* فارس: جناب آقای تقیپور با توجه به سوابق مطالعاتی و پژوهشی شما در موضوع صهیونیسم شناسی آیا میتوانیم در این مصاحبه با شما از این زاویه وارد بحث شویم که ببینیم اگر در مبانی اعتقادی و باورهای صهیونیستها کنکاش کنیم و دقیق شویم آیا به مواردی در اعتقادات آنها و مبانی اعتقادیشان بر میخوریم که جنایات و کشتارهای بینظیر آنها از ابتدای پایهگذاری موجودیتی به نام اسرائیل را توجیه کند.
یعنی آیا به مسائلی در اعتقادات یهودیان بر میخوریم که کشتارهای بیسابقه در تاریخ حدقل چند قرن اخیر را برای ایشان توجیه و مشروع کند. آدمکشیهایی که مثلا "صبرا و شتیلا " و "قانا " در لبنان و امروز غزه در فلسطین به دفعات از سوی آنها تکرار شده است و هیچ تاثر و تاثیری را هم گویا بر آنها نگذاشته است.
اصلا میشود اینگونه و از این منظر و زاویه وارد بحث شد.
** تقیپور: ببینید از هر منظری میشود وارد این بحث شد. از سه منظر میشود وارد این بحث شد که یکی همین منظر و زاویهای است که شما گفتید، یکی دیگر علل و عوامل راهبردی و استراتژیک این کشتارهاست که خوب عقبه اعتقادی هم دارد و زاویه دیگر این است که ما ببینیم وضعیت فعلی در غزه چرا بوجود آمده است و چرا این همه تهاجم علیه غزه ایجاد شده و سابقه غزه چیست و وضعیت حال و آینده غزه چیست؟
سوابق مبارزاتی اهالی غزه باعث خشم اسرائیلیها از آنهاست
اجازه بدهید ما یک سابقهای از اینکه چرا وضعیت فعلی در غزه پیش آمده است و چرا غزه اسرائیلیها را وادار کرد که تمام خشم و عصبانیت خود را بر روی سر مردم غزه تخلیه کنند، این عقبهای دارد و باید آنچه در دو سه سال گذشته در غزه رخ داده است را بررسی و بیان کرد تا بهتر بفهمیم که امروز در غزه چه میگذرد.
مباحثی که درباره فلسطین و صهیونیسم و یهودیان در رسانههای ما مطرح میشود عمدتا یا بحثهای کلیشهای است یا مقطعی و فصلی. متاسفانه مخاطبان ما هم بیشتر تحت تاثیر همین اخبار و گزارشها و تحلیلهایی است که یا کلیشهای مطرح میشوند و یا مقطعی و فصلی و فرقی هم نمیکند که مخاطب ما دانشجو و استاد دانشگاه است یا یک زن خانهدار.
ببینید غزه در سال 1346 شمسی یعنی 1967 میلادی در جنگ سوم اعراب و اسرائیل یا همان جنگ شش روزه یا جنگ ژوئن از سوی رژیم صهیونیستی اشغال شده است. این سرزمین بخشی از سرزمین فلسطین است و نه مصر. مصر در جنگ اول اعراب و اسرائیل اینجا را اشغال کرده است و هیچگاه این سرزمین برخلاف آنچه امروز متاسفانه در تحلیلها عنوان میشود جزء مصر نبوده است. غزه نوار باریکی است در کناره شرقی دریای مدیترانه که از جنوب به صحرای سینا و مصر اتصال دارد و از شمال و شرق به اراضی اشغالی ختم میشود. کل مساحت غزه در حدود 360 کیلومتر مربع است و عرض آن از 2 کیلومتر در شمالیترین نقطه تا 10 کیلومتر در جنوب میرسد و طول آن نیز به طور متوسط 40 کیلومتر است و با یک و نیم میلیون نفر جمعیت متراکمترین نقطه جمعیتی دنیاست.
وقتی اسرائیلیها در سال 1967 اینجا را اشغال کردند این در راستای تشکیل همان کشور بزرگ یهودی بود که بخشی از آن همان دولت اسرائیل بزرگ بود. اسرائیلیها برای پیشبرد استراتژی خود شروع کردند در غزه نیز به مانند سایر سرزمینهای اشغالی شهرکسازی کردند و تا حدود سه سال قبل همین غزه به کلی تحت اشغال اسرائیل بود و حدود 45 درصد جغرافیای غزه را یهودیها مستقیما سکونت داشته، تحت تسلط آنها بود و 21 شهرک یهودی مثل "کفر داروم " و "نتصاریم " و غیره در آن ایجاد کرده بودند. یعنی در همین محدوده که الان ما شاهد این جنایات هستیم 21 شهرک یهودی وجود داشت که در آن حدود هشت تا هشت و نیم هزار یهودی زندگی میکردند که آمده بودند تا اینجا بمانند و تازه این مناطق یهودینشین را توسعه دهند در راستای همان آرمان اسرائیل بزرگ.
ناگفته نماند که طی این مقطع تاریخی یعنی شهرکسازیهایی که از سال 1967 تا همین حدود سه سال قبل در غزه شروع شد یهودیان ضمن اشغال این محدوده 45 درصدی جغرافیایی از غزه که کاملا در اختیار داشتند و ایجاد 21 شهرک یهودینشین 80 درصد آب زراعی غزه را در اختیار خود داشتند و 20 درصد آب در اختیار یک و نیم میلیون نفر اهالی غزه بود اما حرکتی که در غزه از آذر سال 1366 شمسی یعنی دسامبر سال 1987 میلادی شروع شد، یعنی اولین انتفاضه فلسطینیان وقتی شروع شد، غزهای که در هنگام اشغال در سال 1967 جمعا حدود 15 مسجد داشت در آغاز انتفاضه اول تعداد مساجدش به بیش از 200 مسجد رسیده بود و بدون اینکه ما خودمان هم متوجه باشیم، رصد کرده باشیم یا اقدامی کرده باشیم موج انقلاب اسلامی در غزه غوغا کرده بود و در جریان انتفاضه اول این مساجد پایگاه مبارزان مسلمان غزه و سایر مناطق اشغالی بود. این نشان میدهد که انقلاب اسلامی در آنجا چه تاثیرات و دستاوردهایی داشته است.
امروز ما شاهدیم که در غزه بیش از 1000 مسجد در همین باریکه کوچک وجود دارد. این بیداری اسلامی که در غزه بوجود آمده بود به گونهای گسترش و افزایش پیدا کرد که در انتفاضه دوم که در سپتامبر سال 2000 میلادی یعنی حدود هفتم یا هشتم مهر 1379 شمسی آغاز شد مبارزان فلسطینی در همین باریکه غزه زمین را زیر پای اشغالگران به لرزه درآورده بودند و اینها به رغم همه جنایاتی بود که اسرائیلیها آنجا میکردند چرا که آنجا تحت اشغال اسرائیلیها بود و هم جنایاتی که شهرکنشینان این منطقه انجام میدادند چون میدانید که شهرکنشینان اسرائیلی همه مسلح هستند با آن تعالیمی که به آنها نیز سخت پایبند هستند. تعالیم آنها نیز به شدت قومگرایانه و نژادپرستانه است.
اسرائیلیها آرزو میکردند غزه زیر آب برود
ببینید طی این سالها مشاهده کردیم که ساکنان غزه با اینکه شیعه نیستند اما گرایشات آنها تحت تاثیر انقلاب اسلامی و نهضت اسلامی ماست و متاثر از شیوههای رفتاری حزب الله لبنان است. بخصوص که بعد از آزادی اراضی اشغالی در جنوب لبنان در حدود پنج سال پیش ساکنان غزه به قدری به لحاظ روحی قوت و قدرت پیدا کردند که جوانان غزه مبارزات ضد اسرائیلی خود را به گونهای شکل داده و سامان دادند که بعضی از رهبران اسرائیل مثل پرز که اکنون رئیس جمهور این رژیم است و بعضی شخصیتهای معروف و مشهور این رژیم گفتند که ما آرزو میکنیم که غزه برود زیر آب. این میدانید یعنی چه؟ یعنی اینکه ما نه میتوانیم از اینجا بیرون برویم برای اینکه در راستای استراتژی اسرائیل بزرگ نیست که از جای عقبنشینی کنیم و این کاملا به معنای شکست اسرائیل است یا اینکه باید این مبارزات را مهار کند که خوب آن را هم نمیتواند مهار کند. اسرائیلیها به این ترتیب به جایی رسیده بودند که هیچ راهی به نظرشان نمیرسید و بنابراین تنها ادبیاتی که به آنها کمک میکرد لااقل تمنیات درونی خود را بیان کنند این بود که آرزو کنند غزه به زیر آب برود.
* فارس: یعنی وضع در کرانه باختری هم به این شکل نبود و فقط در غزه شدت مبارزه این قدر زیاد بود؟
** تقیپور: نمیخواهم بگویم مبارزات در کرانه باختری به این شدت نبود ولی انسجامی که مبارزات در غزه داشت در کرانه باختری مشاهده نمیشد و شدت آسیبپذیری در غزه برای شهرکنشینان بسیار بیشتر بود. بنابر این ببینید کار به جایی رسید که ما در سال 2005 برای اولین بار در تاریخ اسرائیل دیدیم که رژیم 21 شهرک را با خاک یکسان کرد و بعد هم منطقه را تخلیه کرده و تحویل فلسطینیان دادند.
اینها نشان میدهد که اسرائیلیها کاملا از غزه عقبنشینی کردند غزهای را که در سال 1967 اشغال کرده بودند، آمده بودند در آنجا بمانند و در واقع این مقدمهای باشد برای گسترش اراضی اشغالی و توسعه شهرکهای یهودینشین ولی 21 شهرک برچیده شد، حدود هشت هزار یهودی را سران رژیم صهیونیستی مجبور شدند با آن فضای سخت روانی که برایشان ایجاد شده بودند ببرند و در جاهای دیگر اسکان دهند. حتی صهیونیستها تصمیم گرفتند تمام اماکن، ساختمانها و خانههایی را که روزگاری برای تثبیت اشغالگریاشان ساخته بودند را با دست خودشان خراب کنند.
* فارس: اینها همان تحقق آیات سوره حشر نیست؟
** تقیپور: اتفاقا من میخواستم همین را عرض کنم که این مصداق بارز آن آیه قرآن از سوره حشر است که در جنگ با یهود بنینظیر که میگوید هُوَ الَّذِی أَخْرَجَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ مِن دِیَارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ مَا ظَنَنتُمْ أَن یَخْرُجُوا وَظَنُّوا أَنَّهُم مَّانِعَتُهُمْ حُصُونُهُم مِّنَ اللَّهِ فَأَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَیْثُ لَمْ یَحْتَسِبُوا وَقَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ یُخْرِبُونَ بُیُوتَهُم بِأَیْدِیهِمْ وَأَیْدِی الْمُؤْمِنِینَ فَاعْتَبِرُوا یَا أُولِی الْأَبْصَارِ (سوره حشر آیه 2). قرآن میگوید که نه شما گمان میکردید و نه شما که دژهای آنها به دست خود آنها خراب شود. انگار این آیه درست زمانی نازل شده که این واقعه در غزه اتفاق میافتد. ببینید این درد، رنج و ضربه کمی برای سران اسرائیل نبود و بخصوص به لحاظ روانی ثابت شد به خود شهرکنشینان و یهودیان اراضی اشغالی که این اسرائیل هم آسیبپذیر است و به فلسطینیان نیز ثابت شد که آنگونه که فکر میکردند نیست و میشود اراضی اشغالی را آزاد کرد. لذاست که یهودیان یک کینه جهودانه از مبارزان جوان دلاور غزه پیوسته به دل داشتند که باز هم نمونه بارز دیگر رویکرد اینها به جنبش حماس در انتخابات مجلس این کشور در سه سال قبل بود.
اسرائیلیها کینه منحصر به فردی از مقاومت غزه دارند
اینها را میگویم که بدانید اینها نشان میدهد که اسرائیلیها و رهبران اسرائیل نسبت به مردم، جوانان و گروههای جهادی و مقاومت غزه یک خصومت و کینه منحصر به فردی داشته و دارند که جا دارد بیش از این به آن پرداخته شود و درباره آن بحث شود.
اما حالا اگر بخواهیم بحث امروز را بکنیم که چه مسئلهای علت مستقیم رخداد وضعیت فعلی در غزه است باید بگوییم که اسرائیلیها از ناحیه غزه به شدت آسیبپذیر بودند و لطمات و ضربات زیادی خورده بودند و بنابراین از فرصت بوجود آمده در آستانه دو انتخابات یکی در فلسطین و دیگری در غزه خواستند استفاده کنند. در انتخابات خود اسرائیلیها الان خانم لیونی وزیر خارجه فعلی رژیم صهیونیستی به عنوان رئیس جدید حزب راستگرای جدید کادیما مترصد منصب نخستوزیری این رژیم است و از سوی دیگر بنیامین نتانیاهو رئیس حزب راستگرای لیکود نیز رقیب جدی وی است. اینها یک رقابت جدی با هم دارد برای اینکه به یهودیهای اراضی اشغالی فلسطین نشان دهند که کدام یک از آنها بیشتر از دیگری حافظ منافع، امنیت و شهرکهای آنها هستند و به شدت در حال رقابت با هم در این مسیر هستند.
این طبیعتا نشان میدهد که در سرزمینهای اشغالی بین شهرکنشینان یهودی چه دیدگاهی حاکم است که اینها فکر میکنند هر کس بیشتر کشتار کند، بیشتر فلسطینیها را اذیت کند و هر کس بیشتر جنایت کند او بیشتر حافظ منافع اسرائیلیهاست و او بهتر میتواند اقتدار اسرائیل را هم به یهودیها و هم به فلسطینیها نشان دهد و آن را تثبیت کند و تحکیم کند. بنابراین، این کشتار یک رقابت از این زاویه دید است که وزیر جنگ رژیم صهیونیستی از یک طرف و وزیر امور خارجه آن از سوی دیگر به دنبال کشتار بیشتر فلسطینیان برای جذب بیشتر آرا دارند.
ایهود باراک الان فقط کفیل نخست وزیر است و اگر چه همه اختیارات فعلا در دست اوست اما آیندهای ندارد و خواه ناخواه بعد از انتخابات خواهد رفت. بنابراین یکی از عوامل تاکتیکی این کشتار همین رقابت انتخاباتی است.
جنایات صهیونیستها در غزه بیارتباط با تلاش برای ابقای ابومازن نیست
یک بحث دیگر انتخابات خود فلسطین است که به هر حال زمان ریاست آقای عباس ابومازن به عنوان رئیس دولت خودگردان به سر آمده و باید دوباره برای انتخاب رئیس تشکیلات خودگردان انتخابات در فلسطین برگزار شود.
اسرائیلیها از آنجا که تیم حکومتی ابومازن کاملا حافظ منافع آنها در اراضی اشغالی است طبیعتا تداوم حضور آنها در راس حکومت خودگردان را خواهان است و این را میخواهند به مسلمانان فلسطین القا کنند که اگر تیم ابومازن بر سر قدرت باشد به نفع آنها نیز هست. اگر مثلا گروهای اسلامگرا مثل جهاد اسلامی یا حماس و گروههای معتقد به مبارزه و مقاومت روی کار بیایند خوب همین مبارزات و خیزشها و همین خسرانهایی که اسرائیل میبیند ادامه خواهد داشت و لذا اسرائیلیها ضمن مسئله انتخابات داخلی خودشان به دنبال القای این معنا به مردم فلسطین نیز هستند که اگر شما گروههایی مثل حماس و جهاد اسلامی را میخواهید خوب وضع همین است که میبینید و آخر و عاقبت و زندگی شما همین بمباران و حمله نظامی و کشتار در نهایت قصاوت است ولی اگر نه میخواهید زندگی آرام و امنی داشته باشید خوب به نفع شماست که به همین عباس ابومازن رای دهید. این ببینید کاملا به لحاظ روانی قابل قبول و توجیه است، یعنی ببینید کشتار بخش تاکتیکیاش همین است و اسرائیلیها میخواهند این نتیجه را به فلسطینیها القا کنند که شما یک راه بیشتر ندارید اگر میخواهید زندگی خود را بکنید، منطقه آرام باشد و کشتاری در کار نباشد باید دنبال جنبش فتح بروید و همان دولت خودگردان با ساختار خاص خودش را انتخاب کنید.
یهودیان دریافتهاند که رژیم صهیونیستی بر روی بشکه باروت تاسیس شده است
بخش دیگر نیز نیاز رهبران و دولت اسرائیل به این است که یهودیهای که ساکن در اراضی اشغالی سال 1948 که میگویند اسرائیل آنجا را چه یهودیهای ساکن در اراضی اشغالی 1967 که بیشتر در کرانه غربی رود اردن در بیش از 200 شهرک یهودینشین اسکان یافتهاند اینها نیاز دارند که به لحاظ روانی و روحی تقویت شوند. بعد از شکست اسرائیلیها در غزه و خروج و فرار آنها و برچیدن مفتضحانه 21 شهرک یهودینشین در آنجا و بعد هم آن جریان حماسی جنگ 33 روزه با حزب الله که برای اولین بار در تاریخ اسرائیل رخ میداد و تقریبا در تاریخ تاسیس اسرائیل ما به این شکل نداشتیم که حالا یک دولتی، گروهی و یا دستهای بیایند از روشها، امکانات و ابزاری استفاده کنند، از شگردهای روانی، اطلاعاتی و تسلیحاتی استفاده کنند که اسرائیل را وادار به شکست کند، میدانید که اسرائیل تا قبل از جنگ 33 روزه این را تقریبا به همه قبولانده بود، هم حکام عرب و هم ژنرالها و نظامیان کشورهای عرب که اسرائیل یک دژ تسخیرناپذیر است، هم سلاحهای میکروبی دارد، هم سلاحهای اتمی دارد و هم همه قدرتهای دنیا با اسرائیل و حامی او هستند و لذا اسرائیل قدرتی است که هیچ کس نمیتواند به او بگوید که بالای چشمت ابرو است و این معنا دقیقا به یهودیان شهرکنشین نیز القا شده بود اما با آن موشکهایی که حزبالله زد و بنادر پر جمعیت سرزمینهای اشغالی مثل حیفا، عکا و امثال آن را مورد هدف قرار داد و زمین را زیر پای اسرائیلیها به لرزه درآورد، در این واقعه یک میلیون یهودی در صف فرار از از سرزمینهای اشغالی به فرودگاههای اسرائیل هجوم برده بودند، این منهای آنهایی بود که در خانههای و پناهگاههایشان خود را زندانی کرده بودند. این کاملا عرصه زندگی را در اراضی اشغالی برای ساکنان یهودی غیرممکن و روزگار آنها را سیاه کرده بود.
تاثیرات این واقعه به هیچ شکلی و به هیچ ترتیبی که مثلا مبتنی بر کارهای روانشناختی و روانشناسانه باشد قابل ترمیم نیست و برای همیشه به یهودیها و ایضا مسلمانان ثابت شد و نشان داده شد که اسرائیل شکستناپذیر نیست و شکست دادن آنها راه دارد و یهودیان نیز فهمیدند که اسرائیل آسیبپذیر است و آنجا یک مامن مورد اطمینان کامل نیست که به آنها وعده داده شده بود که اسرائیل سرزمین و بهشت موعود است و اراضی اشغالی به مثابه بشکه باروت است.
حالا اسرائیلیها باید به لحاظ روانی هر از چند گاهی تاثیرات مخرب این خاطرات تلخ را هم از ذهن نظامیان و سربازان خودشان و هم از ذهن مردم عادی یهودی پاک کنند. البته خیلی هم فرقی بین نظامیان و مردم اسرائیل نیست چرا که همه تا سن 50 سالگی نیروی احتیاط هستند و باید در سال 45 روز آموزشهای نظامی خود را تجدید کنند و زن و مرد هم ندارد.
شاید این کشتاری که اکنون اسرائیلیهای دارند انجام میدهند یکی دلیلش هم همین باشد که میخواهند روحیه مردم و نظامیان خود را ترمیم کرده و به بیانی اعتبار و حیثیت خود را اعاده کنند و حالا اینکه نتیجه میگیرند یا نه خوب باید منتظر ماند تا زمان آن را ثابت کند ولی قطعا به نتیجه نخواهند رسید. ادامه دارد...