حامد
هنگامی که قتلعام وحشیانۀ فلسطینیان از سوی نیروهای نظامی رژیم صهیونیستی در پی بازگشایی تونل کنار مسجدالاقصی صورت گرفت، تمامی ناظران بیطرف دریافتند که دولت راستگرای صهیونیستی، حاکم بر فلسطین اشغالی، تحقق عملی شعارهای انتخاباتی یعنی کنار گذاشتن پروندۀ صلح با فلسطینیان در قالب طرح «صلح در برابر زمین» را در پیش گرفته و یا حداقل سعی دارد از دامنۀ امتیازات فلسطینیان در قراردادهای صلح بکاهد.
دولت جدید رژیم صهیونیستی با درک شرایط داخلی آمریکا - به عنوان بازیگر مهم صحنۀ خاورمیانه - که انتخابات ریاست جمهوری این کشور مانع اتخاذ تصمیمهای قاطع در روابط بینالملل است، طرح خود را برای نیل به اهداف گفته شده به مورد اجرا گذاشت.
در حقیقت، تا قبل از ماجرای درگیری خونین فلسطینیان و صهیونیستها بر سر بازگشایی تونل مسجدالاقصی، بازیگران اصلی، در مذاکرات رسانهای(1) با طرح سیاستها و آزمودن طرف مقابل، از مواضع یکدیگر اطلاع داشتند، ولی یک شوک قوی لازم بود تا روند سازش خاورمیانه از حالت انجماد خارج شد و در مسیری که باید، قرار میگرفت.
«نتانیاهو» که نماد بارز شکاف سیاسی در درون هیات حاکمه رژیم صهیونیستی و برآیند دو تفکر راست افراطی و چپ افراطی در این رژیم است، سرانجام برای شکستن وضعیت انجماد در روند سازش، بهانۀ لازم را به دست آورد و با بازگشایی تونل کنار مسجدالاقصی و در پی آن کشتار فلسطینیان، آنها را در روندی وارد کرد که میبایست انجام آن خوشایند این رژیم باشد.
با توجه به مراتب فوق، آرایش و وضعیت نیروها در خاورمیانه را در حال حاضر میتوان بصورت زیر دستهبندی کرد:
1- جو عمومی در هیأت حاکمه رژیم صهیونیستی، گرایش مشهود در جهت «سازش کشاندن فلسطینیان و اعراب در ازاء کمترین امتیازات» است. به عبارت دیگر، شرایط نوین جهانی و تلاش آمریکا برای کنترل منابع و بازار خاورمیانه - به منظور رویارویی با ژاپن و اروپا - ایجاب میکند که آمریکا و صهیونیستها بحران خاورمیانه را با کمترین بها پایان دهند و نظم نوین اقتصادی مطلوب خود را در منطقه بوجود آورند.
در این سناریو، فلسطینیان آواره در «حالت اسکان» - در کشورهای میزبان - قرار گرفته و در طرح بعدی، استحاله خواهند شد. ساکنان غزه و بخشهای محدودی از کرانۀ باختری رود اردن نیز تحت یک حکومت خودگردان به رهبری «عرفات»، در نهایت در قالب یک کنفدراسیون اردنی - فلسطینی قرار خواهند گرفت.
بنابراین، «نتانیاهو» با اصل سازش مخالف نیست، بلکه مایل است از گسترۀ امتیازات به نفع اعراف بکاهد. این امر صهیونیستهای افراطی را نیز تا حدودی مهار خواهد کرد.
2- در نظم خاورمیانهای مطلوب آمریکا و رژیم صهیونیستی، رژیم اشغالگر قدس هستۀ مرکزی «نظام اقتصادی نوین خاورمیانه» خواهد بود. به منظور توجیه حضور آمریکا در منطقه نیز بحران اعراب و اسرئیل به منطقۀ خلیجفارس منتقل میشود.
3- رژیم صهیونیستی با طرح مسألۀ «اول لبنان»، مایل است با ایجاد شکاف در صفوف متحد عربی، با تکتک بازیگران بطور جداگانه به گفتگو و تحمیل سازش برسد. بهای سازش در لبنان، دوری از دمشق و قربانی کردن مقاومت اسلامی است و سوریه نیز در این طرح «جولان» را به دست نمیآورد، بلکه جولان تحت کنترل آمریکا - در قالب نیروهای سازمان ملل - درمیآید و سرنوشت آن در گرو ترکیب حاکمیت سوریه پس از «اسد» خواهد بود.
4- فلسطینیان طرفدار «عرفات» اکنون در بدترین موقعیت سیاسی قرار گرفتهاند. آنها که دیر زمانی با «سراب صلح» سلاح را بر زمین گذاشتند، اکنون بخوبی شاهدند که چگونه در دام آمریکا و رژیم صهیونیستی گرفتار آمدهاند و گام به گام در راه نابودی آرمان فلسطین حرکت میکنند.
عرفات در شرایط حاضر هیچ امکان انتخابی جز ادامۀ راه سازش ندارد و رژیم صهیونیستی با درک این مسأله، با ایجاد شوک در روابط و سپس کشاندن وی به دور باطلی از مذاکرات بیحاصل، حداکثر امتیازات را از عرفات خواهد گرفت.
به این ترتیب، هم احساسات تحریک شده صهیونیستهای افراطی در داخل سرزمینهای اشغالی آرام خواهد شد و هم امتیازات کمتری در ازاء صلح به فلسطینیان داده میشود. آنها همچنین به عنوان زائدهای از اقتصاد رژیم صهیونیستی به حیات خود ادامه خواهند داد.
5- وقایع اخیر، درستی نظر مخالفان روند سازش خاورمیانه - بویژه در میان فلسطینیان - را نشان داد. گروههای فلسطینی مخالف روند سازش متکی بر قیام سراسری تودههای فلسطینی، اکنون بهترین موقعیت را برای تعمیق مبارزات آزادیبخش و ضدصهیونیستی در درون سرزمینهای اشغالی به دست آوردهاند؛ هرچند فلسطینیان مظلوم اکنون باید در دو جبهه عرفات و صهیونیستها مبارزات خود را ادامه دهند(!)
6- آمریکا برای کنترل منابع و بازار خاورمیانه مایل است هرچه زودتر بحران اعراب و صهیونیستها را به نفع اشغالگران قدس پایان دهد. در این طرح، اروپا، ژاپن و روسیه نقشی ندارند. این امر تا آن اندازه برای واشنگتن مهم است که با بکارگیری تمامی حیثیت خود - حتی در آستانه انتخابات ریاست جمهوری - از بحرانی شدن اوضاع جلوگیری کرده و طرفین را به تفاهم و سازش فرامیخواند؛ سازشی که در آن «عدالت» فدای «منافع» میشود(!)
درک این سیاست آمریکا از سوی مسکو و پاریس، تحرکات دیپلماتیک روسیه و فرانسه را - که مایل است بنام اتحادیه اروپا عمل کند - در عرصه خاورمیانه توجیهپذیر میسازد.
7- مصر مایل است همواره در تحولات خاورمیانه نقش اول را داشته باشد. هرگونه چشمپوشی از این تمایل قاهره، پیشقراولان سازش با صهیونیستها را به موضعی میکشاند که مورد تائید آمریکا نیست. ژستی که «مبارک» در تحریم اجلاس شکست خورده واشنگتن نشان داد، بیش از آنکه اعتراض به سیاست «نتانیاهو» و آمریکا در قبال اعراب و فلسطینیان باشد، تلاش قاهره برای درک و پذیرش نقش مصر توسط بازیگران اصلی، در تحولات آتی منطقه خاورمیانه بشمار میرود.
با توجه به مطالب فوق، تحقق «صلح عادلانه» در خاورمیانه، طرحی است که بازیگران آن هر یک با انگیزهها و اهداف گوناگون و از دریچه تمایلات و علائق خود به آن مینگرند. در این «سراب»، آنچه که واقعیت دارد، تمایل آمریکا و رژیم صهیونیستی برای تحمیل سازشی غیرعادلانه به اعراب و بویژه فلسطینیان است.
اما واقعیت مهمتر، عزم و اراده فرزندان فلسطین برای غلبه بر سیاستهای دیکته شده و تحمیلی است. سرنوشت خاورمیانه و فلسطین نه در اتاق مذاکرات، بلکه در خیابانهای غزه، اریحا، الخلیل، بیتالمقدس و... تعیین میشود و آن روز دور نیست!
والسلام