سبحان محقق
پس از گذشت چند هفته، نیروی نظامی روسیه، که روزگاری عنوان پر طمطراق ابرقدرتی را یدک میکشید، بالاخره نتوانسته است در پناه مدرنترین ادوات جنگی، پایتخت کشوری کوچک را اشغال نماید، و این در حالی است که آن را با بمبارانها و گلولهبارانهای مکرر ویران نموده است.
پیروزی مردم چچن تازهترین تائیدی است بر این اصل مکرر و جا افتاده تاریخی که ارتشهای کلاسیک و سازمان یافته دولتی در برابر ملتی مصمم و متحد بسیار آسیبپذیرند.
این واقعه از طرفی یک نقطه عطف است و باید منتظر اثرات آن بر کشورهای تازه استقلال یافته و خصوصاً مسلمان شوروی سابق و حتی خارج از محدوده جغرافیایی آن باشیم.
اما بعید به نظر نمیرسد که دولت روسیه با تقویت مجدد قوای نظامی و شقاوت فراوان، پس از آنکه گروزنی را به سرزمینی شخمزده تبدیل نموده، خود را بر ملت چچن تحمیل نماید، ولی سئوال این است که آیا حکام روسیه با این اقدامشان یکسره و برای همیشه از عطش و دغدغههای استقلالخواهی مردم این خطه آسودهخاطر خواهند شد؟
چنانچه در پی پاسخی شایسته و صحیح برای این پرسش باشیم، ضروری است نگاهی هر چند مجمل به گذشته مملو از مبارزه مردم چچن و اختصاصات اجتماعی و فرهنگی این قوم انداخته شود و روشن گردد که سقوط گروزنی پایان کار جمهوری چچن نیست. این واقعه در حقیقت یکی از صدها حماسهای است که در تاریخ سراسر مجاهدت مسلمانان قفقاز شمالی علیه متجاوزان روسی، برای خود جایی باز کرده و در واقع حلقهای از سلسله مبارزات طولانی و درازآهنگ مردمان این منطقه میباشد.
به همین منظور کوشش گردید از لابلای کتب تاریخی و معدود منابع مرتبط گوشههایی از تاریخ مردم چچن استخراج و ارائه گردد، با این تذکر که سیاق و جملهبندی مطالب گردآوری شده در بیشتر موارد دست نخورده و یا اندک تغییراتی در آنها انجام گردیده است.
موقعیت فرهنگی و جغرافیایی چچن
در منطقه قفقاز شمالی اقوام و نژادهای مختلفی سکونت دارند و هر کدام از آنها به لهجه خاصی تکلم مینمایند که از زبانهای ترکی، فارسی و قفقازی ریشه گرفتهاند. این اقلیم به چند منطقه تقسیم میگردد که چچن، اینگوش و شمال اوشین یکی از آنهاست و تعداد ساکنان کل این مناطق بیش از 4 میلیون نفر است.(1)
چچنها در واقع یکی از اقوام تاتار که در آسیای مرکزی و قفقاز پراکندهاند، میباشند. مساحت جمهوری چچن 13 هزار کیلومتر مربع است.
مطالعه وقایعی که ملت چچن در مواجه با حکام روس و شوروی به خود دیدهاند، به قدری اندوهبار است که بیشتر به افسانه مینماید و حتی به جرأت میتوان گفت که تاریخ به ندرت آن را تجربه نموده است.
بنا به گفته یکی از نویسندگان «از میان مردم مسلمان شوروی تنها نقطهای که بیش از همه، نسبت به دین و اعتقاد آنها از طرف دولت شوروی توهین و اجحاف شد، مردم مسلمان چچن و اینگوش بود.»
به خاطر همین ستمهای ناروایی که در حق چچنیها گردیده روحیهای در آنها ایجاد و پرورده شد که در بین ملیتهای دیگر شوروی سابق از هر جهت استثنایی و منحصر به فرد است.
به نظر جامعهشناسان شوروی سابق مردم چچن از دیگر مسلمانان شوروی مذهبیتر هستند. از اواخر قرن هجدهم حیات دینی مسلمانان شمال قفقاز تحت تأثیر دو طریقت صوفی نقشبندیه و قادریه بود، که کلیه نهضتهای مقاومت عمده در برابر تهاجم و سیطرۀ روسها را برانگیخته و هدایت کردهاند، و براساس آخرین بررسیهای این جامعهشناسان بیش از نیمی از مسلمانان معتقد جمهوری چچن ـ اینگوش عضو یکی از سلسلههای مخفی صوفیه بودند. البته دلیل چنین گرایشی بدان علت بود که انجام هرگونه عبادات و آداب مذهبی به صورت آشکار از جانب حکومت کمونیستی ممنوع بود.
معارضه مردم چچن در مقابله با حکام روسیه را تا فروپاشی نظام اتحاد شوروی میتوان به دو دوره مجزا تقسیم نمود: دوران امپراطوری تزارها، دوران حاکمیت نظام کمونیستی.
عملکردی که در این دو دوره و حتی پس از اضمحلال شوروی نزد سردمداران روسی یکسان بوده، نوع تلقی و اقدام در خصوص منافع ملی «مام میهن» یعنی روسیه بوده است.
روسها هیچگاه منافع ملی خویش را موازی دیگر اقلیتها و جمهوریهای همسایه قرار ندادند، بلکه همواره به رابطه معکوس معتقد بوده و بدان هم عمل میکردند. بدین ترتیب که قدرتمندی و توسعه روسیه بهای گزافی بود که همواره بر دوش دیگر جمهوریها و اقلیتها سنگینی مینموده است.
دوران تزارها
کاترین دوم در سال 1783 دستاندازی بر شمال قفقاز را شروع کرد، که با مقاومت شدید کوچنشینها مواجه گردید. اولین شیخ صوفی که بر روسها اعلام جهاد کرد «امام منصور اشورما»، از ائمه چچن طریقت نقشبندی بود. نیروهای او در 1785 یکی از پلهای روسیه را بر فراز رود سونج در محاصره گرفته و آن را همراه با نیروهای روسی منهدم نمودند، این سهمناکترین شکستی بود که بر نیروهای کاترین دوم وارد آمد.
صوفیان نقشبندی نقش مهمی در بسیج مسلمانهای این ناحیه داشته و تسخیر این منطقه بالنسبه کوچک پیش از یک قرن به طول انجامید.
در 6 سپتامبر سال 1859 که شیخ شامل به همراه دو فرزندش در قلعه کونیب به اسارت نیروهای روسی درآمد.
اهمیت این واقعه در تاریخ قفقاز آنقدر مهم است که یکی از مورخین در مورد آن چنین گفته است:
«همین که شیخ شامل تسلیم شد، دیگر برای روسها از ارس تا رود سند مانع خارجی وجود نداشت و برای دولت روسیه جای نگرانی باقی نمانده بود.»
ارتباط قیام و در پی آن حکومت شیخ شامل با چچن بدین خاطر بوده است که اگرچه او در داغستان مبارزات ضد روسی را رهبری میکرد، ولی در آن موقع چچستان از جمله ولایات تحت حمایت وی بود و یکی از فرماندهانش قدرت آنجا را در دست داشت. در آن زمان الکساندر دوم امپراطور روس بود. او درصدد برآمد شکست جنگ کریمه را، که اخیراً عارض روسیه شده بود، با کسب پیروزی در قفقاز جبران کند. اولین حمله از شمال چچستان انجام گرفت.
چچنها که تا به حال از استقلالشان با چنگ و دندان و با قدرت تمام محافظت و دفاع میکردند و حتی در شرق قفقاز لقب شجاعترین و مبارزترین قبیله به آنان داده شده بود، پس از دو سال مقاومت در مقابل ژنرال «دوکیمو» ـ فرمانده جناح چپ ارتش روسیه ـ تسلیم و درهم کوبیده شدند. سقوط چچستان ضربه بزرگی به حرکت اسلامی شیخ شامل وارد آورد.
بدین ترتیب با شکست و تسلیم امام «شامل»، آخرین رهبر نقشبندیه، جنگهای قفقاز به پایان رسید، ولی از آنجا پس نیز روسها برای تداوم حاکمیت خود بر مناطق داغستان و چچن مجبور بودند که بیشتر از طریق نظامی عمل نمایند تا تشکیلات مرسوم اداری. این مناطق تا به امروز نیز یکی از نامطمئنترین نواحی اتحاد شوروی محسوب میشوند.
در سالهای دهه 1860 بیش از یک میلیون چرکسی از قفقاز به قلمرو امپراطور عثمانی مهاجرت نمودند، ولی اینگونه مهاجرتها در آن زمان دامنگیر مناطق شمالشرقی قفقاز و قلمرو چچنها نگشت.
پس از آن در سالهای 78 - 1877 مردم چچن و داغستان اینبار با تمسک به طریقت قادریه نقش فعالی در فعالیتهای ضد روسی ایفا کردند.
فرقی که بین دو طریقت قادریه و نقشبندیه از نقطهنظر سیاسی و مبارزاتی وجود دارد آنست که در طریقت نخست پنهانکاری بیشتر توصیه شده است، ولی نقشبندیه بیشتر اهل جهاد آشکار است تا مخفی. به خاطر وجود همین پتانسیل انقلابی بزرگان نقشبندی رهبری و سازماندهی بیشتر قیامها را علیه روسها به عهده داشتند.
دوره حاکمیت نظام کمونیستی
ساکنان کوهستانهای شمال قفقاز که در مبارزه علیه روسها خاطره مشترکی داشتند و همگی برخوردار از دو زبان ادبی ترکی آذری و عربی بودند پس از انقلاب اکتبر تصمیم گرفتند که دارای وحدت سیاسی شوند. مقامات شوروی اوایل با آنها همآواز شدند.
در 20 ژانویه 1919 یک جمهوری خودمختار کوهستانی تاسیس شد که مرزهای آن از دریای سیاه در غرب تا مرزهای داغستان امتداد داشت و گروههای چرکسها، قبارطهها، قارچایها، بالکارها، اوسها، آبازها، چچنها و اینگوشها را دربر میگرفت. ولی وحدت فوق زودگذر بود و اندکی پس از جنگهای داخلی و سرکوب قیام چچن داغستان در 1921، مقامات شوروی به تقسیم و تفرقه ملیتهای جمهوری پرداخته و آن را به پنج حوزه اداری محلی مجزا تقسیم نمودند. یکی از این حوزهها جمهوری خودمختار چچن و اینگوش بود و زبان هر یک از آنها صورت مکتوب یافت. زبان چچنی که زبان ادبی و اداری رسمی بود، در طول سالهای بعد از 1933 از حیطه کاربردی اداری ناپدید شد و در واقع زبان روسی زبان مشترک قفقازیها شد.
پس از انقلاب اکتبر 1917 و برپایی نظام کمونیستی دو تن از مرشدان نقشبندیه «امام نجمالدین کنزویی» و «شیخ اوزون حاجی» قیامهایی را علیه ارتش روس سفید به فرماندهی دنیکین به مدت 5 سال رهبری نمودند و پس از آن نیز در سال 1920 با ارتش سرخ جنگیدند.
در خلال شورش 21 - 1920 که تمام مناطق چچن و داغستان را در برگرفت، مقامات شوروی وادار شدند برای درهم شکستن مقاوت سرسختانه غازیها کلیه واحدهای سپاه یازدهم ارتش سرخ را به منطقه اعزام دارند. «امام نجمالدین گنزویی» تا 1925 به مقاومت ادامه داد، ولی سرانجام دستگیر و اعدام شد.
شورش چچن ـ داغستان 21 - 1920 در کنار نهضت باسماچیها خود یکی از خطرناکترین حرکتهایی بود که بلشویکها از بدو تسخیر قدرت در 1917 با آن روبرو شده بودند. پس از شکست نقشبندیان تمام عناصر مذهبی شمال قفقاز تحت تعقیب و آزار قرار گرفتند. ولی طولی نکشید که نقشبندیه و قادریه درگیر انقلابی دیگر شدند. این بار شورش گستردهای در 1928 در سراسر بخشهای شمالی قفقاز آغاز شد که در 1934 و 42 - 1940 نیز از نو شعلهور گردید. رهبری شورش اخیرالذکر که در زمستان 1940 آغاز شد، در دست ناسیونالیستها و اعضای سابق حزب کمونیست بود، ولی گروه انبوهی از چریکها را پیروان طریقت قادریه تشکیل میدادند.
در جریان جنگ جهانی دوم و حمله نازیها به شوروی اگرچه چچنها قلباً شکست روسها را طالب بودند، ولی در عمل با قوای اشغالگر همکاری ننمودند.
البته در بعضی از کتابها شورشهایی را علیه ارتش سرخ به مردم چچن نسبت دادهاند و حتی گفته شده است که چچنها مدتها انتظار خصم دولت شوروی یعنی آلمانها را میکشیدند و به محض ورود ارتش هیتلری به این ناحیه مسلمانان چچن، اینگوش و تاتار با آغوش باز آلمانها را پذیرفتند و همانروز خودمختاری شوروی چچن را لغو و حکومتی ضد شوروی در مرکز آنجا بوجود آوردند و حتی به این نیز اکتفا نکرده و داوطلبانه علیه ارتش سرخ با همان سلاحهایی که از روسها گرفته بودند وارد جنگ شدند. و بدین وسیله انتقام توهین بدین اسلام را از دولت شوروی گرفتند.
ولی در مقابل «الکساندر بینگس» مورخ معاصر روسیه میگوید چچن و اینگوش هیچگاه به تصرف آلمان درنیامد، و از اینرو همکاری مردم این دیار با قوای اشغالگر، چه به صورت جمعی و چه به صورت فردی ادعای بیهودهای بیش نیست.
چنین به نظر میرسد که دولت شوروی میخواست برای همیشه از قیامهای مکرر چچنها و اینگوشها و دیگر اهالی شمالی قفقاز رهایی یابد، لذا از لحاظ روانی و اجتماعی محیط را مساعد برای تصمیماتش تشخیص داد، دولت آهنین استالین موقعیت را مغتنم شمرد و بر سر مردم مظلوم منطقه، به اتهام خیانت به «مام میهن» (جمهوری روسیه) مصائبی وارد نمود که تاریخ کمتر نظیرش را سراغ دارد.
چچنها و اینگوشها در فوریه 1944 بازداشت و تبعید شدند. در 3 مارس همان سال نیز جمهوری خودمختار چچن ـ اینگوش منحل شد و قلمرو آن ضمیمه جمهوری فدراتیو روسیه گردید.
البته ناگفته نماند که «کریم روشنیان» تاریخ انحلال جمهوری شوروی خودمختار چچن و اینگوش را توسط شورای عالی اتحاد جماهیر شوروی ژوئن 1946 میداند.
تصفیه حساب شورویها پس از ورود دوباره ارتش سرخ پس از عقب راندن آلمان نسبت به اهالی چچن و اینگوش بسیار شدید بود و به این مختصر یعنی الغای جمهوری خودمختار اکتفاء نشد. ماموران «ن.ک.و.د» (نام سابق کا ـ گ ـ ب) با هر کس که خورده حساب داشتند، دستگیر مینمودند و برای از بین بردن نسل مسلمانان آن ناحیه به هر کس که کوچکترین علامتی از اسلام و مسلمانی داشت، اتهام همکاری با فاشیسم آلمانی زده میشد و بدون ارائه هرگونه سند و مدرکی محکوم به اعدام میگردید. اعدامها نیز اصولاً به صورت گروهی و دسته جمعی بود و در این مورد هیچگونه ترحم و انسانیتی وجود نداشت.
بعد از این مراحل (یعنی حبس، تبعید و اعدام دسته جمعی) دولت شوروی برای آنکه برای همیشه از داعیه استقلالطلبی و آزادیخواهی مردم این مناطق آسوده خاطر گردد. تصمیم عجیب دیگری اتخاذ کرد. مسلمانان چچن ـ اینگوش و بعضی از مردم مناطق شمال قفقاز را به دستههای 500 هزار نفری تقسیم نمود. و به زور سرنیزه به نقاط دیگر همچون آسیای میانه و سیبری تبعید کرد. هیچ استثنایی رعایت نشد، کادرهای کمونیست و مذهبی دوش به دوش یکدیگر شامل تصفیه شدند.
البته جنایت از این هم وقیحانهتر و ماجرا غمانگیزتر است، زیرا به عنوان مثال اگر یک خانواده چچنی از 5 نفر تشکیل میشد، هر یک از این اعضا را به اجبار وارد یکی از دستههای 500 هزار نفری مزبور میکردند.
و آنها را طوری تبعید مینمودند که این دستهها لااقل هزار کیلومتر از هم فاصله داشته باشند. و بدین ترتیب مادر از دیدار فرزند و پسر از دیدار پدر و برادرها و خواهرها از دیدن همدیگر برای همیشه محروم میگشتند. دولت شوروی پس از اعمال چنین سیاست ننگینی پس از سال 1946 حتی اسم جمهوری چچن را از نقشههای جغرافی حذف کرد.
طبق یک آمار حداقل تبعیدشدگان چچنی 400000 الی 450000 نفر تخمین زده شد. و اهمیت موضوع موقعی بر ما مشکوف میشود که بدانیم جمعیت آن موقع جمهوری مزبور به 500 هزار نفر نمیرسید.
این پایان ماجرا نبود
مسلمانان چچن به دنبال کوچ اجباریشان به مناطقی از قزاقستان، قرقیزستان و مناطق دیگر نه تنها در بین اقوام دیگر مضمحل نشدند، بلکه خلق و خوی انقلابی و گرایشات اسلامی خود را در آن مناطق بسط دادند. و حتی به دلیل نفوذ سلسلههای صوفیه در این سالها نیز که در تبعید بسر میبردند (دهه 1940 و سالهای نخست 1950) طریقت جدیدی تحت عنوان اخوت و سپس حاجیزکیاف در میان چچنهای تبعید شده به قزاقستان تاسیس شد.
تاثیر تبعیدیهای شمال قفقاز بر مسلمانهای آسیای میانه، به ویژه قزاقها زیاد بود. کلیه منابع شوروی احیای تصوف میان قزاقها و قرقیزها را ناشی از حضور چچنها و اینگوشها میدانند، اصولاً قزاقها و قرقیزها در گذشته درک عمیقی از اسلام نداشتند ولی اینک اسلام در میان آنها ریشهای است.
در واقع به همین دلیل که مردم جمهوری چچن و اینگوش پس از تبعید و آوارگی دچار مرگ تدریجی نشدند و دست از مبارزه برنمیداشتند مقامات شوروی احساس نمودند تلاششان برای انهدام این کوهنشینان با شکست مواجه شده است، لذا پس از مرگ استالین از آنها اعاده حیثیت نمودند و از اتهام خیانت مبرا گشتند. مناطق ملی آنها از نو تشکیل شد. (بر طبق فرمان 9 ژانویه 1957 شورای عالی اتحاد شوروی) و اقوام آواره اجازه بازگشت به موطنشان را یافتند.
از نتایج تبعید و آوارگی تقویت احساس بیگانهستیزی در میان اهالی شمال قفقاز بود. در میان ملیتهای شوروی سابق، چچنها و تبعیدیهای سابق از همه ضد روسیتر میباشند و منطقه آنها نیز در مقام نامطمئنترین منطقه شوروی سابق قلمداد شده بود.
بخاطر این بیگانهستیزی، روسها و غیر مسلمانان همچون اوکرائینیها و ارامنه مجبور به ترک آن مناطق میگردند بدین ترتیب مردم این منطقه بومیتر و مسلمانتر میگردد لذا در نهایت سیاست انهدام این قوم با شکست کامل مواجه میگردد. در فاصله سالهای 1959 تا 1979 تعداد روسهای مقیم آن جمهوری از 49 درصد به 29 درصد تقلیل مییابند، و فقط در فاصله سالهای 1970 الی 1979 در جمهوری مزبور جمعیت جوامع روس به 36000 نفر تقلیل مییابد.
شورویها تا این اواخر برای نابودی اسلام در منطقه قفقاز کلیه مساجد را بسته بودند و از هرگونه تظاهر مذهبی نیز جلوگیری مینمودند. نتیجه چنین سیاستی رشد طریقتهای مخفی صوفیانه در منطقه بود. آنها چون میدانستند که این فرقهها بسیار خطرناکتر از اسلام دستآموز خودشان در آن دیار است، در سال 1978 مقامات شوروی با صدور اجازه بازگشایی دو مسجد در جمهوری خودمختار چچن ـ اینگوش درصدد تغییر روش برآمدند. در سال 1980 نیز پنج مسجد دیگر بازگشایی شد.
روسها خطر تجدید حیات اسلام را وقتی دریافتند که نتایج مطالعه جامعهشناسی آسیای مرکزی و قفقاز در سالهای 1978 و 1979 منتشر شد.
نتایج این مطالعات نشان داد که علیرغم 60 سال مبارزه علیه مذهب 80 درصد مردم بومی آسیای مرکزی و قفقاز هنوز خود را مسلمان میدانند.
عبادات
نماز ـ طبق آمار سال 1979 (دوران حاکمیت نظام کمونیستی)، در جمهوری چچن بین 25 تا 40 درصد مسلمانان همواره نماز میگذاردهاند و 2/35 درصد جوانان گاهی اوقات و 25 درصد آنان همواره نماز میخواندهاند.
روزه ـ 40 درصد جوانان چچن و اینگوش، طبق آمار سال مزبور در ماه رمضان روزه میگرفتند و عدهای فقط چند روزی را روزه میگرفتند.
روزهای مقدس ـ برابر این تحقیقات 63 درصد جوانان جمهوری چچن در سال 1987 عید فطر و 56 درصد سال تولد پیامبر را جشن گرفتهاند.
92 درصد ازدواجها در جمهوری چچن در سال 1978 بر مبنای اصول مذهبی بوده است. همچنین مراسم کفن و دفن مذهبی، شامل تمام مسلمانان میگردید.
جمعیت
سرشماریهای روسیه شوروی طی سالهای 79 ـ 1959 رشد بالای جمعیت در جمهوری چچن را نشان میدهد:
1959، 000/419 نفر 70/1959 درصد افزایش، 1970، 613000 نفر 79/1970 3/46 درصد درصد افزایش، 1979، 000/756 نفر، درصد افزایش 4/23 درصد
جمعیت فعلی این جمهوری حدود یک میلیون و دویست هزار نفر میباشد که یک سوم آن در «گروزنی» متمرکز شدهاند.