیفه، نماینده گروه اقلیت بحرین هستند که بیش از 200 سال است با زور بر مردم حکومت می‌کنند.
شیعیان بحرین
با هلاک شدن شیخ عیسی بن‌سلمان آل‌خلیفه امیر بحرین در مارس 1999‌(اسفند 1377) که از زمان امارت بحرین در سال 1961 میلادی، دستش به خون شیعیان بسیاری آلوده بود، پسرش شیخ‌حمد، جانشین وی شد. با توجه به مرگ شیخ‌عیسی‌ که دیکتاتوری خونریز و ضد‌شیعه بود و در 1992 و 1994 قیام‌های شیعیان را سرکوب کرده بود، آنها فرصت را غنیمت شمرده و با ریختن به خیابان‌ها، خواستار رسیدن به حقوق خود به عنوان اکثریت بحرین شدند(80 درصد بحرین شیعه بودند). امیر جدید، قول داد اصلاحاتی را انجام دهد ولی اصلاحی که انجام داد، پایان شیخوخیت آل‌خلیفه و آغاز پادشاهی آنان بر مردم بحرین بود. با وجود گذشت 12 سال از قول‌های ملک‌حمد، وی هرگز به آنها عمل نکرد؛ از این‌رو در پی قیام و انتفاضه‌ای که 2 ماه است خاورمیانه و رژیم‌های مستبد حاکم بر تونس، مصر، اردن، مغرب،‌ یمن و لیبی و اخیرا عربستان را فراگرفته، شیعیان بحرین نیز میدان لؤلؤ(مروارید) منامه را به محل اعتراضات خود تبدیل کرده و با چادر زدن در این میدان، پایان حکومت 227 ساله آل‌خلیفه را فریاد می‌زنند.
آنان خواهان احقاق حقوق شیعیان و تلاشی حکومت آل‌خلیفه بویژه تنها نخست‌وزیر تاریخ این کشور(!) شیخ خلیفه بن سلمان آل خلیفه که از زمان استقلال بحرین، 40 سال است رئیس دولت است، هستند. در همین حال، ملک‌حمد که برای استقبال از ملک‌عبدالله پادشاه عربستان - که از دوره زمانی 3 ماهه معالجه در ایالات متحده به سعودی بازمی‌گشت - به ریاض رفته بود، هنگام رویارویی با شاه عربستان، از عدم توانش برای مهار انتفاضه شیعیان گفت و ملک‌عبدالله نیز برای قدرشناسی از قدم‌رنجه کردن ملک‌حمد تا پایتخت عربستان به وی وعده داد، شرطه‌های وهابی سعودی را برای سرکوب شیعیان بحرین به منامه بفرستد. گفته می‌شود در صورت عدم بازگشت شیعیان به خانه‌هایشان، ممکن است عربستان به قوه قهریه و اقدام نظامی نیز توسل جوید.
تغییر با برنامه بافت جمعیتی بحرین
در سرشماری سال 2007 در بحرین، جمعیت این کشور 700 هزار نفر بود که بیش از ‌550 هزار تن از آنها را شیعیان تشکیل می‌دادند اما ظرف 3 سال، پادشاه بحرین، شیعیان را که 80 درصد جمعیت این جزیره را تشکیل می‌دادند، با وارد کردن مهاجران عرب، وهابی و ناصبی و دادن تابعیت بحرینی و امکانات معیشتی و رفاهی به آنها، به اقلیت مبدل کرد. ظرف بازه زمانی 3 ساله 2007 تا 2010، جمعیت بحرین با شگفتی بسیار، حدود 100 درصد افزایش یافت و با ورود 600 هزار غیربَحرانی ناصبی به بحرین، جمعیت این کشور، به یک‌میلیون و سیصدهزار نفر افزایش یافت. اما این تدابیر نیز به کار ملک‌حمد نخواهد آمد و با توجه به خواست شیعیان و معدود اهل سنت مخالف حکومت آل‌خلیفه، رژیم بحرین ان‌شاءالله متلاشی خواهد شد زیرا با آنکه در ابتدا با وحشی‌گری آل‌خلیفه و کشتار شیعیان در میدان مروارید، برخی از هراس به راه افتادن حمام خون، این میدان را ترک کردند، اینک ترس تحصن‌کنندگان چادرنشین حاضر در منامه فروریخته و با الگوگیری از قیام عاشورای سید و سالار شهیدان علیه‌السلام و انقلاب اسلامی ایران، قصد دارند یک بار برای همیشه ریشه خاندان آل‌خلیفه را از این سرزمین ایرانی‌تبار بکنند.
ان‌الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم [سوره مبارکه رعد / آیه 11]

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات