تاریخ انتشار : ۲۴ فروردين ۱۳۹۰ - ۱۱:۲۰  ، 
کد خبر : ۲۱۶۵۵۶

بوسنی؛ قربانی تبانی مذموم؟

اشاره پنج سال پیش، فرو ریختن دیوار برلین، نابودی «پرده آهنین» و پایان اتحاد شوروی، نوید صلحی کامل را در اروپا می‌داد، اما با پایان گرفتن «جنگ سرد» «صلحی هراس‌‌انگیز» «خانه مشترک» را درنوردید. جنگ در بوسنی هرزگوین ـ که از پایان جنگ جهانی دوم در اروپا ـ سابقه نداشته است، نادرستی پندار زندگی در صلح و صفا را در این قاره به اثبات رسانده است و با گذشت زمان و افزایش کینه‌ها، این امر به صورت پیچیده‌تری در می‌آید. جنگ در یوگسلاوی سابق برای بیشتر بازیگران بین‌المللی زمینه‌هایی را برای دخالت ایجاد کرد. مسکو از این جنگ برای ایفای نقشی موثر در اروپا بهره گرفت، واشنگتن، برای گسترش نفوذ خود در اروپا در آن دخالت کرد و هر یک از کشورها به نفع یک طرف جنگ با شدت و ضعفهایی موضع گرفتند و در این جبهه‌گیریها کشورهای اروپایی و روسیه از جایگاه برجسته‌تری برخوردار بودند. در مقابل سیاستهای آمریکا که ظاهری «بشردوستانه» داشته، همراه با ریا و متغیر بوده است. به ظاهر آمریکا و اروپا به دلایل مختلف در اینکه مسلمانان نباید در این جمهوری حاکمیت داشته باشند، با یکدیگر اختلاف عمده‌ای نداشته‌اند، اما شاید تنها تفاوت میان آنان اجازه مرگ و زندگی به مسلمانان است. منافع مشترک اروپا و صربها و روابط سنتی، تاریخی و فرهنگی آنان با یکدیگر، مشترکات همه‌جانبه روسیه و صربها و همکاری فرانسه و صربها در دو جنگ جهانی گذشته و هراس آنها از وجود یک کشور اسلامی در قلب اروپا که «وظیفۀ جهاد را داشته باشد»1 از یک‌سو، و فقدان اروپا در داشتن سازمانی مستقل در زمینه نظامی برای اعمال قدرت و مهمتر از همه عامل پیوندهای مذهبی و «جداسازی سایرین»، داشتن حکومتهای ضعیف در اروپا ـ که همواره جای خود را به دولت تازه می‌دهند ـ اختلاف میان کشورهای اروپایی با یکدیگر، بویژه فرانسه و انگلیس با دیگر اعضای جامعه اروپا در مورد بوسنی و هرزگوین مانع از اتخاذ تصمیمی موثر و قاطع شده است و این عوامل به اضافه عوامل متعدد دیگر باعث شده که اروپا چشمان خود را بر روی «نسل‌‌کشی» مسلمانان فرو بندد و به صربها اجازه هرگونه جنایت، از قتل عام و تجاوز زنان تا انواع شکنجه‌ها را بدهد. اما با این حال همین اروپا در چگونگی کشتن و همچنین حد و حدود قتل‌عام‌ها با آمریکا دارای اختلاف‌هایی است. اختلاف‌‌هایی که عمده نیست و در این مختصر به برخی از آنها اشاره می‌شود. در واقع این نخستین‌بار نیست که اروپا قتل‌عام و «نسل‌‌کشی» مسلمانان را در قاره «مهد فرهنگ» نادیده می‌گیرد. سابقه نسل‌‌کشی مسلمانها به قرنها قبل یعنی به جنگ وین در سال 1699 ـ 1688 2 بازمی‌گردد و پس از آن در مونته‌نگرو در اوایل قرن هجدهم نسل‌‌کشی مسلمانان به طرز فجیعی ادامه یافت و در 9 نوامبر 1878 اشغالگران اتریشی ـ مجاری با برپایی یک دادگاه نظامی عده زیادی از مسلمانان را به اعدام محکوم می‌کنند.3 در جنگ جهانی دوم نسل‌‌کشی مسلمانان بوسیله دولت مستقل اوستاشای کروات و چتنیکها چه به صورت انفرادی و یا در اردوگاهها ادامه یافت و بدین ترتیب حدود 103 هزار مسلمان یعنی حدود 1/8 درصد از آنان به قتل رسیدند4‌. تبلیغاتی که اوستاشاها علیه مسلمانان انجام می‌دادند ـ و بطور غیر منتظره‌ای تاریخ تکرار می‌شود ـ این بود که مسلمانان دارای «ناخالصی»هایی هستند که باید پاک شود و اکنون در آخرین سالهای قرن بیستم، مسیحیت اروپایی اسیر در خودمحوری قومی مسیحیی ـ اروپایی قرون وسطی، خواستار «جدایی» از سایرین است و وضع به گونه‌ای است که به گفته یک کارشناس متخصص امور آوارگان در سازمان ملل متحد «سرنوشت مسلمانان بوسنی، همانند سرنوشت فلسطینیان است»5. به طوری که خواهیم دید اروپا ـ و بویژه آلمان ـ در برابر تجاوز صربها به کرواسی عکس‌العمل مناسبی نشان داد، اما در مورد تجاوز صربها به بوسنی این‌بار اروپا ـ و بویژه روسیه و فرانسه و انگلیس ـ به حامیان و مشوقین اصلی جنایات صربها بدل شدند. در واقع این اعلام استقلال بوسنی نبود که موجب شعله‌‌ور شدن جنگ و خونریزی شد، زیرا با اعلام استقلال اسلوونی و کرواسی، بوسنی و هرزگوین به سوی استقلال سوق داده شد و در نوامبر 1991 در یک همه‌‌پرسی (صربها این همه‌پرسی را تحریم کرده‌ بودند) به استقلال رسید و به عضویت سازمان ملل متحد درآمد و بیش از 70 کشور آن را به رسمیت شناختند. اما هنوز چند هفته از این اعلام استقلال نگذشته بود که میلوشویچ با حمله به بنیادگرایی اسلامی پاکسازی قومی را آغاز کرد و بر اساس آمارهای متفاوت، حاصل این جنایات بین 200 تا 250 هزار کشته و تجاوز به بیش از 40 تا 60 هزار زن مسلمان ـ بنابر آمار مختلف ـ بوده است و با سکوت جامعه ملل و کشورهای قدرتمند روز به روز بر میزان توحش صربها افزوده شده است. مهمترین اختلاف آمریکا و اروپا در این است که اروپائیها نمی‌خواهند «دیگران» در امور اروپا، دخالت کنند و به صربها ضربه بزنند، اگرچه به صربها نیز نباید اجازه ادامه اشغال تمام سرزمینهای اشغالی را داد اما در مقابل، مسلمانان نیز نباید توقع حل و فصلی عادلانه داشته باشند. بهترین کاری که غرب در این شرایط می‌تواند انجام دهد آن است که برای رسیدن به توافقی که در حدود نیمی از سرزمین را به مسلمانان و کرواتها و مابقی را به صربها اختصاص دهد، تلاش کند و در همین حال برای فراهم آوردن مواد غذایی و دارویی، در کنار حفاظت از قربانیان جنگی تلاش کند. دیدگاه دیگری که بویژه در میان آمریکائیان ـ بالاخص در میان جمهوریخواهان این کشورـ از محبوبیتی تام برخوردار است این که پیروزیهای نظامی صربها که با پاکسازی نژادی توأم بوده است نباید بدون مجازات ـ بویژه زمانی که دولت بوسنی از حق اساسی خود مبنی بر تامین اسلحه توسط هر کشوری محروم شده است ـ باقی بماند.6 و علاوه بر آن این دیدگاه بر تقویت جبهه مسلمانان و ضربه زدن به صربها تا آنجا که آنان را به نشستن در پشت میز مذاکره ترغیب کند تاکید دارد.7 علاوه بر این آمریکا و اروپا در زمینه میزان دخالت آمریکا در اروپا و میزان نفوذ این کشور در ناتو، اختلاف دارند و این اختلاف‌ها حتی میان انگلیس و آمریکا دوست سنتی این کشور نیز کاملاً محسوس و مشهود است. گروه تحقیق مدیریت پژوهش و بررسی خبرگزاری جمهوری اسلامی به مناسب روز جهانی همبستگی با مردم بوسنی و هرزگوین که از سوی کشورهای اسلامی اعلام شده است، در این زمینه مقاله‌ای تحقیقی جهت آشنایی پژوهشگران و علاقمندان مسائل بوسنی و هرزگوین تهیه کرده است که بخشی از این مقاله را می‌خوانید. در این مقاله تلاش شده است که علل اختلا‌ف‌های اروپا و آمریکا و همچنین علل تغییر سیاست خارجی آمریکا در زمینه بوسنی و هرزگوین مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد و از آنجا که نقش روسیه نیز در این بحران حائز اهمیت بوده است، فصل جداگانه‌ای به روسیه اختصاص یافته است.

بررسی تاریخی نسل‌کشی مسلمانان در یوگسلاوی(8)
بوسنی و هرزگوین، از اوایل قرن وسطی، به عنوان یک ناحیه مرزی بین بیزانس و دولت فرانک محل برخورد بین کلیسای ارتدوکس و کاتولیک بوده است و کلیسای مستقل و بدعت‌گذار بوسنی تنها به مدت دو قرن توانست به حیات خود ادامه بدهد و البته از ورود ترکها در اواخر قرن چهاردهم طرفداران کلیسا آغاز به پذیرش اسلام کردند، جریانی که تا قرن پانزدهم استمرار داشت.
«در تجاوزات امپراتوری عثمانی، به عنوان دولتی اسلامی، قوای این امپراتوری متوسل به اقدام‌هایی نظیر هتک حرمت به مذاهب، کشتار دسته جمعی و با تجاوز به مردم شدند «و» حتی غیر مسلمانان نقشهای مهمی در اقتصاد، قوای نظامی و سیستم اداری ترکها داشتند و توانستند هویت مذهبی و فرهنگی خود را نگه دارند.»9
در واقع عثمانیها در سال 1386 میلادی بوسنی را فتح کردند و پس از جنگهای بسیار در سال 1463 این کشور به صورت بخشی از امپراتوری عثمانی درآمد. پس از کنفرانس برلین و درآمد. پس از کنفرانس برلین و جنگهای اتریش ـ عثمانی در سال 77 ـ 1378 میلادی بوسنی به اشغال امپراتوری اتریش درآمد.
نسل‌‌کشی مسلمانان در جنگ بزرگ و یا «جنگ وینی» که در سالهای 1699 ـ 1688 آغاز شد صورت پذیرفت. در این جنگ امپراتوری عثمانی، بسیاری از قلمروهایش را از دست داد. دولتهای صرب و مونته‌نگرو در این زمان، با کشتار مسلمانان «سرزمینهای خالص قومی» خویش را ایجاد کردند.
نسل‌کشی مسلمانان پس از قتل مسلمانان در مونته‌نگرو و از اوایل قرن هجدهم شروع می‌‌شود.
در جنگ جهانی دوم نیز مسلمانان توسط «چتینیکها» آدمکشان «اوستاشا» قاتلان حرفه‌ای و سربازان اشغالگر به قتل رسیدند و علاوه بر نسل‌‌کشی، آنان از نظر فرهنگی هم مجبور به ترک اسلام و قبول اجباری مسیحیت شدند.
در جنگ جهانی دوم، اول مسلمانان در یک نبرد سنگین با نیروهای اشغالگر بیش از یک سوم نیروهای نظامی خود را از دست دادند و در دوران جنگ جهانی دوم حدود صد هزار نفر مسلمان نظامی و غیر نظامی به قتل رسیدند. مسلمانان از زمان جنگ جهانی اول، زمانی که سرانجام امپراتوری عثمانی سقوط کرد، بدون اسلحه و بدون دوست راه چاره‌ای جز زیستن در یوگسلاوی چند ملیتی نداشته‌اند.
در دوران پادشاهی یوگسلاوی طرحهای زیادی برای بی‌خانمان کردن مسلمانان، خاصه آلبانیهائیها ریخته شد. در جریان آزادسازی خاک یوگسلاوی از قوای دشمن، مسلمانان همچنان درد و رنج را تحمل کردند. بیشتر نسل‌‌کشی‌های ظالمانه در جریان جنگ جهانی دوم اتفاق افتاده است.
با این حال به‌رغم برخوردهای منفی با مسلمانان، آنان هیچگاه از توسعه باز نایستاده‌اند و با وجود انکار دائمی هویت فرهنگیشان و نابودی هویت معنوی، همواره رو به تعالی بوده‌اند.
در زمینه انهدام هویت فرهنگی آنان می‌توان به نابودی مساجد و آثار تاریخی‌‌شان و مسلمان‌زدایی اشاره کرد و بدین ترتیب است که از اولین انتخابات آزاد بوسنی و هرزگوین جریان جدید نسل‌‌کشی مسلمانان آغاز شد.
با تمام دردها و رنجهای مردم مسلمان بوسنی و هرزگوین، به گفته منابع غربی بوسنی تنها جمهوری یوگسلاوی سابق است که هنوز بسیاری از مردم آن از پایین آوردن عکسهای مارشال تیتو دیکتاتور زمان بعد از جنگ که با استفاده از نیروهای نظامی اختلافات را آرام ساخت، خودداری می‌ورزند.
تیتو، به گفته محافل غربی در مقابل صربها و کرواتها به مسلمانان یک نوع حمایت اعطاء کرد، ولی فوت وی در سال 1980 منطقه را در آتش شعله‌ور کرد و با سقوط کمونیسم در اروپا در اواخر دهه 1980 به ایجاد ملی‌گرایی خصمانه در صربستان و کروات منجر شد.(10)
با روی کار آمدن میلوشویچ در سال 1987 و به دنبال نابودی ساختار و فدرال یوگسلاوی و انتخابات چند حزبی که در 1990 در جمهوریهای تشکیل‌دهنده آن صورت گرفت، جمهوریهای کوچک در جستجوی استقلال کامل برآمدند.(11)
صربهای کرواسی که 12 درصد جمعیت را تشکیل می‌دادند، با تحریم انتخابات جدایی از یوگسلاوی را نپذیرفتند و ارتش یوگسلاوی که تحت کنترل صربستان بود، از صربهای کرواسی پشتیبانی کرد و پس از شروع جنگ مناطقی مثل کراینا را اشغال کرد. باید به این نکته اشاره کرد که بوسنی و هرزگوین در جستجوی استقلال نبود تا اینکه کرواسی و اسلوونی از یوگسلاوی جدا شدند و بوسنی و هرزگوین نیز به سوی استقلال سوق داده شد.(12)
در نوامبر 1991 مردم این جمهوری بر اساس یک همه‌‌پرسی که صربها آن را تحریم کرده بودند به استقلال آن رای دادند و متعاقب آن در 22 فوریه 1992 این جمهوری اعلام استقلال کرد.
دکتر علی رحمانی کارشناس ارشد وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران روند تحولات سیاسی در بوسنی و هرزگوین را به شرح زیر طبقه‌بندی می‌کند:
1ـ مرگ تیتو در 1980 و آغاز تشنجات قومی و نژادی که اولین آن در 1981 در کوسوو روی داد.
2ـ بیانیه 1986 آکادمی علوم بلگراد که به صربستان ماموریت برچیدن سیستم غیر متمرکز اداره کشور را داد.
3ـ قدرت‌یابی میلوشویچ در 1987 که خودمختاری کوسوو و یودینا را ملغی ساخت و این دو منطقه را به صربستان ملحق کرد.
4ـ برپایی مراسم ششصدمین سالگرد جنگ 1389 کوسوو در 28 ژوئن 1989 به عنوان تجلی ملی‌‌گرایان صرب.
5ـ اعلام سیاست خارجی جدید شوروی توسط گورباچف در 1989 مبنی بر عدم دخالت در امور داخلی کشورهای اروپای شرقی که زمینه بروز اختلاف‌ها بین جمهوریهای فدرال را در یوگسلاوی فراهم آورد.
6ـ وحدت دو آلمان و اتخاذ سیاست حمایت از اسلوونی و کرواسی برای کسب استقلال از انتخابات مردم‌سالارانه 1990 در این جمهوریها.
7ـ فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در 1991 و تضعیف قدرت مسکو برای پشتیبانی از صربستان.
8ـ تجزیه یوگسلاوی در 1991 به دنبال جدا شدن اسلوونی و کرواسی، اختلاف بر سر کشور متمرکز و تشکیل کنفدراسیونی از دولتهای مستقل.
9ـ اعلام استقلال بوسنی و هرزگوین در 1992 و شناسایی آن در جامعه بین‌المللی.
10ـ شروع جنگ در بوسنی و تجاوز صربها از 22 مه 1992.
11ـ جنگ مسلمانان کرواتها در 1993 و شکست طرح صلح و تقسیم بوسنی.
12ـ تشکیل جمهوری کروات «هرتسگ بوسنی» در 1993.
13ـ تشکیل فدراسیون مسلمانان و کرواتها در 1994 با امضای توافقنامه واشنگتن.
در زمینه جلوگیری از کشتار و قتل مسلمانان، اروپا همانند آمریکا نقش مهمی نداشته است و هر دو طرف ـ هر یک به دلایل خاص خود ـ سعی کرده‌اند که مشارکتی فعال در این زمینه نداشته باشند و قدرتهای بزرگ ـ بویژه روسیه، انگلستان و فرانسه ـ واکنش اندکی از خود نشان داده‌اند و جامعه اروپا با کوتاهی سبب تشویق متجاوزان صرب شده است.
مواضع اروپا و آمریکا در قبال بوسنی
میان کشورهای عضو جامعه اروپا، همواره اختلاف‌هایی وجود داشته است؛ برای مثال همکاری فرانسه و آلمان بعد از جنگ جهانی دوم، تا اندازه‌ای از نارضایتی عمومی و وحشت از جهان انگلیسی زبان سرچشمه می‌گیرد. این نارضایتی زمانی که ژنرال دوگل تقاضای عضویت انگلیس در بازار مشترک را وتو کرد، علنا ابراز شد.
اما با این همه روابط میان فرانسه و آلمان نیز اخیرا به سردی گرایش پیدا کرده است و این دو کشور بویژه با یکدیگر در زمینه «گات» اختلاف دارند. به گونه‌ای که «جان میجر» نخست‌وزیر انگلیس اعلام کرده است «که روابط انگلیس و فرانسه هرگز به این گرمی نبوده است.»
از طرف دیگر تقریبا تمامی کشورهای عضو جامعه اروپا نسبت به آلمان که از قدرت اقتصادی بالا و موقعیت جغرافیایی سیاسی خاصی برخوردار است، حساس هستند و تضادهای فراوان میان فرانسه و انگلستان در خصوص امنیت اروپایی، همکاری‌های مستقل اروپا و وحدت سیاسی و اقتصادی آن به قدری پیچیده شده که همکاری صمیمانه لندن ـ پاریس را تردیدآمیز می‌کند.
فرانسویان و انگلیسیها همواره نگرانی خود را نسبت به وحدت دو آلمان ابراز داشته‌اند و یک وزیر سابق انگلیسی این اتحاد را بدین‌گونه توصیف کرده است: «آلمان متحد، اروپای متحد 1992 را خواهد بلعید.»
اما به‌رغم اختلاف‌نظرها، حتی انگلیس صمیمی‌ترین متحد آمریکا به همراه دیگر کشورهای اروپایی با این محورها در مورد بوسنی و هرزگوین موافقند که:
1ـ واشنگتن نباید در بوسنی بیش از حد لازم دخالت کند.
2ـ آمریکا حتی یک سرباز و یا یک گروگان در اروپا ندارد و حال آنکه فرانسه به تنهایی 6 هزار سرباز در بوسنی و هرزگوین دارد و نیروهای حافظ صلح سازمان ملل که اکثریت آنان را اروپائیان تشکیل می‌دهند 360 گروگان نزد صربها دارند.
3ـ باید بر اروپا، یک نظم اروپایی و نه نظم آمریکایی مسلط شود.
4ـ آمریکا به ظاهر و به صورت شعار خواستار شدت عمل در موضوع بوسنی و استفاده از نیروهای ناتوست و حال آنکه اروپا هیچیک را قبول ندارد.
5ـ آمریکا به ظاهر خواستار مجازات «جنایتکاران جنگی صرب» است، اما اروپا مخالف این امر است.
6ـ اروپائیها معتقدند که «دیگران» حق ضربه زدن به صربها را ندارند و آمریکا طرفدار ضربه زدن به صربها ـ برای وادار ساختن آنان به نشستن به پای میز مذاکره ـ است.
7ـ آمریکا پیوندهای فرهنگی، تاریخی، نژادی و همکاریهای سیاسی صربها با اروپا را درک نمی‌کند.
8ـ اروپا معتقد است که مسلمانان نباید توقع راه‌حل عادلانه‌ای داشته باشند و مقام‌های آمریکایی به صورت ظاهر و لفظی از مسلمانان دفاع می‌کنند.
9ـ آمریکا و اروپا در زمینه لغو تحریم تسلیحاتی یکجانبه مسلمانان که از سوی کلینتون پیشنهاد شده بود، به صورت ظاهر به شدت مخالفند.
زمانی گورباچف در مورد نقش و حضور آمریکا در اروپا گفته بود: «آمریکا یک قدرت حاکم در وضع موجود اروپاست و حق تقدم آمریکا در نظام جهانی سخت به نقش آن در اروپا وابسته است و شوروی با آگاهی از این اصل تلاش دارد که با تقلیل این نقش تاثیر‌گذاری آمریکا را در تحولات بین‌المللی کاهش دهد.»(13)
این سیادت جهانی را وال استریت ژورنال در تاریخ 8 اردیبهشت 73 بدین‌گونه توضیح داده است: «در شرایط کنونی، حل مشکلات جهانی، نیازمند رهبری سیاسی و عاقلانه آمریکاست و رهبری موردنظر باید از بینشی روشنتر برخوردار باشد.»
در مقابل اروپائیان، حداقل در مورد بوسنی و هرزگوین، با سیادت بی‌چون و چرای آمریکا مخالفند و برای مثال پس از شکست کنفرانس امنیت و همکاری اروپا در بوداپست، بوریس یلتسین رئیس‌جمهوری روسیه اظهار داشت که «سرنوشت جهان نباید در پایتخت یک کشور تعیین شود»(14) و فرانسه و انگلیس لغو تحریم تسلیحاتی بوسنی را توسط آمریکا نوعی «رجزخوانی»(15) خواندند.
نمونه‌ای از این مخالفت را می‌توان در همبستگی کشورهای اروپایی ـ و بویژه کشورهای عضو جامعه اروپا ـ در برابر آمریکا در این زمینه دانست.
فرانسوا لئوتار وزیر دفاع فرانسه روز 24 مرداد 73 گفت: در صورت لغو تحریم تسلیحاتی بوسنی و هرزگوین، فرانسه نیروهای خود را از بوسنی خارج خواهد کرد و آلن ژوپه وزیر امور خارجه فرانسه چند روز بعد، لغو تحریم را «یک راه‌حل ناامیدانه» خواند که «مستلزم عقب‌نشینی نیروهای سازمان ملل خواهد شد» و وزیر دفاع انگلیس و وزیر امور خارجه دانمارک نیز تقریبا به طور همزمان تهدید مشابهی در مورد دوست هم‌پیمان خود در آن سوی اقیانوس به عمل آوردند.
این تهدیدها از جانب اروپا علیه آمریکا تحت شرایطی است که این کشورها، بویژه انگلیس و لوکزامبورگ حضور آمریکا را در اروپا بهترین شیوه برای سیستم امنیتی ـ دفاعی اروپا در قبال تهدیدهای احتمالی روسیه و آلمان واحد تصور می‌کنند.(16)
از مهمترین اختلاف‌های اروپا و آمریکا موضوع شدت عمل علیه مواضع صربهاست و اروپائیان بر موضوع حملات محدود و یا به قول آنان «سنجیده و معقول» بر مواضع صربها اصرار می‌ورزند.
شکاف در ناتو میان آمریکا و اروپا چنان است که «وارن کریستوفر» وزیر امور خارجه آمریکا اخیرا اعلام داشته است که «بحران، متعلق به بوسنی است و نه ناتو».(17)
به دلیل اختلاف‌های بسیار، و نقش ناتو در بوسنی به دلیل عدم توانایی در اتخاذ عکس‌‌العمل مناسب در برابر حملات صربها به مسلمانان و همچنین حمله به مناطق امن اعلام شده و حملات به نیروهای حافظ صلح سازمان ملل متحد بسیار ضعیف بوده است این نقش بسیار آسیب دیده است و این در حالی است که ویلیام پری وزیر دفاع آمریکا به همتایان خود فشار بیهوده‌ای را برای ایجاد یک کریدور هوایی میان آدریاتیک به سارایوو و همچنین تامین امنیت در اطراف بوسنی وارد کرده است.
در زمینه عدم استفاده از ناتو برای اعمال فشار به صربها باید اضافه شود که وزیر امور خارجه دانمارک در تاریخ شانزدهم مرداد 72 اعلام کرد که کشورهای کانادا، فرانسه، اسپانیا، انگلیس و چند کشور دیگر همچون دانمارک با طرح حمله هوایی ناتو به مواضع صربها مخالفند و «علت مخالفت و اختلاف نظر اروپا و آمریکا این است که آمریکائیها حتی یک سرباز در منطقه مستقر نکرده‌اند.(18)
به نوشته لسلی گلب در نیویورک تایمز، هیچکس مانند انگلستان، فرانسه و سایر اعضای ناتو، بوی «پاکسازی نژادی» در بوسنی و هرزگوین و خطرات گسترش جنگ در بالکان را استشمام نمی‌کنند، اما هیچ‌کدام از آنها حاضر نیستند در بالکان به صورت مستقیم دخالت نظامی کنند، مگر آنکه رئیس‌جمهوری آمریکا نخست دستور دخالت به نیروهای هوایی و زمینی را در کنار نیروهای اروپایی بدهد.
دلیل عدم دخالت اروپائیان این است که اولا سعی می‌کنند مسئولیت سیاسی قضیه را به دوش رئیس‌جمهوری آمریکا بیندازند، ثانیاً می‌کوشند که کلینتون را از تصمیم‌گیری در منطقه بالکان منصرف نمایند و آنها به خوبی می‌دانند که اگر کلینتون تصمیم بگیرد که در بالکان دخالت کند، آنان با وحشت «چاره‌ای جز همکاری و ملحق شدن» ندارند.(19)
در واقع مواضع جامعه اروپا و روسیه در بسیاری موارد مانند، مخالفت شدید با لغو یکجانبه تسلیحاتی بوسنی توسط آمریکا و تهدید به خروج نیروهای خود از این کشور قابل تمیز نیستند.
خانم دکتر سعیده لطفیان عضو هیئت علمی دانشکده حقوق علوم سیاسی دانشگاه تهران معتقد است: از دلایل محافظه‌کاری اروپا، درس عبرتی است که آنان از اوجگیری بحران 1914 سارایوو در جنگ جهانی اول آموخته‌اند.
در هر صورت اروپا هرگز خوشحالی خود را از چرخش سیاست آمریکا مبنی بر عدم بمباران مواضع صربها و یا عدم لغو تسلیحاتی مسلمانان پنهان نکرد.
به طور کلی دولتهای اروپایی از نظر سیاسی بسیار ضعیف و نامتحد هستند و معتقدند که از نیروی نظامی آنان به اندازه کافی استفاده شده است و حاضر نیستند که بیش از این در بوسنی مداخله کنند.
برخورد محافظه‌کارانه، تردیدآمیز و مبهم اروپا شاید از تهدیدهای رادوان کارادژیچ رهبر صربهای بوسنی ریشه گیرد. وی بارها اروپا را به «حمله اتمی» تهدید کرده و گفته بود «خرید سلاح هسته‌ای از بازار جهانی کار مشکلی نیست» و اروپا نباید «آمادگی صربها را برای دفاع از خود مورد آزمایش قرار دهد.»(20)
و بر این اساس است که وی بارها اعلام کرده است؛ صربها طرح صلح گروه تماس غرب (متشکل از کشورهای آمریکا، روسیه، انگلیس، فرانسه و آلمان) را نخواهند پذیرفت.
صربها از سوی دیگر با تبلیغات فراوان سعی کرده‌اند تا با نگران ساختن غرب در زمینه «اسلام مبارز» پاکسازی نژادی خود را توجیه کنند و تلویزیون دولتی در بلگراد روزی نیست که مسلمانان بوسنی را عامل اجرای «جهاد مسلمانان علیه مسیحیان اروپایی» معرفی نکند.
مشکل دیگری که اروپا در صورت وقوع جنگی گسترده در بالکان با آن روبروست، به گفته «خارالو موس خاردانیدیس» پژوهشگر موسسه مطالعات شرق و مسائل بالکان در آتن این است که «در مورد بوسنی نوعی خلاء ساختاری در اتحادیه اروپایی در غیاب سازمانی که داری قدرت الزامی جهت اتخاذ و اجرای سیاست خارجی است، وجود دارد.»
از سوی دیگر «مشکل حفظ صلح و حتی اجرای صلح در سراسر بوسنی و هرزگوین این است که به طور گسترده نیروی انسانی را صرف کرده و تعهدی نامحدود» خواهد بود و این شک وجود دارد که آیا تعداد سربازان لازم را بتوان در اروپا بسیج کرد.
بنابر دلایل یاد شده، هدف جامعه اروپا محدود کردن گسترش درگیری به سایر مناطق بالکان است و در یک مختصر، جامعه اروپا از اتحاد و تمایلی در این زمینه برخوردار نیست و به دلایل فوق اروپا ترجیح می‌دهد تا به جای مشارکت فعال در مورد مسئله بوسنی و هرزگوین، گامهای کوچکی بردارد.
اما با تمام افتراق و شکاف در نقطه‌نظرات کشورهای اروپایی، آنها به دلایل متعدد از جمله رقابت با آمریکا در دادن «چراغ سبز» به صربها برای کشتار مسلمانان توافق کامل دارند و بدین‌گونه است که مسلمانان بوسنی چاره‌ای ندارند تا از طرحهای آمریکا و لفاظی‌های «بشردوستانه» آن استقبال کنند و از به اصطلاح کمکهای «سخاوتمندانه» واشنگتن تشکر کنند. کمکی که تاکنون تقریباً در شعار خلاصه شده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات